حسن بهشتیپور، پژوهشگر مسائل بینالملل با اشاره به مذاکرات اخیر ایران و آمریکا در عمان گفت: من همواره تاکید کردهام که مذاکره، تنها راهحل واقعی برای حل اختلافات میان ایران و آمریکا و اساسا هر کشور و هر بحرانی است. حتی اگر هزار ساعت مذاکره به نتیجه نرسد، باز هم به مراتب بهتر از یک ساعت جنگیدن است. باید توجه داشت که درنهایت، حتی اگر جنگی هم رخ دهد، باز بازیگران ناگزیر خواهند بود به میز مذاکره بازگردند؛ همانگونه که در جنگ هشت ساله ایران و عراق نیز پس از سالها درگیری، درنهایت مذاکره انجام شد. بنابراین، اصلِ گفتوگو و مذاکره، بهترین و منطقیترین مسیر است.

دیدارنیوز: حسن بهشتیپور معتقد است که رویکرد اسراییل میتواند مسیر کاهش تنشهای حاکم بر روابط ایران و امریکا را به شکل منفی تحت تاثیر قرار دهد.
حسن بهشتیپور، پژوهشگر مسائل بینالملل در پاسخ به سوالی درباره ارزیابیاش از نتایج حاصل از مذاکرات ایران و امریکا به اعتماد گفت: برگزاری این دور از مذاکرات، از آن جهت که پس از چند ماه وقفه سرانجام انجام شده، اقدامی مثبت ارزیابی میشود. من همواره تاکید کردهام که مذاکره، تنها راهحل واقعی برای حل اختلافات میان ایران و امریکا و اساسا هر کشور و هر بحرانی است. حتی اگر هزار ساعت مذاکره به نتیجه نرسد، باز هم به مراتب بهتر از یک ساعت جنگیدن است. باید توجه داشت که درنهایت، حتی اگر جنگی هم رخ دهد، باز بازیگران ناگزیر خواهند بود به میز مذاکره بازگردند؛ همانگونه که در جنگ هشت ساله ایران و عراق نیز پس از سالها درگیری، درنهایت مذاکره انجام شد. بنابراین، اصلِ گفتوگو و مذاکره، بهترین و منطقیترین مسیر است.
به باور بهشتیپور آنچه در روز جمعه رخ داد، باتوجه به مجموعه اظهارات مسوولان مربوطه، بیشتر نشاندهنده «گفتوگو» میان دوطرف است تا «مذاکره» به معنای دقیق آن. پیشتر نیز اشاره کردم که در شرایط فعلی، طرفین بیشتر در حال «دیالوگ» هستند تا مذاکرهای مبتنی بر دستور کار مشخص، چراکه مذاکره، به معنای واقعی، نیازمند دستور کاری مشترک است؛ یعنی موضوعاتی که دوطرف توافق کرده باشند درباره آنها گفتوگو کنند. در حال حاضر، ایالاتمتحده چند شرط خود را از طریق رسانهها مطرح کرده و انتظار دارد به آنها دست یابد، درحالی که ایران نیز انتظارات خود را اعلام کرده و هدف اصلیاش را مدیریت بحران و کاهش تنش با امریکا، به ویژه از مسیر لغو تحریمها، عنوان میکند.
این کارشناس مسائل بینالملل در ادامه گفت: به نظر میرسد گفتوگوهای جاری، بیش از هر چیز، تلاشی برای رسیدن به یک دستور کار مشخص مذاکراتی است؛ بدان معنا که دو طرف ابتدا توافق کنند دقیقا قرار است درباره چه موضوعاتی مذاکره کنند. پس از آن، امکان ورود به جزییات فراهم میشود. به باور من، پنج دور پیشین مذاکرات که نهایتا به رویارویی نظامی منجر شد، دقیقا به این دلیل ناکام ماند که طرفین به دستور کار مشترکی نرسیدند و هر یک مطالبات متفاوتی داشتند.
بهشتیپور در ادامه خاطرنشان کرد: در این زمینه میتوان به تجربه دوران جنگ سرد و مذاکرات میان رهبران وقت امریکا و شوروی اشاره کرد؛ مذاکراتی که در آن دو طرف، با وجود اختلافات عمیق، تلاش کردند بستهای از خواستهها را در قالب یک چارچوب مشترک تعریف کنند. اکنون نیز به نظر میرسد مسقط بستری برای چنین گفتوگویی فراهم کرده است؛ گفتوگویی که هدف آن تبدیل مطالبات جداگانه به یک دستور کار واحد و قابل مذاکره است. از نظر من، تحقق این هدف شدنی است، مشروط بر آنکه دو طرف تا حدی دیدگاههای خود را تعدیل کرده و آمادگی لازم برای تغییر رویکردهایشان در چارچوب منافع و خطوط قرمز خود را داشته باشند. این پژوهشگر مسائل بینالملل در ادامه تصریح کرد: در این میان، بهویژه ایالاتمتحده باید بپذیرد که موضوع موشکی ایران ماهیتی کاملا دفاعی و امنیتی دارد و ایران اساسا نمیتواند درباره آن وارد مذاکره شود.
به گفته بهشتیپور درخصوص مسائل منطقهای نیز تحرکات اخیر کشورهای مصر، عربستانسعودی، امارات، قطر و عمان نشان میدهد که آمادگی برای شکلگیری نوعی پیمان امنیتی و دفاعی منطقهای وجود دارد. اگر چنین دستور کاری مورد موافقت امریکا نیز قرار گیرد، کشورهای منطقه میتوانند با همکاری یکدیگر و در چارچوب یک پیمان مشترک، نگرانیهای امنیتی خود را برطرف کنند. در این صورت، با گره خوردن منافع منطقهای، بسیاری از تنشها به طور طبیعی کاهش خواهد یافت. در این صورت عملا بسیاری از اتهامها درباره مداخله یا بیثباتسازی را از اساس بیموضوع کند. با این حال، همانطور که پیشتر نیز اشاره شد، چالش اصلی در این مسیر، مساله اسراییل و مخالفتهای جدی این بازیگر است؛ موضوعی که نیازمند بررسی و یافتن راهحلی اساسی و واقعبینانه خواهد بود.
بهشتیپور درباره دیگر شروط تعیین شده توسط واشنگتن خاطرنشان کرد: در میان شروط مطرح شده در ارتباط با میزان غنیسازی اورانیوم نیز راهکارها و پیشنهادات مختلفی روی میز قرار دارد. ازجمله، روسیه که پیشنهادهایی برای انتقال مواد شکافتپذیر ارایه کرده و برخی نیز همزمان معتقدند رقیقسازی یا فرآوری اورانیوم میتواند در داخل ایران به عنوان راهکاری دیگر تعریف شود. در مقابل، دیدگاه دیگری وجود دارد که بر تشکیل نوعی «بانک سوخت هستهای» تاکید میکند؛ به عنوان مثال، ایجاد چنین بانکی در کشوری مانند قزاقستان که همه کشورها ذخایر اورانیوم خود را در آن متمرکز کنند و از آن استفاده مشترک داشته باشند. به گفته این کارشناس مسائل بینالملل البته در اینگونه طرحها، پرسشهای مهمی مطرح است؛ ازجمله اینکه چه تضمینی وجود دارد که این بانک سوخت تحت فشار قدرتهای بزرگ، به تعهدات خود عمل کرده و سوخت موردنیاز کشورها را تحویل دهد. افزون بر این، هر یک از این طرحها دارای جزییات و ظرایف فنی و حقوقی فراوانی است که باید بهدقت مورد بررسی قرار گیرد.
بهشتیپور در ادامه این گفتوگو تاکید کرد: در بخش دوم، بحث «غنیسازی صفر درصد» مطرح است که در این زمینه نیز سناریوهای مختلفی ارایه شده است. برخی طرحها بر این اساس شکل گرفتهاند که ایران برای دورهای مشخص، تعلیق برنامه غنیسازی را بپذیرد. در مقابل، پیشنهادهایی نیز وجود دارد که بر ادامه غنیسازی در سطحی بسیار پایین، حتی کمتر از ۳.۶۷درصد، تاکید دارند. اینها مجموعهای از ایدهها و طرحهایی است که در محافل مختلف مطرح میشود. من قصد ندارم بگویم که این گزینهها الزاما قابل پذیرش هستند، اما نکته اینجاست که این موضوعات، دستکم از منظر فنی و نظری، قابل طرح و بررسیاند. با این حال، باید تاکید کرد که ایران نمیتواند توان دفاعی خود را وارد معاملات سیاسی و منطقهای کند. توان دفاعی، تنها ابزار بازدارنده کشور در برابر تهدیدها و تهاجم احتمالی دشمنان است و اساسا قابل مذاکره نیست. این اصل، خط قرمزی است که نمیتوان از آن عبور کرد.
بهشتیپور درخصوص نتیجه مذاکره در سایه تشدید رویکرد نظامی ایالاتمتحده گفت: دقیقا در همین شرایط است که مذاکره ضرورت پیدا میکند. وقتی تهدید وجود دارد، یکی از کارکردهای اصلی مذاکره، مدیریت بحران و جلوگیری از تشدید تنش است. اگر هدف، کنترل شرایط و پیشگیری از بدتر شدن اوضاع باشد، راهی جز گفتوگو وجود ندارد. اینکه گفته شود در شرایط تهدید نباید مذاکره کرد، در واقع نادیده گرفتن منطق سیاست و تجربههای تاریخی است. در عین حال، مذاکره به هیچوجه به معنای چشمپوشی از قدرت دفاعی نیست. ایران میتواند و باید به صورت همزمان هم مسیر دیپلماسی را دنبال کند و هم توان دفاعی خود را تقویت کند. این دو نه تنها در تضاد با یکدیگر نیستند، بلکه میتوانند به طور موازی پیش بروند. اساسا هدف از مذاکره، رسیدن به یک دستور کار مشخص و درنهایت یک توافق معین است، اما حتی اگر چنین توافقی نیز حاصل نشود، وضعیت ایران بدتر از شرایط کنونی نخواهد شد و عملا چیزی از دست نرفته است.
به گفته این پژوهشگر مسائل بینالملل برخی منتقدان چنین وانمود میکنند که مذاکره به معنای غفلت از تهدیدها یا خوشبینی سادهلوحانه نسبت به طرف مقابل است، درحالی که واقعیت چنین نیست. واقعیت این است که ایران مذاکره میکند تا تنشها را مدیریت کند و تا آنجا که ممکن است، حقوق خود را از مسیر دیپلماسی به دست آورد. اگر این تلاشها به نتیجه نرسد، کشور درنهایت به همان وضعیتی بازمیگردد که پیشتر در آن قرار داشته است؛ بدون آنکه هزینهای اضافی پرداخت کرده باشد. از این منظر، مذاکره نه نشانه ضعف، بلکه تلاشی عقلانی، مسوولانه و مبتنی بر تدبیر برای مدیریت بحران است؛ تلاشی که نهتنها قابل سرزنش نیست، بلکه شایسته حمایت و تقویت است.
این کارشناس مسائل بینالملل در پاسخ به پرسشی مبنی بر پیشبینی سناریوهای احتمالی نتیجه گفتوگوها تاکید کرد: اول خاطرنشان کنم که انتشار پیدرپی برخی مطالب با تیترهایی از جنس نزدیک بودن حمله طی ساعات و روزهای آتی و فضاسازیهای مشابه، بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشد، به تشدید نگرانی در افکار عمومی دامن میزند. اینگونه روایتها عملا جامعه را وارد فضای اضطراب دایمی میکند، درحالی که واقعیت آن است که در شرایط کنونی، روند مذاکره و گفتوگو همچنان در جریان است. فارغ از آن اگر روزی جنگی رخ دهد که هیچکس خواهان آن نیست کشور به نقطهای بازمیگردد که پیشتر نیز در آن قرار داشته است، اما تا آن زمان، عقلانیت ایجاب میکند از التهابآفرینی پرهیز شود.
به گفته بهشتیپور آنچه امروز بیش از هر چیز موردنیاز است، ایجاد نوعی آرامش مبتنی بر واقعبینی در جامعه است؛ نه آرامشبخشی واهی و نه سیاهنمایی افراطی. آنچه اهمیت دارد، پرهیز از جنگطلبی رسانهای و خودداری از القای مداوم فضای جنگی در کشور است؛ فضایی که درنهایت به تضعیف روحیه عمومی و افزایش بیاعتمادی میانجامد. رویکرد درست آن است که بهصراحت گفته شود کشور در حال تلاش برای استفاده از مسیر گفتوگو و دیپلماسی به منظور جلوگیری از جنگ و مدیریت بحران است. این مسیر، نه از سر ضعف، بلکه انتخابی عقلانی برای کاهش هزینهها و حفظ منافع ملی است. در عین حال، واقعبینی حکم میکند که تاکید شود اگر درنهایت درگیریای تحمیل شود، جامعه و کشور توان ایستادگی و دفاع از خود را دارند. در این میان، جای تعجب است که برخی به گونهای سخن میگویند که گویی مشتاق وقوع جنگ هستند. چنین رویکردی نه کمکی به امنیت کشور میکند و نه به حل مشکلات موجود.