
دیدارنیوز ـ هادی خسروشاهین*:
«اینجا کنگره آمریکا نیست؛ کنگره لیبرالهاست!»
کنگره آمریکا از قرن نوزدهم برای دومین بار به تسخیر درآمد. اگر در سال ١٨١٢ این بریتانیاییها بودند که کنگره را به تسخیر دراوردند، در ژانویه ٢٠٢١ ترامپیستها و بخشی از خودیها اقدام به این کار کردند.
اما علت چیست؟ حوادث ٦ ژانویه در واشنگتن را باید آخرین تجلی نزاعهای هویتی در ایالات متحده بدانیم. عدم پذیرش شکست در انتخابات از سوی ترامپ، راه اندازی کمپین تقلب در انتخابات همه نشانههای دیگری از این نزاع هویتی هستند. تحت تاثیر همین بحران اجتماعی و فرهنگی است که بیش از یک سوم از کل رای دهندگان و حدود ٨٠درصد کسانی که در نوامبر به ترامپ رای دادند، به این باور رسیده اند که حقشان در انتخابات پایمال شده و دموکراتها با تقلب سکاندار کاخ سفید شده اند.
اشتباه نکنید اگر خروجی انتخابات نوامبر پیروزی ترامپ هم بود، جبهه مقابل از پتانسیل اعمال خشونت سیاسی برخوردار بودند و آنها نیز حاضر به پذیرش شکست و تداوم ریاست جمهوری ترامپ نبودند. امروز انگیزه بسیاری از آمریکاییها برای مشارکت در انتخابات ترجیحات و اولویتهای سیاسی یا اقتصادی نیست و الگوهای رای دهی با ارزشهای هویتی ممزوج شده است؛ یعنی سفید علیه سیاه و تمام اقلیتها نژادی، کمتر تحصیلکردهها علیه تحصیلکردگان و روستاها علیه شهرها. در این فضا و اتمسفر سیاسی طرف مقابل دیگر فقط مخالف نیست بلکه دشمن است و سیاست و نهادهای سیاسی نیز دیگر محلی برای مصالحه میان نیروهای اجتماعی و حزبی نیستند بلکه خود بخشی از مشکلاتاند. (حمله به کنگره آمریکا نماد چنین نگاهی به نهادها و ساختارهای سیاسی حاکم بر واشنگتن است)
امروز ما در آمریکا با حزب به معنای مصطلحش در علوم سیاسی و دنیای غرب مواجه نیستیم؛ در واقع احزاب از مدار رقابت در حوزه ترجیحات و اولویتهای سیاسی و اقتصادی خارج شدهاند و اکنون دو سر طیف این نزاع هویتی را نمایندگی میکنند. حزب جمهوریخواه نماینده هویت مذهبیها، آمریکاییها اصیل و سفید، روستاها، شهرهای کوچک و کهنسالان و افرادی با تحصیلات پایین و همینطور یقه آبیها یا کارگران یدی سفید پوست است و در مقابل حزب دموکرات هویت و ارزشهای سکولارها، لیبرالها، ساکنین شهرهای بزرگ و صنعتی، رنگین پوستان، جوانان و تحصیلکردگان را نمایندگی میکند. وقتی یک حزب نمایانگر ارزشهای هویتی به جای ارزشهای اقتصادی و سیاسی شد، دیگر به حزب مقابلش به چشم یک رقیب سیاسی نگاه نمیکند، بلکه آن را همچون دشمن هویتی خود مینگرد.
بیشتر بخوانید: رحمن قهرمانپور: دیشب زندگی سیاسی ترامپ تمام شد
در این میان شکافها و نابرابریهای اقتصادی تشدید کننده این نزاع هویتی است. به این براورد موسسه بروکینگز توجه کنید: کمتر از ٥٠٠ کانتی که بایدن در آن به پیروزی رسید؛ حدود ٧٠ درصد تولید ناخالص داخلی آمریکا را در دست دارند و بیشتر از٢٤٠٠ کانتی که ترامپ در آن به پیروزی رسید، تنها در ٢٩ درصد تولید ناخالص داخلی ایالات متحده سهیم هستند. بخاطر همین سطح شدید نابرابری است که بطور نمونه دینا واگنر یک شهروند عادی از کانتی والی در آیداهو میگوید: «الیتها این بخش از کشور را فراموش کردهاند.» و این روندی است که یاشامونک استاد دانشگاه هاروارد به آن عنوان "حقوق بدون دموکراسی"می گوید.
اگر به نتایج برخی نظرسنجیها نیز توجه کنیم، مشخص میشود که در انتخابات نوامبر٢٠٢٠مسائلی نظیر نژادپرستی، سقط جنین، جرم و جنایت و حتی بیماری کووید١٩در قالبهای هویتی از سوی رای دهندگان مورد توجه قرار گرفتند. علت اینکه بخشی از آمریکاییها در برابر پدیده سادهای همچون پوشیدن ماسک مقاومت میکنند، این است که آن را نماد بخش دیگری از جامعه آمریکا که به هویت آنها تعلق ندارند، میدانند.
بیشتر بخوانید: آتش ترامپ بر جان دموکراسی؛ فصل آخر ابتذال شر!+خلاصه تصویری
امروز سیاست در آمریکا تبدیل به دین آمریکاییها شده است و نه ابزاری برای حل و فصل مشکلات. حدود نیمی از جمهوریخواهان براین باورند که ترامپ را خداوند برای نجات کشور از لیبرایسم برگزیده است. در واقع ما در ایالات متحده شاهد تبدیل شدن اعتقادات و باورهای سیاسی به هویتهای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی هستیم. به قول کلین نویسنده کتاب "چرا ما قطبی شده ایم" کنار گذاشتن هویتی که شما را به اجتماعی خاص وصل میکند، بسیار دردناک و پرهزینه است و ذهن تمام تلاش خود را میکند تا از کنار گذاشتن آن خودداری کند. "
ممکن است پس از انتخاب بایدن و رسمی شدن این انتخاب توسط مجلسین در ٦ ژانویه خیلی از لیبرالها نفس راحتی کشیده باشند، ولی هنوز برای آسوده شدن خیال خیلی زود است. امتناع رسمی ترامپ از پذیرش شکست مشروعیت انتخاب بایدن را حداقل برای ٧٤میلیون آمریکایی را زیرسوال برده است؛ چیزی که وی برای رفع و مدیریت مشکلات آمریکا به آن سخت نیاز دارد. آنچه امروز با آن مواجهیم؛ آمریکای به شدت تقسیم شده و متفرق است و به قول خانم ایزابل ساهیل پژوهشگر ارشد موسسه بروکینگز تا زمانیکه سیاستمداران و نخبگان به این سوال مهم پاسخ ندهند که چرا آمریکا اینچنین متفرق شده است؟
بیشتر بخوانید: ابرهای تیره در افق احیای برجام+خلاصه تصویری
لیبرال دموکراسی و قدرت نرم آمریکا در معرض تهدیدات جدی خواهد بود. امروز خطر ظهور بنیادگرایی مسیحی؛ افراط گرایی چپ و راست و خیابانی شدن سیاست و حتی ظهور تروریسم داخلی در ایالات متحده بیش از هر زمان دیگری است. ساموئل هانتینگتون در کتاب "ما چه کسی هستیم" نسبت به خطر تفوق اقلیتهای نژادی بخصوص لاتین تبارها بر سفید پوستان در آینده نزدیک هشدار داده بود؛ امروز سفیدهای آمریکایی نگران همین مساله هستند که هم اکثریت عددی خود را در ایالات متحده طی یک دهه و نیم آینده از دست بدهند و هم سلطه خود را بر نهادهای سیاسی آمریکا و این یعنی سوت آغاز نزاع با دشمنان (نژادهای آمریکایی شده و لیبرالهایی که این خطر را دست کم میگیرند) پس گزاف نیست که بگوییم امروز آمریکاییها رییس جمهور جدید دارند ولی کشور جدید نه و بهتر است تا اطلاع ثانوی نفسهای خود را در سینه حبس کنند. هنوز خطر از بیخ گوش آمریکا رد نشده است مگر اینکه بایدن و تیمش بتوانند بر زخمهای امروز جامعه آمریکا کمی مرهم بزنند. کاری بسیار دشوار و تقریبا غیر ممکن در کوتاه مدت.
*روزنامهنگار و تحلیلگر مسائل آمریکا