
دیدارنیوزـ
مرضیه حسینی: فکر میکنید خیلی چاق یا خیلی لاغرید؟ شکمتان زیادی بزرگ است؟ رنگ پوستتان تیره است؟ اندامتان به اندازه کافی جذاب نیست؟
اگر زن باشید به بیشتر این سوالات پاسخ مثبت خواهید داد زیرا تقریبا به نظر همه زنها بخشی از بدن و گاهی تمام آن دارای ایراد است و باید تغییر کند. چرا اینگونه است؟ چرا همه زنان به دنبال الگوی خاصی از زیبایی هستند آن هم در حالی که بدن زنان در جز جز آن بسیار متنوع است؛ رنگ پوست، چشم، جنس و رنگ مو، شکل اندام و ... علی رغم وجود این تفاوتها، گویی معیار مشخص و غیرواقع گرایانهای برای زیبایی و جذابی وجود دارد.
چرا زنان بدنشان را دوست ندارند؟
دستهایی در کار هستند تا الگوهای ساختگی و به دور از واقعیتی را درباره ظاهر و رفتار مطلوب زنان شکل دهند. این عوامل چه هستند؟ چرا زنان در عین اینکه به دنبال تنوع، متفاوت بودن و خاص بودن هستند اما همگی از یک شکل تعریف شده از زیبایی مانند فرم خاص بینی ، گونهها و لبها و همچنین اندام، پیروی میکنند آنچنان که امروزه با نگاه به زنها در جامعه به خود میگوییم چقد همه شبیه به هم هستند.
چه زمینهها و عواملی سبب شده که زنها تصور میکنند همین گونه که هستد، ظاهر مناسبی ندارند و اگر بدنشان را تغییر دهند چیزهای زیادی در زندگیشان عوض میشود؛ مثلا شانسهای بهتری برای ازدواج، شغل و آینده دارند. یا اگر جذابترباشند اعتماد به نفس بیشتری خواهند داشت.
واقعا اگر همه زنان نسبت به بدنشان حس بهتری داشتند و اینهمه وقت و انرژی و سرمایه ای که صرف تلاش برای منطبق شدن به معیارهای زیبایی میکنند در مسیر دیگری هدایت میکردند، چه اتفاقهای مثبتی برای جامعه زنان میافتاد.
تبدیل شدن بدن به مساله زنان از همان سالهای نوجوانی آغاز میشود. همیشه از دختران انتظار میرود دلبرا و جذب باشند تا مورد توجه اطرافیان قرار بگیرند. از همان ابتدای کودکی دختران به خاطر بدنشان و نه عقلشان مورد توجه قرار میگیرند. این دشواری برای دختران تنها به مساله ظاهر ختم نمیشود، فرهنگ هر جامعه همان گونه که معیارهای ارزشمند بودن و جذاب بودن را تعیین میکند، تعریف مشخصی از رفتار مطلوب برای زنان ارائه میدهد.
اگر دختری بر اساس اصول تعریف شده از دختر مطلوب، عمل نکند و رفتار و ظاهری متفاوت داشته باشد، ضمن اینکه از طرف خانواده مورد ملامت قرار میگیرد، از سوی جامعه قضاوت شده و به عنوان دختر غیرمتعارفی که رفتاری مردانه دارد، یا مثلا زبان دراز و پرو است و خدا به داد شوهرش برسد، انگ میخورد و طرد میشود.
ما بدون اینکه بخواهیم، در منظومهای از مفاهیم و معیارهای از قبل ارزشگذاری شده به دنیا میآییم و بدون اینکه بخواهیم از آنها پیروی میکنیم زیرا این معیارها از درون فرهنگ و از طریق جامعهپذیر شدن برما تحمیل میشود و به همین دلیل است که دختری نوجوان اگر چاق باشد یا براساس معیارهای وضع شده زیبا نباشد حس میکند شانس کمتری برای موفقیتهای آینده دارد، او نمی تواند از بدنش لذت ببرد و درصدد برمی آید که آن را تغییر دهد.
مردها چگونه به بدن زنان شکل می دهند
بنابراین اینکه درباره بدنمان چه حسی داریم و تا چه اندازه دوستش داریم در مواجهه با پیامهای که از دیگران و از جامعه دریافت میکنیم، شکل میگیرد. فشار برای تغییر آنچه هستیم بیشتر منشا بیرونی دارد. چند عامل مهم تصویر مطلوب یا نامطلوب یک زن از بدنش را میسازد: رسانهها و تبلیغات، صنعت مد و آرایش، معیارهای مردانه و نظر مردها درباه ظاهر زنان و مهمتر از همه تجربه زیسته یک زن در فرهنگ جامعه
تقریبا همه زنان از توجه مردان نسبت به ظاهرشان از تعریف و تمجید تا تمسخر و طرد شدن به خاطر نداشتن بدن مطلوب، تجربیاتی دارند.
تجربیات ناخوشایند زنان در ارتباط با مردان، جمله مورد توجه مردان قرار نگرفتن، تبعیض، احساس حقارت، خودکم بینی و خود زشت پنداری سبب شده که زنان بخواهند و آرزو کنند شبیه فلان سوپراستار زن باشند که نزد مردها جذاب و خواستنی است بنابراین ضمن ابراز انزجار از بدن خود آن را انکار کرده و شدیدترین رژیمها را برای چاق شدن یا لاغر شدن بر بدن خود تحمیل میکنند؛ و اگر موفق نشوند و همچنان واکنشهای منفی دریافت کنند، نه جامعه دوقطبی و ساخت فرهنگی، بلکه بدنشان را مقصر میدانند.
در جامعه و در فرهنگی که از زنان انتظار میرود همواره دلربا و برای مردان و دیگران جذاب باشند، زنانی که زیبا نیستند یا مثلا چاق یا خیلی لاغرند، اغلب در محیط کار خود تبعیضهایی را تجربه میکنند و در نسبت با همکار زیبای خود امتیازات کمتری دریافت داشته و در مواردی از ترفیع و پیشرفت بازمیمانند.
هر جامعهای در طول تاریخ برای زیبایی معیارهای داشته که این معیارها مدام در حال تغییراند نکته مشترک در این تغییرات این است که زنانی که به هر دلیل از این معیارها فاصله دارند تحت فشار قرار میگیرند که خود را به ایدآلی نزدیک کنند که دستیابی به آن برای اغلب آنها بسیار دشوار و حتی به دلایل نژادی و ژنیتکی غیر ممکن است.
در خوابگاه دانشجویی مکرر شاهد رنج دختران بندری و بعضی از دختران جنوبی بودم که تلاششان برای صاف کردن موهای مجعد و مشکی و پوست تیرهشان نتیجه زیادی دربرنداشت اما آنها میخواستند که رنگ پوستشان سفید و موهایشان صاف و روشن باشد زیرا الگوی زیبایی اینچنین انتطاری از آنها داشت.
بسیاری از ما وقت، پول، انرژی زیادی را صرف میکنیم تا بدنمان را با معیارهای زیبایی روز منطبق کنیم و فرقی نمیکند چه کسی هستیم و بدنمان چه شکلی است، ما فقط میخواهیم تغییر کنیم و در این راه حتی سلامتیمان را در معرض تهدید قرار میدهیم .
به راستی چرا اینگونه است؟ این عطش زنان برای تغییر بدن از کجا میآید؟ چرا زنان برای رضایت مردان نسبت به بدنشان هرکاری میکنند درحالی که مردان اینگونه نیستند؟ تصور جامعه و زنان از بدنشان را چه عواملی شکل میدهند؟
در یادداشتهای بعدی به این سوال پاسخ خواهم داد.