
در ۲۸ مرداد سال ۳۲ اتفاقاتی افتاد که آثار آن تا کنون بر زندگی مردم سایه انداخته است، بدون قضاوت سراغ یک چهره ملیگرا رفتیم و کم و کیف حادثه را از زبان او شنیدیم.
دیدارنیوز ـ اسفندیار عبداللهی: محمدحسین رفیعی فنود فعال ملی مذهبی در گفتوگو با دیدارنیوز و در پاسخ به این پرسش که چه اتفاقی افتاده که در سالهای اخیر برخی منکر اصل کودتا در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شدهاند؟ اظهار کرد: «تعدادشان بیشتر نشده، ولی تبلیغاتشان بیشتر شده است. کودتا در ۱۹۵۳ مطابق با ۱۳۳۲ انجام شد. جنگ دوم جهانی که تمام شد، آرام آرام جنگ سرد آغاز شد. تا سال ۱۹۵۰ جنگ سرد جا افتاد و غرب سرمایهداری با کمونیسم استالینیستی درگیر شد. در آمریکا پدیدهای معروف با عنوان "مککارتیسم" وجود داشت. جریانی تشکیل میشود که به همه چیز بدبین است و به هر آدم دموکرات و لیبرالی برچسب کمونیست میزند».
وی افزود: «به طور مثال چارلی چاپلین محبوب را به عنوان کمونیست از آمریکا اخراج کردند. جی رابرت اوپنهایمر، کسی که بمب اتمی را برای آمریکائیها ساخت و در ژاپن مورد استفاده قرار گرفت، را هم به حاشیه راندند و او در حاشیه مرد. او با بمب هیدروژنی مخالفت کرده بود و احساس عذاب وجدان داشت البته به پشیمانی چندان نزدیک نشد. مک کارتی سناتور آمریکایی و فردی بسیار راست، ضد کمونیست و حتی ضد بشریت بود. او به راستترین آدمها برچسب کمونیستی یا ارتباط با کمونیسم میزد».
این فعال سیاسی یادآور شد: «این آمریکایی است که بعد از جنگ جهانی دوم به قدرت اول تبدیل شده. آمریکا نه از جنگ اول و نه از جنگ دوم صدمهای ندیده بود و در فاصله بین این دو جنگ بسیار رشد کرد و اقتصاد قدرتمندی پیدا کرد. این کشور بعد از جنگ جهانی دوم امپریالیسم برتر شده بود. انگلیس به عنوان ابرقدرت استعماری-امپریالیستی داشت جان میکند و در چنین فضایی یک درگیری عام در جهان وجود دارد. درگیری بین نظام سرمایهداری و کشورهای جهان سوم عقب مانده که در آمریکای لاتین، در آسیا و در افریقا پراکندهاند. این کشورها بسیار گسترده هستند و اکثرا حکومتهایی دیکتاتوری و یا وابسته به غرب یا متمایل به غرب دارند. انبوهی از کشورها در چنین وضعیتی هستند و این درگیری بین آمریکا و این کشورها وجود دارد. در چنین فضایی در ایران جنبشی ملی به وجود آمده است. بعد از سال ۱۳۲۰ و رفتن دیکتاتور قهار یعنی رضا خان، جنبشی بوجود آمده و احزابی خلق شدند و روزنامهها سر برآوردند و بعد مسئله ملی شدن نفت مطرح میشود».
رفیعی فنود خاطرنشان کرد: «دکتر مصدق مسئلهای مهمتر از ملی شدن صنعت نفت را مطرح میکند و آن ملی شدن قدرت و سیاست در ایران است. قدرت و سیاست در ایران هرگز ملی نبود. سفارتخانههای روس و انگلیس در ایران نفوذ داشتند و پادشاهان قاجار به جز آقا محمد خان که اولی است، باقی همه تحت تاثیر قدرتهای خارجی هستند. در این چهارچوب مساله ملی شدن نفت بسیار ملموس است. او به سازمان ملل و دادگاه لاهه میرود و پیروز میشود و انگلیس را شکست میدهد. انگلیس نمیتواند به لحاظ قانونی با دولت دکتر مصدق و مساله ملی شدن نفت درگیر شود. با وجود تمام نفوذ و قدرت انگلیس، این کشور نتوانست در دادگاههای بین المللی کاری بکند و امپریالیسم انگلیس شکستی جدی خورد. در این مقطع انگلیس نمیتواند با آدمی مستقل و دموکرات و طرفدار آزادی و حقوق مردم مثل دکتر مصدق کنار بیاید. دموکراسی در آن زمان بزرگترین اسلحه ضد استعماری در برابر امپریالیسم بود. تقویت مردم و بسیج مردم و مدنی کردن سیاست خود یک اسلحه محسوب میشد. بر خلاف برخی که فکر میکنند دکتر مصدق یک لیبرال دموکرات بود، او سوسیال دموکرات بود. انگلیسیها جامعه ایران را از هر کشور دیگری بهتر میشناختند. نفوذ انگلیس از زمان شاه عباس در ایران ایجاد شده بود.»
وی افزود: «برادران شرلی به قزوین آمدند و کم کم جامعه ایران و روحانیت ایران و قواعد ایران را شناختند. وقتی انگلیس شرکت نفت را در ایران تاسیس کرد نفوذش بیشتر شد. روزنامهها و نمایندگان مجلس را خریدند. از ۱۹۰۵ که آمدند تا ۱۹۵۱ که مصدق نخست وزیر میشود، ۴۵ سال در ایران بودند و تحت پوشش شرکت نفت، هر جایی که فکر کنید کار کردند. انگلیس دو طرح را مطرح میکند. اولین طرح این است که خطر کمونیست را مطرح کند تا موضوع برای آمریکا جذاب باشد. زیرا آمریکا در ابتدا تمایلی به کودتا و دخالت قهر آمیز در ایران را نداشت. طرح دوم این بود که در داخل گفته شود مصدق ضدمذهب است. انگلیس با این دو طرح پیش میرود. انگلیس آمریکا و در همان حال، گروهی از مذهبیون داخل را نیز با خود متحد میکند».
وی در واکنش به یک اظهار نظر پیروز مجتهدزاده مبنی بر اینکه انقلاب سال ۵۷ ایران، انقلاب قاجاریـ مصدقی بر علیه پهلوی بود، گفت: «آقای مجتهدزاده هم از توبره میخورد و هم از آخور! ایشان هم در ایران استاد دانشگاه بود و هم در انگلیس و اخیرا در ظاهر نشان میدهد که منتقد شده است. من فکر میکنم ایشان بوی کباب شنیده، زیرا ارتباطاتی با خارجیها دارد. این افراد ارتباطاتی محرمانه دارند و هشدارهایی میدهند.»
رفیعی فنود ادامه داد: «در سال ۱۹۵۲ طرح کودتا را تصویب و بودجهاش را تعیین کردند. تصمیم کودتای ۲۸ مرداد یک تصمیم جهانی است. تصمیم مقابله نظام سرمایهداری با کشورهای جهان سوم است. مورد ایران یکی از آن تصمیمات و برنامهها بود. آمریکا بعد از کودتا در ایران در ۱۱۲ کشور دخالت نظامی، کودتا، تحریم و دخالت اطلاعاتی کرد. انگلیس نیز تا این لحظه در ۴۲ کشور کودتا و دخالت داشته است، آمریکا و انگلیس طرحی جهانی را دنبال میکنند تا اجازه ندهند کشورهای جهان سوم بر منابع خود مسلط شوند و دموکرات شوند و تحرک اجتماعی پیدا کنند و فعال شوند. بحثهایی حاشیهای نیز مطرح است. مثلا اینکه شاه اختیار داشته که مصدق را عزل کند یا نه؟ آیا بانک جهانی پیشنهادی داده یا نداده است؟ برخی از این اظهارنظرها برای گمراه کردن اذهان است. از این روشنتر که تمام سران حزب دموکرات آمریکا عذر خواهی کردهاند؟! نیکسون که معاون آیزنهاور بود گفت ما به کمک انگلیس کودتا کردیم، دیگر چه باید میگفت؟ جهان سرمایه داری و تمدن اروپا و آمریکا جنایت کرده و باید عذرخواهی کنند. این یعنی شرمندگی!»
این فعال ملیـ مذهبی درباره نوستالژی شاه نسبت به تاریخ ایران باستان و پادشاهان کهن ایران زمین که در قالب جشنهای دو هزار پانصدساله متبلور بود، بیان کرد: «شاه ملی نبود، بلکه یک غربزده جهان سومی بود. او هیچ پایگاهی در تاریخ ایران نداشت. جشنهای ۲۵۰۰ ساله مصنوعی بود، نوستالژی شاه نبود. مالیخولیایی بود و فوبیا داشت. در ماجرای کودتا شاه کارهای نبود، ولی آبروی او رفت. این وضعیت لکه ننگی بر دامن شاه است».
وی در پاسخ به این پرسش که ملیگراها در همراهی با انقلاب دچار خطا شدند، گفت: «نه، هر اتفاقی در ایران رخ داده، دلیلی علمی دارد. آیا بازرگان فریب خورد؟ اصلا. آیا فروهر فریب خورد؟ اصلا. این که رفتند و کمک کردند بحثی دیگر است. آقای فروهر به فرانسه میرود و تلفن میکند همسرش میپرسد چه خبر؟ او میگوید آواز دهل شنیدن از دور خوش است. آقای بازرگان در بازگشت از فرانسه جملاتی بسیار موجز و کوتاه، ولی مشخص دارد؛ بنابراین ملیگراها میدانستند چه میخواهند و به انقلاب به عنوان یک مسیر برای رسیدن به اهداف بلند و وطن دوستانه خود نگاه میکردند.»
رفیعی فنود در واکنش به کسانی که میگویند سرنگونی دولت دکتر مصدق کودتا نبود، عنوان کرد: «من به دو نفر اشاره کردم، آقای زیباکلام و آقای میلانی. دانشجویی به من گفت آقای زیباکلام کتاب نمیخواند، ولی کتاب زیاد مینویسد. آقای عباس میلانی هم مثل ریگ دروغ میگوید و تاریخ را تحریف و کتمان میکند. عباس میلانی یک ساعت بحث میکند که شاه حق داشت مصدق را در دوران فطرت عزل کند. سوال این است آیا شاه حق داشت گام به گام در همراهی با انگلیس و آمریکا کودتا کند؟ ملی شدن نفت که مال مصدق نبود حقوق مردم ایران بود. آیا شاه حق داشت علیه ملی شدن صنعت نفت کودتا کند؟ عباس میلانی این حرفها را نمیزند و به این پرسشها پاسخ نمیدهد، او فقط میخواهد ثابت کند که شاه حق داشت مصدق را برکنار کند. او میگوید مصدق مجلس را منحل کرده است! مجلسی که قرار بود هفته بعد مصدق را استیضاح کند و او را خلع کند! مصدق هوشمندی به خرج داد و فورا گفت از مردم میپرسم و رفراندوم برگزار کرد.»
وی در پایان گفت: «اقدام مصدق قانونی بود. رفراندوم در تمام دنیا قانونی است. مصدق خود مجلس را منحل نکرد بلکه به مردم گفت بین من و مجلس قضاوت کنید. مردم گفتند ما بین تو و مجلس، تو را انتخاب میکنیم مردم رای دادند و رفراندوم برگزار شد. صندوق رای بود و دو میلیون نفر رای دادند».
وقتی دیدند راه قانونی وجود ندارد گفتند زور و چه کسی زور دارد؟! انگلیس و آمریکا و شاه و ارتش و سیستمهای جاسوسی و برادران رشیدیان و... همه را به میدان آوردند و زور اینها از زور مصدق بیشتر است.
فاحشههای شهر نو را بسیج کردند تا شعار بدهند شعبان بی مخها و رمضان یخیها را آوردند و اسم اش را گذاشتند رستاخیز ملی!