
با افزایش قیمت اقلام خوراکی، مسکن، پوشاک، بهداشت و دیگر موارد مرتبط با زندگی روزمره، این روزها تأمین معاش برای همه مردم به ویژه برای کارگران بسیار سخت شده است؛ اما این شرایط برای کارگران روزمزد که هیچ قانونی برایشان وجود ندارد دشوارتر است. این کارگران بدون داشتن کمترین پشتوانه مجبورند برای کسب درآمد حلال کار کنند. در شرایطی که رکود در بازار حاکم میشود امنیت شغلی آنها به شدت تهدید میشود، تا جایی که برخی از آنها قادر به تأمین احتیاجات زندگی روزمره خود نیستند.
دیدارنیوز ـ پرستو بهرامیراد: بدنهای عضلانی و قوی دارند و بیشترشان آفتاب سوخته شدهاند. هر روز صبح در میدان قدس، جمع میشوند و هر کسی که به کارگر روزمزد نیاز دارد سراغ ناصر که جمع کننده این کارگران در این منطقه است میرود. ناصر از هر کارگر روزمزد که در منطقهاش میایستد روزانه ۵ هزار تومان میگیرد. بیشتر افرادی که برای کارگر روزمزد به ناصر مراجعه میکنند برای باغبانی، اسبابکشی، تمیزی خانه و... است و مزد هر کار روزی ۱۰۰ هزار تومان است.
کارگر به کسی گفته میشود که تحت هر عنوان در مقابل دریافت حقالسعی به درخواست کارفرما کار میکند. کلمه کارگران روزمزد در هیچ کجای قانون کار نیامده است اما این موضوع به معنی این نیست که این کارگران هیچ حق و حقوق قانونی ندارند.
با افزایش قیمت اقلام خوراکی، مسکن، پوشاک، بهداشت و دیگر موارد مرتبط با زندگی روزمره، این روزها تأمین معاش برای همه مردم به ویژه برای کارگران بسیار سخت شده است؛ اما این شرایط برای کارگران روزمزد که هیچ قانونی برایشان وجود ندارد دشوارتر است. این کارگران بدون داشتن کمترین پشتوانه مجبورند برای کسب درآمد حلال کار کنند. در شرایطی که رکود در بازار حاکم میشود امنیت شغلی آنها به شدت تهدید میشود، تا جایی که برخی از آنها قادر به تأمین احتیاجات زندگی روزمره خود نیستند.
شرایط سخت اقتصادی امروز، اولین قشر از جامعه را که بیش از پیش به دام نابودی میکشد کارگران هستند. برای درک بهتر شرایط کارگران روزمزد، دیدارنیوز به سراغ این مردان ساکت اما قوی رفته و با آنها به گفتوگو پرداخته است.
سکوت اول: پدر پیر شده روزگار
موهایش یک دست سفید است و با سری پایین کناری ایستاده است. ناصر به پسر جوانی که کنارش روی زمین نشسته اشاره میکند و میگوید: «پسرش فقط ۱۷ سال دارد و هر روز ساعت ۶ صبح اینجا هستند و بیشتر برای باربری میروند». پسر خجالتی است و سخت حرف میزند، ولی پدر میگوید: «متولد ۱۳۵۷ هستم. جنوب کشاورزی میکردم. ورشکست شدم و دیدم نمیتوانم در شهر خودم کارگری کنم و ۶ ماه پیش به تهران آمدم. سمت دروازه غار خانه گرفتهام که بیشتر روزها در کوچه و کنار پیادهرو معتادها نشستهاند و مواد میکشند. از ۴ صبح که از خانه بیرون میزنم این پسر را با خودم میآورم تا شب پیش خودم باشد تا معتادش نکنند. جز هوشنگ، دو دختر دیگر هم دارم که آنها هم حق ندارند سرشان را از در خانه خارج کنند.». تصمیم دارد کمی پول جمع کند و خانه را به محله بهتری منتقل کند. او در ادامه میگوید: «روزگار پیرم کرد. هر روز فقط ۱۰۰ هزار تومان دستمزد میگیریم. با سیبزمینی کیلویی ۵ هزارتومان چگونه روزگار را بگذرانیم». صدایش میلرزد...
سکوت دوم: هوشنگ ۱۷ ساله
«مادرم گفته است که هر خانهای میروید اگر یخچال و گاز داشتند که نمیخواستند با خودتان بیاورید. چون از جنوب که آمدیم مجبور شدیم همه وسایل را برای پرداخت طلب بفروشیم». هوشنگ تا کلاس هشتم درس خوانده است و در ادامه میگوید: «برای اینکه بابام کمتر کار کند بیشتر بارها را خودم جا به جا میکنم. پدرم کمرش مشکل دارد و نمیخواهم بیشتر از این آسیب ببیند». هوشنگ از اینکه برای اسبابکشی به خانههای بالاشهری برود بسیار لذت میبرد و در این مورد میگوید: «در این خانهها غذای خوب میدهند و از اینکه وسایل آدمهای ثروتمند را ببینم خوشم میآید. اکثراً هم با کارگر، خوب رفتار میکنند». هوشنگ لباسهای تمیز و خوبی پوشیده است و چند بار میان کلامش میگوید که خودشان هم در جنوب، خانه بزرگ و ماشین داشتند و لباسهای گرانی که میپوشد از آن دوران باقی مانده است...
سکوت سوم: خلافکاری که کارگر شده است
مرتضی یک بار تا پای اعدام رفته است و بعد از آن، خلافکاری را کنار گذاشته و کارگری میکند. او میگوید: «بعد از آزادی از زندان، هیچ کاری نتوانستم پیدا کنم و به طور اتفاقی با ناصر آشنا شدم و تصمیم گرفتم کارگری کنم و خرج زندگی را در بیاورم». مرتضی یک دختر ۷ ساله دارد و با اخم میگوید: «اوضاع خوب بود، اما در یک سال اخیر، زندگی هر روز سخت تر میشود. از اجاره خانه تا تهیه مواد غذایی دو برابر شده است». او از همسایهای میگوید که نتوانسته اجاره خانه بدهد و مجبور به چادر زدن در اطراف تهران شده است و این موضوع یکی از ترسهای مرتضی است. او میگوید: «اگر به آن مرحله برسم دوباره خلاف خواهم کرد» ...
سکوت چهارم: کارگر دانشجو
علی دانشجوی حسابداری است و برای تامین معاش خود کارگری میکند. او میگوید: «هر کجا گشتم کار پاره وقت پیدا نکردم و برای تامین خرج گذران زندگی کارگری میکنم». علی از بیمه میگوید و بسیار نگران است که آسیبی ببیند و درآمدی هم ندارد. میگوید: «کارگر روزمزد بیمه ندارد و اگر آسیبی ببینی دیگر همین منبع درآمد را هم نداری. من نیمی از خرج مادرم در شهرستان را هم میدهم و نگران همین آب باریکهای هستم که دارم». علی معتقد است با موج گرانیها درخواست کارگر روزمزد هم کمتر شده و مشکلات قشر کارگر بیشتر شده است...
کارگران روزمزد، از نظر اقتصادی در زمره اقشار ضعیف جامعه محسوب می شوند که این روزها سختتر از قبل، گذران زندگی می کنند. عدم پوشش بیمه و امکانات شغلی برای کارگران روزمزد و سختی کار، این قشر از جامعه را در تنگنای بیشتری قرار داده است. چه زمانی قرار است فکری برای کارگران روزمزد بشود؟ آیا زمان پوشش بیمه آنان فرا نرسیده است؟