
احتمالا این روزها بسیاری از شهروندان ایرانی جغرافیای ایالتهای آمریکا را به مراتب بهتر از جغرافیای استانهای ایران بشناسند. این نشان از قدرت و جذابیت رسانههای آمریکایی خصوصا سی ان ان و مجری مشهورش جان کینگ دارد. این رسانهها با نمایش گرافیکی جذاب رقابت انتخابتی بایدن و ترامپ بر روی نقشه توانستند ساعتها میلیونها مخاطب در سرتاسر جهان را در یک تور مجازی گردشگری سیاسی در طول و عرض جغرافیای آمریکا، در میان کانتیها و ایالتهای بگردانند.
دیدارنیوز ـ فواد شمس: حال بعد از اعلام نتیجه نهایی و انتخاب جو بایدن به عنوان ۴۶ امین رئیسجمهور آمریکا با نگاهی به نحوه پراکنش جغرافیایی آرا میتوان تحلیل واقعبینانهتری از علل شکست ترامپ و پیروزی بایدن به دست بیاوریم.
معمولاً در ایران و بسیاری از کشورها شکاف مرکز و حاشیه مطرح است. بخشی از این شکاف تبلور جغرافیایی مییابد. معمولاً مناطق حاشیهای در نقشه T نابرخوردارتر و فقیرتر هستند و مناطق مرکزی برخوردارتر. بر این مبنا آرای سیاسی هم پخش میشود. اما در مورد آمریکا دقیقاً برعکس است. یعنی مناطق حاشیه و سواحل اقیانوسی در شرق و غرب صنعتیتر و مدرنتر است. مناطق مرکزی کشاورزی و سنتیتر. مثلاً نیویورک و ماساچوست در شرق و کالیفرنیا و سیاتل و اوراگان در غرب مراکز اصلی جمعیتی، صنعتی و تجاری این کشور هستند و با درصدی بالاتر از ۶۰ -۷۰ درصد به بایدن رأی دادند. تمرکز صنایع تکنولوژیکی در شهرهای بزرگ صنعتی و بنادر تجاری در حاشیه اقیانوس در شرق و غرب است. در واقع محل اصلی تولید ثروت و سکونت اقشار مدرن و لیبرال و چپگرا هست که به بایدن رأی دادند.
در حالی که مناطق مرکزی آمریکا کمجمعیتتر است و اقتصاد آنها بیشتر متکی بر کشاورزی است، مردمانی سنتیتر و محافظهکارتر در شهرهای کوچک و روستاها زندگی میکنند. این افراد گرایش به حزب جمهوریخواه دارند و به ترامپ رأی دادند. ایالتهایی همچون وایومینگ و اوهایو و داکوتای شمالی و جنوبی. البته در این بین ایالتهای مرکزی دیگری همچون آلاباما و آرکانزاس و می سی سی پی هم بودند که علاوه بر دلایل اقتصادی به دلایل ایدئولوژیک هم معمولاً بخشهایی از راست سنتی آمریکایی را نمایندگی میکند که معمولاً با هر گونه لیبرالیسم و چپگرایی مخالف است.
اما رقابت اصلی هم در انتخابات ۲۰۲۰ در ایالتهای شمالی آمریکا بود. خصوصاً دو ایالت میشیگان و ویسکانسین. اتفاقاً همین دو ایالت بودند که سرنوشت انتخابات را عوض کردند. هر دو هم بسیار زیاد مورد توجه افکارعمومی ایرانیان قرار گرفت. دو ایالتی که در انتخابات قبلی ۲۰۱۶ بخشی از طبقه کارگر اکثراً سفیدپوست آمریکایی به دلیل نارضایتی از سیاستهای نئولیبرالی اقتصادی حمایت چندانی از هیلاری کلینتون نکردند. بخشی از طبقه کارگر ساکن در این مناطق بابت سیاستهای نئولیبرالی اواخر دهه ۹۰ میلادی قرن گذشته و اوایل قرن بیست و یکم کلاً از سیاستمداران جریان اصلی که هیلاری کلینتون نماینده آن بود، شاکی بودند. در این بین ترامپ با ژست خارج سیستم بودن توانست بخشی هر چند کوچک، اما تأثیرگذار از آرای این اقشار را جذب کند و با اختلاف اندک در ایالتهای مهمی مثل میشیگان و ویسکانسین پیروز شود. نکته جالب این است که این دو ایالت همراه با پنسیلوانیا مشهور به دیوار آبی بودند. به این دلیل که همواره به دموکراتها رأی میدادند. اما خانم هیلاری کلینتون در یک کار شگفتانگیز توانست در این دو ایالت شکست بخورد!
اما با توجه به کارنامه چهارسال اخیر ترامپ که جز لفاظی توخالی هیچ دستاورد مشخصی برای بهبود وضعیت کارگران نداشته و بحران کرونا که ضربات مهمی به معیشت کارگران زد قابل پیشبینی بود که آرای آنان از ترامپ برگردد. در کنار این دلایل عملکرد شگفتانگیز کمپین برنی سندرز و دیگر نیروهای چپگرا به همراه اتحادی که با جنبش سیاهپوستان برقرار کردند کلاً ورق این ایالتها را برگرداند. به نوعی که به جرئت میتوان گفت عملاً اتحاد سرخ سوسیالیستها با سیاهان توانست دیوار آبی را دوباره بازسازی کند و گام مهمی در پیروزی بایدن بردارد.
جو بایدن دستکم تا اینجا قول داده که وضعیت کارگران را بهبود ببخشد و عملاً نیز کمپین سندرز در مورد افزایش حداقل دستمزد کارگران به ۱۵ دلار در روز را پذیرفته است. با توجه به اینکه سندرز هم به صورت جدی از بایدن حمایت کرد و بایدن به اندازه هیلاری کلینتون در نزد طبقه کارگر آمریکایی منفور نبود، قابل پیشبینی بود که بتواند آرای این اقشار را نیز جذب کند. البته در خود دیترویت هم چپگرایان پیروزیهای بزرگ دیگری کسب کردند؛ بهطور مثال خانم رشیده طالیب فعال سوسیالیست و چپگرای فلسطینیتبار توانست نماینده یکی از کانتیهای دیترویت شود.
با اینکه در نهایت رأی الکترال تگزاس به ترامپ رسید، اما شگفتی بزرگی در تگزاس رخ داد. بایدن رأیی خیره کننده گرفت و عملاً در بسیاری از کانتیهای مهم در شهرهای بزرگ صنعتی و ساحلی تگزاس پیروز شد. دلیل این اتفاق تغییر ترکیب جمعیتی این ایالت در سالهای اخیر است. به دلیل تمرکز صنایع نفتی و پتروشیمی در شهرهای ساحلی تگزاس بسیاری از شهروندان آمریکایی از دیگر مناطق به این شهرها مهاجرت داخلی کردهاند. تگزاس بالاترین نرخ مهاجرت داخلی در بین ایالتهای آمریکا را دارد. همین کارگران تازه وارد ترکیب جمعیتی رأیدهندگان، خلقوخو و گرایش سیاسی آنان را تغییر دادهاند. از طرف دیگر در این انتخابات ۲۰۲۰ مشارکت لاتین تباران در تگزاس افزایش معناداری داشت و لاتین تباران هم به چپ و حزب دموکرات نزدیکتر هستند. البته به استثنای معارضان و فراریهای کوبایی و جدیداً ونزوئلایی که در فلوریدا ساکن هستند.
اگر به نقشه آمریکا نگاه کنید تنها ایالت تگزاس و فلوریدا هست که به آبهای آزاد راه دارند، ولی آبی نشدند. تگزاس را در بند قبل توضیح دادم. در اینجا میتوان فلوریدا را آخرین سنگر راستگرایی در ساحل نامید. حفظ این سنگر برای راست آمریکا و راست جهانی حتی حیثیتی شده بود. حالا از بحثهای مرتبط با کارشکنی مسئولان ایالتی علیه رأی دهندگانی که پستی رأی دادند که بگذریم، نقش فراریهای معارض کوبایی و ونزوئلایی در این ایالت پررنگ بود. این گروهها برخلاف دیگر مهاجران و لاتین تباران نه تنها به چپ و حزب دموکرات نزدیک نمیشدند که شدیدترین مواضع ضد چپ را دارند.
اکثر کوباییها ساکن فلوریدا در زمان انقلاب کوبا به رهبری فیدل کاسترو از کوبا فرار کردند. این مخالفان کاسترو در فلوریدا ساکن شدند و شبکه قوی مافیایی راه اندازی کردند. در تحولات سیاسی آمریکا از زمان جنگ خلیج خوکها و ترور کندی تاکنون نقش عجیبی ایفا کردهاند. این روزها هم دوستان ونزوئلاییشان هم به آنان اضافه شدهاند. با توجه به گرایشات اولترا راستگرایانه و ضد چپ این گروهها توانستند با بسیج سازماندهی شده نیروهایشان سنگر فلوریدا را برای ترامپ و حزب راستگرای محافظهکار جمهوریخواه حفظ کنند. شاید شبیهترین گروه به بخشی از اپوزیسیون راستگرای خارج از کشور ایرانی همین گروه کوباییها باشند. با این تفاوت که برخلاف بیتأثیری اپوزیسیون راستگرای ایرانی خارج از کشور حتی در بین ایرانیان مقیم آمریکا، این گروه معارضان کوبایی در فلوریدا شدیداً تأثیرگذار هستند.
نوادا برای بسیاری از ایرانیان در این چند روز سوژه جالبی شده بود. نحوه شمارش آرا در این ایالت حتی دستاویز طنزهای تصویری در فضای مجازی فارسیزبان شد که ناگهان حتی ابعاد جهانی هم پیدا کرد و بسیاری از خود آمریکاییها نیز این طنز که سکانسی از سریال "نون. خ" که در کردستان ایران فیلمبرداری شده بود را همرسان کردند.
نوادا به خاطر شهر معروف لاس وگاس که در واقع پایتخت جهانی قمار است، مشهور شده است. شاید این نمادینترین نقطه شکست ترامپ باشد. ترامپ تلاش داشت چهره یک قمارباز قهار را به خود بگیرد. اما دقیقاً در پایتخت قمار در لاس وگاس و نوادا شکست خورد. دلیل شکست ترامپ قمارباز دراین قمارخانه مشخصاً رأی کارگران بود. بسیاری از ساکنان لاس وگاس و نوادا کارگران خدماتی همان قمارخانهها هستند. کارگران خدماتی این قمارخانهها از کمترین حمایت قانونی برای دستمزد و دیگر حقوق کاری برخوردار نیستند. برای همین در سالهای اخیر خواستههایی همچون داشتن اتحادیه و سندیکا و حداقل دستمزد را مطرح کردهاند. جنبش سندرز در این منطقه بسیار قوی است به صورتی که سندرز حتی در انتخابات درونی حزب دموکرات در نوادا همین بایدن را هم شکست داده بود.
به هر روی احتمالاً شکست ترامپ در شهری همچون لاس وگاس و نوادا برایش یک ضربه سنگین محسوب شود و باید منتظر باشیم که در این مورد دهها کلیپ و سریال طنز ساخته شود. پایان یک قمارباز در سیاست به همین میزان طنزآمیز تمام میشود. ترامپ در آینده سوژه طنزهای بسیاری خواهد شد.
کارشناس ارشد جغرافیا و برنامهریزی شهری