
دیدارنیوز - مهدی الیاسی: روابط ایران و آمریکا را باید در چارچوب یک موضوع تاریخی بزرگتر مد نظر قرار داد. ایران از دوران قاجار در متن یک مخمصه برزگ قرار داشت. رقابت میان دو قدرت امپریالیستی بزرگ یعنی انگلستان و روسیه بر سر ایران، شاهان قاجار را به ستوه آورده بود. هدف از این رقابت نیز آشکارا کسب منافع مادی بود. رقابتی که ایران را در وضعیت «موازنه مثبت» قرار داده بود.
موازنه مثبت تعبیری بود که انگلستان و روسیه به صورت رسمی برای کسب امتیازات اقتصادی از ایران به کار میبردند. معنای این تعبیر این بود که هر امتیاز اقتصادی که به هر یک از طرفین داده میشد باید دیگر نیز اعطا میشد تا موازنه مثبت از میان نرود! این گونه بود که حجم وسیعی از امتیازات تجازی، گمرکی، معدنی، نفتی و همچنین برخی انحصارات اقتصادی به روسیه و انگلستان داده شد.
شاهان قاجار از زمان محمد شاه به دنبال یک «نیروی سوم» بودند تا با گشودن پای آن کشور به ایران، موازنه مثبت میان انگلستان و روسیه را بر هم بزنند. تلاش محمد شاه برای انعقاد قرارداد همکاری با ناپلئون با همین منطق و رویکرد صورت گرفت. کوششی که البته ناکام ماند.
در اواخر قاجار، مورگان شوستر آمریکایی به ایران آمد. مورگان شوستر یکی از چهرههای برجسته و ممتاز در دوران روابط سیاسی ایران و آمریکا به شمار میرود که پنج سال پس از انقلاب مشروطیت برای ریاست کل خزانهداری و اصلاح امور مالیه کشور وارد ایران شد اما ورود این مستشار خارجی مورد اعتراض دولتهای روسیه و انگلیس که ایران را به ۲ منطقه نفوذ برای خود تقسیم کرده بودند، قرار گرفت، بنابراین به اجبار قرارداد این چهره محبوب در ایران را لغو کردند.
ورود این آمریکایی و دستیارانش چه برای انگلیسیها و چه روسها و چه بسیاری از افراد ایرانی که به ولخرجی و دزدی از اموال دولتی عادت پیدا کرده بودند و پاسخگوی هیچ مرجعی نبودند، ناراحت کننده بود و بنابراین پس از چندی همه این گروهها بنای مخالفت با او را گذاشتند. سرانجام مورگان شوستر با فشار دولتهای انگلستان و روسیه و عوامل داخلیشان ناچار به ترک ایران شد.
رضا شاه نیز پس از به قدرت رسیدن به سرعت به ضرورت یافتن یک نیروی سوم برای بر هم زدن موازنه قدرت امپریالیستی انگلستان و روسیه پی برد. او کوشید با کشاندن پای آلمان هیتلری به ایران این هدف را محقق کند. از آلمان در پروژه ساخت راه آهن در ایران و برخی پروژههای صنعتی استفاده شد و ایران از این طریق توانست از تکنولوژی آلمان در جهت اجرای طرحهای توسعه، استفاده کند. امری که سرانجام با شکست آلمان هیتلری از قوای متفقین و اشغال ایران، ناکام ماند و اوضاع بدتر شد.
سرانجام پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده آمریکا به عنوان یک قدرت نوظهور وارد محیط بینالملل شد و تلاش کرد در منطقه خاورمیانه، جایگزین نیروی سنتی موجود یعنی انگلستان شود. روابط ایران و آمریکا پس از ۲۸ مرداد ۳۲ وارد مرحله جدید شد. شاه در منازعه میان بلوک کمونیسم و بلوک غرب که پس از جنگ جهانی دوم ایجاد شد، ایستادن در کنار بلوک غرب را برگزید. محمدرضا پهلوی پس از رایزنی با نیکسون و کیسینجر، مسئول اجرای دکترین نیکسون در منطقه شد. طبق این نظریه، آمریکا مسئولیت مقابله با گسترش کمونیسم در جهان را به متحدین منطقهای خود محول کرد و متحدین آمریکا میتوانستند با خرید مدرنترین تجهیزات نظامی آمریکا خود را برای جلوگیری از گسترش کمونیسم و مقابله با اتحاد جماهیر شوروی، تجهیز کنند.
در واقع ایران به عنوان کشوری که در دوران قاجار به علت فقر تجهیزات نظامی حتی از اعمال حاکمیت و دفاع از تمامیت سرزمینیاش ناتوان بود در دوران پهلوی دوم با پذیرش دکترین نیکسون به تجهیزاتی دست یافت که تا پیش از آن، تصورش نیز بعید مینمود. البته این موضوع موجب شد اساس همکاریهای اقتصادی ایران و آمریکا در حوزه خرید تجهیزات نظامی، شکل بگیرد و تا انقلاب اسلامی در سال ۵۷ همواره خریدهای نظامی، بخش اصلی و عمده تجارت میان ایران و آمریکا را به خود اختصاص میداد. دوری مسافت میان ایران و آمریکا و هزینه حمل بالا نیز امکان خرید بسیاری از کالاهای مصرفی از آمریکا را محدود میکرد.
دیدار نیکسون و کیسینجر در سال ۱۳۵۱ از ایران، اهمیت ایران برای امریکا را نشان میدهد. از این زمان است که امریکا فروش آخرین اسلحههای غیرهستهای خود به ایران را آغاز میکند. ایران از سال ۱۳۵۴ تبدیل به اولین خریدار تسلیحات نظامی امریکا شد. شاه تصمیم داشت مدرنترین زرادخانه غیرهستهای جهان را بسازد و جدیدترین و پیچیدهترین تسلیحات را انبار کند و یکی از افتخاراتش این بود که «ما مهمترینها را میخریم» امریکا هم در چارچوب دکترین مقابله با کمونیسم، قصد داشت شاه را کاملا مسلح کند. از این رو روابط اقتصادی ایران و آمریکا به خصوص پس از گران شدن قیمت نفت در ابتدای دهه پنجاه، اساسا در چارچوب خریدهای نظامی ایران از آمریکا شکل گرفت.
ایران در دوران پهلوی دوم اگرچه از آمریکا گندم و برخی تجهیزات صنعتی نیز وارد میکرد اما عمده همکاریهای اقتصادی، میان ایران و اروپا بود. اروپای غربی از جمله آلمان غربی، فرانسه، انگلستان و ایتالیا نقش مهمی در صنعتی شدن ایران داشتند. کشورهای اروپای غربی از جمله رومانی و چکسلواکی نیز در احداث کارخانههای ماشینسازی و تراکتورسازی و آلومنیوم در ایران اقدام کردند. ذوب آهن اصفهان نیز توسط شورویها احداث شد.
در نتیجه آمریکا در دوران شاه و به خصوص پس از گران شدن نفت، در عمل نقش چندانی در صنعتی شدن ایران و توسعه صنعتی کشور نداشت و عمده واردت ایران از آمریکا شامل خرید تسلیحات نظامی، گندم و برخی کالاهای مصرفی بود.
(دیدار در بخش دوم ایران گزارش به بررسی روابط اقتصادی ایران و آمریکا پس از پیروزی انقلاب در سال ۵۷ خواهد پرداخت)