"دیدارنیوز" نقش نظام آموزشی در ایجاد شکاف طبقاتی را بررسی می‌کند؛

نگاهی به برترین رتبه‌های کنکور امسال نشان می‌دهد که این افراد در مدارس خاص و خصوصی تحصیل کرده اند، این مساله با توجه به خدمات ارائه شده در این مدارس و برخورداری این افراد از کتاب‌ها و سی دی‌های بی شمار آموزشی، دور از ذهن نیست. خانواده‌هایی که پولدارترند فرزندان خود را به مدارس عالی می‌فرستند و خانواده‌های کم‌درآمد به مدارس ضعیف تر، نتیجه نهایی اینکه صاحبان مهارت و مشاغل، ثروت و اقتصاد، فن و هنر در همین طبقات بالا و پولدار می‌مانند و فرزندان خانواده‌های کم بضاعت نیز در وضعیت پیشین خود ابقا شده و با محرومیت از فرهیختگی و کسب مهارت‌های اجتماعی، این فقر را به نسل بعد از خود منتقل می‌کنند، بدین ترتیب نابرابری از طریق آموزش، مدام تولید و بازتولید می‌شود.

کد خبر: ۳۳۸۸۶
۱۳:۳۸ - ۱۶ شهريور ۱۳۹۸

دیدارنیوز ـ مرضیه حسینی: طبق توافقات بین‌المللی تا به امروز، آموزش از حقوق اولیه انسانی شناخته می‌شود. حقی که نباید کسی را از آن محروم ساخت. در سال ۱۹۴۸ حق تحصیل ابتدایی رایگان در ماده‌ ۲۶ سند بین‌المللی حقوق بشر آورده شد. در قانون اساسی ایران نیز حق آموزش رایگان در چندین اصل آورده شده است.

بر اساس بند سوم از اصل سوم قانون اساسی، دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهداف مذکور در اصل دوم، همه‌ امکانات خود را برای تحقق این هدف به کار برد: آموزش و پرورش رایگان برای همه در تمامی سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی.
 
در اصل سی‌ام قانون اساسی نیز آمده است: «دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه‌ ملت تا پایان دوره‌ متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سر حد خود‌کفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد».

فرهیخته کیست؟

آموزش و پرورش پس از خانواده مهم‌ترین نقش را در اجتماعی کردن افراد و توانمند کردن آن‌ها برای ایفای نقش‌های فردی و اجتماعی در آینده دارد. در ایران نزدیک به یک دهه است که گفته می‌شود رسالت نظام آموزشی می‌بایست توانمند کردن فرد و آموزش مهارت‌های اجتماعی و نه صرفا آموزش مکانیکی یک سری علوم و دروس باشد. عمر این گفتمان در جهان اما بیش از ۴ دهه است.

در چهارچوب این گفتمان، فرهیختگی و تربیت انسان فرهیخته که وظیفه آموزش و پرورش دانسته می شود نیز معنای متفاوتی یافته است. در این تعریف، فرهیخته کسی است که منش و رفتار او انسانی باشد، شیوه های درک و فهم جهان را بداند، انواع هنر را تا حدی بشناسد و بتواند حداقل یک زبان خارجی صحبت کند، فرهیخته کسی است که مهارت ایجاد ارتباط اجتماعی، نوع دوستی و عشقورزی بداند و قادر باشد در موقعیت های مختلف رفتارها و واکنش های مناسب نشان دهد. تربیت چنین انسانی در تعریف جدید، رسالت آموزش و پرورش دانسته می شود.

با این رویکرد جدید نسبت به بحث تربیت و پرورش در نظام آموزشی، کدام مدارس قادرند چنین فردی تربیت کنند؟ آیا برخورداری از این خدمات و این نوع از آموزش حق هر کودک و هر انسانی نیست؟ آیا آموزش رایگان و بهره برداری از خدمات آموزشی خوب، حق هر دانش آموز فارغ از طبقه اجتماعی، قومیت، مذهب، جنسیت و منطقه و محل زندگی نیست؟

آموزش عمومی؛ کالبدی بی جان

ناکارآمدی نظام آموزش و پرورش کشورمان در بخش دولتی و عدم توان مدارس این بخش و نیروی انسانی مشغول به کار در این مدارس در تربیت «انسان فرهیخته» اظهر من الشمس است. اغلب مدارس دولتی به ویژه در شهرستان ها و روستاها حتی از داشتن ابتدایی ترین امکانات آموزشی محروم اند. وجود زمین بازی، کلاسهای مهارت فنی، آموزش هنر و ... در این مدارس افسانه است.

در بسیاری از موارد، مدارس دولتی حتی از داشتن معلم های مجهز به تکنیک های آموزشی روز دنیا محروم هستند. بارها مشاهده شده در شهرستان ها معلم هایی که بارها درخواست بازنشستگی داده اند و رد شده و به اذعان خودشان هیچ انگیزه و توانی برای تدریس ندارند و ترجیح می دهند با نوه هایشان بازی کنند، به کار گرفته می شوند و این مساله برای مدارس ابتدایی فاجعه است.

در مقابل، مدارس غیر دولتی و خصوصی و در شهرهای نفتی مانند گچساران که مدارس شرکت نفتی دایر هستند، تفاوت فاحشی از حیث امکانات و نیروی آموزشی با مدارس دولتی دارند. این تفاوت به حدی است که به گفته دوتن از معلمان مقطع ابتدایی در شهر گچساران که یکی در مدرسه عادی و دیگری در مدرسه خصوصی ـ نفتی تدریس می کنند، رفتار دانش آموز مدرسه غیردولتی با دانش آموزی که در مدرسه دولتی درس می خواند توام با غرور، تفرعن و فخرفروشی است و دانش آموز مدرسه دولتی همواره احساس ضعف و خودکم بینی دارد. این نمونه، مشتی از خروار نابرابری است که نظام آموزشی از همان ابتدا در ذهن افراد ایجاد می کند.

مغلوب و مبهوت تبلیغات نشوید

همه ما جملاتی از این دست که خدمات آموزشی دولت اندک است، مدارس دولتی بهره وری ندارند و مدارس خصوصی، کارایی بالاتری دارند را بسیار شنیده ایم. این مفاهیم به حدی تکرار و تبلیغ شده اند که از نظر ما بدیهی است تا حدی که بسیاری از والدین ترجیح می دهند وسیله خانه خود را بفروشند تا خدمات آموزشی خوب در مدارس غیرانتفاعی را خریداری کنند.

همه والدین می‌دانند و می گویند که آموزش دولتی ناکارآمد است اما نمی دانند و نمی گویند که چرا؟ نمی پرسند چه شد که دولت در رقابت با بخش خصوصی به این حضیض افتاد؟ چرا دولت با خدمات زدایی از خود و شانه خالی کردن از انجام خدمات اجتماعی به همه مردم به صورت رایگان، آموزش و بهداشت خوب را به کالایی گران قیمت که تنها در اختیار مرفهین است تبدیل کرد؟ کسی نمی پرسد که چرا تمام تخصص، فناوری، نشاط و مهارت به مدد سرمایه و پول در مدارس خصوصی وجود دارد و از آموزش عمومی تنها کالبدی بی جان و بی رمق به جا مانده است؟
 
صاحبان این مدارس و نظریه پردازان کالایی کردن آموزش در توجیه چنین وضعیتی می گویند باید حق انتخاب وجود داشته باشد که هر کس مایل است از امکانات بیشتر و بهتری برخوردار شود، این امکان در اختیار او باشد و هرینه اش را نیز بپردازد. این حرف از اساس غلط است زیرا در شرایطی که هیچ کدام از پیش شرط های داشتن آزادیِ انتخاب وجود ندارد، چطور می توان از حق انتخاب کسی که امکانی برای انتخاب و پولی برای آن ندارد سخن گفت؟
 
 
پولدارها به مدارس خوب می روند و بی پول‌ها به فنا

فقط پول دارها ثبت نام کنند

هزینه بعضی از مدارس خصوصی در شیراز و تهران و کلان شهر‌ها از سالی ۱۰ تا ۲۰ میلیون تومان؛ بسته به میزان خدمات، متفاوت است. این مدارس در عوض ستاندن این پول، بهترین معلم‌ها را به خدمت می‌گیرند، از جدیدترین تکنولوژی‌های آموزشی استفاده می‌کنند، در زنگ ورزش، دانش آموزان را به بهترین باشگاه می‌برند، برجستگان حوزه هنر‌های مختلف به انتخاب دانش آموز به آن‌ها آموزش می‌دهند، بچه‌ها را در طول هفته به نمایشگاه‌های مختلف می‌برند و ارد‌وهای علمی خوبی برگزار می‌کنند.

نگاهی به برترین رتبه های کنکور امسال هم نشان می دهد که این افراد در مدارس خاص و خصوصی تحصیل کرده اند، این مساله با توجه به خدمات گفته شده در این مدارس و برخورداری این افراد از کتاب ها و سی دی های بی شمار آموزشی، دور از ذهن نیست.

خانواده‌هایی که پولدارترند فرزندان خود را به مدارس عالی می‌فرستند و خانواده‌های کم‌درآمد به مدارس ضعیف تر، نتیجه نهایی اینکه صاحبان مهارت و مشاغل، ثروت  و اقتصاد، فن و هنر در همین طبقات بالا و پولدار می مانند و فرزندان خانواده های کم بضاعت نیز در وضعیت پیشین خود ابقا شده و با محرومیت از فرهیختگی و کسب مهارت های اجتماعی، این فقر را به نسل بعد از خود منتقل می کنند، بدین ترتیب نابرابری از طریق آموزش، مدام تولید و بازتولید می شود.
 
فردین علیخواه جامعه شناس و استاد دانشگاه در این خصوص می گوید: «ژن‌های خوب که در خانواده‌هایی با سرمایه فرهنگی و اقتصادی بالا رشد می‌کنند به مدارس مطلوب می‌روند و می‌شوند وارثان اقتصاد و هنر، و ژن‌های نامرغوب که والدین مرغوبی ندارند به مدارس ضعیف می‌روند و می‌شوند وارثان فقر!»

چرا دولت پاسخگو نیست؟

نسلی که در طول چند دهه اخیر تحت لوای سیستم آموزشی ناکارآمد، غیرمولد و قدیمی و از کارافتاده، رشد کرده و اکنون نه مهارتی برای زندگی دارد و نه راه اشتغال و ورود به بازار کار را می داند، در معدود مواردی که مطالبه گری کرده، دولت را غیرشفاف و غیرپاسخگو یافته است چراکه هم نشینی سیستم غیرپاسخگوی نظارتی در کنار تأسی از منطق بازار آزاد، چنین وضعیتی را ایجاد کرده است.

دولت ناتوان از حل عدم شفافیت و بحران ناکارآمدی، آموزش را به بخش خصوصی سپرده تا به بهانه افزایش بهره وری و به قیمت کوتاه کردن دست فرودستان و طبقه متوسط از آموزش خوب و رایگان، بر ضعف تاریخی خود سرپوش گذارد.

دولت سرمایه دار به توصیه شرکایش با این توجیه که دولت بزرگ است و فساد ایجاد می‌کند بنابراین باید کوچک شود آموزش و بهداشت و سایر خدمات اجتماعی را از شمول وظایف خود خارج کرده، این در حالی است که بسیاری از نهادهای بسیار هزینه بر دولتی که بودجه های کلان را می بلعند و نظارتی نیز بر آنها نمی شود در شمول این کوچک سازی نمی آیند.

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
گفتگو
یادداشت
پربازدیدها
پربحث ترین ها
آخرین اخبار
عکس
بشنوید
فیلم