
وعدههای اخیر برخی خواص باعث شده تا عوامالملک یاد قدیمها بیفتد؛ دورانی که در روزنامه آگهی میدادند: گوسفند زنده با موبایل!
دیدارنیوز ـ عوام الملک:
جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳
شنیدم علیرضا وعده داده که اگر رییس خواصالدوله شود از طریق یک اپلیکیشن گوشت ارزان را درب منازل تحویل عوام میدهد. یاد قدیمها افتادم که در روزنامه آگهی میدادند: گوسفند زنده با موبایل! به نظرم اگر پوشش علیرضا اجازه داد و رییس خواصالدوله شد نباید با آن همه مشغله خودش را به زحمت بیندازد و درگیر درست کردن اپلیکیشن شود. کافیست بگوید گوشت ارزان را کجا میفروشند. ما عوام خودمان میرویم و میخریم. حتی مثل همان قدیمها که حال همه ما خوب بود برای همسایهها و اقواممان هم میخریم و به دستشان میرسانیم. مشاور اقتصادی محمدباقر هم راجع به ارتباط کار کردن علافانه با حقوق ماهی بیست سی میلیون برای خواص و شعور کارکنان مذکور گفت که به ما که عوامیم ربطی ندارد. اینها بحثهای کارشناسی لایههای مختلف خواص است. سعید هم گفت که اگر ده پتروپالایشگاه مثل خلیج فارس داشته باشیم نه تنها نیاز نیست نفت بفروشیم بلکه باید نفت هم بخریم و تامین مالی آن هم از طریق منابع مالی که در دست عوام است امکانپذیر است. خیلی حرف خوب و مهمیست. البته اگر قرار باشد ساختن آن ده پتروپالایشگاه هم به اندازه همان یکی طول بکشد ممکن است کلا نفت جهان تمام شود و چیزی نماند که بخریم. مگر اینکه از همین حالا همه نفتهای جهان را بخریم و داخل میادین نفتی خودمان که عراق و کویت و عربستان و قطر و آذربایجان و روسیه زحمت خالی کردنش را کشیدهاند و میکشند ذخیره کنیم تا این ده پتروپالایشگاه ساخته شوند. فقط باید به سعید خبر بدهم که فعلا روی منابع مالی من و عوامالنسا حساب نکند. چون منتظریم گوشتهای ارزان علیرضا به بازار بیایند تا بخریم. بعد از آن در خدمت پتروپالایشگاههای سعید هم خواهیم بود.
شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۳
بخشهایی از مصاحبه امیرحسین را دیدم. در مورد بدیهیات توضیح داد. آمده است که برود. انتخابات ریاست خواصالدوله ما خیلی خوب است. هر چند سال یک بار سه چهار نفر مثل علیرضا و امیرحسین و قدیمها محسن و حتی محمدباقر و سعید فرصت پیدا میکنند برای یک ماه روزی چند ساعت در تلویزیون و رادیوی بودجهبگیر برای ما عوام در مورد آرزوهای خودشان و کارهایی که قرار نیست انجام بدهند حرف بزنند و یک روز مانده به انتخابات خداحافظی کنند و بروند خانههایشان تا انتخابات بعدی. صحبتهای فرید پسر غلامعلی را هم شنیدم. معتقد است به جز سعید و محمدباقر و یک مقدار هم امیرحسین، بقیه نامزدهای نشستن روی صندلی ریاست خواصالدوله برنامه ندارند. یک وقت علیرضا ناراحت نشود. چون اگر بشود بد میشود. فرید نگران است که اگر مسعود یا مصطفی رییس خواصالدوله بشوند در همه ادارات با اتوبوس عدهای وارد میشوند و آدمهایی که الان هستند باید بروند کنار خیابان و با تاکسی اینترنتی به خانه برگردند، چون اتوبوس هم برایشان پیدا نمیشود. نگرانی بیهودهایست. میشود هماهنگ کرد همان اتوبوسهایی که سه سال پیش این آدمها را جلوی ادارات پیاده کردهاند بیایند و تا نزدیک خانههایشان برسانندشان. تازه شاید بشود از تاکسیهای برقی و اتوبوسهای جدیدی که علیرضا از برادران و رفقای چینی اش خریده هم استفاده کرد. بخشی از توضیحات سعید درباره توقیف اماکن و خودروی عوام به خاطر بیحجاب بودن نسوان را شنیدم. فهمیدم که باید عمق راهبردی را درک کرد تا سطحش را درک کرد تا بدانیم این چه معنایی با آن دارد البته نه در این مسالههایی که اینطوری تعریف میشود. واقعا استفاده کردم!
یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳
بیانیه محمود را خواندم. اعلام کرده مطلقا و قطعا از هیچ فرد و هیچ جریانی حمایت نکرده و نخواهد کرد. ناراحت شدم. حیف است.ای کاش لااقل باز هم به بازار و امامزاده برود تا ما عوام خوشحال شویم و مشکلاتمان حل شود. توضیحات علیرضا درباره تهمتهایی که به او و بلدیه درباره حجاببانان میزنند را شنیدم. خیالم راحت شد که از این چیزها در ایستگاههای مترو نداریم و آن چیزهایی هم که خودم دیدهام یا به خاطر توهم ناشی از منتظر ماندن در سکو در زیر زمین بوده یا عدهای از عوام هستند که همانطور که علیرضا توضیح داد میتوانند در ایستگاههای مترو فعالیتهای عوامانه انجام دهند. تا حالا فکر میکردم در مترو فقط میتوان دستفروشی کرد، اما الان فهمیدم که میشود کارهای عوامانه دیگری هم انجام داد.
دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۳
از سر صبح پیامهای زیادی از عوام داشتم که نگران بیسرپرست ماندن عده زیادی از نظمیهها و عوام خودجوشی بودند که در این یک سال به شکل عوامانه مشغول گشتزنی و ارشاد نسوان هستند تا مجبورشان کنند آنطور که خواص میخواهند لباس بپوشند. ظاهرا سعید و محمدباقر و امیرحسین و علیرضا حاضر نیستند مسوولیت آنها را به گردن بگیرند و از ایشان دفاع کنند. تازه مسعود و مصطفی که مخالفت هم کردهاند. البته حاج منصور قول داد بعد از انتخابات به خدمتشان برسد. اما از آن چهار نفر این توقع نبود. الان این نظمیهها و عوام خودجوش به چه دلخوشی نسوان را سوار ون کنند یا ماشینهای عوام را توقیف کنند یا دکانهای عوام را ببندند و پلمب کنند. انشاءالله که این چهار نفر حواسشان نبوده و به زودی جبران خواهند کرد. عصر شنیدم که قرار است نامزدهای نشستن روی صندلی ریاست خواصالدوله همزمان در تلویزیون بودجهبگیر حاضر شوند. علیرضا با تاکسی برقی رفت. احتمالا به همان حرف دیروز من فکر کرده و خواسته به کسانی که الان در ادارات هستند اطمینان خاطر بدهد که اگر مسعود یا مصطفی رییس خواصالدوله شدند لازم نیست کنار خیابان منتظر تاکسی بمانند. مسابقات فوتبال اروپا را تماشا کردم. خوب و جذاب بودند.
سهشنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۳
امروز در رشت عدهای در آتشسوزی یک بیمارستان و در کاشمر عدهای در اثر زلزله مردند. در تلویزیون بودجهبگیر هم ۶ نفر تلاش میکنند رییس خواصالدوله بشوند. همین.
چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۳
فیلم صحبتهای مریم، صبیه محمدباقر را دیدم. تحت تاثیر قرار گرفتم. برایش نامهای نوشتم:
به: مریم صبیه محمد باقر
از: حضرت عوامالملک
مصاحبهات را دیدم. واقعا تحت تاثیر لحن مظلوم و لهجه معصومت قرار گرفتم. الهی همه ما عوام به کارهای زشتمان فکر کنیم که با قضاوتهایمان باعث شدیم شب قشنگ عروسیات خراب شود و سفری که برای خرید سیسمونی نبود و فقط برای سفر بود را برایت خراب کردیم. تازه باعث شدیم دوران بارداریت هم سخت بگذرد. مخصوصا که تو تکدختر بابایی و بابا هم بابای قشنگت هست در خانه. ما عوام از این چیزها بینمان نبوده است. نه هیچکسی تکدختر بابایش بوده و نه هیچکسی بارداری سخت داشته و نه هیچکسی شب عروسیاش خراب شده است. وای به اینکه مثلا فلان تکدختر حتی به شب عروسی نرسد یا نتواند بچهدار شود یا اگر هم شد بچهاش متولد نشود. خوب است این سختیهای آخر واقعا حتی برای شما به جرم اینکه اولاد خواص هستید پیش نمیآید. خلاصه که مثل همیشه به ما عوام و حرفهایمان اهمیت نده و فکر نکن و مراقب زندگی و عائله قشنگت اعم از آقایی و بابایی و داداشیها باش. ابوی قشنگت را هم ببوس.
دنبال پیک امینی میگردم که نامه را به دست مریم برساند. شنیدم که امشب در تلویزیون بودجهبگیر، محمد، مشاور مسعود، عصبانی شده و میکروفون را پرت کرده و رفته است. تازه معتقد بوده که کارشناس بودجهبگیر تلویزیون بودجهبگیر دروغ هم میگوید. استغفرالله. این وصلهها به تلویزیون بودجهبگیر نمیچسبد. احتمالا محمد تلویزیون بودجهبگیر را نمیدیده و وقتی قرار شده در برنامه حاضر شود تصورات دیگری داشته است. باید به محمد هم پیام بدهم که از این به بعد روی مهارتش در پرتاب اشیا و جهتیابی و نشانهگیریاش کار کند تا اشتباه نزند. چون ممکن است مثلا فکر کند در حال راهگشایی به سمت دریای خزر در شمال کشور است، اما به خودش بیاید و ببیند وسط کویر دنبال آب میگردد.
*پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۳
صادق، دبیر کل جبهه "ما اینقدر در سایه میایستیم تا یک چیزی گیرمان بیاید" اعلام کرد که باید بین نامزدهای انقلابی نشستن روی صندلی ریاست خواصالدوله اجماع صورت گیرد تا به دوران نکبت قبل از عصر ابراهیم برنگردیم. نمیدانم صادق تا چقدر قبل از عصر ابراهیم را دوران نکبت میداند. چون اگر بیش از هشت سال عقب برود به دوران محمود میرسد که خود صادق هم از خواصالدولهها بود. به هر حال باید حرف صادقانه صادق را گوش کرد. در عصر ابراهیم همه چیز خوب بود و همه خوشحال بودند و همه مشکلات حل شده بود، اما الان شرایط طوریست که همانطور که سعید هم گفته باید عقبماندگیهای چندصدساله را در چند سال توسط امثال سعید و امیرحسین و علیرضا و ابوی مریم حل کنیم. امیرحسین اعلام کرد که در والیبال آمریکا را بردیم، چون مربی خارجی را تغییر دادیم و مربی ایرانی آوردیم. راست میگوید. بیست و شش سال پیش هم قبل از جام جهانی فوتبال وقتی مربی خارجی عرقخور داشتیم از یک تیم باشگاهی هفت گل خوردیم، ولی وقتی مربی ایرانی آوردیم آمریکا را بردیم. البته همان جا هم با اینکه مربی ایرانی داشتیم به یوگسلاوی و آلمان باختیم، اما آن باختها هم اثر حضور مربی خارجی بود. اصلا مربی ایرانی تبلور شعار مرگ بر آمریکاست.