اول اینکه جنگ بد است و هرگز نباید از جنگ و خشونت و نظامیگری استقبال کنیم. واقعا جای تعجب دارد که چگونه کسانی این واقعیت تلخ را بسان بقیه پدیدههای اجتماعی میبینند و زشتی آن را به اندازهای که هست، درک نمیکنند و دایما از نابودی دشمن از طریق نظامی سخن میگویند و مدعی پیروزی قطعی در جنگ و رویارویی نظامی میشوند؟ ما هم به دفاع اعتقاد داریم و اگر لازم باشد سالها از سرزمین و اعتقادات و منافع خود دفاع خواهیم کرد، اما هرگز به استقبال جنگ نمیرویم و معتقدیم همه تدابیر را باید به کار بست تا جنگی رخ ندهد. حاشیههای ناخواسته حالت جنگی که چنین باشد باید حدس بزنیم که در یک جنگ تمامعیار آن هم با چندین کشور به صورت همزمان، چه فجایعی میتواند رخ بدهد.

دیدارنیوز ـ علی شکوهی فعال سیاسی و روزنامه نگار پیشکسوت درباره حادثه سقوط هواپیما و علت سقوط آن نوشت:
چهارشنبه شب نخوابیدم و یکسر اخبار حمله موشکی ایران به عینالاسد را از منابع مختلف داخلی و خارجی پیگیری میکردم تا ببینم چه شد و چه خواهد شد. تا صبح به همین منوال گذشت. صبح بعد از نماز یکی، دو ساعت خوابیدم و بعد از بیدار شدن متوجه شدم که یک هواپیمای مسافربری هم در نزدیکی تهران سقوط کرده است. بلافاصله چنین به ذهنم خطور کرد که این کار خودیها است و ناشی از اشتباهی سهمناک و باورنکردنی و این را در جمع اعضای خانواده هم گفتم.
در آن زمان که فلسفه میخواندم از «هیوم» در نقد اصل علیت آموخته بودیم که هیچ رابطهای بین علت و معلول در خارج وجود ندارد و هر مقارنهای میان دو پدیده را ولو همیشه هم تکرار شود، نباید به معنای ملازمه دانست و یک رابطه علی بین آنها را نتیجه گرفت. با همین منطق سعی کردم به خودم القا کنم که همزمانی و مقارنه میان آمادهباش نیروهای مسلح ما در شب حمله به پایگاه امریکا در عراق با سقوط هواپیمای اوکراینی به معنای وجود رابطه علت و معلولی و ملازمه نیست و بنابراین آن فاجعه انسانی میتواند دلایل دیگری داشته باشد.
این یک واقعیت است که نوع وابستگی و تعلق ما به نظام و انقلاب به شکلی است که دلمان میخواهد این گونه رخدادها به نام نظام و مسوولان ثبت نشود و دخالت داشتن ولو غیرعمدی نیروهای مسلح در این حادثه تلخ هم صحت نداشته باشد و به همین دلیل وقتی اخبار را پیگیری میکردم دایما در جستوجوی دلایلی بودم که احتمال نقص فنی و آتشگرفتن موتور هواپیما را تقویت کند. وقتی اخباری از سوی دولتهای خارجی مبنی بر سرنگونی هواپیما با یک موشک ایرانی منتشر شد، نگرانی من بیشتر و بیشتر شد که نکند واقعا کار خودیها باشد! صبح شنبه یکباره انتشار بیانیه ستادکل نیروهای مسلح تیر خلاص را به امیدهای من زد و همان حدسی که خداخدا میکردم درست نباشد، درست از آب درآمد.
ساعت اولیه بعد از شنیدن این خبر گنگ بودم. کمکم به تحلیل علل احتمالی وقوع این فاجعه پرداختم و اوضاع تهدیدآمیز آن شب را به یاد آوردم و اینکه وقتی فضای جنگ بر کشور حاکم میشود، باید انتظار رخدادهایی از این دست را هم داشته باشیم. بعد سری به فضای مجازی زدم و اعتراضات عمومی منعکسشده در این فضا را رصد کردم و دریافتم که همه آنچه از آن واهمه داشتم، در حال رخ دادن است.
الان که کمی آرامتر شدهام و بدون آنکه بخواهم از سر عصبانیت سخنی بگویم، چند نکته را متذکر میشوم:
اول اینکه جنگ بد است و هرگز نباید از جنگ و خشونت و نظامیگری استقبال کنیم. واقعا جای تعجب دارد که چگونه کسانی این واقعیت تلخ را بسان بقیه پدیدههای اجتماعی میبینند و زشتی آن را به اندازهای که هست، درک نمیکنند و دایما از نابودی دشمن از طریق نظامی سخن میگویند و مدعی پیروزی قطعی در جنگ و رویارویی نظامی میشوند؟ ما هم به دفاع اعتقاد داریم و اگر لازم باشد سالها از سرزمین و اعتقادات و منافع خود دفاع خواهیم کرد، اما هرگز به استقبال جنگ نمیرویم و معتقدیم همه تدابیر را باید به کار بست تا جنگی رخ ندهد. حاشیههای ناخواسته حالت جنگی که چنین باشد باید حدس بزنیم که در یک جنگ تمامعیار آن هم با چندین کشور به صورت همزمان، چه فجایعی میتواند رخ بدهد.
دوم اینکه اعتماد به عنوان بزرگترین سرمایه مردمی، مورد نیاز همه حکومتهاست و با آن میتوانند به حیات سیاسی خود ادامه بدهند و تصمیمات سخت بگیرند و از مردم مطالبه صبوری و تحمل و تلاش کنند. این سرمایه به تدریج جمع میشود، درست مثل آبرو ولی یکباره میتواند از دست برود. در جریان شهادت شهید حاجقاسم سلیمانی ما یک عزیزی را در یک اقدام خشن نظامی از دست دادیم. این شهید بزرگوار برای خود سرمایه اعتماد مردم را طی سالها جمع کرده بود و به تدریج خودش به یک سرمایه برای کشور مبدل شد. در جریان از دست دادن این شهید بزرگوار، مردم قدرشناسی کردند و نشان دادند که خضوع و افتادگی و جهاد بیمنت و سادگی و مردمی بودن را میفهمند و عزادار کسی هستند که به این صفات شناخته میشود و خود را وقف امنیت آنان کرده است. حضور مردم در تشییع جنازه این شهید، سرمایه حکومت در مواجهه با دشمن قدار شد ولی متاسفانه سرنگونی هواپیمای مسافربری و پنهانکاری بعد از آن و عدم صداقت با مردم، کاری کرد که آن سرمایه هم به شدت تضعیف شود.
سوم اینکه حکومت کردن و مملکتداری برای خود شیوههای تجربهشده و علمی و قابلدفاعی دارد که باید مورد توجه حاکمان باشد. رخدادهایی از این دست شاید برای کسانی تنها در حد یک تکحادثه تلقی شود، اما به گمان من یک روند است و گذشتهای دارد و آیندهای هم خواهد داشت. حکمرانی خوب اگر مورد نظر باشد ما نیازمند ایجاد تغییرات جدی در شیوه جاری اداره کشور هستیم. بیشترین تغییرات هم باید در آن اموری صورت گیرد که به نقش مردم بازمیگردد. کرامت و منزلت مردم را باید محور اداره کشور قرار داد. به آنان باید اعتماد کرد و آنان را صاحبان اصلی دانست. با آنان باید صادقانه مواجه شد و از دروغ و پنهانکاری پرهیز کرد. این مهمترین اتفاقی است که باید رخ دهد.