
ابراهیم رئیسی حالا سیزدهمین رئیس جمهور ایران است. اما او و دولتش چه پتانسیلهایی دارند و با چه چالشهایی مواجه خواهند شد؟ این سوالی است که گزارش تحلیلی حاضر به آن پرداخته است.
دیدارنیوز ـ گروه سیاسی: انتخابات ریاست جمهوری دوره سیزدهم سرانجام به پایان رسیده است و ابراهیم رئیسی به عنوان رییس جمهور انتخاب شده است.
انتخابات ریاست جمهوری سیزدهم، رخدادی بسیار کم نظیر و پر فراز و نشیب بود. البته فراز و نشیبهای آن نه در روز رایگیری که پیش از آن و با عدم احراز صلاحیت علی لاریجانی، اسحاق جهانگیری و مسعود پزشکیان و سایر چهرههای شاخص اصلاحطلبان و میانهروها رقم خورد. البته که بخشی از این جریان با عبدالناصر همتی به میدان آمد و کوشید تا در آخرین لحظات نتایج این بازی دشوار را به نفع خود تغییر دهد؛ تلاشی که البته به سرانجامی نرسید. این رد صلاحیتها نشانه تغییرات عمیق و کیفی در ساختار نظام سیاسی است که باید در جای خود به تحلیل و بررسی آن پرداخت. اما به هر حال ابراهیم رئیسی به زودی و از میانه مرداد ماه سکان قوه مجریه را به دست خواهد گرفت. اما او و دولتش چه پتانسیلها و نقاط قوتی دارند و با چه چالشهایی روبرو هستند.
احتمالا مهمترین نقطه قوت دولت ابراهیم رئیسی را میتوان یکدستی کامل بلوک قدرت در حمایت از او دانست. نه تنها یاران اصولگرایش اکثریت قاطع قوه مقننه را در اختیار دارند و او هیچ دغدغهای برای برگزیدن وزرایش ندارد که قوه قضائیه، نیروهای مسلح و جزء به جزء آن چه در ادبیات سیاسی ایران هسته سخت قدرت نامیده میشوند با او همراه هستند. این همراهی به حدی است که میتوان او را نماینده تام و تمام بلوک قدرت دانست.
بیشتر بخوانید: نتایج انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰؛ گزارش لحظه به لحظه
این یک دستی نه تنها دست او را برای پیشبرد برنامهها و برگزیدن همکاران و به کارگیری منابع خواهد گشود که احتمالا به او کمک میکند که برخی تصمیمات معوق مانده در عرصه سیاسی ایران را فیصله بخشد. مهمترین آنها ماجرای برجام، FATF و نوع تعامل با غرب و رقبای منطقهای است که مدتهاست در لابلای رقابتهای سیاسی در ایران بلاتکلیف مانده است. رئیسی احتمالا هر تصمیمی بگیرد، از این بیتصمیمی مزمن و عجیب بهتر خواهد بود و او اختیار لازم برای تصمیمگیری هم دارد.
دومین پتانسیل دولت رئیسی، مدیریت بحرانهای سیاست خارجی کشور است. واقعیت این است که مذاکره ایران و آمریکا بر سر احیای برجام احتمالا ظرف هفتههای آتی به نتیجه خواهد رسید و به دنبال آن گشایش اقتصادی نسبی حاصل خواهد شد. روابط ایران و عربستان در منطقه هم در حال تعدیل و رسیدن به نقطه تعادل است و دولت رئیسی میتواند از این فرصت بهره خوبی به دست آورد.
سومین پتانسیل بسیار مهم در دولت رئیسی، تجربه نیروهای اصولگراست. وقتی که محمود احمدی نژاد در سال ۱۳۸۴ قدرت را به دست گرفت، جریان راست و یا اصولگرا تا آن زمان هیچ گاه تجربه مدیریت دولت را نداشتند. به خصوص طیفی از اصولگرایان که با محمود احمدی نژاد به کابینه رفتند هیچ گاه مسئولیت اداره دولت را بر عهده نگرفته بودند. ۸ سال دولت اصولگرای او فرصت خوبی برای پرورش بوروکراتهای اصولگرایی بود که حالا احتمالا بسیاری از آنها به پاستور بر میگردند. در عین حال با شکل گیری نهادهای بسیار بزرگ اقتصادی موازی دولت نسلی از اصولگرایان تجربه بوروکراتیک اداره نهادهای بزرگ را کسب کردهاند، این تجربه احتمالا مانع بروز برخی از آسیبهایی خواهد شد که در دولت احمدی نژاد به کشور وارد شد.
یک نکته مهم هم این است که اگرچه درآمدهای حاصل از احیای برجام به خزانه دولت رئیسی خواهد رسید، اما با وضعیت کسری بودجه و قیمت جهانی نفت، دولت او درآمدی افسانهای نخواهد داشت. درآمد افسانهای همان چیزی بود که در دولت احمدی نژاد به تخریب گسترده نهادی، تسلط سیاستهای پوپولیستی و شعارزدگی ایدئولوژیک دامن زد.
ابراهیم رئیسی، اما با چالشهای بسیار بزرگی هم روبروست.
نخستین چالش او بحران بسیار بزرگ اقتصادی است. دولت او وارث بحران بزرگی است که تحریمها برای اقتصاد ایران خلق کرده است. اگرچه با احیای برجام منابع بیشتری به دست او خواهد رسید، اما کسری عظیم بودجه دولت، ورشکستگی صندوقهای بازنشستگی، رانده شدن میلیونها نفر به زیر خط فقر، قطع ارتباط اقتصاد ایران با جهان و ... دهها مشکل ریز و درشت دیگر روی دست دولت رئیسی خواهد ماند. این احتمالا بزرگترین چالش دولت اوست.
دومین چالش بزرگ دولت رئیسی آمار پایین مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری است. واقعیت این است که این آمار نشانه دلسردی بخش بزرگی از رای دهندگانی است که به صورت سنتی پایگاه رای اصلاح طلبان بودند و در این انتخابات، چون نمایندهای نداشتند، پای صندوق حاضر نشدند. این گروه که میتوان آنها را عمدتا به طبقه متوسط شهرنشین ایران نسبت دارد یک گروه بسیار مهم اجتماعی است. اگرچه به لحاظ اقتصادی قدرتمند نیست و در سالهای اخیر تضعیف شده است، اما به لحاظ فرهنگی و سبک زندگی، نبض جامعه ایران را در دست دارد. رئیسی و دولتش باید راهی برای ترمیم رابطه با این گروه بزرگ بیابند زیر مخالفت آشکار و پنهان این گروه با سیاستهای دولت او میتواند چالشهایی جدی برای آنها ایجاد کند.
سومین چالش دولت رئیسی تناقض بین برخی شعارهای ایدئولوژیک وهویتی جریان اصولگرا با واقعیتهای اداره کشور است. سیاست خارجی تهاجمی مد نظر اصولگرایان بعید است که بتواند به بهبود وضعیت اقتصاد ایران کمکی موثر بنماید. تحدید سبک زندگی و آزادیهای فرهنگی هم احتمالا با مقاومتهایی مواجه میشود که برای رئیسی و دولتش خوشایند نخواهد بود. عقب نشینی او از این شعارها هم احتمالا با واکنش منفی بدنه سیاسی و اجتماعی حامی او مواجه میشود مدیریت این تناقضها احتمالا بسیار دشوار خواهد بود.
چهارمین چالش دولت او، اما برآمده از مهمترین پتانسیل دولت او یعنی یکدست بودن کامل بلوک قدرت است. تجربه نشان داده است که در شرایطی یک دستی کامل احتمال بروز فساد و ناکارآمدی در جریانات سیاسی به دلیل فقدان نظارت رقیب، بیشتر است. رئیسی برای موفقیت باید برای این چالش هم فکر و طرحی جدی در سر داشته باشد.
انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۴۰۰ در هر حال به پایان راه رسیده است. اما سیاست ادامه دارد. از ابراهیم رئیسی از امروز بسیار بیشتر خواهیم شنید و خواهیم دید، بسا که او برای سالها و دههها در عالیترین مقامات نظام جمهوری اسلامی حضور داشته باشد. سرنوشت ایران امروز از عملکرد آینده او بیش از هر کسی دیگری متاثر خواهد شد.