
رحمتاله بیگدلی فعال سیاسی اصلاحطلب درباره اولویتهای راهبردی جریان اصلاحات گفت: من بر این اعتقادم که جریان اصلاحات در درجه اول باید با بازگشت به سوی جامعه و پالایش خود از کسانی که آویزان به قدرت هستند به بازسازی خود در عرصه جامعه مدنی بپردازد.
دیدارنیوز ـ اسفندیار عبداللهی: «حجتالاسلام رحمتاله بیگدلی» فعال سیاسی اصلاحطلب در پاسخ به این سؤال که آیا اصلاح طلبی یک واژه سوخته شده است و باید منتظر ظهور واژه، مفهوم یا جریان جدیدی در عرصه سیاسی ایران باشیم، گفت: «برخلاف برخی تحلیلهای سطحی درباره مسائل سیاسی و اجتماعی اخیر از جمله انتخابات ۱۴۰۰، معتقدم هنوز زندهترین و مورد اقبالترین گفتمان در جامعه ما، گفتمان اصلاحات است؛ زیرا فعالان عرصه سیاست در هر کجای دنیا از جمله کشور ما و با هر عقیدهای در مواجهه با هر پدیدهای و وضعیتی از جمله نظم مستقر به سه دسته تقسیم میشوند؛ دسته اول، وضع موجود را قبول دارند و تلاش میکنند آن را حفظ کنند و به مقابله با طالبان تغییر بپردازند که به این دسته از افراد و احزاب، "محافظهکار" و در کشور ما به خطا و با یک تحریف معنوی، "اصولگرا" میگویند که بهجای معنای سیاسی دارای بار ارزشی است؛ البته ما باید این تحریف را اصلاح و از این جریان سیاسی با عنوان "محافظهکار" یاد کنیم. دسته دوم که در کشور ما تعدادشان اندک است و بیشتر از سوی دشمنان کشور حمایت میشوند، وضع موجود و نظم مستقر را قبول ندارند و معتقدند که قابل اصلاح هم نیست و باید آن را برانداخت. در ادبیات سیاسی به این دسته از افراد، انقلابی و برانداز میگویند. دسته سوم معتقدند که وضع موجود قابل قبول نیست. درخت نظم مستقر آفتزده است، ولی این درخت ریشه در خاک دارد و برانداختن آن و کاشتن نهالی جدید هزینههای بسیار سنگین بر جامعه تحمیل خواهد کرد و تازه معلوم نیست که چه ثمری از این نهال جدید برای جامعه عاید شود! پس باید با آفات این درخت، مبارزه و آن را هَرَس و اصلاح کرد. به این دسته از افراد و احزاب، "اصلاحطلب" میگویند. امروز در علوم سیاسی اعتقاد بر این است که بهترین راه درست کردن اوضاع نابسامان موجود، اتخاذ مشی اصلاحی است که هم بحرانساز نیست و هم هزینه سنگین به جامعه تحمیل نمیکند و هم نتایج آن قابل سنجش و ارزیابی و حرکت رو بهجلو و توقف و بازگشت از اشتباهات است. امروز در کشور ما قاطبه ملت معتقدند که وضعیت موجود مطلوب نیست و باید به سوی وضعیت مطلوب حرکت کرد. ملت ما جمهوری اسلامی و قانون اساسی را قبول دارد و انقلاب و براندازی را قبول ندارد و خواهان اصلاح امور برای نیل به آرمانهای انقلاب اسلامی و وضعیت مطلوب است، اما متاسفانه محافظهکارانِ تکیهزده بر ارکان قدرت و ثروت، و براندازان از دو موضع متفاوت میخواهند که مانع حرکت اصلاحی توسط ملت و اصلاحطلبان و موفقیت آنان برای حل مشکلات شوند. محافظهکاران امروز در صدد حذف جریان اصلاحطلب و با درآوردن ادای اصلاحطلبان خواهان ایجاد یک جریان اصلاحات بدلی در میان خودشان هستند و میخواهند مردم را فریب دهند و بگویند ما میتوانیم وضعیت نامطلوب فعلی را درست کنیم و به وضعیت مطلوب برسانیم. بدون تردید، اصلاح امور با روشهای محافظهکارانه ممکن نیست و تصلب محافظهکاران و تلاش آنان برای حذف اندیشه و روشهای اصلاحطلبانه نه تنها موجب حل مشکلات نخواهد شد، بلکه حذف اندیشه و روشهای اصلاحطلبانه توسط محافظهکاران، موجب بسترسازی برای براندازان خواهد شد. در این میان هم محافظهکاران و هم براندازان بیشترین دشمنی را با اصلاحطلبان دارند؛ زیرا هر دو، اصلاحطلبان را آلترناتیو خود میدانند. محافظهکاران میکوشند که با ایجاد انواع محدودیتها برای اصلاحطلبان، مردم را از اصلاحات مایوس کنند. در این میان براندازان هم بیشترین دشمنی را با اصلاحطلبان دارند؛ زیرا اندیشه و عملکرد محافظهکاران را بسترساز حرکت مردم به سوی براندازی و به نفع خود میدانند، اما معتقدند اصلاحطلبان با اصلاح نابسامانیها مانع حرکت مردم به سوی انقلاب و براندازی میشوند. با توجه به این توضیحات، من معتقدم که زندهترین و مورد اقبالترین گفتمان در جامعه ما همچنان گفتمان اصلاحات است.»
این استاد دانشگاه درباره علل قهر مردم با صندوق رای با تأکید بر اینکه قهر مردم به معنای عبور از گفتمان اصلاحات و اصلاحطلبان نیست، گفت: «متاسفانه دو جریان برانداز و محافظهکار همانند دو تیغه یک قیچی سعی کردهاند و میکنند که مردم را از اصلاح امور و بالطبع از اصلاحطلبان ناامید کنند. البته براندازان بهدنبال سوق دادن مردم به سوی براندازی و محافظهکاران به دنبال بیتفاوت کردن اکثریت مردم هستند. محافظهکاران در واقع در پی نوعی دپولیتیزاسیون هستند. (دپولتیزه؛ depolitise) کردن مردم، یعنی فاقد حساسیت کردن مردم نسبت به سرنوشت جامعه و به وجود آوردن وضعیتی که مردم نسبت به آینده جامعه ناامید شوند و احساس یاس کنند و به اصطلاح جامعه "اتمیزه" شود و هرکس در فکر تمایلات شخصی خود باشد. متأسفانه برخی رویهها موجب کاهش حساسیت مردم نسبت به سرنوشت جامعه و بیتفاوت شدن نسبت به وضع موجود شده است که میتواند ضربات جبران ناپذیری به کشور وارد کند. از اینرو اصلاحطلبان با دو چالش عمده مواجه هستند؛ اول اعتمادسازی برای مردم تا بتوانند آنها را متقاعد کنند که امکان اصلاح امور وجود دارد؛ زیرا ناامیدی مردم یا آنان را نسبت به سرنوشت خود بیتفاوت میکند یا فکر آنان را بهسوی اندیشه خطرناک و ضدملی براندازی سوق میدهد.»
حجتالاسلام بیگدلی درباره علل رکود و افول جریان اصلاحات گفت: «همانطور که عرض کردم، بدون تردید، هنوز هم گفتمان اصلاحات گفتمان اول در کشور است و به همین دلیل هر پنج کاندیدای اصولگرایان چه در تبلیغاتهای انتخاباتی و چه در مناظرهها نهایت سعی خود را داشتند که با ادبیات و گفتمان اصلاحات سخن بگویند، اما اگر چنین است پس چرا در انتخابات ۱۴۰۰ مخالفان اصلاحات توانستند نام کاندیدای خود را از صندوقهای رای بیرون بیاورند؟ چرا ورود برخی از شخصیتهای اصلاحطلب در حمایت از یک کاندیدا نتیجه نداد؟ مشکل این است که برخی از اصحاب سیاست در کشور ما نگاه ارادهگرایانه به جنبشهای اجتماعی و حرکتهای جمعی دارند و فکر میکنند که با یک فرمان از بالا میتوان موفق به خلق جنبش و حرکت شد. بدون تردید این تلقی درست نیست؛ زیرا جنبشهای اجتماعی و حرکتهای جمعی در بستر مناسب و کانتکست رخ میدهند! یعنی تحقق جنبشهای اجتماعی و حرکتهای جمعی نیازمند مجموعهای از بستر مناسب، روابط پیچیده و شبکهای از بازیگران است. در صورت تحقق چنین بستر و شرایط مناسب و کانتکستی است که گفتمانها تولید نیرو میکنند و جنبش اجتماعی و حرکت جمعی خلق میشود. در انتخابات ۱۴۰۰ بر خلاف سال ۹۲ و ۹۶ همه حلقههای زنجیره تحقق حرکت و موج اجتماعی از کار افتاده بود؛ زیرا کانتکستی نبود که موجساز باشد! در انتخابات اخیر مردم به وضعیتی شبیه انتخابات دوم شوراها رسیده بودند؛ زیرا هر وقت اصلاحطلبان ولو به صورت نسبی در قدرت قرار میگیرند، اقتدارگرایان با ایجاد انواع و اقسام موانع در طریق تحقق مطالبات مردم کاری میکنند که مردمی که با امیدهای گوناگون به صحنه آمدهاند احساس کنند رای و اراده آنان تأثیری در اداره کشور ندارد و میکوشند از طریق مراکز قدرت چنان بلایی بر سر دولت و ملت میآورند تا دولت را منفعل و مردم را بیتفاوت کنند. در انتخابات دوم شوراها و انتخابات ۱۴۰۰ مردم به این وضعیت رسیده بودند.»
حجتالاسلام بیگدلی در پاسخ به سؤال که اصلاحطلبان چه باید بکنند، گفت: «من بر این اعتقادم که جریان اصلاحات در درجه اول باید با بازگشت به سوی جامعه و پالایش خود از کسانی که آویزان به قدرت هستند به بازسازی خود در عرصه جامعه مدنی بپردازد و با ساز و کاری دموکراتیک به سازماندهی خود بپردازد بهطوری که سازماندهی برآمده از روند دموکراتیک، مورد تایید اکثریت قاطع حاملان جنبش در سراسر کشور باشد. این سازمان باید با همفکری حامیان اصلاحات در سراسر کشور اقدام به تدوین مانیفستی حداقلی برای جنبش اصلاحات کند تا مشخص شود که این جریان به دنبال اصلاح چه چیزهایی است. پس از آن اصلاحطلبان باید با مردم شفاف و صادقانه سخن بگویند و ضمن آسیبشناسی جریان اصلاحات و ارائه آنها به مردم و عذرخواهی از کوتاهیها مردم را توجیه و متقاعد کنند که اصلاحات یک پروسه زمانبر است، اما ثمرات مبارکی دارد و بهترین و کمهزینهترین راه برای اصلاح امور و حل مشکلات است. این سازمان باید در فضایی آرام به تبیین دلایل حمایت از آقای حسن روحانی و ثمرات آن و چرایی مشکلات این دوران بپردازد. در ادامه اگر این سازمانِ مقبول جنبش خواست وارد عرصه رقابت سیاسی بشود قبل از هر چیزی باید با مسؤولان اتمام حجت کند و بگوید من این دو کاندیدا نه ۱۰ کاندیدا را دارم، اگر ردصلاحیت کنید رسما اعلام خواهیم کرد که ما کاندیدا نداریم و این تصمیم سازمان از سوی همه کادرهای جنبش در سراسر کشور حمایت شود و دیگر کسی خارج از برنامه جنبش کاندیدا نشود. همچنین باید قبلا اعلام کند که در صورت پیروزی اگر با کارشکنی محافل قدرت مواجه شوند آن را صادقانه با مردم در میان خواهند گذاشت و خواهان "رفراندوم" و کسب نظر ملت در مسایل اختلافی خواهند شد و در صورت ممانعت از "رفراندوم" صادقانه کارشکنیها و عوامل آن را به مردم معرفی و استعفا خواهند کرد. بدون تردید در چنین وضعیتی نتیجه بهتری گرفته میشود.»
غرض ورزی و عناد در گفته ها و نوشته های تو موج می زند ، مگر ندیدی که این فاسد های به اصطلاح اصلاح طلب چه به روز مردم آوردند؟!
فرافکنی نکنید مردم عزیز ایران اسلامی شما را خوب شناختند و دیگر تا ابد به شما پشت کردند!