
با توجه به اینکه ابراهیم رئیسی برای دوره آینده ریاست جمهوری حاضر خواهد بود و احتمالا رقیب قدرتمندی نیز نخواهد داشت اما برای به دست آوردن مقبولیت بیشتر باید مسائل امروز را حل کند.
دیدارنیوز ـ اسفندیار عبداللهی: بحث تحریمهای ایالات متحده آمریکا که سالها است اقتصاد ایران را زمینگیر کرده و مدیریت ایدئولوژیک عرصه سیاسی ایران و گره زدن معیشت و زندگی مردم به مسائل چند کشور در منطقه ماجرایی است که گویا قصد تمام شدن ندارد و همچنان مهمترین مشکل و گره امروز ایران است. تحریمهای گسترده آمریکا علیه ایران موضوعی نیست که کسی منکر تاثیر آن بر تمامی ابعاد زندگی باشد و به همین دلیل است که در اولویت سیاست خارجی همه دولتها اعم از اصلاحطلب و اصولگرا قرار گرفته است.
موضوع تحریمها در دولت سید ابراهیم رئیسی نیز روی میز قرار گرفت و رفع و خلاص شدن از آن تقریبا اولویت اول دولت او شد. بیشتر کارشناسان معتقدند ایران راهی جز تلاش برای رفع یا بی اثر کردن تحریمهای مورد ذکر ندارد. چون موضوع تنها صادرات نفت و گاز و میعانات آن نیست، بلکه عرصه تجاری و بازرگانی، سرمایهگذاری، واردات، صادرات و دسترسی به فناوری در دیگر حوزهها را هم با مشکل جدی حتی در ارتباط با کشورهای همسایه، مسلمان و دوست، مواجه کرده است. چون کشورهای مورد اشاره بر مبنای منافع ملی خود طبیعتا دنبال دردسر نیستند و شرکتهای خصوصی و دولتی در این کشورها میدانند در صورتی که بر خلاف مصوبات دولت و کنگره آمریکا عمل کنند با جریمههای سنگین از طرف آن کشور مواجه میشوند.
دلیل آن هم روشن است. تقریبا هیچ فعالیت اقتصادی، تجاری، بازرگانی، فناورانه، سرمایهگذاری و مبادله و مراوده بزرگی در دنیا - حتی توسط چین، روسیه، ونزوئلا و هند – انجام نمیشود و وجود ندارد، مگر اینکه با دلار یا سطحی از شراکت با آمریکا و اتحادیه اروپا ارتباط داشته باشد. بنابراین باید پذیرفت که اولا ما راهی جز تن دادن به یک مصالحه آبرومندانه با آمریکا نداریم و دوم اینکه باید بپذیریم که کشورهایی چون عراق، عمان، قطر، ترکیه، روسیه، هند و عربستان سعودی اول به سود و زیان هر اقدام اقتصادی بر اساس منافع ملی خود نگاه میکنند سپس سطح ارتباط با ایران را تعریف میکنند.
تقریبا همه بر این اصل متفق هستند که افزایش کنترل شده فروش نفت ایران تا سقف 1 میلیون و پانصد هزار بشکه در روز که از اواخر دولت روحانی تا چند ماه قبل ادامه داشت، به دلیل چشم پوشی و چراغ سبز ایالات متحده آمریکا بود که به نوعی به قصد نشان دادن در باغ سبز به جمهوری اسلامی ایران رخ داد و اساس زیر میزی و زیر سبیلی رد کردن این سطح صادرات نفت ایران توسط آمریکا، ایجاد انگیزه و نشان دادن حسن نیت و پیش پرداختی زیرکانه برای مذاکرات وین و توافق بود که به نظر میرسد دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد! بالاخره ایران و آمریکا بر سر مسائلی چون رفع تحریمها و کیفیت و کمیت فعالیتهای هستهای ایران به توافق میرسند.
البته نباید فراموش کرد که موضوع مذاکرات ایران و غرب درهمتنیدگی عجیبی با حمله روسیه به اوکراین پیدا کرده است به گونهای که همزمان با این جنگ، تحریمهای غرب علیه روسیه و کم رنگ شدن حضور نماینده روس در مذاکرات وین رخ داد و پس از اینکه وزیر امور خارجه روسیه اعلام کرد که روسیه باید از عواید رفع تحریمهای ایران استفاده کند، توافق به طرز قابل تاملی از دسترس خارج شد. مذاکرات به رکود و کما رفت. پس از حدود 3 ماه تعطیلی مذاکرات و با سفر لاوروف به تهران، جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد که مذاکرات را در دوحه به طور غیر مستقیم با آمریکا شروع میکند.
در قطر هم روشن شد که چین و روسیه نقشی در مذاکره ایران و آمریکا ندارند و تبادل پیام بین ایران و آمریکا توسط نماینده اتحادیه اروپا انجام میشد. درست ساعاتی پس از اینکه دو طرف از بینتیجه بودن مذاکرات دوحه سخن راندند، باقری کنی چراغ خاموش راهی مسکو شد که تعجب بسیاری از کارشناسان داخلی و خارجی را به همراه داشت. سفری که نه توسط رسانههای داخلی که ابتدا رسانههای روسی آن را همگانی کردند.
سفر معاون سیاسی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران به مسکو پرسش برانگیز و حاشیه ساز شد، چون به نظر میرسید مقام دیپلمات ایرانی به روسیه رفت که ابتدا به ولادیمیر پوتین گزارش کار بدهد، قبل از اینکه به تهران آمده و مقامات عالیرتبه کشور را از اتفاقات قطر با خبر کند. به همین دلیل نقش روسیه به طور کلی در سیاست خارجی و حتی داخلی ایران بر کسی پوشیده نیست و وقتی به موضوع و مسئله برجام و اتفاقاتی که در مسیر مذاکرات هستهای میرسیم متوجه میشویم که روسیه هرگز راضی نبوده روابط ایران و غرب عادی شود و یا از یک سطحی فراتر رود. این برداشت را به راحتی میتوان در صدای ضبط شده محمد جواد ظریف که در فضای مجازی منتشر شد، به دست آورد و درست پس از حمله روسیه به اوکراین نقش مخرب روسیه در تعویق، تعلیق، توقف و تطویل مذاکرات هویدا میشود.
با توجه به مباحث ذکر شده، ایران دو راه دارد. یک اینکه سید ابراهیم رئیسی شجاعانه و بر اساس نگاه کلاسیک خاستگاه سیاسی خود – دشمنی با آمریکا و عدم اعتقاد به تاثیر تحریمها بر اقتصاد ایران- پایان مذاکرات و بایگانی کردن عنوانی به نام برجام را رسما اعلام کند و بگوید ایران عزت خود در خصوص فناوری هستهای را به معامله نمیگذارد و با کمک روسیه و چین اسب مراد خود را برانند و همانگونه که تا کنون عمل کردهاند، دکترین "نه شرقی-نه غربی" جمهوری اسلامی ایران را این بار رسما به "نه غربی-نه غربی" تغییر دهند. کما اینکه برنامه مانور نظامی مشترک روسیه، چین و ایران در آبهای قاره آمریکا خود گویای انتخاب دکترین جمهوری اسلامی ایران نسبت به شعارهایی است که ذکر شد.
یا اینکه مقامات عالیرتبه، تصمیمگیرندگان و سیاستگذاران اصلی نظام بنشینند و پس از حساب و کتاب و استفاده از ریاضی در سیاست و اقتصاد، سود و زیانِ رویکرد و دکترینی که تا کنون داشتهاند را در ترازوی منطق گذاشته و تصمیم دیگری بگیرند. تصمیمی که منافع ملی ایران را به درستی، محسوس و قابل بررسی، نمایندگی کند. به نظر میرسد چنین اتفاقی ضمن اینکه باعث تقویت همه جانبه کشور میشود که استقبال جامعه ایرانی را نیز به همراه خواهد داشت و با توجه به اینکه طبیعتا رییس دولت سیزدهم برای سال ۱۴۰۴ و انتخابات ریاست جمهوری برنامه دارد، انتخاب سیاستی قوی و راهبردی، با "تکیه واقعی بر منافع ملی" مقبولیت و مشروعیت دولت سیدابراهیم رئیسی را به شدت افزایش خواهد داد.
تنها چیزی که در .... کشور یافت نمیشه عقلانیت و منافع ملی ایران است.