
حسین مرعشی، دبیر کل حزب کارگزاران سازندگی و فعال سیاسی اصلاح طلب با اشاره به اینکه عملکرد مسوولان، کشور را به نقطه انفجار رسانده، گفت: جمهوری اسلامی تا کی قرار است پای رئیسی بایستد؟ من اگر تصمیم گیر باشم به رئیسی میگویم چقدر وقت میخواهید؟ بروید و حل کنید اگر حل کردند که هیچی، اما اگر حل نکردند ... مگر قرار است که ما جمهوری اسلامی را فدای رئیسی کنیم؟ جمهوری اسلامی نباید فدای هیچکس شود.
دیدارنیوز: دبیر کل حزب کارگزاران سازندگی گفت: تحلیل ما این است که اعتراضات کنونی ناشی از انباشت مشکلات ناشی از عملکرد مدیران، دولتمردان و مسئولان کشور است. این عملکرد کشور را به نقطه انفجار رسانده است از این رو نباید آن را معطوف به فرد، نهاد و یا گروه خاصی بدانیم.
حسین مرعشی، دبیر کل حزب کارگزاران سازندگی و فعال سیاسی اصلاح طلبی با انتقاد از عملکرد مسئولان در جریان اعتراضات اخیر میگوید: تمام سوخت این جنبش اجتماعی و اعتراضی، و شاید انقلابی را خود جمهوری اسلامی با اشتباهاتش تامین کرده است و جمهوری اسلامی را نباید فدای رئیسی بکنیم.
در ادامه بخشهایی از گفت و گوی مرعشی را با اعتماد میخوانید:
«تحلیل ما این است که اعتراضات کنونی ناشی از انباشت مشکلات ناشی از عملکرد مدیران، دولتمردان و مسئولان کشور است. این عملکرد کشور را به نقطه انفجار رسانده است از این رو نباید آن را معطوف به فرد، نهاد و یا گروه خاصی بدانیم. مشکلات موجود کشور یک بُعدی نیست؛ ابعاد مختلفی باعث شده جامعه احساس فشار و تنگنا کند و از حادثهای مثل حادثه فوت مهسا امینی، انفجار ایجاد شود. از این رو به تشخیص و تحلیل من، تمام سوخت این جنبش اجتماعی و اعتراضی، و شاید انقلابی را خود جمهوری اسلامی با اشتباهاتش تامین کرده است.
برای مثال در استان سیستان و بلوچستان، به لحاظ تعصبات مذهبی، مطلقا موضوع مهسا امینی و زن، زندگی، آزادی مطرح نبوده و حادثهای دیگر که چند ماه قبل در چابهار اتفاق افتاده و نهادهای مربوطه به آن رسیدگی نکرده، و تکلیفش را روشن نکرده اند و هم چنین گزارشی به مردم، نخبگان و افکار عمومی منتقل نکرده اند در نهایت منجر به حرکت اعتراضی در نماز جمعه شده است.
کافی بود استان مذکور یک استاندار خردمند میداشت، تا با عمل به موقع، از کشته شدن ۵۰ یا ۹۰ نفر جلوگیری شود. یا در حادثه ایذه، جمهوری اسلامی به دلیل فقدان یک مرکزیت هوشمند مدیریت بحران و از روی بی اطلاعی، بی تجربگی، و رویکرد و نگاه غالب نظامی گری و برخورد امنیتی و نظامی، به این جنبش انرژی داد و مدام روی این آتش بنزین ریخت. کشور با مشکلات قدیمی دست به گریبان است. برای مثال در ۲۰ سال اخیر به طور متوسط نرخ تورم ما بالای ۲۰ درصد و رشد اقتصادی مان کمتر از یک و نیم درصد بوده است. این موضوع انباشتی از مشکلات را برای مردم به ارمغان آورده است.
در عرصه سیاست داخلی، علی لاریجانی را بعد از ۱۲ سال ریاست مجلس و چند سال دبیر شورای عالی امنیت ملی کشور، رد صلاحیت میکنید این چه معنایی دارد. اسحاق جهانگیری بعد از ۸ سمت معاون اولی، رد صلاحیت میشود! و ... تا شخصی به ریاست جمهوری برسد که مورد نظر شماست؛ حتی به بهای آن که مشارکت ۴۸ درصدی شود، مشارکت در انتخابات را حداقلی میکنید، در سیاست خارجی درگیری دائم با اسرائیل را رقم میزنید، آقای سیستانی در عراق را برای دستگیری روح الله زم میرنجانید و رابطهتان را با او را بهم میزنید.
با عربستان سعودی هم به ته خط میرسید در حدی که متحدین شما تاسیسات نفتی او را میزنند، و او هم ایران اینترنشنال را برای شما تجهیز میکند تا در خیابانهای خودتان جنگ شود، با اروپا هم تمام عیار درگیر میشوید و خودتان را نفر دوم جنگ اوکراین میکنید و با امریکا هم تکلیف معلوم است؛ چه کسی گفته اتخاذ چنین سیاستهایی عاقلانه است؟ در آن واحد درگیری با سیاسیون داخلی، و رنجاندن همه از خودتان، خون به دل کردن مردم در حوزه اقتصادی، چه دستاوردی برای نظام تا کنون داشته است. در مسائل فرهنگی، سخت گیریهای زیادی را اعمال میکنید. مسئولان مربوطه در این حوزه همه ضعیف هستند. این همه بی تدبیری برای چیست؟
وقتی نظام میخواهد هیئتی به سیستان و بلوچستان بفرستد، چرا هیاتی باتجربهتر و قویتر برای حل منازعه اعزام نمیکند. کسی که سابقه سیاسی داشته و شناخت و تجربهای از این دست از مناقشهها داشته باشد. چرا برای این ماموریت تا این اندازه مهم، از آقایان لاریجانی، ولایتی، عارف، جهانگیری، رحمانی فضلی ... استفاده نشد. این مملکت n تا شخصیت دارد.
عرض من این است که چرا به چنین نقطهای رسیدیم؛ آنقدر تنهاییم که وقتی میخواهیم هیئتی را برای حل یک معضل به یک استان بفرستیم، آدم مناسب نداریم، یا آن را به کار نمیگیریم. قاطعانه میگویم برای من و حزب مطبوع من، برای جبهه اصلاحات و اصلاح طلبان دو چیز مهم است: یک، ایران - دو، مردم ایران. اگر هنوز ما در عرصه سیاسی حضور داریم و فعال هستیم به این خاطر نیست که حرف ما توسط معترضین یا حکومت شنیده شود. بلکه به این خاطر است که نگران ایران و آینده مردم ایران هستیم؛ و فکر میکنیم باید پیشگیری کنیم؛ لذا جدی و مصممیم به هر یک از مقامات جمهوری اسلامی که دسترسی داشته باشیم با آنها صحبت کنیم، اشکالات، راه کارها و تحلیلمان را از وضع موجود به آنان بگوییم.
اولین موضوعی که روی آن تاکید داریم و مسئولان جمهوری اسلامی باید به آن بپردازند این است که چنین بحرانی در بالاترین سطح ممکن باید مدیریت شود و هیچ کس حق ندارد از تفنگش استفاده کند، مگر این که ضرورت آن را یک مرجع رسمی تایید کرده و کنترل شده باشد. چه دلیلی دارد برای حفظ یک ساختمان فرمانداری، پلیس دست به اسلحه ببرد؟ زمانی که استاندار کرمان بودم دو بار دوتا از فرمانداریهای ما را معترضین آتش زدند و من تصمیم گرفتم و ایستادم تا به احدی تیراندازی نشود. اشکالی ندارد به مدت ۱۰ ساعت فرمانداری جیرفت در اختیار معترضین باشد.
از سال ۱۳۷۸ به این سو، متاسفانه فاصلههای اعتراضات خیلی کم شده است. ضمن این که در چنین بحران هایی، دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی به عنوان یک مرجع مدیریتی و کارشناسی فعال بوده است که سطح آن خیلی فراتر از وزارت کشور است. در شورا، وزارت کشور، وزارت خارجه، نیروهای مسلح، نهادهای اطلاعاتی و بقیه بخشهای دولتی حضور دارند. تا امروز دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی یک ذخیره اطلاعاتی و کارشناسی داشته، اما مدیریت مشکلات موجود که گستردگی آن بی سابقه است، با شورای امنیت کشور زیر نظر وزارت کشور قرار گرفته است.
یعنی سطح مشکل با سطح مدیریت هماهنگ نیست. اگر رئیسی با شمخانی مشکل دارد باید مشکل را حل و تکلیفش را روشن کند. اگر رئیسی و شمخانی هماهنگ و سازگار نیستند باید تصمیم بگیرند. چرا چنین موضوع مهمی از شورای عالی امنیت ملی به شورای امنیت کشور منتقل شده است؟ این در حالی است که وحیدی جزئی از شورای عالی امنیت ملی است.
دومین مسئلهای که ما خیلی روی آن ایستادگی کردیم این بود که در چنین شرایطی باید از همه ابزارها برای ثبات و آرامش کشور استفاده شود. آقایان همیشه تاکید میکنند ما معترض را از اغتشاشگر جدا میکنیم، اما یک مورد نشان بدهند که با معترض در حد معترض برخورد شده است.
آیا در این کشور محافظه کارتر از جامعه پزشکی وجود دارد؟ انتخابات نظام پزشکی سال قبل برگزار شده و همه آدمهای مستقل و اصلاح طلب را رد صلاحیت کردید، بنابراین نظام پزشکی در اختیار اصولگراها قرار گرفت. حال اینها هم بخواهند چیزی بگویند، آنها را کتک میزنید. کجا حرف معترض شنیده شده؟ تا الان یک مورد گزارش نشده که در جایی معترضین جمع شده باشند و پلیس از آنها محافظت کرده باشد. مطلب بعدی این است که برخوردها تنها نباید امنیتی ونظامی باشد. فقط نباید به دستگاه قضایی تکیه کرد. حکومت ابزار دارد؛ چرا ما در سیاست خارجی از ابزارهایمان استفاده نمیکنیم تا فضای بین المللی را مدیریت کنیم؟
بعد از ۲۰ سال غربیها با هزینههای سنگین، افغانستان را به طالبان دادند. خیلی واضح است، ولی نمیشود این را به جوان در خیابان گفت، او میبیند صدراعظم آلمان، رئیس جمهور فرانسه با معارضین دیدار میکند، و معترضین در کانادا به خیابان میآیند، پیام میگیرد که خبری است، حتما مادامی که چنین برداشتی وجود دارد، وضع تغییر نخواهد کرد. بنابراین، حکومت برای آرام کردن فضای کشور، باید به این تصویر غیر واقعی، خدشه وارد کند. این امر نیز میسر نمیشود جز با حل برجام و ایجاد ارتباط قوی دوسویه در داخل و خارج.
در توهم ایجاد بحران انرژی اروپا در زمستان، کشور را وارد بحران سیاسی کردید. یا در ارتباط با ابزارهای در دانشگاه، فقط با نیروی امنیتی نمیتوان به آرامش دست یافت. هیچ دانشگاهی وزیر علوم را قبول ندارد. ابزارهای مدیریتی دولت زیاد است، اما چرا فقط نیروی انتظامی، اطلاعات یا قوه قضاییه، در مدیریت بحران استفاده میشود و از توان وزارتخانههای دیگر غفلت میشود.
آن چه واضح است کمبود نیرو هم ندارید، ولی چرا به جای استفاده از سپاه، ارتش و نیروی انتظامی از لباس شخصی استفاده میشود. لباس شخصیای که در کنترل شما نیست نمیتواند مسئولیت بپذیرد! حادثه ایذه را چه کسی میخواهد جواب دهد؟ چه کسی پذیرفته در ایذه تروریستها حمله کردند؟ بگویید مامور من اشتباه کرده است.
این اشتباهات باعث شده از آن طرف تمام ظرفیت رسانهای را داوطلبانه به عربستان سعودی و انگلیسها واگذار کردیم. چرا رسانههای داخلی خودمان از صدا و سیما گرفته تا روزنامهها و سایتها، نمیتوانند درست اطلاع رسانی کنند؟ چرا محدودشان کردید؟ تمام سرمایه رسانه را بدست دشمن دادید اینها اشتباه روی اشتباه است! راه حل این است که از ابزارهای جامع استفاده شود. اگر امروز مسئولیت داشتم اولین کارم برکناری باقری و انتصاب عراقچی به جای ایشان بود تا با هر قیمتی برجام را تمام کند. امروز روز نجات جمهوری اسلامی است و مهم نیست ما در برجام چه هزینهای کنیم، اگر امروز برجام را تمام کنید این به جامعه پیام میدهد که نظام پایدار است. اگر بروید با اروپا قرارداد دراز مدت انرژی ببندید این یک پیام است، اگر با عربستان مسائلتان را حل کنید یک رسانه معاند را خاموش میکنید. اینها ابزارهایی است که حکومت دارد، اما نمیدانم چرا حکومت از این ابزارها استفاده نمیکند.
«تا نگرید طفل کی نوشد لبن»، در واقع خواستهای نبوده، همین دیدارها، خواسته ما بوده است. میگویند این مشکلات دهه ۶۰ هم بوده است. اما سال ۶۰ دو تفاوت اساسی با الان دارد؛ ابتدا اکثریت قاطع مردم با امام و جمهوری اسلامی بودند، یک جماعتی بی عقلی و خیانت کردند و جنگ خیابانی راه انداختند. دوم اینکه در سال دهه ۶۰ تهران درگیر بود، اما امروز هرچند مردم کف خیابان اندک هستند، ولی، چند ده میلیون نفر از مردم پشتیبان آنان هستند. نظر سنجی بگذارید! شما اجازه دهید یک مؤسسهای اینکار را کند حتی نتایج آن را منتشر هم نکنید، ولی حداقل نتایج را خودتان بدانید و ببینید مردم در چه وضعی هستند و از چه ناراضیاند، آیا از این جنبش ناراضی هستند؟ محبوبیت رئیسی، محبوبیت اژهای، و ... را بسنجید و به همه مقامات واقعیتها را گزارش کنید.
در ارتباط با سوال شما، دولت رئیسی از امکانات دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی بهره نمیگیرد بعد شما میگویید از احزاب، روزنامهها و خبرنگارها استفاده کند؟ اینها یا نمیدانند چه خبر است یا به خودشان دروغ میگویند، و حتی برای مقامات هم گزارش دروغ ارسال میکنند. در جهت این گونه اوضاع خوب است، گزارشها را تنظیم میکنند. ان شاالله که خوب باشد، ولی در این باره ما نگاه متفاوتی داریم.
البته از نظر من جمهوری اسلامی هنوز یک شانس بزرگ دارد، در واقع بین نارضایتی و کسانی که حاضر هستند در خیابان علیه نظام شعار دهند یک شکاف بزرگ وجود دارد یعنی نارضایتی بالای ۷۵درصد است، ولی ممکن است در خیابان ۵ درصد مردم درگیر باشند. تا این شکاف و فرصت وجود دارد، جمهوری اسلامی باید از این فرصت استفاده کند که نمیکند! همه کارشناسان کشور در خدمت جمهوری اسلامی هستند، اگر آقایان جهانگیری و علی لاریجانی را صدا کنند، آیا آنها کمک نمیکنند؟ همه کمک میکنند. ضمن این که جمهوری اسلامی تا کی قرار است پای رئیسی بایستد؟ من اگر تصمیم گیر باشم به رئیسی میگویم چقدر وقت میخواهید؟ بروید و حل کنید اگر حل کردند که هیچی، اما اگر حل نکردند ... مگر قرار است که ما جمهوری اسلامی را فدای رئیسی کنیم؟ جمهوری اسلامی نباید فدای هیچکس شود، جمهوری اسلامی با یک هزینه بسیار سنگین ملی در یک بستر تاریخی به وجود آمده و با همه اشکالاتی که دارد چتر امنیتی ایران، و حافظ تمامیت ارضی ایران است و ما نباید چنین چیزی را فدای یک فرد و یک مجموعه کنیم. بلکه باید مشکلات و مسائل مردم را یکی یکی حل کنیم، اعتراض را به رسمیت بشناسیم، با معترضین گفتگو کنیم، هیئتهای متعدد را به نقاط مختلف کشور بفرستیم، دلجویی کنیم، گوش کنیم و مردم را آرام کنیم.
آیا شما یک رئیس جمهور قبلی سراغ دارید که بتواند به کمک رئیس جمهور فعلی بیاید؟ یعنی آیا الان روحانی میتواند وارد میدان شود؟ آیا احمدی نژاد میتواند وارد میدان شود؟ آیا خاتمی میتواند وارد میدان شود؟ به نظر من این همان اشتباهی است که نظام گذشته هم کرد؛ نظام گذشته هرکس که متفاوت فکر میکرد، خانه نشین کرد و یک روز دچار بحران شد، اما هرچه نگاه میکرد اطرافش کسی نبود.
در بحران کنونی عوامل مختلفی دخیل است و معتقد هستند پدیده موجود حاصل یک نوع اراده گرایی در وضعیت کنونی است که آن ارادهها ابعاد مختلفی را شامل میشود مثل مهندسی انتخابات در سال ۱۳۹۸ یا در سال ۱۴۰۰ بنابراین طبیعی است که کسی مثل لاریجانی را هم بزنند تا بتوانند فعال مایشاء باشند و فضا را در اختیار بگیرند؛ و شاید دلایل مختلف داشته باشند برای مثال قبل از انتخابات یکی از خودشان مطرح کرد و طرح را افشا کرد مبنی بر این که میخواهند در ۱۰ سال آینده کشور کاملا ساکت باشد، تا توسعه و پیشرفت داشته باشیم و کاملا روشن بود وقتی کسی این حرف را مطرح میکند افق آینده قرار است چگونه رقم بخورد.
تصورم بر این است که نیروهای سیاسی برای چنین وضعیتی اساسا برنامهای نداشتند. ما در بخشهای مختلف حوزه نخبگان اعم از دانشگاه، اصناف و احزاب نظریهای نمیبینیم برای حل این مسایل نمیبینیم. به عبارت دیگر ما داریم به سمت یک منازعه بسیار کلان و انقلاب میرویم در صورتی که به عقیده اساتید، حاکمیت سیاسی میتواند وارد گفتگو و مصالحه شود، ولی شاهد گفتمانی نیستیم که بخواهد طیف سی تا هفتاد سالهها را و از آنطرف سی تا شانزده سالهها را به گونهای با هم متصل کند، تا چسب امنیت ملی از طریق اقدام فرهنگی و اجتماعی فراهم شود. به نظر میرسد این مرزبندیها در ابعاد مختلف نیست.
انتخابات ۱۳۹۸ و ۱۴۰۰ از نظر من تیر خلاص بود. ما در سه سطح مشکل داشتیم که در ۱۴۰۰ به پایان سیاست ورزی در ایران رسیدیم، یک سطح از مشکلات ما، مشکلات ساختاری است یعنی در تنظیم قانون اساسی و در ساختاری که در قانون اساسی ایجاد شده، طراحان قانون اساسی اشتباهات راهبردی مهمی کردند. هم در بازنگری و هم در اصل آن. من اخیرا در شورای مرکزی حزب گفتم یک اتفاقی در انگلستان و اروپا افتاد و آن فوت ملکه انگلیس بعد از هفتاد و چند سال بود. طراحان نظام سیاسی در انگلستان، به گونهای طراحی کردند که یک نفر در کشور و در بالای حکومت موجه بماند و با همه اشکالاتی و شاید مخالفینی که ملکه داشته، اما اکثریت قاطعی از مردم در ملکه، وحدت کشور، ملت و انگلستان را میدیدند.
محبوبیت امام خمینی و آیت الله خامنهای نزد مردم ایران خیلی بالاتر از هرکس دیگری در انگلستان یا در هر جای دیگری بوده، ولی امروز متوجه میشویم در تنظیم ساختار قانون اساسی، ما از ولایت حفاظت نکردیم. امروز یک شعار علیه رئیسی، قالیباف یا اژهای نیست. چرا در چنین سطحی چنین اشتباه راهبردی داشتیم؟ و از A تا Z مسئولیت مسائل کشور را بر گردن کسی انداختیم که قرار است در بحرانهایی مثل این بحران، بیاید جملهای بگوید تا کشور آرام شود.
مشکل دیگر ما در ساخت قانون اساسی مسئله تفکیک قوا است که اگر مونتسکیو در غرب بلند شود به ما میخندد و میگوید من کی گفتم چنین وضعیتی تفکیک قوا نام دارد؟ تا جایی که شما سه دولت داشته باشید؛ دولت قوه مجریه، دولت قوه قضاییه و ... یعنی چی؟ قاضی مستقل است، اما قوه قضاییه نباید از دولت جدا باشد، نمایندگان پارلمان از طرف ملت رای میدهند و این یک سمت است در واقع شغل نیست، در پارلمان انگلستان نخست وزیر عضو پارلمان است و پارلمان از دولت جدا نیست.
دادگستری از دولت جدا نیست، اما در این جا بر اساس یک امر من درآوردی، قوای کشور را تجزیه کردید و میخواهیم کارآمد هم باشد. اما از این کارآمدی در نمیآید. پس ما مشکلات ساختاری داریم و از آن طرف مشکلات سیاستی هم داریم. شما هدف برنامه را رشد اقتصاد ۸ درصدی گذاشتید، اما این هدف هیچوقت محقق نشد! چون باید بدانید که بدون داشتن سیاست خارجی مناسب، نمیتوانیم به رشد اقتصادی ۸ درصد برسیم.
اگر چین امروز نسبت به چین ۴۷ سال پیش متفاوت شده و ۲۰۰ میلیارد دلار اقتصاد خودش را به ۱۲ هزار میلیارد دلار رسانده، به این خاطر است که سیاست خارجی آن رشد اقتصادیاش را پشتیبانی کرده است. ما میخواهیم در منطقه خاورمیانه هم نوک انقلابی گری و محور مقاومت و هم دارای رشد اقتصادی ۸ درصدی باشیم! و چنین امری امکان ندارد. یکی از موضوعاتی که ایرانیها از آن رنج میبرند و زمینه تحقیر ایرانیها را فراهم کرده این است که ما به اندازه قطر هم نمیتوانیم برای این مملکت رفاه درست کنیم. قطر دارد بازیهای بین المللی را برگزار میکند و ما در این جا بخاطر روسری خانمها داریم دعوا میکنیم.
سومین مسئله، مسئله مدیریتی است در بحث مدیریت از سال ۱۳۷۶ که انتخابات را خاتمی برنده شد و با آن شکوه برگزار شد که آقای خامنهای فرمودند این همان چیزی است که من میخواستم در واقع ۳۰ میلیون شرکت کردند و ۲۰ میلیون رای برای رئیس جمهور بود، ناطق هم به عنوان یک رقیب بسیار باشخصیت پیروزی خاتمی را تبریک گفت و در مجلسی که رئیسش ناطق نوری بود تمام وزرای خاتمی رای آوردند. ولی از همانجا عدهای تصمیم گرفتند در مدیریت نشان دهند نمیگذارند اقدامات لازم به سود منافع مردم و منافع ملی انجام شود. خدا رحمت کند خزعلی را، ایشان در رفسنجان اعلام کرد و گفت ۲۷۰ نفر نماینده مردم مینشینند قانونی را بررسی میکنند آن را بالا و پایین میکنند، اما در شورای نگهبان ۶ فقیه مینشینند و میگویند نه!
ببینید رئیس جمهور شما خاتمی به سازمان ملل میرود و تحت تاثیر تصمیمی که گرفته شده تا او اختیاراتی نداشته باشد، خاتمی مجبور میشود به مدت ۱۵ دقیقه وارد مسیری نشود که کلینتون از آن عبور میکند تا با هم برخورد نکنند و دست ندهند. مکرون و مرکل هم در سازمان ملل دنبال آن بودند بین روحانی و ترامپ سلام علیکی صورت بگیرد، حال یا تحریمها برداشته میشد یا نمیشد، اما مکرون یک ربع پشت در اتاق روحانی در هتل، در را میکوبید و روحانی شیر اتاق را باز گذاشته بود تا بگوید یعنی در حال حمام است؛ به عبارتی این تصمیم غلط به جایی رسیده که رئیس جمهور شما اختیار عرفی ندارد.
البته من کار این دو عزیز را تایید نمیکنم، اگر من جای اینها بودم دست میدادم ولو اینکه در ایران من را محاکمه یا برکنار کنند. بالاخره من آدم و رئیس جمهور یک مملکت هستم. این سه مسئله ما را به جایی رساند که حتی رئیس جمهوری که اختیار دست دادن با یک رئیس جمهور دیگر را نداشته باشد به درد ما نمیخورد و این تیر خلاص بدی به سیاست ورزی در ایران بود، اینها چیزهایی است که مردم میفهمند و معترض هستند، الان هم هیچ افق روشنی نیست یعنی کسی نمیگوید ما این مطالب را فهمیدیم و آنها را اصلاح میکنیم.
مشکلاتی بسیار مهم وجود دارد که یکی مربوط به ساختار است. در ساختار، تمام مسئولیتها به رئیس جمهور داده شده، اما تمام اختیارات در حوزه رهبری است و رئیس جمهور در چارچوب سیاستهای کلی رهبری باید کارش را انجام دهد که اینها قابل جمع نیست!
نزدیکی مرحوم هاشمی رفسنجانی با آیت الله خامنهای روزی مثال زدنی بود و هاشمی هر دفعه سخنرانی میکرد میگفت در زیر این گنبد کبود هیچکس صالحتر از آقای خامنهای برای رهبری ایران نیست و من خودم از آقای خامنهای شنیدم که فرمودند من وقتی شبها از خوف مشکلات کشور بیدار میشوم وقتی یادم میآید که هاشمی رئیس جمهور است خیالم راحت میشود و دوباره به خواب میروم. حتی یکبار وقتی به کرمان رفته بودند فرمودند من دعا کردم و دعا میکنم خدا از عمر من بردارد به عمر هاشمی اضافه کند. این گونه به هم نزدیک بودند، اما با ورود به ساختار، دچار چالش شدند. احمدی نژاد در مراسم تنفیذ، دست آقای خامنهای را بوسید، اما دیدید کار او به کجا رسید؟
بنابراین ساختاری را که درست کردیم دارای مشکل جدی است. اما فراموش نکنیم ملت ما هم این را میپسندیده، من به جوانهای حزب توضیح دادم که این مردم در سال ۶۰ امام را میپرستیدند. اگر امام میگفت الان شب است میگفتند امام درست میگوید. این مردم در کنار لانه جاسوسی خودشان را به آب و آتش میزدند، تا به دانشجوی خط امام برسند و بگویند دانشجوی خط امام بر تو درود، بر تو سلام.
ولی الان میتوانیم به آن کارها نگاه کنیم و بگوییم، اگر تقدس رهبری، شوکت دولت، و کارآمدی را میخواهیم، باید در ساختار، سیاستها، شیوه مدیریت تجدید نظر کنیم، اگر کسی رئیس جمهور ایران شد چه رئیسی، چه روحانی، چه احمدی نژاد یا خاتمی، نمیشود عدهای بگویند ما هرکاری دلمان خواست میکنیم؛ و در قالب انصار حزب الله به خیابان بیایند و علیه سیاستهای خارجی دولت شعار بدهند، و در نهایت ادعا کنند خاتمی میخواهد لیبرال بازی در بیاورد و در زمان دولت او فروهر را تکه تکه کنند.
اولا بزرگترین اشتباه معترضان این است که با علم به اینکه میدانند پول تلویزیون ایران اینترنشنال را عربستان سعودی میدهد و سیاستش را عربستان دیکته میکند، ولی در برخی موارد از آن تبعیت میکنند. عصبانیت از رئیسی و سیاستمداران نظام حاکم، به این معنا نیست که در دام عربستان بیفتیم؛ جوانهای تحصیل کرده و دانشجوی ما از این موضوع غافل هستند و از آن فاصله نمیگیرند.
ثانیا مسئله بعدی برخورد با یکدیگر است؛ زیدآبادی زندان رفته جمهوری اسلامی است و متفاوت فکر میکند، اما آن قدر به او فحش دادند که گفت من فکر میکردم اینجا کشور خیام و حافظ و مولوی است، فکر نمیکردم یک روزی حرفهایی را از هموطنانم بشنوم که آرزوی مرگ کنم. به خاتمی، جبهه اصلاحات، موسوی توهین میکنند. اگر شما مدعی یک جنبش انقلابی هستید، باید به جمعیت خود اضافه کنید نباید کم کنید! برنامه و ایده شما چیست؟ مگر مردم میتوانند به جمعی اعتماد کنند که برنامه و رهبری روشن ندارد، و ارتباطاتش را با خارج روشن نمیکند. مگر مردم میگذارند پهلوی یا منافقین برگردند؟ مگر مردم میپذیرند عدهای علیه دین و امام حسین حرف بزنند؟ اینها اشتباهات است.
از نظر من اعتراضات دو ماه اخیر آن روند را مخدوش کرد، یعنی آن روند قابل ادامه نیست، علاقه دوستان بوده، ولی از نظر من این اعتراضات عمومی آن روندی که آنها راجع به آن فکر میکردند، مخدوش کرده است. من معتقد هستم به جهات مختلف مدیریتی و هم به لحاظ استفاده از همه ابزارها و همه ظرفیتهای سیاسی و اجتماعی، جمهوری اسلامی باید تفاوت بین اعتراض و اغتشاش را جدی بگیرد و باید صدای اعتراضی مردم را بشنویم، همچنین به مردم اطمینان دهیم اعتراضات شنیده میشود و با کمترین خسارت از این مرحله عبور کنیم. در میان مدت من فکر میکنم دو موضوع اهمیت دارد.
یکی همین سیاستی است که شما فرمودید در واقع جمهوری اسلامی باید از راهبرد تکیه بر اقلیت، مجددا به راهبرد تکیه بر اکثریت برگردد؛ یعنی باید با صدای بلند اعلام شود که از این به بعد، سیاست جمهوری اسلامی، برگشت به انتخابات حداکثری است و باید زمینههای آن فراهم شود، با یک تغییر سیاست فضا میتواند تغییر کند و دوم جمهوری اسلامی باید از این به بعد، اولویت را به اقتصاد بدهد و سیاستهای بین المللی، خاورمیانهای، فرهنگی، داخلی و اجتماعی را طوری تنظیم کند که رشد اقتصادی ۸ درصد به بالا رخ بدهد. اما در دراز مدت بحثهای کارشناسی درمورد ساختارهای حکومت و تغییرات در قانون اساسی و نوسازی جمهوری اسلامی صورت بگیرد. به عبارت دیگر با ادبیات و گفتمان دهه ۶۰ نمیشود جامعهای را قانع کرد که ۷۰ درصد آن نه امام و نه جنگ را دیده است. باید بتوانیم ضمن حفظ اصالتهایمان، جمهوری اسلامی را با گفتمان جدیدتطبیق دهیم، در این باره علما و شخصیتها باید صحبت کنند خلاصه این موضوع نیاز به بحث آکادمیک دارد و ممکن است چند سالی طول بکشد.
قانع کردن مردم بسیار سخت است، علاقه اکثریت مردم عبور از جمهوری اسلامی است، منتهی کارشناسان باید از طریق صدا و سیما، خطراتی که در کمین ایران و در کمین مردم ایران هست، گوشزد کنند، باید یک بار دیگر مردم را قانع کنیم تا به راههای کم هزینه مراجعه کنند.
نظامیها نقش مهمی دارند، ولی سوالی است که هیچکس نتوانسته به آن جواب دهد این است که آیا نظامیها میتوانند به اندازه ارتش پاکستان کشور را کنترل کنند؟ وقتی ارتش پاکستان روی صحنه میآید نخست وزیر عوض میشود یا استعفا میدهد یا برکنار یا کودتا میشود، چون در شکل گیری پاکستان این ارتش بود که پاکستان را شکل داد در واقع پاکستان با جنگ مذهبی به وجود آمده و یک ارتش مذهبی در آنجا روی کار آمده و دایر مدار پاکستان شده، هیچ پاکستانی خودش را جدای از ارتش تصور نمیکند، ولی در ایران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مولود انقلاب است، امروز در ایران از سپاه به دلیل دفع داعش ممنون سردار شهید سلیمانی هستند، ولی ایرانیها خودشان را به نظامیان نمیسپارند، چون اینجا پاکستان نیست، و هنوز از نظر من اصالت را باید به مردم دهیم، لذا من میگویم نوسازی جمهوری اسلامی و هماهنگ کردن نظام جمهوری اسلامی با گفتمان امروز مهم است.
من میتوانم به جوانان بگویم خواستههایشان را مرحله بندی کنند، عدم اولویت بندی یک اشکال است و حرکت به نتیجه نمیرسد، اگر جوانهای ما روی انتخابات آزاد یا انتخابات زود هنگام متمرکز میشدند، ممکن بود به موفقیت نزدیکتر باشند تا اینکه بگویند کل جمهوری اسلامی باید برود.
تنها زمانی این اتفاق میافتد که ۵۰ تا ۸۰ درصد مردم به خیابان بیایند. در ایران هیچ کس بر کسی ترجیح ندارد؛ نه آنهایی که طرفدار براندازی هستند بر ما ترجیح دارند و نه ما که میخواهیم جمهوری اسلامی را اصلاح کنیم بر آنها ترجیح داریم. همانطور که ما احترام آنها را نگه میداریم آنها هم باید احترام ما را نگه دارند. جوانها باید بدانند که اگر ما چیزی میگوییم برای مصلحت کشور است. من یک سال در جمهوری اسلامی زندان بودم و دنبال پست و مقام نیستم، اما میگویم مسیری که شما میخواهید بروید، شدنی نیست و هزینه دارد. نخبگان باید متوجه مسئولیتهایشان باشند، باید دست به قلم ببرند، نامه بنویسند.
ترک صحنه سیاسی و در خانه نشستن اصلا شایسته نخبگان ایران نیست. خدا رحمت کند هاشمی را، در آخرین سفری که به کرمان تشریف آوردند، من، ایشان و استاندار کرمان سوار ماشین بودیم و جایی میرفتیم، استاندار کرمان همیشه به من میگفت مرعشی شما به درد کارهای اقتصادی و توسعه میخورید از سیاست کنار بروید، آن روز هم این حرف را زد که هاشمی گفت چی؟ مرعشی از سیاست کنار برود؟ مگر امری مهمتر از امر سیاست است؟
نخبگان باید متوجه باشند سکوت و در خانه نشستن آنها ممکن است خطرات بزرگی را متوجه ایران کند. من دارم هشدار میدهم، بدترین اتفاقی که ممکن است برای کل مذهبیهای ایران بیفتد، از روحانیت معظم گرفته تا هر کسی که سرش را بر مهر میگذارد و خدا را پرستش میکند، بزرگترین اتفاقی که میتواند برای همیشه این مجموعه را بدنام تاریخ کند این است که در نبودن جمهوری اسلامی، ایران تجزیه شود، تجزیه ایران مهر ذلت بر پیشانی تمام اسلام خواهان خواهد زد و من به عنوان کسی که مطلقا این کارکردها، سیاستها، برنامهها و روشها را قبول ندارم و دل خودم پر از خون است که چرا ما باید در چنین شرایطی باشیم فکر میکنم که نخبگان ایران باید جلوی چنین فاجعهای را بگیرند.
توصیه من به حاکمیت سیاسی این است که مشورت کنند، از ظرفیتهای کشور استفاده کنند، چون کشور متعلق به آنان نیست، این کشور ظرفیت و تجربه دارد، باید از همه تجربهها استفاده کنند، با مردم ملایمت کنند، در سال ۸۸ پذیرفته بودند که مردم به خیابان بیایند، اما چه اتفاقی افتاد؟ باید سعه صبر داشته باشند و زود خلقشان تنگ نشود، چرا بعد از دو ماه هنوز هیچ هیئتی به کردستان نرفته است؟ چرا هیئت مناسبی به سیستان و بلوچستان نرفته است؟ ما تا کی میخواهیم به روشهای بسیار منسوخ چنگ بزنیم؟ مثلا شما میخواهید در سیستان و بلوچستان، سیستانیها را مقابل بلوچها بگذارید؟ اگر خدایی نکرده چنین آتشی در آنجا روشن شد چه کسی مسئولیت جانهای بی گناهی که کشته میشوند، خواهد پذیرفت؟ چه کسی آنجا را آرام خواهد کرد؟
زمان لازم است من شخصا فکر میکنم مادامی که تصور جمعی از مردم در بلوچستان این باشد که کار جمهوری اسلامی تمام است این موضوع جمع نمیشود، من شخصا به بحث سیاست خارجی بیشتر از هر برگ دیگری فکر میکنم. یعنی اگر من امروز تصمیم گیر بودم قبل از هر چیزی به مسئله سیاست خارجی ایران میپرداختم و باید این پیام به مردم و معارضین منتقل شود که جمهوری اسلامی پایدار است، چون پایداری قدرت میآورد.
در واقع خارجیها تصمیم گرفته بودند اسد هم برود، اما آیا رفت؟ غرب تعیین کننده نیست البته بخشی از موضع غرب تحت تاثیر جنبش ایرانیهای خارج از کشور است و جنبش ایرانیهای خارج از کشور بی سابقهترین خیزش مهاجران در دنیا است. یعنی سابقه نداشته که مهاجران یک کشور در این سطح افکار عمومی را تحت تاثیر قرار دهند و خیلی از سیاستهای مقامات غربی به ملاحظه این فضا است، الان سیاستمداران غربی حاضر نیستند راجع به ایران مثبت حرف بزنند، چون افکار عمومی کشور خودشان را از دست میدهند، زیرا در کشورهای آنها دموکراسی وجود دارد، یکی از ابعاد مهم سیاست خارجی باید این میبود که نباید اجازه میدادیم چنین انسجامی بین مهاجران ایرانی خارج از کشور علیه جمهوری اسلامی شکل بگیرد.
من فکر میکنم این بحران با خسارت کم یا خسارت زیاد تمام میشود، یک حرفی قالیباف مطرح کرده و گفته میخواهیم اصلاحات مشروعی را داشته باشیم و رئیسی هم گفته است اصلاحات به معنی عقب نشینی نیست در واقع جمهوری اسلامی فرصت خواهد داشت که با اصلاحاتی مشکلات مردم را حل کند و دوباره مردم را در آغوش گیرد. میتواند اینکار را بکند، بن مایه جمهوری اسلامی آن چیزی است که حسین شریعتمداری، سعید جلیلی و آقای وحید میگویند؛ آنها میگویند باید محکمتر میزدیم و من حتی به اژهای هشدار دادم و گفتم بدترین کار میتواند این باشد که جمهوری اسلامی به سمت یک فضای بستهتر برود در این صورت هم اقتصاد ضعیفتر میشود، هم ناکارآمدی تشدید میشود، هم مهاجرت افزایش پیدا میکند و هم بحرانهای آینده شدیدتر از این میشود؛ که از نظر اوضاع من بستهتر خواهد شد.»
به عنوان یک معترض و مصلح درخواست عفو عمومی و گفتگوی ملی را دارم .
به عنوان یک ایرانی ، بشدت هراس دارم از ایران امروز .
اختلافات قومی قبله ای جناحی سیاسی را کنار بگذارید و آشتی ملی اعلام کنید .