"دیدارنیوز" در گفتگو با سید جواد میری به گسترش ذائقه مبتذل پسند جامعه در حوزه هنر و موسیقی می پردازد؛

با کاربست رویکرد ایدئولوژیکی به هنر، یک خلأ در زمینه تولید محصولات فرهنگی و تربیت ذائقه موسیقی و هنری به وجود آمد و تا همین الان ادامه یافت. به عنوان مثال، در مدارس، ذائقه موسیقی کودکان شکل نمی گیرد و اساسا نمی دانند که موسیقی چیست. آنها هیچ اطلاع و شناختی از موسیقی فاخر ندارند، بنابراین وقتی فردی در هیچ زمانی با بتهوون یا موسیقی سنتی ایرانی آشنا نشده، موسیقی مبتذل را به عنوان خوراک می پذیرد.

کد خبر: ۱۹۵۱۹
۱۱:۴۷ - ۱۱ بهمن ۱۳۹۷

دیدارنیوزـ مرضیه حسینی: مدت ها است که گویی تمام تلاش ها بر مبنای ترویج هنر نازل و تا حدودی مبتذل قرار گرفته است. تمامی برنامه ها از صداوسیما گرفته تا مراسمات رسمی، میزبان نوع خاصی از هنرمندان است که حاصل کار آنها، نزول جایگاه هنر غنی و فرهنگ کشور و ترویج ادبیات کوچه و بازاری در هنر و موسیقی است. پدیده ای که این روزها در فضای اجتماعی و مجازی مورد توجه قرار گرفته، پدیده ای است که مصداق بیرونی آن را می توان در افرادی مانند «مسعود صابری» و «بهنام بانی» مشاهده کرد. اما در خصوص این پدیده به نظر می آید سرمایه و پول و بهره مندی از رسانه ملی در کنار سلیقه ابتذال پسند بخشی از مردم، در مدتی کوتاهی افرادی مانند صابری و بانی را به چهره ای سرشناس و محبوب تبدیل می کند؛ آنچنان که در تمام شبکه های تلوزیون، از برنامه خندوانه گرفته تا به خانه برمی گردیم و مسابقات تلوزیونی حضور دارند. این تمایل عجیب جامعه به ابتذال در تمام حوزه های فرهنگی از قبیل موسیقی و فیلم قابل مشاهده است.

دیدارنیوز در خصوص دلایل و شرایطی که سلیقه ابتذال پسند مردم ایران را شکل داده با سیدجواد میری، استاد دانشگاه به گفتگو پرداخته است.

چه کسی می گوید ابتذال چیست؟
 
دکتر سید جواد میری در آغاز و در بیان مساله، به توضیح این نکته پرداخت که مفهوم ابتذال، بسته به اینکه از چه منظر و از جانب چه کسانی تعریف شود متفاوت است. فرهنگ مبتذل با خوانش دولتی و حکومتی یک چیز است و از منظر نخبگان و فرهنگیان، چیز دیگری است.  

میری در ادامه تبارشناسی مفهوم ابتذال به رویکرد حاکمیتی به این مساله اشاره کرد و گفت: حاکمیتی که در ایران داریم یک نگاه نرماتیک یا ارزش­مدارانه به همه چیز دارد و تعریفِ  زندگی خوب، رفتار نیک، خانواده خوب، هنر و سینمای خوب را جزء وظایف حکمرانی اسلامی می داند. به عنوان مثال، هنگام پخش موسیقی، آهنگ آن پخش می­ شود اما آلات موسیقی را نشان نمی دهند چرا که آلات موسیقی، ادوات مکروه و یا بعضاً حرام است. بنابراین در چنین ساختاری، هر آنچه از هنجارهایی که حاکمیت و وزارت ارشاد تعریف کرده و معیار هنر خوب قرار داده عدول کند، مبتذل است.

میری در ادامه و در توضیح اینکه معیار اساسی برای ارزش گذاری در جامعه دینی چیست که بر اساس آن معیار، فرهنگ فاخر و مبتذل تعریف می شود، عنوان کرد: نرم­هایی که تعریف شده اساساً برای جامعه مؤمنین بوده است و این نرم­ها با اقتضائات جامعه معاصر ایران که تحولات تاریخی و جهانی را پشت سر گذاشته، همخوانی ندارد. مثلاً ما یک سنتی به نام سنت فقهی داریم که این سنت با تمامی مقدمات، ملزوماتش و بایدها و نبایدهایش برای جامعه به معنای عام و society تعریف نشده و مختص جامعه مومنین است. خلط معرفتی که در ذهن و زبان ما شکل گرفته این است که تمایزی میان این دو قائل نیستیم.
 
دکتر میری افزود: جامعه ایران، یک جامعه متکثر است، اساساً جامعه به مفهوم عام، همیشه در حال تکثر است و نمی­توان این تکثر را ذیل قواعد فقهی که برای جامعه مومنین است، کاربردی کرد.
 
 
از« مرغ سحر» به «مگه قلب تو از سنگه»!
 
 
تاثیر مدرنیته بر فرهنگ؛ ساده گرایی و افول هنر فاخر

سید جواد میری پس از توضیح مفهوم بسیط ابتذال فرهنگی، در پاسخ به این سوال که چرا موسیقی ها و خواننده های دم دستی، فیلم های طنز مملو از شوخی های جنسی و بی محتوا، تا بدین حد طرفدار دارند، به مساله  ارتباط بین سه مفهوم مدرنیته، فرهنگ و ساده سازی اشاره کرد و گفت: در دوران پیشا مدرن، یک فرهنگ والا و معیار وجود داشت که در اختیار نجبا، اشراف، بزرگان و طبقه بالای جامعه بود و طبقات فرودست، زبان، فرهنگ و قواعد خاص خود را داشتند و همچنین ارتباطی با هنر یا فرهنگ فاخر انحصاری نداشتند؛ بنابراین در یک نظام کاستی و طبقاتی، موسیقی، تئاتر و نمایشنامه ­ها و غیره، هم فاخر و ارزشمند بود و هم تنها در اختیار بزرگان قرار داشت.

میری افزود: با آمدن مدرنیته و نظام سرمایه ­داری و بسط آموزه های این نظام جدید به توده های مردم،  این تمایزات از بین رفت و معیار منزلت نیز تغییر یافت. در فضای جدید، موسیقی و هنر فاخر و ادبیات فاخر نیز فروکش کرد، اساس و ایده آل نظم جدید، بر ساده سازی قرار گرفت، مثلاً در حوزه علم، تلاش شد موضوعات علمی به گونه ای که مردم عادی و عامه هم بتوانند آن را فهم کنند بیان شود.

این جامعه شناس همچنین به سلطه نوکیسه ها بر هنر اشاره کرده و گفت در حوزه فرهنگ و در نظم اجتماعی ـ  سیاسی جدید، مرزهای خواص و عوام فرو ریخت و داشتن پول به نشانه خاص شدن و دست یابی به منزلت اجتماعی تبدیل شد. در نتیجه، فرهنگ با تبدیل شدن به کالا، هویت واقعی و فاخرش را از دست داد و در دست صاحبان پول و سرمایه قرار گرفت. همچنین هنر فاخر هم ضمن به حاشیه رفتن، به کالایی گران قیمت تبدیل شد؛ کالایی که تنها نوکیسه ها توان استفاده و خرید و فروش آن را دارند. در نظم جدید، همچنین محصولات هنری نه به خاطر ارزشمندی و کارکرد واقعی موسیقی بر روح و جان، بلکه با هدف پول سازی تولید می شوند.
 
 
از« مرغ سحر» به «مگه قلب تو از سنگه»!
 
 
چگونه ذائقه ایرانیان بد پسند شد؟

میری درخصوص ارتباط بین سیاست و دم دستی شدن فرهنگ گفت: در نظام جدید و در ایران برای مدت چند دهه، دستگاه های فرهنگی اساساً با هنر و موسیقی و ادبیات و چیزهایی که با ذائقه مردم، کار داشت مخالفت  کرده و تلاش کردند یک ساختار فرهنگی خاص با زیر مجموعه ادبیات انقلابی و دینی، هنر دینی، موسیقی دینی و سینمای انقلابی و دینی را شکل دهند.

دکتر میری ادامه داد: با چنین رویکرد ایدئولوژیکی به هنر، یک خلأ در زمینه تولید محصولات فرهنگی و تربیت ذائقه موسیقی و هنری به وجود آمد و تا همین الان ادامه یافت. به عنوان مثال، در مدارس، ذائقه موسیقی کودکان شکل نمی گیرد و اساسا نمی دانند که موسیقی چیست. آنها هیچ اطلاع و شناختی از موسیقی فاخر ندارند، بنابراین وقتی فردی در هیچ زمانی با بتهوون یا موسیقی سنتی ایرانی آشنا نشده، موسیقی مبتذل را به عنوان خوراک می پذیرد.

این جامعه شناس در ادامه به جایگاه موسیقی فاخر اشاره کرد و گفت: در نتیجه این تحولات، موسیقی فاخر در ایران، کاستی شده و در یک برج بلند و دور از دسترس قرار گرفته است. همچنین موسیقی در جامعه ما مواج نیست. ذائقه مردم ایران ضعیف شده است و نمی ­تواند تشخیص دهد، چون تعلیم ندیده است و هیچ مدرسه یا دانشگاه و حتی رسانه ما اقدامی در این راستا انجام نداده است.

میری همچنین به نقش رسانه ملی در تربیت ذائقه هنری مردم اشاره کرد و گفت: رسانه ملی از دهه ۶۰ به بعد نقش بسیار عمده­ ای در تربیت عمومی جامعه داشته است. در طول این چهار دهه، از طرفی رسانه ملی، ذائقه ­های موسیقایی، هنری و ادبی و آن چیزی که ما عناصر فاخر فرهنگی می­نامیم را سرکوب کرد و از طرف دیگر، رسانه ­های دیگر مثل ماهواره ها، مبتذل ­ترین و ساده­‌ترین هنر‌هایی که در اروپا و امریکا بود را از طریق رسانه­‌های جمعی فارسی زبان به جامعه ایران تزریق کردند و ذائقه مردم ایران یک هنر و موسیقی فاخر را تجربه نکرد.
 

گویی شجریان و ناظری اپوزیسیون اند!

میری در ادامه صحبت خود در خصوص نقش سیاست بر تولید هنر دم دستی و مبتذل، به عدم ورود موسیقیدانان فاخر به فرهنگ عمومی تاکید کرد و گفت: اساتیدی که در حوزه هنر و ادبیات در ایران وجود داشتند- مثل کیارسمتی، ناظری و شجریان- همیشه مطرود بودند. با این افراد در حوزه عمومی، به گونه­ ای رفتار می شد که گویی اپوزیسیون هستند.

وی افزود: اکنون چون خلأ وجود دارد و به نیروهای قوی در حوزه­ های مختلف؛ از علم گرفته تا موسیقی، اجازه ورود به عرصه داده نشده است، این عرصه ها از عناصر  تشکیل دهنده هنر فاخر، خالی شده و ذائقه جامعه ما، سطح پایین شده است. در فضایی که شجریان ها امکان عرض اندام ندارند، مسعود صابری ها محبوب می شوند.

اقتصاد و ذائقه هنری ایرانیان

سید جواد میری در بخش دیگری از سخنان خود به تاثیر اقتصاد و اولویت بندی خانوار ها در قبال هنر و فرهنگ اشاره کرد و گفت: در ده سال اخیر، در سبد خانوار ایرانی هیچ محصول فرهنگی از قبیل سینما، ئاتر و کنسرت، وجود ندارد. خانوارهای ایرانی نمی ­توانند به کنسرت ها به ویژه سنتی بروند چون هم گران است و هم دور از دسترس عامه مردم قرار دارد.

میری همچنین مبحث خشونت در مدارس و جامعه را با فقدان موسیقی و ورزش در مدارس مرتبط دانست و گفت: دو چیز مهم که می­ تواند در کودکان، هم تخلیه انرژی کند و هم ذائقه آنها را ارتقاء دهد و متعالی کند یعنی زمین­ های بزرگ ورزشی و امکان فراگیری موسیقی، در مدارس وجود ندارد، نه تنها وجود ندارد بلکه ساز و آواز مانند یک چیز زشت و گناه آلود بازنمایی می شود.
 
 
 
از« مرغ سحر» به «مگه قلب تو از سنگه»!
 
 
سرمایه داری و هنر مبتذل

در ادامه گفتگو، مبحث ارتباط سرمایه داری، مصرف و ابتذال در هنر مطرح شد. میری در این خصوص گفت: یکی از ایراداتی که در نظام های مبتنی بر سرمایه­ داری وجود دارد، این است که ساختارهای نظام سرمایه داری تلاش می کند انسان را از خودشکوفایی دور کرده و از خود بیگانه کند. این مساله، بحث اتمیزه شدن افراد و فقدان میل به همدلی و همبستگی را سبب می شود. در چنین فضایی، افراد به امر اجتماعی اهمیت نداده و تنها به منافع فردی خود که در تضاد با منافع جمعی است فکر می کنند.

میری در همین رابطه به رواج نوع خاصی از سرمایه داری در ایران که به ابزاری در جهت سرکوب هنر فاخر تبدیل شده اشاره کرد و گفت: نوع سرمایه­ داری که در ایران است، مبتنی بر پترو دلار (یعنی نفت بفروش و دلار بگیر) است که بدترین نوع سرمایه داری بوده و نوعی از سرمایه ­داری سرکوبگر است و با هر نوع انجمن  یعنی با هم بودن مردم و همبستگی آنها مخالفت می کند. این فقدان همبستگی، شکل گیری جامعه مدنی را غیرممکن می کند و در فضایی که جامعه مدنی وجود نداشته باشد، سرکوب گروه ها و مردم  تسهیل می شود.

وی افزود: این سرکوب، نیاز به یک ساز و کار و ابزار دارد، و چون هنر فاخر در بین مردم همدلی، شادی و اتحاد به وجود می آورد، از طرف حاکمیت نادیده گرفته شده، سرکوب می شود. سرمایه­ داری مبتنی بر نفت در ایران، با سرمایه ­داری در سوئد یا در ژاپن متفاوت است، زیرا به دنبال این است که تمام عوامل باهم بودن جمعی انسان­ها و تقویت امر اجتماعی و قدرت گرفتن جامعه را به هر طریقی تضعیف کند تا بتواند به راحتی جامعه را کنترل کند. در راستای تحقق این هدف، یک مدیریت سخت افزاری  و یک مدیریت نرم افزاری وجود دارد  که مدیریت نرم ­افزاری، استفاده از هنر است. هنری ایدئولوژی زده که منویات و ارزشهای حاکمیت را تبلیغ و تحمیل می کند.
 
میری در پایان گفت: بنابراین هنر و موسیقی مبتذل و دم دستی، محصول ساختارها و تاریخ فرهنگ و هنر این مرز و بوم است.
 
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
گفتگو
یادداشت
پربازدیدها
پربحث ترین ها
آخرین اخبار
عکس
بشنوید
فیلم