
در سفر اخیر به اصفهان وقتی به سی و سه پل رسیدم خشک بودن زاینده رود بیش از هر چیزی توجهام را جلب کرد و قلبم به درد آمد. اما نکته دیگری که در کنار آن سوالاتی برایم ایجاد کرد حجم بالای یادگارینویسیها بود.
دیدارنیوز – رسول شکوهی - در و دیوار را نگاه میکردم. زیر پل و روی آن. همه جا پر بود از یادگارینویسیها. اصلا خودش یک پروژه مطالعاتی است: «بررسی جامعه شناختی یادگارینویسی در اماکن تاریخی؛ مطالعه موردی: سی و سه پل». میتوان دستهبندی از یادگارینویسیها ارائه کرد. بر اساس جنسیت نگارنده یا فرم نوشتهها. بر اساس موضوع نوشته و تاریخ آن و یا حتی وسیلهای که با آن این جملات را نوشتهاند.
اکثر یادگارینویسیها کار مردان بود. از اسمها اینگونه بر میآمد. یکی دو مورد هم اسمهای زنانه دیده میشد که خودشان دست به کار شده و اسمشان را ثبت کرده بودند یا مردی به یادشان. دیگر نکتهای که توجهام را جلب کرد نام شهرها بود. تاکید بر روی نام شهر برای شان بسیار مهم بوده و با این کار بخشی از اصالت خود را اعلام میکردند. گرایشات قومیقبیلهای هم در این بین زیاد بود. میل به اینکه اعلام کنند پرچم کدام شهر بالا است و کدام شهر سروری میکند.
سربازها گروه دیگری بودند که میشد رد پای آنها را در این یادگارینویسیها دید. با ذکر نام شهر خود از خدمت سربازی گلهمند بودند یا برای اتمام آن خوشحال. ذکر تاریخ هم کار دیگری بود که در اکثر یادگارینویسیها انجام شده بود. تاریخ خیلی قدیمی دیده نمیشد. اکثرا برای همین چند سال اخیر بود. گویا قبلیها را میراث فرهنگی پاک کرده باشد. رد پایی از این میل که سالیان بعد به سراغش بیایند و آن را ببینند در این ذکر تاریخ آن روز و لحظه دیده میشد.
وسایلی که با آن این یادگاریها نوشته شده هم تنوع بالایی داشت. استفاده از کلید و حکاکی کردن روی بنا بیشتر به چشم میآمد. استفاده از خودکار و ماژیک و لاک غلط گیر هم به شدت دیده میشد. در مواردی که کم هم نبودند اسپری هم ابزاری بود که از آن برای نوشتن استفاده میشد.
اگر به سراغ محتوای این یادگارینویسیها برویم بیشتر به همان گرایشات قومی قبیلهای و اسم افراد روبرو میشویم که میخواستند خودشان و شهرشان را ثبت کنند. مخفف اسمها به صورت حروف بزرگ انگلیسی هم دیده میشد. اما نوشتن از شکستهای زندگی و در راس آنها شکستهای عاشقانه موضوعی بود که در لابلای یادگارینویسیها دیده میشد. ترکیب اینها هم وجود داشت. دو قلب که حروف انگلیسی در آن وجود دارد.
میل بشر به جاودانگی شاید یکی از دلایل این اتفاق باشد. سهیم کردن خود در تاریخ شاید دلیل دیگر. شاید تخلیه روانی و حسی. شاید حتی دلیل خاصی نتوان برای آن پیدا کرد؛ آدمی برای سرگرمی خود این کار را میکند. اما همه و همه اینها این نکته را متذکر میشود که فهم ما از منافع ملی چگونه است؟ چه برداشتی از این مفهوم داریم؟ آیا میتوان تقابل منافع فردی و منافع ملی را در لابلای این یادگارینویسیها دید؟
نتیجه اما چیزی نیست جز آسیب و تخریب این اماکن. به هر جای ایران که سفر کنید و سری به اماکن تاریخی آن بزنید قطعا با این پدیده روبرو خواهید شد. به گفته کارشناسان امر این پدیده یکی از اصلیترین دلایل نابودی اماکن تاریخی به حساب میآید. هنوز نمیدانم که چرا خودمان به خودمان توجه نمیکنیم.