
این هفته ستون "از سعد آباد تا توپکاپی" با بررسی قرارداد سِور به زمینههای پیدایش و انحلال آن میپردازد، قراردادی که صد سال از عمر آن گذشته است.
دیدارنیوز ـ رضا قنبری*: هفته اخیر یادآور یکی از تلخترین روزهای تاریخ معاصر سرزمین آناتولی است. صد و دو سال پیش در ۱۰ آگوست ۱۹۲۰ میلادی قراداد سِور sevr antlaşması بین امپراطوری شکست خورده عثمانی و متفقین در حومه پاریس امضا شد. کشورهای اروپایی به رهبری انگلستان و فرانسه با سوءاستفاده از انحلال ارتش، ناکارآمدی دولت و عدم مشروعیت خلیفه عثمانی با تهیه قراردادی یک طرفه و استعماری همه استانهای عرب نشین، ازمیر، آنتالیا و استانبول را از خاک آناتولی جدا کرده و مساحت کشور را به نصف وسعت امروز کاهش دادند. پیمانی زیر فشار سرنیزه سربازانی که تا پشت کاخ خلیفه پیش آمده بودند و اگر چه بر روی کاغذ دستاوردی بزرگ برای اروپا به نظر میآمد، اما از قضا سِرکَنگبین صفرا فزود. ملیگرایان، باقیماندههای ارتش و گروههای مردمی که کج دار و مریز با محمد ششم کنار آمده بودند پس از قرارداد سور با قطع امید از خلیفه، پایههای جمهوری تازه را در آنکارا بنا نهادند. این هفته "از سعد آباد تا توپکاپی" با بررسی قرارداد سِور به زمینههای پیدایش و انحلال آن میپردازد.
فایل صوتی این مطلب را اینجا بشنوید
با طولانی شدن جنگ جهانی اول قدرت ارتش عثمانی در برابر متفقین روز به روز کاهش یافته و اعتماد به نفس کاذب ترکان جوان که ترکیبی از افکار ناسیونالیستی و ماجرا جوییهای خارجی بود به دیوار سخت واقعیت برخورد کرد. از یک سو بیمارهای واگیردار، مشکلات حمل و نقل و قحطی، رمقی برای جنگ باقی نگذاشته و از دیگر سو، گویی اروپا میخواست انتقام پنج قرن لشگرکشی و کشورگشایی شاهان پیشین را یکجا با محمد ششم تسویه کند.
یک کارخانه چینی سازی در حومه پاریس میزبان نمایندگان خلیفه برای امضای اماننامه شد. انگلیس، ایتالیا، یونان، فرانسه، کردها و ارامنه هر کدام بخشی از سرزمین آناتولی را برای خود برداشته و تمامی استانهای عرب نشین هم خودمختار اعلام شد. تنگههای مهم بُسفر و داردانل تحت نظارت بین اللملی قرار گرفته و حالا پادشاه جز چند استان مرکزی و حرمسرایش، دیگر تقریبا چیزی در بساط نداشت. اکثر مناطق ساحلی کشور، استانهای شرقی هم مرز ایران و حتی ارتش عثمانی در اختیار متفقین قرار گرفته و پرونده خطر مسلمانان شرق اروپا یک بار برای همیشه بسته شد. البته برای کشوری بدون رهبر، لشگر و پشتوانه مردمی مگر سرنوشتی دیگر هم میتوان انتظار داشت؟
با رسیدن خبر به استانبول از گوشه و کنار اعتراضها بلند شد. در آنکارا، اما چند ماهی از افتتاح مجلس ملی به دست مصطفی کمال و همرزماناش میگذشت و روابط ملیگرایان و خلیفه کجدار و مریز پیش میرفت. قرارداد سور، اما میخ آخر را بر تابوت امپراطوری عثمانی کوبید... ملیگرایان که قبل از آن به احترام پیشینه امپراطوری و جایگاه مذهبی خلیفه نزد مردم در ظاهر احترام او را نگه میداشتند، با اطلاع از امضا قرارداد پاریس در برابر امپراطوری ایستادند. مخالفان از سراسر کشور به جبهه مقاومت پیوسته و جنگ علیه خارجیها در شمال و جنوب کلید خورد. استالین هم از ترس حضور اروپاییان در همسایگانش به کمک استقلال طلبان ترک آمد.
اما در این میان ارتش یونان که بیش از همه برای سهمش در ازمیر عجله داشت به منظور سرکوب مجلس ملی تا عمق ۶۰۰ کیلومتری خاک کشور در حومه آنکارا پیش آمد. ملیگرایان هم در یک رشته جنگهای دنبالهدار و تاریخی با سلاحهای ابتدایی و نفرات کمتر طی دو سال آنها را تا دریاهای بینالمللی عقب راندند. تصاویر کشتیها آتش گرفته ارتش یونان در سواحل ازمیر هنوز هم برای مردم ترکیه خاطرات پرافتخاری آن روزها را یادآوری میکند. حالا کمال پاشا دست بالا را در مذاکرات با غرب داشت و به سرعت توافق سور باطل اعلام شد.
اگرچه این توافق عمری کوتاه داشت و هرگز به مرحله اجرا نرسید، اما پایه گذار مفهومی به نام "سندروم سور" در ترکیه شده است. بدبینی ناسیونالیستی به غرب و فوبیای تجزیه کشور که هنوز هم پس از صد سال با ترکها همراه است. چه آنکه راستگرایان رادیکال با یادآوری هم پیمانی گروههای ارامنه و کرد با اروپاییان در آن سالها از تقسیم عادلانه قدرت به نفع اقلیت جلوگیری میکنند.
البته نباید از نقش اروپاییان در جنگهای بی پایان خاورمیانه به راحتی چشم پوشید. میهمانان ناخواندهای که بدون توجه به تفاوتهای قومی، مذهبی و ملی تنها بر اساس منافع خود، کیک خاورمیانه و آفریقا را تقسیم کردند و این سرزمینها پس از آن هیچ گاه دیگر روی آرامش ندید چه آنکه وضعیت امروز عراق، سوریه، لبنان و فلسطین بیش از همه حاصل همین عملکرد است.
*روزنامهنگار و کارشناس مسائل ترکیه