
معلم خرید خدمت! عبارتی است که برای ما بسیاری از ما ناآشناست. همچنان که استان سیستان و بلوچستان و مسائل آن برای ما غریبه است. این گفتگو تلاشی است برای ترسیم نمایی نزدیک از این تصویرهای غریب!
دیدارنیوز – رسول شکوهی: مرسوم است که دولتها برای انجام پروژههای عمرانی خود به سراغ شرکتهایی میروند که تخصص آن حوزه را دارند و به عنوان مثال خدمات ساختمان سازی ارائه میکنند و دولت این خدمات را از آنها میخرد و در چارچوب قراردادی فلان پروژه را به آنها میسپارد. حال در این میان برخی از پروژهها به برخی نزدیکان و آشنایان هم سپرده میشود و به اسم شرکت خصوصی و بخش خصوصی، ولی در عمل آن بخش خصوصی بی معنا است و از جیب دولت به جیب مسئول منتقل میشود.
اشتباه نکنید این متن قرار نیست درباره فساد در پروژههای دولتی صحبت کند. میخواهیم درباره همین الگو در حوزه آموزش و پرورش که به آن معلمان خرید خدمات گفته میشود، چند کلمه بنویسیم و البته این موضوع بخشی از کلماتی است که در این متن میآید و در ادامه به سراغ مسائل دیگری نیز میرود. گفت و گویی با عبید ملک رئیسی فعال اجتماعی بلوچ و معلم خرید خدمت در مرز ایران و پاکستان داشتم و به سراغ مسائل مختلف استان سیستان و بلوچستان و معلمان خرید خدمت رفتیم.
داشتم میگفتم. همان الگوی پیمانکاری و سپردن پروژهها در حوزه مسائل عمرانی را چند سالی است که به حوزه آموزش و پرورش هم سرایت داده اند. نمیدانم تا به حال اسم معلم خرید خدمت را شنیده اید یا نه، ولی معلمان خرید خدمات به مانند کارگران ساختمانی در یک پروژه عمرانی دولتی میمانند. کارگران در این پروژهها با آن شرکت پیمانکاری طرف هستند و دولت هیچ مسئولیتی در قبال آنها ندارد (البته که باید داشته باشد، ولی رویه اینگونه است). معلمان خرید خدمت نیز در مناطقی که معلمان رسمی حضور ندارند توسط برخی شرکتها استخدام میشوند و برای تدریس به کلاس میروند. پیمانکاری اگر در حوزه پروژههای عمرانی معنا داشته باشد در حوزه آموزش و پرورش به یک شوخی شباهت دارد. ولی متاسفانه این رویه غلط و استثمارگونه در کشور ما و با معلمان در حال رخ دادن است.
معلمی کاری است ذاتا سخت و پیچیده. حتی اگر در اوج امکانات و دسترسی بالا انجام شود از چالشهای سخت و پیچیده آن کم نمیشود. من معلمی را میشناسم که در یکی از محرومترین استانهای کشور یعنی سیستان و بلوچستان مشغول به کار است. آن هم نه در شهرهای این استان بلکه در روستایی در مرز ایران و پاکستان. آن هم نه به صورت رسمی و استخدامی بلکه به صورت خرید خدمات.
اوایل مهرماه یکی از معلمان خرید خدمات در جادههای این استان در یک تصادف رانندگی جان خود را از دست داد. این معلم شش سال سابقه کار به عنوان معلم خرید خدمات داشت و حتی مسئولان آموزش و پرورش یک پیام تسلیت هم برای این اتفاق ارسال نکردند. اینها بخشی از صحبتهای عبید ملک رئیسی درباره ماجراهای معلمان خرید خدمات است.
شوتیها و سوخت برها در استان سیستان و بلوچستان در حال حاضر به عنوان یک شغل شناخته میشوند و با ماشینهای خود کالا و سوخت جابجا میکنند. در بسیاری از نقاط مرزی به جز همین ماشینها هیچ ماشین دیگری رفت و آمد نمیکند و بر اساس گفتههای عبید گاهی مواقع برای رسیدن به مرز باید سه بار ماشین عوض کند و او اغلب مواقع با همین ماشینهای سوخت بر و شوتی جابجا میشود.
معلمی با اعمال شاقه فقط محدود به رفت و آمد نمیشود. در روستا هیچ محل اقامتی جز مدرسه و نمازخانه وجود ندارد و معلمان در همان مدرسه زندگی میکنند. اگر روستاییها برای معلم غذا نیاورند حتی این معلمان با گرسنگی هم درگیر خواهند بود، چون نه مغازه خاصی وجود دارد که از آنجا خرید کنند و نه یخچالی که بتوانند مواد غذایی با خود به مرز ببرند.
کاش مشقت معلم خرید خدمت در مرز همین جا به پایان میرسید، ولی باید بگویم که تازه اول ماجرا است. قرارداد این معلمان نیز نه قانونی است نه منطقی و منصفانه. برای شروع به کار باید قرارداد را در ابتدا به نیروی انسانی داد و او با دیدن شرایط و حقوق و بیمه و ... آن قرارداد را امضا کند و کار خود را شروع کند. بخش زیادی معلمان خرید خدمات در پایان سال قرارداد خود را امضاء میکنند. یعنی اگر در میانه سال کارفرما دیگر قصد ادامه همکاری با معلم را نداشته باشد میتواند به راحتی این کار را بکند و هیچ مسئولیت حقوقی هم نخواهد داشت.
قرارداد بخشی از ماجرا است. حقوق و بیمه نیز خود مساله بزرگی برای این معلمان است. براساس گفتههای عبید ملک رئیسی حقوق پرداختی ماهانه نبود و هر چند وقت یکبار مبلغی به حساب او واریز میشد. در سال ۹۷ که سال اول کار او بوده ماهیانه به صورت میانگین بین ۷۰۰ تا ۸۰۰ هزار تومان دریافتی داشته است و بعدها این مبلغ افزایش داشته و تا سال ۱۴۰۰ که به حداقل حقوق رسیده است.
در رابطه با بیمه نیز عبید به این نکته اشاره کرد که سه سال سابقه کار به عنوان معلم خرید خدمات دارد، ولی بیمهای که برای او رد شده حدود یک سال و چهار ماه است. یعنی تعطیلات و تابستان و جمعهها و ... کسر شده و بعد در حداقلیترین حالت ممکن برای او بیمه رد شده است.
عبید ملک رئیسی تا به امروز سه بار در آزمون استخدامی وزارت آموزش و پرورش شرکت کرده و هر بار او برای معلمی در این استان رد شده است. فردی که به صورت خرید خدمات صلاحیت تدریس دارد، ولی به صورت رسمی او را استخدام نمیکنند. او از این نکته گفت که معلمان خرید خدمات هیچ گونه کارت هویتی ندارند که بتوانند با آن خود را معلم معرفی کنند و بارها توسط گشت مرزی متوقف شده اند و تلاش کرده اند که به ماموران توضیح دهند که معلم هستند و برای قصد دیگری به مرز نیامده اند.
دیگر مشکلی که در رابطه با معلمان در این استان وجود دارد این است که معلمان غیر بومی حضور دارند، ولی خبری از معلمان بومی نیست یا خیلی کم است. عبید گفت که در دهستان محل خدمت او ۸ معلم غیر بومی وجود دارد. بارها گفته شده که امتیازاتی به معلمان خرید خدمات در آزمونهای استخدامی در نظر گرفته میشود، ولی در عمل این امتیاز تا به امروز دیده نشده است.
در حال حاضر حدود ۱۶ هزار معلم خرید خدمات در کشور و ۴۲۰۰ نفر در سیستان و بلوچستان مشغول به کار هستند و خبرها حاکی از آن است که در برخی استانها شرکتها تعدیل نیروها را هم آغاز کرده اند. آموزش و پرورش بارها مدعی شده که با کمبود نیرو مواجه است و بهتر است از همین نیروهایی که بعضا امتحان خود را پس داده اند و از آن مهمتر بومی آن مناطق هستند و توان و استعداد و شوق معلمی دارند استفاده شود و آنها را به مثابه یک بچه سر راهی نبینند.
در روزهای ابتدایی کرونا تماسی با عبید ملک رئیسی گرفتم تا اگر در روستاها نیاز به اقلام بهداشتی مانند ماسک و مواد شوینده بود و امکان تهیه در آن مناطق وجود نداشت من از تهران برای عبید ارسال کنم. عبید حرفی زد که هنوز در خاطرم هست: «ممنون رسول جان، ولی ما اینجا آب نداریم». بحران آب هنوز در بخش زیادی از استان سیستان و بلوچستان وجود دارد و در چند دهه اخیر تغییر محسوسی در این زمینه به وجود نیامده است.
براساس آمار میزان دسترسی به آب شرب در استان سیستان و بلوچستان کمترین میزان را در کشور دارد و دسترسی به آب در بسیاری از مناطق استان از طریق رودخانه و آب هوتک است. هوتک به جایی گفته میشود که آب باران در آن جمع میشود و محل استفاده مشترک انسان و حیوان است. بخش زیادی از ساکنین روستاها از این آب برای مصرف شخصی استفاده میکنند.
عبید یک بطری آب هوتک هم برای دیدار سوغاتی آورد. فقط برای اینکه میزان بد بودن این آب را برای ما مرکز نشینها بگویم باید بدانید که وقتی فقط در حد چند ثانیه در بطری را باز کردم بوی متعفن آن کل تحریریه را گرفت و همگی برای مدتی حالت تهوع داشتیم. شرایط را وقتی بهتر درک میکنیم که مردمان مناطق مختلف استان سیستان و بلوچستان از این آب برای مصارف شخصی و خوراکی استفاده میکنند.
عبید از این نکته گفت که حتی در بعضی از مناطق لوله کشی وجود دارد، ولی آبی در این لولهها وجود ندارد. آبی که تا این حد نا سالم است مشکلات گوارشی و پوستی مختلفی را برای ساکنین آنها به وجود آورده است. مدیریت آب نیز بخش دیگری از صحبتهای ملک رئیسی بود. آبهایی که در سدها هستند، ولی مردم و کشاورزان هیچ بهرهای از آنها ندارند.
سال گذشته عبید ملک رئیسی به تهران آمده بود و گفت و گویی با علی ضیاء مجری شناخته شده صداوسیما در برنامه فرمول یک داشت. این گفتگو هیچ وقت منتشر نشد. از عبید درباره آن گفتگو و اینکه چرا هیچ وقت آن گفتگو پخش نشد پرسیدم. ملک رئیسی به سراغ این بحث رفت که در آن دوره بحث آموزش مجازی خیلی داغ بود و در آن گفتگو در این باره حرف زده شد و همچنین از محدودیتهای استان در این زمینه در کنار مشکلات بهداشتی گفته شد و نمیداند که چرا این گفتگو هیچ وقت پخش نشد.
در آن دوره وزیر پیشین آموزش و پرورش از بازگشایی مدارس بر اساس رویهای که در جهان پیش گرفته شده گفته بود و امروز نیز بحث بازگشایی مدارس داغ است. ملک رئیسی در آن گفت و گویی که هیچ وقت پخش نشد گفته بود که باید امکانات مدارس ما را با امکانات مدارس دیگر نقاط جهان باید مقایسه کرد و بعد چنین حرفی زد. ملک رئیسی درباره وضعیت امروز مدارس در سیستان و بلوچستان نیز گفت که فرقی در این زمینه نداشته و بازگشایی مدارس بدون در نظر گرفتن این شرایط منطقی نیست.
یکی از مشکلاتی که در استان سیستان و بلوچستان مخصوصا در جنوب استان وجود داد کمبود فضای آموزشی و مدرسه است. آمارها صحبت از پایینترین سرانه آموزشی در سیستان و بلوچستان خبر میدهد، ولی شرایط وقتی ناراحت کننده میشود که مسئولین استان هم در کنار دانش آموزان این استان نیستند. عجیب نیست که آدمها به سراغ مسئولین بروند و جواب درستی نگیرند، ولی وقتی از آنها مدرسه و فضای آموزشی بخواهند و بشنوند که «مگر چند نفر از روستای شما دکتر و مهندس شده اند که شما میخواهید کارهای شوید؟» دیگر کلمات برای توصیف شرایط کم میآورد. این ماجرایی بود که عبید آن را تعریف کرد.
دولت موظف است که امکانات آموزشی رایگان را برای همه شهروندان بر اساس نص صریح قانون اساسی فراهم کند، ولی میبینیم که شرایط اصلا مطلوب نیست و بخش زیادی از مدارس در این استان توسط خیرین ساخته شده و جای خالی دولت همواره حس میشود.
دیگر مشکلاتی که در زمینه ترک تحصیل دانش آموزان مطرح است مسائل فرهنگی و محدودیتهای این حوزه است. به عنوان مثال بحران کودک همسری در این استان دیده میشود و دولت ورودی به این ماجرا نمیکند. از طرفی دیگر کمبود دبیرستان و کمبود معلم زن در بسیاری از مناطق در کنار نبود سرویس ایاب و ذهاب و دور بودن مسافت باعث شده که بسیاری از دختران در این استان ترک تحصیل کنند و به درس خواندن ادامه ندهند.
تصویری که برخی رسانه ایها از استان سیستان و بلوچستان در افکار عمومی ساخته اند با کلیدواژههایی مانند گروهکها و قاچاق و محرومیت و عدم امنیت شکل گرفته است. عبید تعریف میکند که در یک سفر وقتی به رستوران رفته بود فکر کردند که یک داعشی آمده است. این مساله انگیزهای شد که عبید و تعداد زیادی از فعالین سیستان و بلوچستانی در شبکههای اجتماعی تلاش کنند تا این تصویر غلط را تغییر دهند.
این البته وظیفه همه رسانهها است که از جذابیتهای این استان و ظرفیتهایی که دارند بگویند، چون این استان ظرفیتهای زیادی دارد که اگر به آن توجه شود بسیاری از مسائل خود استان و حتی کشور را هم میتواند حل کند. به تعبیر عبید ملک رئیسی سیستان و بلوچستان چکیدهای از ایران است.
عبید ملک رئیسی در بخش پایانی صحبت هایش از این گفت که این استان تبدیل به تفریحگاهی برای مسئولین شده که هر چند وقت یکبار در آنجا کلنگ زنی میکنند و پروژهای را راه اندازی یا افتتاح میکنند، ولی هیچ سودی از این پروژهها در زندگی روزمره مردم دیده نمیشود و آنها دیگر به کلنگ نیاز ندارند و به کار واقعی نیاز دارند. نمونه آن هم پروژههای افتتاح گاز است که حتی در سطح رئیس جمهور انجام میشود، ولی در عمل بحران گاز در این استان همچنان ادامه دارد.
تصویری که ما مرکز نشینان از سیستان و بلوچستان به جامعه ارائه میکنیم همواره نگاهی است تهرانیزه شده. کمتر پیش میآید که این روایتها از نمایی نزدیک و از دل صحبتهای یک معلم و فعال اجتماعی که با تمام وجود مسائل این استان را درک کرده مطرح شود و در این گفتگو تلاش شد که روایتها بدون هیچ روتوش و نگاه مرکز نشینانهای به دست مخاطب برسد. دیدار همواره تلاش کرده که نگاه از تهران را بشکند و از دل روایتهای بومی مسائل این استان را مطرح کند. این چرخه را نباید قطع کرد و توصیه من به عنوان یک روزنامه نگار ساده این است که همه رسانهها در کنار هم روایتهای بومی را مطرح کنیم و مخاطبان رسانهها نیز به تکمیل این بحثها کمک کنند و روایتهای خود را به دست ما برسانند.
انگار مثلا مردم یا آقایان مسئول خبر ندارند که چه خبر است.
مشکل جای دیگری است. ایران دارد غیر قابل سکونت می شود، مشکل منابع داریم. منابع مالی و محیط زیست نابوده شده و کسی هم کار نمی تواند بکند.
درگیری خارجی همه منابع کشور را بلعیده....