تیتر امروز

نامه مستقیمم غیرمستقیم به دستت خواهد رسید
افاضات اضافه

نامه مستقیمم غیرمستقیم به دستت خواهد رسید

عوام‌الملک پس از نامه‌های متعدد به حضرت مسعود و عدم دریافت پاسخ، این بار مسیر جدیدی را امتحان کرده که کاملا جوابگو و موفق خواهد بود؛ او قرار است نامه‌های مستقیمش را به شکل غیرمستقیم بفرستد تا...
سال بازگشت بزرگ و سقوط باورنکردنی/ ترامپ چطور برگشت و دلیل رفتن اسد چه بود؟
ویژه برنامه نوروزی دیدارنیوز با اجرای محمدرضا حیاتی؛ بررسی مهمترین اتفاقات سال ۱۴۰۳ (قسمت چهارم)

سال بازگشت بزرگ و سقوط باورنکردنی/ ترامپ چطور برگشت و دلیل رفتن اسد چه بود؟

این چهارمین قسمت از ویژه برنامه نوروزی ۱۴۰۴ دیدارنیوز با اجرای محمدرضا حیاتی است که به بررسی مهمترین اتفاقات سال ۱۴۰۳ می‌پردازد. در این برنامه بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید آمریکا و سقوط بشار...
سرمقاله شنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۲، روزنامه همدلی

روسیه مقصر نیست، کاشته خود را درو می‌کنید

اسفندیار عبداللهی در سرمقاله روز شنبه ۲۴ تیرماه به مواضع روسیه در مورد جزایر سه گانه ایرانی و امضای بیانیه‌ای به زیان تمامیت ارضی ایران پرداخته است.

کد خبر: ۱۵۲۷۵۳
۱۳:۴۶ - ۲۵ تير ۱۴۰۲

اسفندیار عبداللهی: روسیه مقصر نیست، کاشته خود را درو می‌کنید

 

دیدارنیوز ـ اسفندیار عبداللهی*: انقلاب سال ۵۷ مردم ایران که بعد آن را انقلاب اسلامی نام نهادند، یک انقلاب فرهنگی سیاسی بود و دو پایه مهم داشت. یکی استقلال بود. برداشت یا ادعا این بود که رژیم پهلوی یک رژیم کاملا وابسته است و بدون اجازه آمریکا و انگلیس آب نمی‌خورد. دومین پایه آن آزادی بود. مخالفان شاه که ترکیبی از مارکسیست‌ها، ملیّون، ملی_مذهبی‌ها و معممین بودند که سال‌های زیادی با رژیم پهلوی مبارزه مدنی، مسلحانه و عمومی کرده بودند و اکثرا طعم زندان محمدرضا شاه پهلوی را چشیده و به درستی معتقد بودند، رژیم اجازه فعالیت اجتماعی، ژورنالیستی، سیاسی و فرهنگی به مردم (اعم از الیت و عادی) را نمی‌دهد. این دو موضوع را مطرح کردم که خواننده را بی خودی وارد قصه‌های شاه پریون و حسین کرد شبستری نکرده باشم؛ لذا ابتدا باید بررسی کنیم که همین دو پایه، دو گزینه، دو گزاره و دو بهانه و این دو دستاویز چه سرنوشتی پیدا کرده‌اند.

شعار «نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی» مولود پایه و بهانه‌ای به نام استقلال بود. مارکیست‌ها به عنوان اولین و مهمترین جریان مبارزه علیه شاه طبیعتا به عنوان مهمترین و اولین گروه انقلابیون از سقوط پهلوی خوشحال بودند و به سرعت فعالیت‌های خود علیه به قول خودشان امپریالیسم آمریکا را آغاز کردند. ملی‌مذهبی‌ها تنها گروهی بودند که در وسط دو جریان چپ مالی و مذهبیون به سطحی از موازنه در رابطه با جهان اعتقاد داشتند و آخرین گروه، اسلام گرایان بودند که اتفاقا در ماه‌های آخر منتهی به انقلاب حضرت امام از میان این جریان، توانست رهبری انقلاب را بر عهده بگیرد و همه هم با ایشان همراه و همدل شدند.

روحانیت شیعه به صورت تاریخی و غالبا، در سمت بازار، قدرت و سرمایه‌داری و زمین‌داری و به عنوان دومین جریان قدرتمند در کنار سلطان بودند و انتظاری که از این صنف تاریخی ریشه دار می‌رفت این بود ضمن حفظ جایگاه اجتماعی و اقتصادی خود، به شعار قدیمی عدالت خود نیز جامه عمل بپوشانند، عدالتی که البته و ذاتا با نوع مارکسیستی و سوسیالیستی آن متفاوت بود. سخنان آیت‌الله خمینی در پاریس در مورد شکل حکومت و جایگاه روحانیت در آینده حکمرانی نیز کمک می‌کند که فهم و تصویر دقیق تری از مواضع مبارزان انقلابی داشته باشیم.

پیروزی انقلاب به طور طبیعی سهم خواهی‌هایی را به دنبال داشت و نهایتا جناح روحانیت توانست تا سال ۶۷ بساط همه شرکای سابق و مخالفان آن روز خود را جمع کند، اما یک نکته مهم گا‌ها فراموش می‌شود و آن رسوب گفتمان مارکسیست‌ها در ادبیات و گفتمان کنش‌گران و فعالان سیاسی و مذهبیون بود. دهه‌ها تلاش رفقای کمونیست در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و عمومی کار خود را کرد و گرچه آن‌ها به طور فیزیکی و ظاهری حذف و ناپدید شدند، اما گفتمان آن‌ها توسط گروهی از روحانیون انقلابی ادامه یافت، که به چپ‌های اسلامی معروف شدند و اتفاقا این چپ‌های مسلمان، عملا خیلی بهتر از مارکیست‌ها مبازره با امپریالیسم را اجرایی کردند و اوج اقدام عملی آن‌ها در تسخیر سفارت آمریکا بود. به جزئیات و کم و کیف مسائل تاریخی کار نداریم، همین قدر اضافه باید کرد که فضای مبارزه در دوران شاه و روز‌های منتهی به بهمن ۵۷ پر بود از مفاهیم و شعائری، چون "استقلال"، "آزادی"، "جمهوری"، "نه شرقی و نه غربی"، "کوخ نشینی و کاخ نشینی" و ....

اما عملا چه شد؟ ایران و انقلاب ملک طلق روحانیت و مذهبیون شد و پس از تسخیر سفارت آمریکا، جنگی عجیب توسط صدام بر ما تحمیل شد، "آزادی" از همان روز‌های آغازین انقلاب زیر دست پا و در میان هیاهو‌های جنگ‌های مسلحانه داخلی و بعد در هشت سال جنگ با عراق، گم شد، خفه شد و متولد نشده فوت کرد. "استقلال" که در ادبیات سیاسی و در دیپلماسی به ایجاد موازنه در روابط خارجی تعبیر و تعریف می‌شود، به استقلال از آمریکا و مبارزه با آن کشور تغییر معنا داد، "جمهوریت" با "اسلامیت" ائتلاف کرد و رنگ باخت و البته اسلامیت نیز درگیر در مسائل سیاسی، اقتصادی و نظامی و هزار مفهوم اجرایی و دولتی دیگر شد.

مهتمرین و پر رنگ‌ترین خط جمهوری اسلامی از ابتدای انقلاب تا به امروز آمریکا ستیزی بود و این شعار بانی و مقصر تمام گرفتاری‌های اقتصادی، بانکی، مالی، بین‌المللی و دیگر معادلات و مراودات ما با جهان شده است و باعث شد که مجبور شویم به سمت شرق برویم و رفتیم. چین و روسیه و دولت‌هایی شبیه به آن نیز به خوبی متوجه انزوای ما در جهان بودند یا شدند و هر چه ما بیشتر در تنگنا قرار گرفتیم آن‌ها بیشتر خوشحال بودند یا شدند.

سعی کردم به زبان ساده چند مسئله که در خلق شرایط امروز ایران از هم تاثیر پذیرفته‌اند را ذکر کنم که به آخرین موضع روسیه در قبال جزایر سه گانه ایرانی و همراهی آن کشور با امارات متحده عربی و امضای یک بیانیه در آن راستا، برسیم. در خصوص اعلام موضع دور از انتظار روسیه علیه حق حاکمیت ایران بر جزایر ابوموسی و دو تنب بزرگ و کوچک، جان کلام را «محسن بهاروند» سفیرسابق جمهوری اسلامی ایران در بریتانیا گفته است، لذا از زیادگویی پرهیز کرده و به چند نکته از یادداشت او بسنده می‌کنم.

بهاروند می‌گوید: «روسیه در همراهی اخیر خود با کشور‌های عربی خلیج فارس در مورد تمامیت ارضی ایران نشان داد که اهمیتی برای ایران قائل نیست و منافع روابط خود با اعراب را بالاتر از روابطش با ایران ارزیابی می‌کند. چندین مرتبه است به چشم خود مشاهده می‌کنم که روسیه ایران را کشوری حقیر و کوچک در کنار خود می‌داند و کشور ما را در سطحی نمی‌بیند که در مواقع لزوم اهمیتی برای آن قائل باشد. در زمان دولت آقایان رفسنجانی، روحانی، احمدی نژاد و دولت جناب آقای رئیسی و در دورانی که خودم در وزارت خارجه مسئولیت داشتم مشاهده مستقیم خودم نشانگر رفتار ناپسند و تحقیر آمیز دولت روسیه نسبت به کشورمان بوده است».

وی تاکید کرده که نباید اجازه دهیم روسیه کشور ما را تحقیر و غرور ملی ما را مخدوش نماید. روسیه می‌توانست نسبت به بیانیه‌ای که با شورای همکاری خلیج فارس امضا کرد تحفظ و حق شرط قائل شود. روسیه می‌توانست بگوید در ادعا‌های سرزمینی بین همسایگان بخاطر حساسیت ملت‌ها به تمامیت ارضی خود، بی‌طرف است و در این موضوع دخالت نمی‌کند.
نکته مهم در یادداشت محسن بهاروند اینجاست که می‌گوید: «بیش از روسیه ما باید خود را سرزنش کنیم. سیاست خارجی ما متوازن نیست. روسیه بخشی از سیاست خارجی ما است نه همه آن. سیاست خارجی یک امر پیچیده و جدی است. نباید احساسات محلی و کوته بینانه خود را به سیاست خارجی تحمیل کنیم. سیاست خارجی را باید با صبر و حوصله متوازن کنیم. ممکن است غربی‌ها مغرور و لج باز باشند، اما فراموش نکنیم که ما بیشترین لطمه را در طول تاریخ از روسیه دیده‌ایم. روسیه بود که در قرن نوزدهم کشور ما را چند پاره کرد. صدام با سلاح روسی به سرزمین ما تجاوز کرد. صدام با موشک‌های روسی تهران و شهر‌های کشور ما را ویران کرد و جوانان ما را به خاک و خون کشید».

از مطالعه جهان و ایران در دوران مدرن (nation state) به دست می‌آید این است که حداقل در روابط خارجی تنها سیاست موازنه، آنچه امروز عربستان سعودی، هند و برزیل در پیش گرفته‌اند- است که به ما قدرت چانه‌زنی می‌دهد و حفظ منافع ملی و تمامیت ارضی را به دنبال دارد. چین و روسیه می‌دانند هر طور که با ما رفتار کنند ما چاره‌ای جز توسل به آن‌ها نداریم، بهاروند در همین رابطه معتقد است: «این حاصل کار دخالت عده‌ای بی تجربه و نادیپلمات در سیاست خارجی ما است». جمله آخر اینکه هر چه بکاریم همان را درو خواهیم کرد و آنچه امروز درو می‌کنید، کِشته خود شما است.

*دبیر میز سیاست دیدارنیوز

 

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
نظر:
بنر شرکت هفت الماس صفحات خبر
رپورتاژ تریبون صفحه داخلی