به مناسب ۲۹ خرداد سالگرد درگذشت دکتر علی شریعتی از تئوریسنهای انقلاب اسلامی، سید مالک لطیفیان حقوقدان و پژوهشگر اجتماعی یادداشتی برای دیدار ارسال کرده است.
دیدارنیوز ـ سیدمالک لطیفیان*: ۲۹ خرداد ماه سالگرد آسمانی شدن دکتر شریعتی در حافظه تاریخی ایرانیان جایگاه ویژه ایی دارد. شریعتی از جمله شخصیتهایی است که در زمان حیات و بعد از آن، با جدل وتفاسیر متعارضی روبرو شده است. در سالهای اخیر میراث علمی و نظری ونقش دکتر شریعتی در پیدایش انقلاب، با داوری و یا حتی پیش داوریهای ناصوابی عجین شده است که برشی از آن را مورد واکاوی قرار میدهم. چندی پیشتر ابراهیم نبوی طنز نویس خارج نشین، یادداشتی را در مورد زنده یاد شریعتی نوشته که مرا به یاد سلسله سخنرانی پیش از انقلاب مرحوم مصباح یزدی در مسجد فاطمیه قم انداخت که موضوع سخنانش، نقد روشنفکران و متهم کردن شریعتی بود. اگر انصاف پیشه کنیم، سزاوار است، هر پدیده اجتماعی، در شرایط عینی و کانسپت زمانی وفرهنگی خودش تحلیل شود. در واقع میراث مرحوم شریعتی، همچون ارزیابی پدیدههای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی خارج از ظرف زمانی خودش، امکان هر خطایی را افزایش میدهد. از یاد نبریم، نقش آفرینی تمامی چهرههای منتقد زمان شاه و جایگاه مرحوم شریعتی به عنوان یکی از بستر سازان جنبش انقلابی مردم و جوانان در دهه چهل وپنجاه، آنقدر برجسته است که به هیچ وجهی در تاریخ معاصر ایران، حذف شدنی نیست. اما پرسش اصلی آنست انقلابی که پرچم آن را آیت الله خمینی بر افراشت، بنا بود آرمانهای عدالت، آزادی اجتماعی و سیاسی و ریشه کردن فقر، فساد و تبعیض را جامه عمل بپوشاند، هرگز کسی به ذهنش خطور نمیکرد که مطالبات انقلاب، پس از چهار دهه، با موانع وچالشهای زیادی مواجه شود.
پرواضح است که اگر وضعیت کنونی ایران همچون کره جنوبی، مالزی، سنگاپور، ژاپن یا آلمان بود، برداشت و داوری مناسب تری، از شریعتی و فرایند انقلاب میشد. از این رو قرار نیست اگر اداره کشور، بعضا به دست مدیران ناتوان و ناشایستگان افتاد و انقلاب از اهداف اولیه دور گشت، سزاوار نیست، عوامل موجد انقلاب را تخطئه کنیم. شریعتی هیچ ادعایی نداشت و به عنوان یک جامعه شناس دردمند و روشنفکر مسلمان، دین را بر خلاف مارکسیستها افیون تودهها نمیدانست و با استفاده از دینامیسم درونی تشیع علوی در مقابل سکوت و انفعال تشیع صفوی، رسالتش را در بیان حقایقی میدانست که آنها را شخصا با هوش و ذکاوت سرشارش و نیز تعلیمات پدر مفسرش درک کرده بود. او روشنگری نسل جوان و دانشگاهی را به جای زندگی عافیت طلبانه در غرب برگزید و مثلث زر، زور، تزویر را با افشای استعمار، استبداد، استثمار به محاکمه کشاند و برای اولین بار در طول تاریخ مکتوب ایران زمین، واژه "استحمار"را در فرهنگ جوانان این مرزوبوم نهادینه کرد. در اثر "پدر مادر ما متهمیم" تلاش کرد خرافات، جادو و جنبل را از ساحت دین حقیقی بزداید و محوریت "نهج البلاغه" مولا علی را بجای "مفاتیح الجنان" در اذهان تودهها و عوام الناس بنهد و اگر چه، کمی افراط در مقابله با نهادهای مقدس دینی مثل روحانیت، دشمنانش را در قم و مشهد بر آشفته کرد.
دیدگاههای شریعتی به جهت مواضع انقلابی، بسیاری را ناخشنود کرد و حتی فلاسفه را از گزند نقد خویش مصون نگذاشت. وی مصلحی آرمان گرا و عدالت طلب بود که اصلاح جامعه را از بنیانهای مذهبی جامعه و با ادبیات و وتفسیر جدیدی از اسلام وتشیع پویا و پرشور شروع کرد. شریعتی"زیباترین روح پرستنده" را بمنظوراهتمام به دعا و نیایش عرضه کرد، لیکن نتوانست نغمههای مخالفان ومنتقدانش را همچون لایههای سنتی را فروکش سازد؛ مگر او انسان کامل بود یا ادعای عصمت داشت که مصون از خطا و گناه باشد؟! دکتر شریعتی در "فاطمه فاطمه است" تلاش کرد از حضرت زهرا تصویری مدافع حق والگوی عملی در افکار عمومی بسازد و اثری از استفاده ابزاری و ریاکارانه از حجاب بانوان، در سخنان و کتاب ایشان یافت نمیشود. شریعتی به منزله یک روشنفکر پرشور، قطعهای از پازل متفکرین عصر خودش است و شایسته است، او را در کنار شهید مطهری، علامه محمدرضا حکیمی وصی او، فخر الدین حجازی، ایت الله خامنهای و ... معنا و باز خوانی کرد. شریعتی آنقدر تواضع داشت که بر خلاف متحجران جزم اندیش، اصلاح و تصحیح آثارش را به علامه حکیمی سپرد. در واقع "کامل گرایی" و سیاه و سفید کردن چهرههای مذهبی و انقلابی، موجب میشود از قضاوت منصفانه دور شویم و محاسن و معایب را یکجا در نظر نگیریم. طبعا شریعتی ازخطا مصون نبوده، چنانچه در طول حیات فکری کوتاهش، بازنگری را در دستور کار داشت واز هر گونه انتقادی، استقبال میکرد.
در زمانه کنونی وپس از ۴۵ سال از درگذشت شریعتی، هر یک از چهرههای انقلابی جایگاه و اهمیت خودشان را دارند و میراث آنان توسط نسلهای جوانتر داوری و ارزش گذاری میشود. مرحوم شریعتی با آنکه از منظر اثر بخشی و جهت دهی عصر انقلاب کم نظیر بود، نه تنها قابل نقد و بازنگری نسلهای جدید است، بلکه به عنوان روشنفکری دردمند، قابل نقد و باز تفسیر مریدان ومنتقدانش میباشد.
*حقوقدان و پژوهشگر اجتماعی