«پرونده ویژه» "دیدارنیوز" با عنوان ۱۳ آبان/بخش پنجم

ریگان با جمله «... و امیدوارم که خداوند یار و یاور من باشد»؛ سوگند خود را به اتمام رساند... دیگر همه چیز تمام شده بود؛ کار انتقال قدرت انجام یافت. رونالد ریگان رئیس‌جمهور آمریکا شد و کارتر دیگر یک رئیس‌جمهور سابق بیش نبود... و گروگان‌ها همچنان در هواپیمای الجزایری منتظر اجازه پرواز از تهران بودند.

کد خبر: ۴۰۰۳۴
۱۲:۳۲ - ۱۳ آبان ۱۳۹۸

۴۴۴ روز بحران و سقوط دو دولت

دیدارنیوز ـ مسلم تهوری: پیش از تسخیر سفارت آمریکا در تهران، سران کاخ سفید فکری مانده بودند که اجازه ورود به خاک آمریکا را به محمدرضا پهلوی بدهند یا خیر؛ اکثر متخصصان امور ایران در آمریکا بر اساس هشدار‌های سفارت از تهران، به این جمع‌بندی رسیده بودند که نبایستی به شاه اجازه سفر به آمریکا داده شود. دیوید نیوسام معاون وقت امورخارجه آمریکا و مسئول سیاست این کشور در رابطه با ایران نیز با این ارزیابی موافق بود. وی تلاش کرد سایروس ونس وزیر امورخارجه را متقاعد سازد اعطای روادید به شاه صرف نظر از جنبه‌های سیاسی و بشر دوستانه، عواقب مخربی بر منافع آمریکا در ایران خواهد داشت.


هامیلتون جردن مشاور کارتر در خاطراتش در این‌باره می‌گوید: «در جلسه‌ای که موضوع تقاضای شاه برای مسافرت به آمریکا پس از پیروزی انقلاب ایران مطرح شد ونس وزیرخارجه به پرزیدنت کارتر گفت که با مسافرت شاه به آمریکا هرگونه شانس برقراری روابط نزدیک و دوستانه با رژیم جدید ایران از میان خواهد رفت، زیرا این فکر در میان رهبران جدید ایران قوت خواهد گرفت که آمریکا هنوز به امکان بازگرداندن شاه به آمریکا می‌اندیشد و خاطره وقایع یک ربع قرن پیش که شاه جوان آن روز به کمک سیا به سلطنت بازگشت در اذهان زنده خواهد شد.


بر خلاف ونس، برژینسکی مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهوری که در زمان سلطنت شاه و روز‌های انقلاب هم طرفدار جدی و سرسخت شاه بود اصرار داشت که دولت آمریکا به تعهدات قبلی خود عمل کند و به شاه اجازه مسافرت به آمریکا داده شود. برژینسکی معتقد بود که برقراری روابط دوستانه با رژیم جدید ایران به عوامل دیگری بستگی دارد و مسافرت شاه به آمریکا نمی‌تواند اساس مسئله را تغییر بدهد. برژینسکی می‌گفت: خودداری از پذیرفتن شاه به آمریکا برای زندگی در این کشور دلیل ضعف ما تلقی خواهد شد... اگر ما به یک دوست قدیمی در این شرایط پشت کنیم رهبران کشور‌های دیگر دوست آمریکا هم متوجه خواهند شد که آمریکا کشور قابل اعتماد و قابل اتکایی نیست. اما کارتر و ونس مسئله را از زاویه دیگری بررسی می‌کردند و پرزیدنت کارتر در همان جلسه که موضوع مسافرت شاه به آمریکا مطرح بود گفت: وقتی که کشور‌های دیگری در دنیا یافت می‌شوند که شاه می‌تواند در آن‌ها زندگی راحتی داشته باشد چه لزومی دارد که او را به آمریکا بیاوریم و کمترین شانس برقراری روابط دوستانه با رژیم جدید ایران را از دست بدهیم. اینجا مسئله انتخاب بین منافع آمریکا و تمایلات شخصی شاه است و تردید نیست که باید اولی را در نظر بگیریم».


به هر صورت پس از تبادل آراء و اظهار نظر‌های متفاوت تصمیم گرفته شد اجازه ورود شاه به آمریکا صادر شود. تبعات ورود شاه به خاک آمریکا بیش از آن بود که کارتر و ونس گمان می‌کردند. روز ۱۳ آبان ۱۳۵۸ گروهی از دانشجویان خط امامی سفارت آمریکا در تهران را تسخیر کردند. نیرو‌های آمریکایی مقاومتی نکردند و سفارت بدون اینکه خون از بینی کسی بیاید به دست دانشجویان پیرو خط امام افتاد. تعداد افراد به گروگان گرفته شده در ابتدا ۶۶ نفر بود که نهایتا با آزادی افراد سیاه‌پوست و زنان در فاصله ۱۸ تا ۲۰ نوامبر ۱۹۷۹، تعداد آن‌ها در داخل سفارت به ۵۰ نفر تقلیل یافت. در میان این گروگان‌ها، ۲۸ نفر از مصونیت دیپلماتیک برخوردار بودند و ۲۰ نفر از اعضای اداری و فنی بودند. یک نفر از گروگان‌ها به نام ریچارد آی کوئین نیز به علت بیماری در ۱۱ ژوئیه ۱۹۸۰ آزاد شد.


بروس لینگن کاردار سفارت آمریکا که به همراه دو تن دیگر از اعضای سفارت صبح روز یکشنبه (سیزدهم آبان ۱۳۵۸) به وزارت امور خارجه ایران رفته بود در حال ترک ساختمان وزارت خارجه در باغ ملی از خبر تصرف سفارت توسط دانشجویان پیرو خط امام مطلع شد. به دنبال این خبر وی به ساختمان وزارت خارجه بازگشت تا با مقام‌های ایرانی برای پایان دادن به تصرف سفارت رایزنی کند. اما تلاش‌های او در آن روز و روز‌های بعد بی‌نتیجه ماند؛ چرا که دولت موقت مهدی بازرگان دو روز بعد استعفا کرد. در نتیجه بروس لینگن و همراهان مجبور شدند تا پایان مسئله گروگان‌گیری در ژانویه ۱۹۸۱ در ساختمان وزارت امورخارجه بمانند.


هامیلتون جردن از روز ۱۳ آبان ۱۳۵۸ چنین یاد می‌کند: «ساعت چهار و نیم صبح تلفن اتاق من زنگ زد. در حدود یک دقیقه طول کشید تا با صدای زنگ‌های مکرر تلفن از خواب بیدار شوم و بیاد بیاورم که در کجا هستم. در تاریکی به دنبال کلید چراغ و سپس تلفن گشتم تا اینکه توانستم گوشی را بردارم. صدایی از گوشی تلفن گفت: آقای جوردن من افسر نگهبان اتاق وضعیت کاخ سفید هستم. عذر می‌خواهم که در این وقت شب شما را بیدار می‌کنم. خبر داده‌اند که سفارت آمریکا در تهران از طرف عده‌ای اشغال شده و کارکنان سفارت به اسارت گرفته شده‌اند. گفتم خدای من آیا کسی هم زخمی شده یا کسی کشته شده است؟ افسر نگهبان جواب داد: تا آنجایی که ما می‌دانیم نه؛ ولی هنوز اطلاعات کاملی در دست نداریم و به محض اینکه خبر تازه‌ای برسد شما را در جریان خواهیم گذاشت. پرسیدم آیا رئیس‌جمهوری هم از این موضوع مطلع شده است. پاسخ دادند که قبل از تلفن به من، رئیس‌جمهوری به وسیله سایروس ونس وزیر امورخارجه از جریان اطلاع یافته است.


وقتی گوشی تلفن را به زمین گذاشتم مدتی مبهوت و متحیر بودم. پیش خود گفتم اگر این کار جدی باشد معنی آن این است که ما با ایران در حال جنگ هستیم، و اگر کار به جا‌های باریک بکشد تأثیر آن در مبارزات انتخاباتی ما چه خواهد بود؟ در این افکار بودم که تلفن دوباره زنگ زد. این دفعه فیل وایز منشی مخصوص رئیس‌جمهوری بود که همیشه همراه او به مسافرت می‌رفت. وایز که از کمپ دیوید تلفن می‌کرد هیجان زده گفت آیا از وقایع تهران خبر داری؟ گفتم چند دقیقه پیش اطلاع یافته‌ام و الان هم راجع به آن فکر می‌کنم. وایز گفت فکر نمی‌کنی رئیس‌جمهور باید فورا به واشنگتن مراجعت کند؟ گفتم به عقیده من بهتر است چند ساعت تأمل کنیم، چون این امید هست که مثل وقایع ماه فوریه گذشته با دخالت دولت ایران کار فیصله یابد و گروگان‌ها آزاد شوند. بعد از این مکالمه تلفنی، با امیدی که به خود تلقین می‌کردم دوباره به خواب رفتم. ساعت شش و ربع با تلفن دیگری از خواب پریدم. تلفن باز هم از اتاق وضعیت کاخ سفید بود. آخرین خبر این بود که با بروس لینگن کاردار سفارت که هنگام وقوع حادثه در وزارت خارجه ایران بوده تماس حاصل شده و او اطلاعات بیشتری درباره جریان اشغال سفارت داده است. همین تماس و اینکه کاردار ما به دست اشغال‌کنندگان سفارت نیفتاده خبر خوبی بود و باز هم به خود نوید دادم که شاید راه حل سریعی برای رفع این گرفتاری پیدا شود».


سرگیجه در کاخ سفید

خبر تسخیر سفارت همه را به تکاپو انداخته بود از تهران تا واشنگتن؛ از بروس لینگن گرفته تا جیمی کارتر؛ مشاوران کارتر نسبت به آینده سیاسی کارتر ابراز نگرانی می‌کردند. اشتباه استراتژیک سران کاخ سفید مبنی بر اجازه ورود شاه به خاک ایالات متحده، آینده سیاسی‌شان را به مخاطره انداخته بود. بوب اشتراوس مشاور سیاسی کارتر درباره ماجرای گروگان‌گیری و تأثیر آن در وجهه و اعتبار سیاسی کارتر ابراز نگرانی می‌کرد و می‌گفت: اگر این مسئله به طور آبرومندانه‌ای حل نشود کارتر لطمه شدیدی خواهد خورد. هامیلتون جردن ضمن تأیید نظر بوب معتقد بود در این داستان دست و پای آمریکا بسته است وی گفت: «دست‌های ما در این کار بسته است. هر اقدام نظامی یا تنبیهی از طرف ما ممکن است به کشته شدن گروگان‌ها منجر شود. در تهران دولتی وجود ندارد که با آن مذاکره کنیم. فقط باید با خمینی صحبت کرد و او هم حاضر به مذاکره نیست».


سایروس ونس در نوامبر ۱۹۷۹، دو مجموعه اقدامات را به‌طور همزمان برای حل و فصل و مقابله با بحران ارائه داد؛ یکی باز گذاردن تمامی راه‌های ارتباطی با ایران و دیگری اعمال فشار‌های شدید اقتصادی، سیاسی و حقوقی علیه ایران از طریق سازمان ملل و دیگر سازمان‌های بین‌المللی و افزایش انزوای ایران در جامعه بین‌المللی.


جیمی کارتر رئیس‌جمهور آمریکا که گمان نمی کرد گروگانگیری ۴۴۴ روز به طول بینجامد، پس از صدور فرمان قطع رابطه، در سخنانی اعلام کرد دیپلمات‌های ایران ۲۴ ساعت فرصت دارند خاک آمریکا را ترک کنند. فرصتی که به هرگز به وقوع نپیوست.

 

موضوع قطع روابط سیاسی و اقتصادی آمریکا با ایران پیش از این در قطعنامه ارائه شده از سوی آمریکا به شورای امنیت سازمان ملل پیش‌بینی شده بود. کارتر در سخنان خود راجع به اقدامات علیه ایران گفت: «مطالبات شاکیان آمریکایی و شرکت‌ها، از اموال مسدود شده ایران در آمریکا برداشت خواهد شد و مسئولیت بحران با شورای انقلاب ایران است که خود را پشت سر دانشجویان پنهان نموده است. هیچ ویزای جدیدی برای ایرانیان صادر نخواهد شد و کلیه ویزا‌های صادر شده پس از بحران نیز باطل است. در صورت عدم آزادی گروگان‌ها، تصمیمات شدیدتری علیه ایران اتخاذ خواهد شد و آمریکا با همپیمانان خود اقدامات مقتضی به عمل خواهد آورد».


در جلسه مورخ ۴ دسامبر شورای امنیت، اولین قطعنامه این شورا در رابطه با تصرف سفارت آمریکا در تهران به تصویب رسید. در این قطعنامه با تکرار مفاد بیانیه‌های رئیس شورای امنیت، از دولت ایران خواسته شده بود گروگان‌ها را آزاد نماید و اینکه دو کشور ایران و آمریکا مسائل و اختلافات فیمابین را به‌طور مسالمت آمیز حل و فصل نمایند.


در تاریخ ۲۰ دسامبر ۱۹۷۹ و قبل از تصویب قطعنامه دوم شورای امنیت یعنی در فاصله تصویب دو قطعنامه در شورای امنیت، کارتر ضمن تأکید بر تمایل کشورش بر راه‌های مسالمت آمیز حل و فصل این بحران، اعلام داشت که نیل به این هدف مستلزم اتخاذ تدابیر و انجام اقدامات مشخص توسط جامعه بین‌المللی است. در این رابطه وی بر اقدام شورای امنیت در قالب فصل هفتم منشور و اعمال تحریم‌های اقتصادی علیه ایران تصریح نمود.


در نامه نماینده آمریکا به رئیس شورای امنیت آمده بود: «متأسفانه تلاش‌های دبیرکل به نتیجه مثبتی نرسیده و ایران قرار موقت دیوان را رد کرده است. در واقع ایران در مقابل تمامی تصمیمات جامعه بین‌المللی و همچنین تقاضا‌های آزادی گروگان‌ها توسط دبیرکل، رئیس شورای امنیت و رئیس مجمع عمومی و تعدادی از دولت‌ها و رهبران جهان از هر مرام سیاسی و عقیده دینی به مخالفت برخاسته است. ایران در شرایطی غیرقابل قبول به نگهداری گروگان‌های آمریکایی ادامه می‌دهد».


آزادی زنان و سیاه‌پوست‌ها روزنه امیدی به سوی آمریکایی‌ها باز کرد آن‌ها در طول ۴۴۴ روز همواره در خوف و رجا بودند و این حالت برای گروگان‌ها به مراتب شدیدتر بود. راکی سیکمن مدت ۴۴۴ روز در ایران اسیر و البته به قول رسانه‌های ایرانی مهمان بود. سیکمن سال‌ها پس از آزادی از آن دوران چنین یاد می‌کند: «هر روز منتظر مرگ بودیم. اگر آنجا نبوده باشید، آن صدا‌ها و بو‌ها را تجربه نکرده باشید، نخواهید فهمید تجربه نزدیک به مرگ چیست. احساس تنهایی به ترس دامن می‌زد، حس پوچ آنکه دنیا بدون شما هم به راه خود ادامه خواهد داد».

 

۴۴۴ روز بحران و سقوط دو دولت


عملیات پنجه عقاب

مهم‌ترین اقدام یک جانبه آمریکا علیه ایران در شب ۲۴ ـ ۲۵ آوریل ۱۹۸۰ (پنجم اردیبهشت ۱۳۵۹) صورت گرفت که به عملیات پنجه عقاب موسوم است. در پی ناکامی آمریکا در آزادسازی گروگان‌ها از طرق کانال‌های دیپلماتیک یا اعمال فشار سیاسی و اقتصادی، جیمی کارتر رئیس‌جمهور این کشور دستور انجام عملیات نظامی برای آزادسازی آنان را صادر کرد. در این عملیات، یگان ویژه نیرو‌های مسلح آمریکا موسوم به دلتا فورس، با هدف انجام عملیاتی کوماندوئی جهت آزادی گروگان‌ها وارد فضای ایران شدند. بر اساس طرح عملیاتی، قرار بود هشت فروند بالگرد سی استالیون در طبس در ۲۶۰ مایلی تهران به شش فروند هواپیمای ترابری هرکولس سی ـ ۱۳۵ حامل افراد و تجهیزات بپیوندند و به صورت پنهانی به محل سفارت در تهران منتقل شوند. اما در مرحله نخست عملیات مذکور سه فروند از هشت فروند بالگرد موجود از مسیر خود خارج شده و فرماندهی مجبور به ناتمام گذاشتن عملیات شد. در راه بازگشت هم یک بالگرد به علت تاریکی شب و وقوع طوفان شن با یک هواپیمای باربری برخورد کرد و در نتیجه هشت تن از نظامیان آمریکایی در این حادثه کشته شدند. پس از شکست این مأموریت سایروس ونس که از ابتدا با چنین عملیاتی مخالفت نموده بود از سمت وزارت خارجه استعفا داد.


بیستم ژانویه ۱۹۸۱

بحران گروگان‌گیری در نهایت منجر به شکست کارتر در انتخابات ریاست‌جمهوری شد اما آنچه از خاطرات هامیلتون بر می‌آید اصرار کارتر بر آزادی گروگان‌ها قبل از مراسم تحلیف رئیس‌جمهور بعدی بود. هامیلتون لحظات آخر ریاست‌جمهوری جیمی کارتر را چنین بیان می‌کند: «ساعت ۱۱ و ۴۰ دقیقه صبح بود. تا چند دقیقه دیگر رونالد ریگان رسما با ادای سوگند دوران ریاست‌جمهوری خود را آغاز می‌کرد. ولی آنچه بیشتر برای من اهمیت داشت این بود که از این پس دیگر جیمی کارتر رئیس‌جمهوری آمریکا نبود. بیش از یک سال تلاش ما برای رهائی گروگان‌های آمریکایی در ایران به نتیجه نرسید، ولی در این بیست دقیقه آخر دوران ریاست‌جمهوری کارتر امید پایان بخشیدن به این کابوس از هر زمان دیگری بیشتر بود. تمام اوقات شبانه روز ما در آخرین روز‌های ریاست‌جمهوری کارتر صرف حل این مسئله شد و اکنون برای وصل خبر پرواز گروگان‌ها از تهران دقیقه شماری، بلکه ثانیه شماری می‌کردیم.


محوطه‌ای در طبقه همکف کاخ سفید که به اطاق وضعیت معروف است بهترین و مدرن‌ترین وسائل ارتباطی جهان را دارد. در حالی‌که دو گوشی تلفن را به دو گوش خود گرفته بودم چشمانم در روی دیوار بین صفحه تلویزیون که تشریفات آغاز ریاست‌جمهوری ریگان را گزارش می‌کرد و ساعت دیواری که گذشت ثانیه‌ها و دقیقه‌ها را نشان می‌داد در گردش بود. در کنار من در اطاق وضعیت، سروان «گاری سیک» از اعضای دفتر شورای امنیت ملی و کارشناس امور خاورمیانه، «الئانور کونرز» منشی من طی چهار سال گذشته و جرالد رافشون مشاور مطبوعاتی رئیس‌جمهوری و دوست صمیمی من در انتظار پایان کار و حرکت به سوی پایگاه هوائی آندروز بودند تا به اتفاق همراه جیمی کارتر که از ظهر به بعد رئیس‌جمهوری پیشین آمریکا خوانده می‌شد به طرف جورجیا حرکت کنیم.


یکی از تلفن‌ها من و سروان گاری سیک را به اتومبیل حامل پرزیدنت کارتر و رئیس‌جمهوری منتخب (ریگان) مربوط می‌ساخت و خط تلفنی دیگر به مرکز اطلاعات که در تماس دائم با تهران بود متصل می‌شد. چند دقیقه قبل خبر دادند که گروگان‌ها سوار بر دو هواپیمای الجزایری آماده پرواز از تهران هستند. قلب من به شدت می‌زد و همه آرزوی من در این لحظه این بود که این دو هواپیما قبل از ظهر و پیش از فرا رسیدن لحظه پایان ریاست‌جمهوری کارتر فرودگاه تهران را ترک کنند.


پس از چهارده ماه که چون کابوس بر ما گذشت اینک کارتر در انتظار فرا رسیدن یک لحظه شیرین در آخرین دقایق ریاست‌جمهوری خود بود. در این لحظات واپسین تنها خبر قطعی رهایی و پرواز گروگان‌ها از ایران بود که می‌توانست خنده همیشگی اوائل دوران ریاست‌جمهوریش را به چهره عبوس و خسته او بازگرداند.


اپراتور کاخ سفید که چند دقیقه قبل تلفن رئیس‌جمهوری را به اطاق وضعیت وصل کرده بود دوباره گفت: آقای جوردن، پرزیدنت کارتر می‌خواهند با شما صحبت کنند؛ و لحظه‌ای بعد صدای رئیس‌جمهوری به گوشم رسید که می‌پرسید خبر تازه‌ای نرسیده است؟ در پاسخ گفتم آخرین خبر ما این است که هواپیما‌ها آماده پرواز هستند. کارتر با صدای خسته گفت اینکه خبر تازه‌ای نیست، پنج دقیقه پیش هم همین را گفتید. پاسخ دادم متأسفانه هنوز اطلاع بیشتری دریافت نکرده‌ایم. کارتر گفت پس از رسیدن اتومبیل به محل انجام مراسم سوگند ریاست‌جمهوری ریگان هم تماس خودمان را با او قطع نکنیم. او یکی از همراهان خود، «فیل وایز» را مأمور حفظ تماس با ما کرده بود تا به محض وصول خبر پرواز هواپیما‌های حامل گروگان‌ها از تهران، موضوع را در جریان انجام مراسم سوگند به اطلاع وی برساند.


پس از آنکه رئیس‌جمهوری تلفن را قطع کرد، در نظر خود مجسم می‌کردم تا چند دقیقه دیگر خبر پرواز گروگان‌ها را از مرکز اطلاعات دریافت خواهم کرد و جریان را به فیل وایز گزارش خواهم داد و او هم بلافاصله یادداشتی برای پرزیدنت کارتر خواهد فرستاد و او در آخرین لحظات دوران ریاست‌جمهوریش، پیش از اینکه ریگان به ادای سوگند ریاست‌جمهوری بپردازد از جای خود بلند خواهد شد و این خبر خوش را پشت میکروفن به اطلاع رئیس‌جمهوری آینده و ملت آمریکا خواهد رساند.


رشته افکار مرا تصویر صفحه تلویزیون که رسیدن اتومبیل حامل کارتر و ریگان را به مقابل بنای کنگره نشان می‌داد قطع کرد. دیگر فرصت زیادی باقی نمانده بود. با مرکز اطلاعات تماس گرفتم و پرسیدم آقایان خبر تازه‌ای هست؟ افسر مرکز اطلاعات پاسخ داد نه آقای جوردن، هنوز هواپیما‌ها پرواز نکرده‌اند. ما هم به اندازه شما علاقمندیم که قبل از انجام مراسم این خبر را به گوش پرزیدنت کارتر برسانیم. به محض دریافت خبر از تهران شما را در جریان خواهیم گذاشت. تشکر کردم و گفتم هر لحظه منتظر رسیدن این خبر خوش هستم. الئانور گفت هامیلتون چند دقیقه بیشتر به ساعت ۱۲ ظهر نمانده است. ما باید تا به حال کاخ سفید را ترک می‌کردیم. الان کارکنان دفتر ریگان سر می‌رسند و صحیح نیست که ما هنوز اینجا باشیم. گفتم الی ... برای من مهم نیست که آدم‌های ریگان از دیدن من در اینجا خوش‌شان بیاید یا نیاید. من تا آخرین لحظه که مراسم سوگند تمام بشود در اینجا خواهم ماند تا شاید خبری از تهران برسد و به اطلاع کارتر برسانم. در این موقع دوباره اپراتور کاخ سفید گفت پرزیدنت کارتر می‌خواهد با شما صحبت کند. کارتر از داخل ساختمان کنگره با صدای آهسته‌ای صحبت می‌کرد و می‌گفت ما الان داریم برای انجام مراسم تحلیف حرکت می‌کنیم، هیچ خبر تازه‌ای نیست؟ دوباره با مرکز اطلاعات تماس گرفتم جواب منفی بود و در حالی که نمی‌توانستم تأثر و لرزش صدای خود را کتمان کنم گفتم: متأسفانه نه آقای رئیس‌جمهور!


این آخرین باری بود که من با کارتر در مقام ریاست‌جمهوری صحبت کردم، چشم‌هایم به صفحه تلویزیون بود که جریان مراسم آغاز ریاست‌جمهوری ریگان را نشان می‌داد. ساعت درست ۱۲ را نشان می‌داد که ابتدا جرج بوش به عنوان معاون رئیس‌جمهوری و سپس رونالد ریگان به عنوان رئیس‌جمهوری جدید شروع به ادای سوگند کردند.


حالت مغروقی را داشتم که امید نجات را از دست داده است. دوربین تلویزیون در حین انجام مراسم تحلیف از طرف ریگان روی صورت کارتر متمرکز شد. کارتر چشمانش را بسته بود و معلوم نبود که از شدت خستگی چشم‌هایش را بسته یا دارد دعا می‌کند. رنگش پریده و صورتش پرچین و چروک بود و آثار خستگی و بی‌خوابی چند روزه کاملا در چهره‌اش خوانده می‌شد. گوشی تلفن‌ها را بی اختیار به گوش‌های خود فشار می‌دادم تا شاید در آخرین لحظه خبری برسد، ولی هیچ خبری نیامد و ریگان با جمله «... و امیدوارم که خداوند یار و یاور من باشد»؛ سوگند خود را به اتمام رساند... دیگر همه چیز تمام شده بود؛ کار انتقال قدرت انجام یافت. رونالد ریگان رئیس‌جمهور آمریکا شد و کارتر دیگر یک رئیس‌جمهور سابق بیش نبود... و گروگان‌ها همچنان در هواپیمای الجزایری منتظر اجازه پرواز از تهران بودند».

 

شاید آن روزی که دانشجویان پیرو خط امام اقدام به تسخیر سفارت آمریکا در تهران کردند باور نداشتند این اقدام منجر به سقوط دو دولت مهدی بازرگان در ایران و جیمی کارتر در آمریکا می‌شود؛ کما اینکه باور نداشتند اتفاق ۱۳ آبان ۱۳۵۸ تا دهه‌های بعد سرنوشت دو کشور ایران و آمریکا را تحت‌الشعاع قرار دهد.

 

ـ برگرفته از خاطرات همیلتون جردن؛ مشاور جیمی کارتر.
 

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
گفتگو
یادداشت
پربازدیدها
پربحث ترین ها
آخرین اخبار
عکس
بشنوید
فیلم