
دیدارنیوز _ علیرضا خوشبخت*: من هم مثل همه مردم ایران علی انصاریان را از سالهای فوتبالش به یاد میآورم. مدافعی در قلب دفاع پرسپولیس. جوانی پر شر و شور که با حاشیه هم بیمیانه نبود. از آنها که با تک تک حرکاتش میخواست تعصبش را نشان دهد و انگار به سکوها و به بینندگان تلویزیونی این پیام را بفرستد که با تمام وجود بازی میکند.
متولد نیمه دوم دهه ۵۰. از نسلی که با جنگ کودکی کرد و نوجوانیاش زیر امواج بازسازی کشور و سالهای تورم و تبعیض گذشت. نسلی که از نیمه دوم دهه هفتاد نفس تازه کرد و دورخیز کرد برای رسیدن به قلهها. خوش خیال بود به گرفتن عرصهها، به این که ایران رخت نو به تن کرده است و حالا میرود که سینه از خاک بلند کند. میرود که میدانها را به قهرمانی و پهلوانی از آن خود کند.
علی انصاریان درست در همین موقعها بود که به پرسپولیس رسید به قله آرزوهایش. سالها البته سالهای کامیابی پرسپولیس نبود. انصاریان بازی کرد، خوب هم بازی کرد، حاشیه داشت، از سکوها و روزنامهها غافل نبود، اما بازی کرد و خوب بازی کرد.
بیشتر بخوانید: برای میناوند که نقش اول کابوس کرونا شد
فوتبال ایران غلغله بود، پر از حاشیه بود. آشوبی بود که به دست مدیران بی کفایت ساخته شده بود. خوش خیالیها تمام بود و آن چه بر ایران و بر فوتبال میرفت عدم مدیریت و رها شدگی بود. هجوم توجهات رسانهای، هجوم پول، هجوم عدم مدیریت و فوتبالی که انگار هیچ وقت در آن چیزی تغییر نمیکرد و به سامان نمیشد. مثل بقیه عرصهها.
در این فضا استعدادها پرورده نمیشوند؛ ضایع میشوند. مزد خوب بازی کردن اندک است و تاوان خطا بسیار. علی انصاریان بی نصیب از این فضا نماند. از پرسپولیس محبوبش رانده شد. در تیم رقیب بازی کرد و سر از استیل آذین درآورد. بازی کرد، خوب بازی کرد؛ هر چند دیگر چندان دیده نشد.
از فوتبال که رفت، چند سالی نبود. انصاریان، اما شور زندگی داشت، شوق و امید داشت و انگار بلبشو راحت او از پا در نمیآورد. دوباره به صحنه آمد. از سینما سردرآورد. به رسانهها برگشت. بیشتر خندید. حالا گرد سن و سال داشت روی موهای سر و صورتش مینشست. به جای آن جوان پرشر و شور و پرحاشیه حالا مرد میانسالی بود با اخلاقی خوب، با رویی خندان.
علی در این سالهای تشویش و اندوه و تباهی بیشتر در صحنه بود. بیشتر میخندید، دوست داشتنیتر بود. فوتبال را رها کرده بود و جاه طلبیای در این عرصه نداشت. اما در مقابل دوربینها در نقش یک هوادار مینشست. وقتی حرف میزد تعصب را میشد از کلماتش خواند.
بیشتر بخوانید: علی انصاریان درگذشت ؛ ستاره خاموش شد
علی از همان نسل بود. نسلی که آمده بود قلهها را بگیرد، خوب بازی کرده بود، اما نتوانسته بود؛ هیچ کس نتوانسته بود. با این حال انگار خسته نبود و در مقابل این هجوم اندوه مقاومت میکرد. خندههایش انگار این نزول و سقوط هر روزه را به بازی گرفته بود، انگار میگفت که "این نیز بگذرد". در این مقاومت سرخوشانه با رفیقش مهرداد میناوند همراه بود.
مصیبت، اما نگذشت. انگار تقدیر با تفنگ تک تیرانداز در پی این نسل است. انگار کرونا نه فقط جان ما را که امید ما را هم هدف گرفته است. انگار آمده که یادآوری کند که این جا مرگ از همه قویتر است که مرگ سلطان بی چون و چراست که مرگ؛ آغاز است و پایان است.
علی انصاریان چند روز بعد از مهرداد میناوند تسلیم مرگ شد. انصاریان و میناوند ما را با مرگ تنها گذاشتند. نسلی را تنها گذاشتند که میخواست قلهها را بگیرد و در میدانها قهرمانی و پهلوانی کند. نسلی که مقهور ناامیدی و مرگ شد.
*روزنامهنگار و سردبیر دیدار