
در روزگاری که ایدههایی از «پادشاهی پارلمانی» تا «رادیکال دموکراسی» در کشور طنین انداز است، شاید همانند آلمان قرن نوزدهم، نیاز به کسی مثل ماکس وبر داریم.
دیدارنیوز ـ علیرضا خوشبخت*: کتاب ماکس وبر و نظریه سیاست مدرن اثر دیوید بیتهام را با ترجمه هادی نوری خواندم. ماکس وبر در عالم علوم انسانی به اندازه کافی شناخته شده است. احتمالا در جامعه شناسی و به خصوص جامعه شناسی سیاسی، نام او بعد از نام کارل مارکس، پر آوازهترین نام و اندیشه هایش اثرگذارترین باشند. کتاب، اما بر آثار آکادمیک و کلاسیک وبر متمرکز نیست؛ بلکه به بررسی آثاری از وبر پرداخته است که به صورت مستقیم به وضعیت سیاسی و اجتماعی دورانش پرداخته است.
وبر در نیمه دوم قرن نوزدهم و دو دهه اول قرن بیستم میزیست و این دورانی بسیار پر آشوب برای آلمانی بود که به تازگی زیر پرچم بیسمارک از سرزمینی از ایالات پراکنده به قامت یک امپراتوری متجدد در آمده بود. دهههای زندگی وبر دورانی از رونق و شکوفایی اقتصاد آلمان و رشد داعیههای سیاسی این قدرت نو ظهور در عرصه سیاست بین الملل بود. مدرنیته شتابان در سرزمینهای رایش میتاخت و با خود بهمنی از تحولات و خرمنی از تناقضات و پیچیدگیها به ارمغان میآ ورد.
ویلهلم دوم که بعد از پدرش دومین امپراتور آلمان متحد شده بود، رقابتی دیوانه وار را با فرانسه، انگلستان به راه انداخته بود. همزمان حزب سوسیال دموکرات آلمان به تدریج مبدل به یکی از قویترین تشکلهای سیاسی در آن دوران و احتمالا تمام دورانها میشد. حزبی عجیب که رهبران جناحهای مختلفش نظریه پردازان بزرگ چپ گرا در آن دوران و احتمالا همه دورانها بودند!
در چنین زمانه پر شور و آشوبی است که وبر به طرح دیدگاههای خود در مورد مسایل سیاسی و اجتماعی آلمان در قالب طرحهای پژوهشی، سخنرانیها و یادداشتهای مطبوعاتی میپردازد. آن چه در این تلاشها بسیار درخشان و گاهی تأثر برانگیز است، تلاش او برای دادن پاسخهای چند وجهی به پرسشهای پیچیده زمانه است. در اندیشه او اهمیت پارامترهای مختلف اذعان میشود و هیچ کدام بنا بر انتخابهای ایدئولوژیک کنار نهاده نمیشوند. اهمیت و حتی تقدم عوامل مادی در تعیین خط سیر جوامع در کنار نقش مهم و گاه تعیین کننده عوامل غیر مادی یا فرهنگی، اهمیت مسئله ملی و ملیت در کنار توجه به تنوعات و تضادهای طبقاتی در درون هر ملت و در نهایت در نظر گرفتن نقش بنیادین عوامل ساختاری در کنار تاکید بر حوزه مستقل، اثرگذار و تعیین کننده سیاست و عمل سیاسی.
از سرنوشت کارگران مهاجر لهستانی تا سرشت سیاست ورزی محافظه کارانه زمینداران بزرگ پروس شرقی (یونکرها) که بر سیاست آلمان مسلط بودند، از مخالفت با حزب سوسیال دموکرات و چپ گرایان قدرتمند تا تاکید بر نقش و اهمیت اتحادیههای مستقل کارگری برای بهبود وضعیت اجتماعی آلمان موضوع تاملات وبر است.
وبر در طول این دوران به تدریج به سمت دفاع از دموکراسی پارلمانی به عنوان بهترین شیوه حکومت در آلمان گرایش پیدا کرد.
نظام سیاسی آلمان در این دوران را میتوان «پادشاهی پارلمانی» نامید. از قضا این اصطلاح این روزها در عرصه سیاست ایران هم شنیده میشود. در این نظام سیاسی پادشاه در راس قوه مجریه بود و صدراعظم و رییس ستاد ارتش را تعیین میکرد. او بر هر دو شاخه نظامی و اداری دستگاه حکومت مسلط بود. پارلمان نقش اصلی را در قوه مقننه داشت و اعضای آن با رای مردم انتخاب میشدند، اما جز قانونگذاری نقش دیگری نداشت. عملا سیاستهای اصلی را قیصر و عالی رتبگان اداری و نظامی معین میکردند. مفهوم «نظامهای سیاسی هیبریدی» در سالهای نخست هزاره سوم میلادی ابداع شده است. اما میتوان نظام سیاسی آلمان در آن زمان را نوعی نظام سیاسی هیبریدی دانست.
وبر که در عرصه نظر بوروکراسی را عالیترین نماد تحقق روند عقلانی شدن جهان میدانست در سیاست عملی به شدت به نفوذ گسترده دستگاه بوروکراسی معترض بود. از دیدگاه او عقلانیت بوروکراتیک، عقلانیت ابزاری بود و به درد تحقق اهداف از پیش تعیین شده میخورد. بوروکراسی باید مجری اهدافی میبود که سیاستمداران در پارلمان تعیین میکردند. حال آن که در آلمان چنین نبود.
«پادشاهی پارلمانی» که برای آلمان توسعه اقتصادی باور نکردنیای به ارمغان آورده بود، گام به گام کشور را به سوی فاجعه برد. آلمان جنگ جهانی اول را شروع کرد و در آن شکست خورد.
وبر که در آغاز با تردید از سیاستهای توسعه طلبانه و جنگ جهانی اول استقبال کرده بود، در سالهای جنگ و پس از آن به دفاعی سرسختانه از دموکراسی پارلمانی پرداخت. نظامی که به نظر او تضادهای اجتماعی را بهتر مدیریت میکرد و حتی در رقابت میان آلمان و سایر کشورهای اروپایی شایستهتر بود. وبر پس از پایان فاجعه بار جنگ جهانی اول برای آلمان هم به ابراز نظرات سیاسی ادامه داد و حتی کوشید وارد سیاست عملی شود.
او به تدریج از «دموکراسی پارلمانی» به سمت «دموکراسی ریاستی» تغییر جهت داد، اما از دفاع از دموکراسی دست نکشید.
وبر به فاصله کوتاهی بعد از جنگ جهانی اول درگذشت. برای ما که امروز به فرجام تلخ جامعه آلمان در نیمه اول قرن بیستم را میدانیم که چگونه از جنگی به جنگ دیگر و از فاجعهای به فاجعه دیگر رفت؛ تلاشهای وبر بسیار تراژیک مینماید. تلاشهای متفکری که میکوشید به پرسشهای پیچیده پاسخ دهد، جوانب گوناگون را در نظر بگیرد، منافع متعارض را آشتی دهد و راهی برای رهایی ملتی بگشاید که شتابان به سمت مصیبت میرفت. کوشش نظری وبر خالی از ابهام و تناقض نیست، اما بسیار عمیق و ارزشمند است.
مطالعه این کتاب برایم بسیار لذتبخش و حسرت بار بود. حسرت برای ناکامی عقلانیت در روزگار سلطه افراطی گری و البته غیاب چنین دفاعیات عمیقی از دموکراسی در روزگاری که کشور خودم به آن دچار است.
روزگاری که انواع ایدههای عجیب و غریب از راست و چپ در ایران مطرح میشوند. از «پادشاهی پارلمانی» تا «رادیکال دموکراسی» صداهایی است که در فضای مجازی طنین انداز است. بی آن که حرف و بحثی در مورد دموکراسی _ یک دموکراسی معمول آن چنان که در جهان جاری است_ گفته شود.
دموکراسیای که همانند آلمان دوران وبر یگانه چاره برای ایران امروز است.
*کارشناس مسائل سیاسی