دیدارنیوز ـ مرضیه حسینی: نوشتار حاضر درصدد آن است تا با روایت کردن زندگی زنان جاشو و ماهی گیر جاسک و زندگی زنی که مهندس معدن است و در اعماق زمین، سرپرستی ۲۰۰ کارگر را برعهده دارد، بگوید که تعاریف متداول از زنانگی و مردانگی و به همین اعتبار، تقسیم جنسیتی کار به مشاغل زنانه و مردانه با این فرض که زنان به لحاظ فیزیکی توان انجام بسیاری از کارها را ندارند، در واقع بنیادی فرهنگی داشته و محصول آموزش است؛ نه ناتوانی ذاتی زنان در احراز بعضی از کارها و مشاغل.
زنانی که طور دیگری زندگی می کنند!
در سراسر ایران و در شهرها و روستاها زنانی هستند که معیشت خود را از طریق انجام سختترین کارهایی که شاید مردان هم به راحتی به انجامشان تن ندهند اداره میکنند و امرار معاش مینمایند.
زنی که در کوههای کهگیلویه، سنگ خُرد میکند و میفروشد، زنانی که در روستاهای فارس بیش از ۱۰ ساعت در گرمای شدید، کارگری ساختمان انجام میدهند، و زنانی که سالهاست در دریای شمال به صیدماهی و فروش آنها در بازار مشغولند، زنانی هستند که نسبتی با تعریف رایج از زن و زنانگی ندارند. زن در تصور و تعریف رایج به ویژه در ایران، موجودی لطیف و ظریف و حتی ضعیف است که به دلیل ساختار فیزیکی خاص، قادر به انجام بسیاری از کارها و مشاغلی که به شکل سنتی، مردانه پنداشته میشوند نیست. این اعتقاد وجود دارد که زنها طبیعتا و بالذات، برای انجام طیفی از کارها آمادگی و حتی شایستگی ندارند.
با نگاهی به سبک زندگی بسیاری از زنها که خارج از تهران و کلان شهرها زندگی میکنند، این سوال در ذهنمان مطرح میشود که اگر آن موجودات لطیف و ضعیف که گویی از بازکردن درب یک شیشه تا اداره زندگیشان، نیازمند مردان هستند زن هستند، پس این زنانی که استانبولی سیمان و گچ بلند میکنند، دیوار میچینند، با ماشین سنگین، شن و ماسه جابجا میکنند و بر روی کشتیهای بزرگ، صید ماهی میکنند کیستند؟
زنانی که دل دریا را می شکافند
زنان جاشو و صیادی که در سواحل مکران و جاسک، جزیره هنگام و جنگلهای حرا و بندرعباس ماهی گیری میکنند از جمله همان زنانی هستند که با کلیشه رایج درخصوص زنان، نسبتی ندارند. زنهای چاشو که دستهای پینه بسته آنها رد تور و چنگک است و چهرههای آفتاب سوخته آنان رنج سالها کار طاقت فرسا بر دریا را روایت میکند، به هر کسی که قصه آنان را بشنود و ببیند چطور تورهای سنگین از ماهی را از بدنه مرتفع کشتی و قایق بالا میکشند، میفهانند که اینگونه نیست که زنان به صورت طبیعی، شرایط احراز بعضی از مشاغل و همچنین توانایی فیزیکی و روحی انجام بعضی از کارها را ندارند، بلکه زنانگی و مردانگی درواقع برساخته فرهنگ و تربیت است.
زنان چاشوی ساحل مکران صیادی را از سن کم شروع کرده و اغلب سرپرست خانوار و دارای بیش از ۵ فرزند هستند. آنها درشب هم به دریا میروند و یک باد بی موقع و تلاطم دریا کافی است که جانشان را از دست بدهند.
در بسیاری از موارد، صید موفق نیست و زن جاشو حتی نمیتواند پول بنزین قایقش را جور کند. وقتی که صید خوب نباشد زنان جاشو مجبور به کارگری و خالی کردن بار در بندرگاهها و کشتیهای دیگران میشوند. هم کار زنان صیاد و هم زنانی که کارگر لنج هستند صبح تا شب یا شب تا صبح است. آنها تنها یک وعده غذا میخورند و کم میخوابند.

زنی در اعماق زمین
فاطمه فراهانی از جمله دیگر زنانی است که تصورات کلیشهای شما را از اینکه زن چیست، بهم میریزد. او در سختترین شرایط کاری و در عمق چندصدمتری معدن کار میکند. نه تنها خودش کار میکند بلکه ۲۰۰ مهندس و کارگر را در نیز در یک منطقه محروم کویری به نام «سطوه» از توابع شهرستان شاهرود مشغول به کار کرده است.
او ۱۵۰ هزار کیلومتر را در سراسر کشور با دشواری طی کرد تا معدن مورد نظر خود را بیابد. او و زنان مانند او، زنان راننده، زنان کارگر ساختمان، زنان کشاورز، زنان بنا و بسیاری دیگر که نه کسی نامشان را شنیده و نه چهره شان را دیده، ما را به یاد جمله معروف «سیمون دو بووار» فمنیست شهیر میاندازد که میگوید: «هیچ کس زن به دنیا نمیآید بلکه در اثر آموزش و تربیت، تبدیل به زن میشود.»
منظور دوبووار این است که جنسیت بر خلاف جنس، یعنی نر و ماده بودن، فرهنگی است نه طبیعی. عضلات و بدن زنان روستایی و عشایر و همچنین خلق و خوی آنها متناسب با شرایط خاص زندگیشان تغییر یافته است. بعضی از زنان لر ممسنی و بختیاری اسلحه دارند و در دل شب هم شکار میکنند، این درحالی است که بسیاری از زنان شهری از یک سوسک کوچک میترسند.

بنابراین در تاریخ و فرهنگ ایران، پندارها و باورهای گوناگون از زن و مرد و زنانگی و مردانگی بر محور برداشتهای متفاوت از نرینگی و مادینگی برساخته شده است. ازلی و طبیعی جلوه یافتن تفاوتهای جنسی، پیکر زن و مرد را ارزشی نمادین داده و چگونگی رابطه زنان و مردان را در گستره زندگی اجتماعی و سیاسی و فرهنگی سامان داده است.
در نشانه گذاری پیکر زن و مرد، یکی زاینده و دیگری سازنده، یکی توانمند و دیگری ناتوان، یکی هوشمند و دیگری کم هوش و ناقص العقل انگاشته شده است. بدین سان برخی از گسترههای کنش اجتماعی، مردانه و برخی دیگر زنانه پنداشته شده و ارزشهای اخلاقی، فرهنگی و زیبا شناسانه خاصی برای پاسداری این مرزهای طبیعی جلوه یافته ساخته میشود.

آن زنانی که باورها را ارج مینهادند، نیکو سیرت و معقول و متعارف، شناخته میشدند و آنانی که مرز ارزشهای مردسالار را میشکسته و میشکنند، سلیطه، اهریمن، مادر فولاد زره و زنانی که شبیه مردان هستند و زنان زمخت و نچسب، قلمداد میشده و میشوند.
زنان جاشو و زنی که در معدن کار میکند، ضرورت بازشناسی ارزشها و شیوههای چگونگی پردازش روابط زن و مرد در زندگی، ذهنیت و مرزبندی زنانه/مردانه را در گسترههای اجتماعی و سیاسی نسبت به زن نشان میدهند.