
موضوع انتخابات کمی خاص است و فراتر از بحث درگیریهای سیاسی باید به آن نگریست. تجربههای گذشته نشان داده است که برخی در آخرین لحظات و با توجه به پسزمینه ذهنی و نظرات سیاسی شخصی خودشان تصمیم میگیرند به پای صندوقهای رأی بروند یا نه. از طرفی این تجربه نیز وجود دارد که قهر با صندوق رأی یک استراتژی واقعبینانه و دوراندیشانه نیست.
دیدارنیوز ـ مدتهاست جریان اصلاحات با توجه به ضعفهای درونی و فشارهای بیرونی، متأثر از عملکرد منتخبانش در انتخاباتهایی که بعد از ۱۳۹۲ برگزار شده، تحت فشار افکار عمومی قرار دارد. بسیاری با اشاره به وعدههایی که در ایام تبلیغات انتخاباتی ریاستجمهوری و مجلس شورای اسلامی داده شده است، معتقدند با وجود حضور پررنگ مردم در انتخابات، تغییر رویه چندانی برای مقابله با چالشها رخ نداده و مشکلات اساسی هنوز پا برجاست. «آرمان» در گفتوگو با غلامرضا حیدری، نماینده مجلس شورای اسلامی و عضو فراکسیون امید به همین مسائل پرداخته است. او که علاوه بر نمایندگی در دوره دهم، سابقه نمایندگی مجلس شورای اسلامی در دورههای دوم و سوم را دارد، این مشکلات را ناشی از بیاختیاری نهادهای انتخابی میداند. حیدری میگوید که در بسیاری از حوزههای اساسی کشور مانند سیاست خارجی مجلس نقش چندانی ندارد و با توجه به آنکه اغلب مشکلات اقتصادی منشأ خارجی دارد، عملا دست مجلس برای اثرگذاری و حل مشکلات بسته است. این استاد دانشگاه همچنین معتقد است که در ابتدای انقلاب و در قانون اساسی اول اختیارات مجلس بیشتر بود اما با تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام این مجمع بهنوعی نقش مجلس سنا را پیدا کرد و اختیارات نمایندگان کاهش یافت. وی همچنین تاکید دارد که با توجه به شرایط کنونی کشور، نیاز است در انتخاباتها مردم بهصورت جدی مشارکت کنند و لازمه این کار توجه نهادهای نظارتی به سلایق گوناگون و صدور مجوز حضور جریانهای مختلف سیاسی در چارچوب قانون اساسی است. مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید.
جریان اصلاحات بعد از انتخابات سال 1396 دچار آسیبها و چالشهایی شده است. عدم تحقق برخی مطالبات مردم در انتخاباتها، عملکرد لیستهای اصلاحطلبانه در مجلس و شورای شهر و مهمتر از همه عملکرد دولت انتقادات زیادی را در پی داشته است. نظر شما راجع به این انتقادات چیست؟
باید شرایط را برای مردم واقعگرایانهتر ترسیم کرد. ارزیابی عملکرد نهادهای انتخابی بهصورت انتزاعی قابل انجام نیست. نمیتوان این نهادها مانند دولت و مجلس شورای اسلامی را از کلیت نظام تفکیک کرد و سپس به بررسی عملکرد آنها پرداخت. باید این اجزا را بهعنوان زیرمجموعهای از کل مورد ارزیابی قرار دهیم، برای مثال وقتی میخواهیم عملکرد مجلس و نمایندگانش را بسنجیم باید ببینیم که این نهاد، چه نسبتی از اختیارات را دارد، بهویژه آنکه برخی نهادها و دستگاهها وجود دارند که اگر نگاه مثبتی به تلاشهای نمایندگان مجلس نداشته باشند، این تلاشها مصداق آب در هاون کوبیدن خواهد بود و ثمره و نتایج آن را جامعه نخواهد دید. بهعنوان نمونه در شرایط کنونی یکی از چالشهای اساسی کشور در حوزه سیاست خارجی است. بسیاری از مشکلات دیگر هم از همین حوزه ناشی میشود، اما همه میدانیم که مجلس در حوزه سیاست خارجی اختیارات چندانی ندارد که بخواهیم بگوییم اصلاحطلبان مجلس در این حوزه چه کردهاند یا اصولگرایان چه عملکردی از خود بر جای گذاشتهاند. وقتی در این حوزه مجلس اختیار چندانی نداشته باشد، عملا در بسیاری دیگر از حوزهها نیز دست نمایندگان برای عمل به وعدههای خود بسته خواهد ماند. یکی از این حوزهها بحث اقتصادی است. با مشکلاتی که از تحریمهای غیرقانونی ایالات متحده ناشی شده، امکان تبادلات بانکی برای ایران بسیار کم و ناچیز شده و فروش نفت با چالشهای جدی مواجه شده است. این مشکلات سرمنشأ خارجی دارد و زمانی که مجلس نتواند خیلی جدی در حوزه سیاست خارجی ورود کند، عملا نمیتواند گامی اساسی در حوزه رفع مشکلات اقتصادی مردم بردارد. بهطورکلی وقتی چنین شرایطی حاکم است، هر طیفی که در مجلس حضور داشته باشد، تفاوت چندانی ایجاد نخواهد شد. از سوی دیگر در جمهوری اسلامی طیفی وجود دارد که از قدرت چشمگیری برخوردار است و خدا نکند که از قدرت سوءاستفاده و رقیب زمینگیر شود. در برخی زمینهها کملطفی دیده شده که امیدوارم دیده نشود.
تأثیر این شرایط بر انتخاباتهای آینده، بهخصوص انتخابات مجلس 1398 چه خواهد بود؟
موضوع انتخابات کمی خاص است و فراتر از بحث درگیریهای سیاسی باید به آن نگریست. تجربههای گذشته نشان داده است که برخی در آخرین لحظات و با توجه به پسزمینه ذهنی و نظرات سیاسی شخصی خودشان تصمیم میگیرند به پای صندوقهای رأی بروند یا نه. از طرفی این تجربه نیز وجود دارد که قهر با صندوق رأی یک استراتژی واقعبینانه و دوراندیشانه نیست. هم احزاب و هم عموم مردم، تجربه قهر با صندوق رأی را دارند و نتایج نامطلوب آن را به شکل علنی و ملموس در زندگی خود دیدهاند. امیدوارم که این دوره نیز از همین تجربه استفاده شود و مردم با صندوق رأی قهر نکنند، زیرا صحیح است که مشکلات و نابسامانیهایی وجود دارد اما کماکان قهرنکردن با صندوق رأی میزان ضرر جمعی را کاهش میدهد. بهطور کلی اما باید ضعفهای خود در این حوزه را نیز ببینیم و درصدد اصلاح آن برآییم. انتخابات بهعنوان یکی از دستاوردهای تمدن بشری با احزاب و فعالیتهای حزبی عجین شده است. رقابت احزاب سرنوشت پارلمان یا اداره کشور را تعیین میکند. احزاب همواره باید میداندار انتخابات باشند. برای نهادینهسازی این رویه باید برنامه داشت، اگر چنین نباشد بسیاری از مشکلات همچنان حلنشده باقی خواهد ماند و هر انتخابات برای ما به یک چالش بالقوه در سطح کشور تبدیل میشود. مردم اگر با احزاب روبهرو باشند، دیگر شاهد شخصمحوری نخواهیم بود. آن زمان است که برنامهها، شعارها و عملکرد احزاب مورد توجه قرار میگیرد و مردم بهتر میتوانند نقش خود را در اداره کشور ایفا کنند. همچنین بعد از چهارسال میتوان بهطور آشکار و مشخص عملکرد احزاب را دید و مورد توجه قرار داد تا در دورههای آینده با توجه به آن در خصوص انتخابات تصمیمگیری کرد، در غیراین صورت امید به اصلاح امور در آینده کاهش خواهد یافت. توجه داشته باشید طبق یک اصل هر چقدر ما محدودیت و محصوریت را بیشتر کنیم، نتیجه برعکس به دست میآوریم و این کار به انسجام و وحدت ما لطمه میزند و دلها را چرکین میکند. در نظر داشته باشید این دو مقوله مهم باید از دل بجوشد هنگامی که دلها و نگاهها چرکین باشد، همه چیز تصنعی میشود. ما باید شادمانی را برای مردم بخواهیم. نباید جوری باشد که همیشه در غم باشند. در غم قرارگرفتن کسالت روح و افسردگی میآورد، انسانها را از حالت نرمال خارج میکند و خودبهخود تاثیر منفی میگذارد درصورتی که اگر ما میخواهیم با یکدیگر همدلی و وحدت داشته باشیم، باید بیاموزیم کنار هم یک زندگی مسالمتآمیز همراه با تلاش و انگیزه داشته باشیم.
برخی چهرههای اصلاحطلب با اشاره به شرایط انتخابات ایده مشارکت مشروط را مطرح کردهاند؛ به این معنی که لیستی از چهرههای کارآمد ارائه شود، اگر مورد پذیرش قرار گرفت به مردم ارائه شود. ارزیابی شما از شرایط حضور جناحهای سیاسی بهخصوص اصلاحطلبان در انتخابات چیست؟
تجربه من میگوید که اگر اصل فعالیت در داخل نظام را پذیرفتهایم باید در زمان انتخابات هم فعالیت داشته باشیم. اینکه بعضا اتفاق میافتد و شرایط برای حضور یک جناح در انتخابات سخت میشود یک حقیقت است. اگر در انتخابات برخی ردصلاحیتها سلیقهای باشد این مساله روی انتخابات تاثیر میگذارد. من امیدوارم با توجه به شرایطی که امروز کشور به آن روبهرو است، تغییراتی در این زمینه پدید آید. کشور امروز در موقعیت حساسی قرار دارد و نیاز است که مردم خیلی جدی در پای صندوقهای رأی حضور پیدا کنند. رهبر معظم انقلاب هم بارها بر این موضوع تاکید کردهاند و مشارکت بالای شهروندان را یک استراتژی میدانند. حضور گسترده مردم و مشارکت بالای شهروندان در انتخابات یکسری الزامات دارد. یکی از الزامات این است که تنوع سلایق و افکار در چارچوب قانون باید وجود داشته باشد. اگر جماعتی از شهروندان ببینند که کاندیداهای مورد نظرشان تائید صلاحیت نشدهاند شاید در انتخابات شرکت نکنند و این موضوع چهبسا آسیبهایی در پی داشته باشد. باید واقعبین باشیم و واقعیتها را آنگونه كه وجود دارد، ببینیم. خود را حق مطلق نپنداریم و آنچه را كه با فكر ما تفاوت دارد، باطل نپنداریم. تعامل سازنده و پذیرش یکدیگر در فضای سیاسی میتواند گره بسیاری از مشکلات را بگشاید.
بالاتر به موضوع بیاختیاری مجلس در برخی از مسائل اشاره کردید و چندی قبل رئیسجمهور نیز همین موضوع را درخصوص دولت بیان کرد. عدم وجود اختیارات کافی در نهادهای انتخابی به قانون بازمیگردد یا مشکلات دیگری در این میان وجود دارد؟
در قانون اساسی بهویژه در مورد مجلس شورای اسلامی اختیاراتی دیده شده اما بعدها بسیاری از اختیارات مجلس محدود شد. این مساله را فقط در خصوص اختیارات میگویم و از نحوه تعیین صلاحیتها و کیفیت کاندیداها حرفی نمیزنم. برای مثال مجلس اول که بر سر کار آمد، بین مجلس و شورای نگهبان اختلافنظرهایی بر سر مصوبات ایجاد میشد. در آن زمان مطابق قانون اساسی یکبار رفت و برگشت طرح یا لایحه میان این دو نهاد صورت میگرفت و اگر تفاهم صورت نمیگرفت، قانون سکوت کرده بود. حضرت امام(ره) این موضوع را اینگونه حل کردند که اگر مجلس مسالهای را بهعنوان حکم ثانوی و ضرورت تشخیص دهد و در زمان معین دوسوم نمایندگان این مساله را تصویب کنند، دیگر شورای نگهبان کاری به آن مصوبه نداشته باشد و آن را رد نکند. بعدها مجمع تشخیص مصلحت نظام ایجاد شد و این اختیار به این مجمع واگذار شد. از سوی دیگر مجمع تشخیص نیز براساس طبیعت بشر مدام بهدنبال توسعه اختیارات بوده و امروز بهنوعی مجلس سنا تبدیل شده است. در این شرایط مشخص است که هم قانون اختیارات مجلس را به مرور مطرح کرده و هم برخی نهادها پیشرویهایی در این زمینه داشتهاند که باید هر دو این امور اصلاح شود. ساختار اداری كشور بهگونهای است كه اختیارات در یكجا و مسئولیتها در جای دیگری است و این امر موجب اصطكاك و كاهش شدید بهرهوری در اداره امور شده است.
برخی این مجلس را با مجلس ششم مقایسه میکنند و میگویند در آن زمان حداقل طرحهایی در جهت توسعه سیاسی ارائه و تصویب میشد و سپس نهادهایی دیگر آن را رد میکردند اما در مجلس دهم حتی طرح هم در این زمینه مطرح نمیشود.
این انتقاد را قبول ندارم. در مجلس دهم طرحها و لوایح مهم و حیاتی آمد که تصویب شد اما پشت در شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام باقی ماند. برای مثال لوایح چهارگانه FATF گامی در جهت تسهیل مبادلات تجاری با کشورهای خارجی بود که نمایندگان آن را تصویب کردند اما هنوز که هنوز است مجمع بهرغم گذشت این مدت در حال بررسی آن است. برآیند مجلس نشان داد که بدون توجه به فشارهایی که از بیرون به نمایندگان وارد میشد یا حتی برخی نمایندگان صحنههای عجیبی در صحن علنی برخلاف آییننامه پدید آوردند، تسلیم نشد و به این لوایح رأی داد اما در انتها این موضوع به جایی نرسید. بگذارید مثالی برای شما بزنم، مجلس بعد از گذشت فراز و نشیبهای زیادی با نظر مقام معظم رهبری برجام را تصویب میکند، اما از سوی دیگر بخشی از تندروها دست به تخریب اقدامات صورت گرفته میزنند؛ نتیجه این کارها چه شد؟ باعث شد آنطور که باید نتوانیم از نتایج و ثمره تلاشهایمان بهره ببریم. طرحهایی نیز در جهت توسعه سیاسی مطرح شد و قوانین خوبی بود اما آنها هم هنوز به جایی نرسیدهاند، بهعنوان نمونه اصلاح قانون انتخابات اقدامی بود که میتوانست گامی مهم در جهت توسعه احزاب و جریانهای سیاسی در کشور باشد اما هنوز نهایی نشده و در انتظار اعلام نظر شورای نگهبان است. اقدامات مثبت دیگری نیز انجام شده است که از جمله آنها میتوان به اعطای تابعیت به فرزندانی که مادران ایرانی دارند اشاره کرد.
در شرایط فعلی و با توجه به شرایط دولت جریان سیاسی رقیب در برخی از مقاطع صحبت از گفتوگوی ملی، ائتلاف و تفاهم میکند اما در بسیاری از بزنگاههای سیاسی رویه دیگری پیشه میکند و شاهد شدیدترین تخریبها از جانب آنها هستیم. بهنظر شما تقابل این دو جریان در نهایت به گفتوگو و تفاهم ختم میشود یا شرایط دیگری پدید میآید؟
یکی از مهمترین نمادهایی که میتواند به همدلی، وحدت و انسجام بینجامد آشتی ملی است که رئیس دولت اصلاحات مطرح کرد. آشتی ملی بدان معنا نیست که ملت با یکدیگر قهر هستند، خیر اصلا چنین نیست بلکه هدفش این است که دلها به یکدیگر نزدیکتر شوند. با گفتوگو و آشتی ملی رویکردها نزدیکتر میشود و بستر برای گفتوگو، آزادی بیان و آزادی پس از بیان فراهمتر میشود. معتقدم در کنار اینکه باید یک اراده قوی وجود داشته باشد، قوه قضائیه نقش بسیار مهمی را میتواند در این بین برعهده بگیرد. باید توجه کرد واقعیت یک چیز است اما خواست و نگاه ما با آن تفاوت دارد. مطلوب ما آن است که گفتوگوی ملی بهعنوان راهحلی جامع و اساسی به نتیجه برسد. در نظام خلقت تعامل تنها راهحل صلح و برقراری آرامش است و یکی از مهمترین نقاط عطف دوران پس از رنسانس، پذیرش همین امر گفتوگوست. در آن زمان ایده تضارب آرا شکل گرفت و تفکر انتقادی ارج نهاده شد. این موضوعات بود که توسعهیافتگی آن کشورها را باعث شد. جامعه ایران نیز اگر خواهان توسعه و پیشرفت است، چارهای ندارد که آن الزامات را بپذیرد و دستاندرکاران اداره کشور باید به سمتی بروند که بسترهایی برای تفکر انتقادی، گفتوگوی ملی و فعالیت واقعی احزاب فراهم و عملیاتی شود. اگر این اتفاق بیفتد شاهد شکوفایی ملی خواهیم بود.
منبع: آرمان/ محمدحسین لطفالهی