
دیدارنیوز ـ
مرضیه حسینی: از میان اشکال مختلف ازدواج که این روزها باب شده، این بار ازدواج دختران جوان با مردان پیر و حتی خیلی پیر بر سر زبان ها افتاده است. صاحب نظران، مشکلات اقتصادی و نیاز دختران به کسی که خرجشان را بدهد و اطمینان از وجود یک منبع درآمد را دلیل پدیدار شدن این سبک از ازدواج می دانند؛ درحالی که دلایل اجتماعی و فرهنگی و دلایل روانی نیز در وقوع این نوع از ازدواج رایج است.
ازدواج به خاطر پول یا مستمری!
سالانه در جهان، حدود ۱۵ میلیون دختر که سن برخی حتی ۹ سال است، با مردان مسن ازدواج میکنند. صندوق جمعیت سازمان ملل متحد تخمین زده است که ۱٫۲ میلیارد دختر دیگر تا سال ۲۰۵۰ به تعداد این دختران اضافه خواهند شد.
وقوع این نوع از ازدواج در کشورهای مختلف، بسته به شرایط فرهنگی، متفاوت است؛ البته در همه موارد، ابعاد اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، همزمان تاثیر دارد.
در ایران نیز وقوع این پدیده از چند وجه قابل بررسی است که وجه اقتصادی یکی از مهمترین این وجوه است. بر اساس آخرین آمارهای ارائه شده از سوی مرکز آمار ایران ۲۰ میلیون و ۹۴۶ هزار و ۷۸۷ زن در ایران، خانه دار هستند که از لحاظ اقتصادی، غیر فعال محسوب میشوند و رقمی در حدود ۵۲.۶ درصد جمعیت غیرفعال را تشکیل میدهند.
درشرایطی که دست دختران و زنان از بازار کار کوتاه است و نرخ مشارکت اقتصادی زنان کمتر از ۱۲ درصد است و در حالی که نزدیک به ۷۰ درصد از زنان و دختران تحصیل کرده بیکار هستند و از جمعیت زنان بیوه که بچه هم دارند تنها ۱۶ درصد، شاغل هستند و اغلب هم در مشاغل خانگی و متزلزل مشغول به فعالیت هستند، در چنین وضعیتی، زنان از حیث اقتصادی، به شدت احساس ناامنی میکنند و در وحشت اینکه پس از مرگ پدر و مادرشان، چه کسی هزینه زندگیشان را تامین میکند به سر میبرند، لذا این ترس دائمی سبب میشود که به امید دریافت مستمری با مردی سالمند ازدواج کنند.
بر اساس قوانین کشور، بعد از فوت مستمری بگیر، حقوق او به بازماندگان واجد شرایط خواهد رسید و نسبت سهم همسر ۵۰ درصد، فرزندان هر کدام ۲۵ درصد و مادر و پدر در صورتی که تحت تکفل فرزند بوده باشند ۲۰ درصد است.
ناهید تاجالدین نماینده مجلس، این موضوع را به بحران صندوقهای بازنشستگی ربط داده و گفته است: «صندوقهای بازنشستگی با حدود ۱۳ میلیون حقوقبگیر، اینک ۷۶ درصد منابع خود را به وسیله بودجه عمومی دولت تأمین میکنند و صندوقهای تأمین اجتماعی نیروهای مسلح، کارکنان فولاد و دیگر صندوقها وضعیتی بحرانی دارند.» وی افزوده است: «متوسط سنِ بازنشستگی در ایران ۵۰ سال و شاخص امید به زندگی در ایران ۷۶ سال است و این باعث میشود تا صندوقهای بازنشستگی برای مدت زمان طولانی یعنی دستکم بیش از ۲۶ سال مجبور باشند بدون آنکه از فرد، درآمدی داشته باشند به او حقوق پرداخت کنند.»
فشار اجتماعی و ازدواج با مردان پیر!
آنچه که اغلب صاحب نظران و حتی مدافعین حقوق زن در تحلیلهای خود در نظر نمیگیرند این است که همه جای ایران، تهران نیست. شرایط زیست زنان و دختران در شهرستانهای کوچک و روستاها به حدی با تهران و کلان شهرها متفاوت است که برای فمنیستی که پایش را از تهران بیرون نگذاشته اساسا قابل درک نبوده و حیرت آور است.
در ایران، سنتهای فرهنگی و ساخت جنسیتی به گونهای است که از هر دختری انتظار میرود ازدواج کند و انتخاب تجرد حتی برای دختری که شغل و درآمد دارد از طرف خانواده و فرهنگ عمومی، پذیرفتنی نیست.
در شهرستانهای کوچک و درمیان خرده فرهنگهایی که اساسا زن ستیز و نسبت به زن خشن هستند، دختران و زنان برای ازدواج تحت فشار بیشتری هستند. به ویژه زنان مطلقه و یا بیوه از این حیث، شرایط دردناکی را تحمل میکنند و از سوی خانواده و عرفی که در آن زندگی میکنند برای ازدواج تحت فشار بیشتری قرار میگیرند.
در این خرده فرهنگها از آنجا که طلاق برای یک زن، مرگ اجتماعی است، او هرچقدر هم که زیبا و شایسته باشد پس از متارکه، تقریبا شانس خوبی برای ازدواج ندارد، خواستگارهای او یا مردان چند زنه و یا پیرمردان هستند که حتی برای ازدواج با این زنان، منت میگذارند.

دلیل دیگر برای اعمال فشار اجتماعی بر دختران و زنان برای ازدواج با سالمندان این است که در شهرستانهای کوچک، دختران انتخاب دیگری جز ازدواج ندارند. آنها راه دیگری جز ازدواج به هر قیمتی، پیش روی خود نمیبینند. تصور کنید دخترانی که نه فضایی برای کسب مهارت در کلاسهای آموزشی دارند، نه باشگاهی، نه سینمایی و نه تفریحگاهی برای رفتن دارند، آنها تمام وقت خود را در خانه و به انتظار آمدن خواستگار مینشینند و پس از انتظار طولانی به ازدواج با مردی که ۲۰ سال از آنها بزرگتر و میانسال و حتی سالمند است تن میدهند.
گروهی دیگر از دختران برای رهایی از سخت گیریهای خانواده که برای آنها از خانه، قفس ساخته اند به امید دستیابی به رهایی، زندگی با مردان میانسال و سالمند را انتخاب میکنند. شاید این واقعیت برای فمنیستهای تهرانی و کسانی که از روسری بر سر چوب کردن حمایت میکنند و آن را مطالبه تمام زنان ایرانی میدانند، عجیب باشد وجود دخترانی در شهرستانهای استان فارس، خوزستان، لرستان و کردستان و ... که دارای محدودیتهای فراوان بوده و حتی برای بیرون رفتن از منزل نیز دچار مانع باشند. چنین دخترانی برای رهایی از این فشار با مردی که دلخواهشان نیست؛ ولو پیر باشد ازدواج میکنند به این امید که شوهرشان چند صباح دیگر میمیرد و ضمن برخورداری از سرپناه و حقوق ماهیانه، دیگر مجبور نیستند به جهنم خانه پدری برگردند.
شکل دیگری از ازدواج دختران جوان با مردان پیر به مساله کودک همسری برمی گردد. در برخی از شهرها و روستاها چنین ازدواجی بسیار طبیعی بوده و ناهنجاری محسوب نمیشود، نه تنها نمیشود بلکه خانواده دختر از اینکه دختر خود را به پیرمرد محترمی شوهر داده اند خوشحال هستند. هرچند دربسیاری از موارد، خانواده دختر از سر فقر و نداری، دختر خود را به واقع میفروشند، اما همیشه اینگونه نیست و عامل فرهنگ تاثیر گذارتر است.
فشار روانی که منجر به ازدواج با سالمندان می شود!
دختران در ایران فارغ از فشارهای اجتماعی و اقتصادی محیط و تاثیر سنت و حاکمیت عرف محلی، از حیث روانی نیز به گونهای دیگر تحت فشار فرهنگ و خرده فرهنگهای غالب برای ازدواج هستند؛ بدین معنا که تجربه مادری برای آنها بسیار لذت بخش است و از اینکه از سن باروری خارج شوند در وحشت مدام هستند. برخی دختران شهرنشین که نه مشکل مالی دارند و نه از طرف خانواده، تحت فشار هستند عنوان میکنند که از تنها ماندن و مادر نشدن میترسند و از یک جایی به بعد ترجیح میدهند با مرد میانسال و یا پیرمرد ازدواج کنند.
زنان ایرانی وارث آموزههای کهن هستند، آموزههایی در خصوص زن و زنانگی و مرد و مردانگی که همسری و مادری را نقش اصلی زنان میداند و در این انگاره، ازدواج مساوی با خوشبختی است. در این فرهنگ همچنین تقسیم کار مبتنی بر نقشهای جنسیتی است بنابراین همواره از زنان انتظار میرود در هر سن و جایگاهی که هستند همسر و مادر شوند. درهمین فرهنگ مردسالار است که مردان به واسطه ارزشمندی مردانگی، پیری و کهولت خود را نمیبینند و به راحتی از دختری ۲۰ ساله درخواست ازدواج میکنند، زیرا میدانند که برای ازدواج با بسیاری از این دختران، مرد بودن و داشتن درآمد هرچند مختصر، کافی است.