دیدارنیوزـ مرضیه حسینی: علی مطهری نایب رییس مجلس شورای اسلامی در یک سخنرانی با موضوع حجاب در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی که خبرگزاری خانه ملت آن را منتشر کرد، ضمن اشاره به بالا بودن آمار طلاق در شمال تهران در مقایسه با جنوب پایتخت گفت: «نمیتوانیم عامل اقتصادی را مهمترین دلیل طلاق بدانیم، زیرا شمال شهر نشینان، مشکل اقتصادی ندارند.» این نماینده مجلس در نتیجهگیری نهایی خود، رواج فرهنگ غربی را دلیل افزایش طلاق و فروپاشی نهاد خانواده در شمال شهر تهران بیان کرد.
البته علی مطهری مشخص نکرده است که مقصودش از اثرگذاری فرهنگ غربی در افزایش آمار طلاق، دقیقا کدام وجه از این فرهنگ است و مکانیسم اثر گذاری آن بر طلاق در شمال تهران چگونه است؟ وی تنها به صورت کلی به اینکه فرهنگ غربی، «فرهنگ برهنگی» است اشاره کرد.
مطهری در پایان، راه حل توقف روند فزاینده طلاق را توسل به فرهنگ اسلامی دانست و گفت: «ما باید سبک زندگی اسلامی را ترویج کنیم که رکن مهم آن، اهمیت دادن به نهاد خانواده است»
وضعیت طلاق در شمال تهران
براساس آمار سازمان ثبت احوال استان تهران، تعداد کل طلاقهای ثبت شده در سال ۱۳۹۵ معادل ۳۹۲۸۲ مورد است که در قیاس با سال ۱۳۹۴ که ۳۰۵۷۵ مورد بود، رشد ۲۲ درصدی داشته است. میانگین سن مردان در هنگام طلاق ۳۸ و در زنان ۳۳ سال بوده است.
وزارت کشور اعلام کرده است نرخ طلاق در سراسر کشور ٢٣ درصد است، این موضوع در حالی است که نسبت طلاق به ازای هر ۱۰۰ ازدواج در شمیرانات ۵۷ و در شهر ری ۲۳ طلاق است.
اگر نسبت ازدواج به طلاق را به عنوان یک شاخص برای ارزیابی میزان طلاق در شهر تهران در نظر بگیریم، تفاوت معناداری بین شمال و جنوب قابل مشاهده است بهطوریکه شمیرانات بهعنوان بخش شمال تهران و منطقه مرفه نشین این شهر، با اختلاف نسبت به بقیه شهر و شهرستانهای این استان در صدر است. بیشترین طلاقهای ثبت شده مربوط به خود تهران با ۲۶ هزار و ۳۸۱ مورد است. شهرستانهای شهریار و ری با دو هزار و ۴۴۰ و دو هزار و ۴۳۷ مورد در ردههای بعدی قرار دارند.
وضعیت ازدواج و طلاق در سراسر کشورطبق گزارش سازمان ثبت احوال ایران، شاخص طلاق به نسبت ازدواج در کشور طی سالهای گذشته روندی افزایشی داشته است. در سال ۹۰ تقریبا ۱۶ طلاق در برابر ۱۰۰ ازدواج ثبت شده، در حالیکه در سال ۹۴ در برابر هر ۱۰۰ ازدواج ۲۴ طلاق ثبت شده است. از این حیث دو استان البرز و تهران، بالاترین نرخ و استانهای سیستان و بلوچستان و ایلام کمترین نرخ طلاق را دارا هستند.
محمدعلی محزون
مدیر کل آمار و اطلاعات جمعیتی سازمان ثبت احوال کشور نیز در خصوص آمار ازدواج و طلاق گفت: طبق آمارها از سال ۹۰ شاهد روند کاهشی ازدواج در کشور هستیم؛ به گونهای که بیشترین ازدواج در سال ۹۰، ۸۹۱ هزار مورد بوده و آخرین آمار نشان از ثبت ۷۲۴ هزار ازدواج در سال ۹۳ دارد.
طلاق از ۱۶،۵ درصد در سال ۴۴ به ۸،۳ در سال ۵۷ کاهش یافت. در سال ۷۹ این نرخ ۸،۳ درصد بود. طی دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد طلاق از ۱۰،۷ به حدود ۲۰ درصد افزایش یافت، در نتیجه از ابتدای دهه ۷۰ روند طلاق افزایشی بوده است. در ابتدای دهه ۸۰ آمار طلاق حدود ۳۰ هزار مورد گزارش شده، در اواسط دهه ۸۰ این آمار از مرز ۱۰۰ هزار عبور کرد و نهایتا آمار سالانه که مربوط به سال ۹۳ است، رکورد ۱۶۳ هزار مورد طلاق را نشان میدهد. مصطفی پورمحمدی، وزیر دادگستری وقت در شهریور همین سال اعلام کرد، ۱۴ میلیون پرونده طلاق در دادگاههای ایران در جریان است.

سن ازدواج و طلاق
میانگین سن ازدواج در کشور برای آقایان ۲۸ و برای خانمها ۲۳.۵ است که نسبت به دهههای پیشین افزایش یافته است، این آمار در کلانشهرها نیز تفاوت قابل توجهی دارد؛ بر این اساس میانگین سن ازدواج برای آقایان ۳۱ و برای خانمها ۲۷ سال است که از میانگین کشوری بسیار بالاتر است.
مدیر کل آمار و اطلاعات سازمان ثبت احوال کشور گفت: در کرج میانگین سن ازدواج برای آقایان ۳۰ و برای خانمها ۲۶ سال است، در شیراز نیز میانگین سن ازدواج به همین صورت است. این در حالی است که وضعیت سن ازدواج در نقاط شمالی، مرکزی و جنوبی کلانشهری مانند تهران نیز با یکدیگر متفاوت است.
سن ازدواج در شمال تهران
در شمیرانات که به عنوان نمادی از شمال شهر تهران است، میانگین سن ازدواج برای آقایان ۳۲ و برای خانمها ۳۰ سال، و در مرکز شهر نیز برای آقایان ۳۱ و خانمها ۲۷ سال و در شهرستان ری آقایان ۲۸ سال و خانمها ۲۴ سال است.
سن طلاق نیز بسیار کاهش یافته است، به ویژه در مناطقی که پدیده کودک همسری رواج دارد. حسن موسوی چلک، رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران میگوید که بر پایه آمار سازمان ثبت احوال در ۹ ماهه اول امسال، ۱۲ درصد زنانی که از همسرانشان جدا شدهاند، کمتر از ۲۰ سال داشتند.
چرا پولدارها بیشتر طلاق میگیرند؟
آماری که در طول این نوشتار آمد به خوبی پراکندگی طلاق در مناطق و استانهای کمتر و بیشتر برخوردار را نشان میدهد. سوال اساسی این است که واقعا چرا در استانهای بسیار محرومی مانند سیستان، ایلام و کهگیلویه، آمار طلاق پایین است و زنان کمتر مبادرت به انجام طلاق میکنند؟ یا چرا نرخ طلاق در چهار منطقه ۱۷، ۱۸، ۱۹ و ۲۰ که از محرومترین و فقیر نشینترین مناطق تهران هستند پایینتر است؟ آیا همان طور که آقای مطهری بیان کرده و همان نگاه رسمی به مساله نهاد خانواده است، دلیل بالا بودن نرخ طلاق در شمال تهران، رواج فرهنگ غربی و تشویق به رهایی زنان از بار مسولیت است؟
آیا به راستی زنان سیستانی یا ایلامی خوشبخت ترند و رضایت بیشتری از زندگی زناشویی خود دارند که متارکه کمتری میکنند؟
به نظر نمیآید اینگونه باشد. دو عامل اقتصاد و فرهنگ را میبایست در پیوند با هم در تحلیل پایین بودن آمار طلاق در مناطق و شهرهای محروم، به کار گرفت. بدین معنا که در مناطق و شهرها و شهرستانهای کمتر توسعه یافته، از حیث فکری نیز سنتهای فرهنگی و اجتماعی گذشته در خصصوص ازدواج و طلاق بشدت قدرتمند و سخت جان بوده و در جایی مانند سیستان، طلاق به معنای مرگ اجتماعی یک زن است.
سخت جان بودن انگاره بسوز و بساز در بسیاری از خرده فرهنگها، زن و مرد و به ویژه زنان را وادار به تحمل سختترین شرایط در زندگی زناشویی کرده و از اقدام به طلاق بازمیدارد. این سنن فرهنگی، فشار طاقت فرسایی را بر زن مطلقه وارد میکنند و او راهی جز انزوا، حبس در خانه، احساس سربار بودن و سرافکندی برای خانواده در خود نمیبیند. نهایت آرزوی زنان مطلقه که اکنون خود را بازنده، شکست خورده و درمانده میبینند، ازدواج مجدد و تلاش برای آن است.
زیرا خرده فرهنگهایی که در میان بعضی از قومیتها وجود دارد، ماهیتا مردسالار بوده و زن مطلقه را به چشم آسیب و تهدید میبیند و از او میخواهد هر چه سریعتر، سایه مردی را بالای سر خود داشته باشد. فرهنگ این شهرها و مناطقی از تهران، ارزشی برای فردیت زن و هویت مستقل او فارغ از نسبت همسری با مرد قائل نیست.
دلیل دیگری که درخصوص پایین بودن نرخ طلاق در جنوب تهران و شهرستان هایی چون ایلام وجود دارد، محرومیت شدید زنان و وابستگی آنها از حیث اقتصادی به شوهرانشان است. در این مناطق، دسترسی زنان به منابع قدرت از جمله اشتغال و استقلال مالی، آموزش در سطوح بالا، قدرت عاملیت و تصمیم گیری و همچنین منزلت اجتماعی بسیار اندک است، زیرا مثلا در مورد جنوب تهران، این مناطق جزء مناطق کم درآمد شهر بهشمار میآیند و سطح سواد و اشتغال زنان نیز در این مناطق، پایین تر است، در نتیجه ابزارهای لازم برای کسب درآمد قانونی و خروج از دایره فقر برای زنان این مناطق به حداقل میرسد.
در نتیجه ترس از پیامدهای طلاق، در شرایطی که هیچ نهاد و مرجعی از زن مطلقه حمایت نمیکند، زن مطلقه بیمه خاصی دریافت نمیکند و خانوادهها نیز اغلب انتظار سازش از آنها دارند، سبب شده که زنان با هر شرایطی ساخته و اقدام به طلاق نکنند.
چنانچه زنان مطلّقه خانهدار از درآمد خاصی برخوردار نباشند، به طور طبیعی به پدر، برادر یا فرزندان خود وابسته خواهند بود؛ بنابراین ابعاد فقر اقتصادی و محرومیت اجتماعی آنان بسیار بیشتر از سایر زنان است.
درشمال تهران اما زنان نه ترسی از فقیر ماندن و درمانده شدن دارند نه از طرد اجتماعی و مرگ اجتماعی میترسند. زنان برخوردار، همچنین نگران فشار فرهنگ، نگاه و حرف مردم نیز نیستند، بنابراین دلیلی برای تحمل ناملایمتیها نمیبینند و آسانتر از هم جنسانشان در طبقات پایین تر، متارکه میکنند.
فرهنگ -که بخشی از آن می تواند برگرفته از غرب باشد- و نوع آگاهی که در شمال تهران و کلانشهرها حاکم است، فردیت افراد، برکنار از مصالح جمع را به رسمیت میشناسد و انگاره آبرو و آبروداری، و در این ارتباط تعریف طلاق به عنوان اقدامی که از آبرو و منزلت اجتماعی فرد مطلقه و خانواده اش میکاهد، را مورد توجه قرار نمیدهد.