
مسی و توپش همه چیز را به دست آوردند تا در آستانه تولد ۳۶ سالگی اعتراف کند دیگر در فوتبال چیزی برای به دست آوردن ندارد. مرد آرژانتینی امروز در جشن تولد ۳۶ سالگیاش در کنار بهترین هدیه زندگی خودش نشسته و شمع را فوت میکند.
دیدارنیوز: اسطوره فوتبال جهان تولد ۳۶ سالگی را در آمریکا جشن میگیرد.
در شادی نیروی عجیبی نهفته است. شادیهای کودکانه ظاهری ساده، اما عمق وسیعی دارند. همین شادیهای کودکانه، قهرمانهای بزرگسالی را میسازند و دنیا را تکان خواهند داد. پسربچه آرژانتینی از بیماری رنج میبرد. با ادامه وخامت هورمونهای رشدش قرار بود تا همیشه در قامت یک پسربچه بماند. شاید در یکی از تولدهای دوران کودکی، هدیه ویژهای برایش گرفته بودند؛ هدیهای که تا آن را باز نمیکرد متوجه جادویی بودنش نمیشد؛ هدیهای که بعدها تبدیل به بهترین دوست پسربچه آرژانتینی شد.
برای بازیهای کودکانه، برای گذراندن شب و روز و برای سپری کردن همه لحظاتش، اما دوستی در کنارش قرار داشت؛ دوستی که ساکت و آرام پا به پای لیونل در کودکی چمنهای سبز فوتبالی را در مینوردید. با او همبازی میشد، از بازی کردن در کار لیونل وقتی که دیگر همبازیانش و والدینش خسته میشدند، خسته نمیشد و از نفس نمیافتاد. با هم وارد زمینهای فوتبال میشدند، با یکدیگر شادی و لبخند را تمرین میکردند و ادامه شادیهای کودکانه آنها به چسبیدن توپ به تور به دروازهها ختم میشد. دوست او توپش بود؛ همان توپی که در مسیر آرژانتین به اروپا نیز در هواپیما دلش نمیآمد آن را بین بارها و دور از خودش قرار دهد. فرسنگها راه را بر فراز اقیانوس با همین توپ در آغوش طی کرده بود و به دوست بیصدا و صبور و بازیگوشش پهنه بیکران اقیانوس، دور شدن آرژانتین و زادگاهش و سبز شدن تپههای مخملی اروپا را نشان میداد. آنها با یکدیگر به اسپانیا رفتند تا هورمون رشد لیونل مسی را مداوا کنند و اینگونه بود که یکی از حماسیترین و جذابترین داستانهای فوتبالی شروع به نوشته شدن کرد.
نسخهای از جنس توپ فوتبال
او را برای مداوا به اسپانیا بردند. با این حال آنچه مسی کودک را به نوجوانی وصل میکرد، داروهای تجویز شده توسط دکتر متخصص نبود. پسربچه آرژانتینی در سرزمین ماتادورها با جاذبههای متعددش، با سواحل زیبا و فرهنگ غنیاش و با تمام ریز و درشت دنیای متمدنترش نسبت به زادگاه مسی نتوانست جای بهترین دوستش را بگیرد. آنها به هم قول داده بودند تا پایان مسیر در کنار یکدیگر بمانند. ماندند و مرهم رشد لیونل کودک در نوجوانی مشخص شد. وقتی آکادمی معروف بارسلونا موسوم به لاماسیا فهمید که باید استعداد بزرگ فوتبال آلبی سلسته را شکار کند و در آغوش خودش او را بپروراند. لاماسیا سرآغاز حرفهای شدن مسی و فاز جدیدی از رفاقت او و توپش نام گرفت. نسخه مداوای مسی نه در مطب دکتر متخصص و نه در خیابانهای جذاب و شلوغ بارسلون، بلکه روی چمنهای آکادمی بارسلونا و پا به پایش در حال دویدن، دریبل کردن و گل زدن بود. او و توپش به بهانه مداوا آرژانتین را ترک و در بارسلون شروع به مداوای مسی کردند. این مداوا و این نسخه ابعادی فراتر از برطرف شدن مشکلات درمانی مسی داشت. ابعادی که از پسربچه آرژانتینی یار تعویضی رونالدینیوی بزرگ را ساخت و از یار تعویضی رونالدینیو قهرمانی درست کرد که این بار به جای مداوای دردهای کودکی در پی تسخیر دنیای مستطیل سبز بود.
تاخت و تاز در اروپا
لیونل مسی دیگر یک مرد بالغ و یک بازیکن برای تیم اصلی بارسلونا به شمار میرفت. مسئولان تیم در بخشیدن پیراهن شماره ۱۰ افسانهای بارسلونا به ستاره جوان خود کمترین تردیدی نداشتند و به این ترتیب، ماجرای مارادونا شدن مسی جدیتر دنبال شد. او وارث پیراهن اسطوره آلبی سلسته در تیم ملی و در تیم باشگاهیاش به شمار میرفت و این بار نه بیماری هورمون رشد، بلکه سایه سنگین دیهگو مارادونا بود که میخواست مسی و دوستش را از یکدیگر جدا و یا رابطه آنها را خدشهدار کند.
دریبل کردن تمام موانع
با هر درخشش مسی در پیراهن بارسا، با هر توپ طلا، با هر دریبل کردن تمام ستارههای خطوط دفاعی بزرگترین تیمهای فوتبال اروپا، با هر گل و رکورد گلزنی، باز هم این سایه مارادونا و مقایسه با اسطوره فوتبال کشورش بود که بلندتر میشد و پای فشار و حواشی را به دنیای بازیهای کودکانه مسی و توپش میکشاند. سایهها، فشارها و حواشی، اما بیخبر بودند از اینکه مرد جوان ترکیب آبی و اناریها هنوز هم کودک درونش را دارد. هنوز هم هر وقت به میدان میرود با توپ محبوبش و رفیق چندین و چند سالهاش سودای شوخی و تفریح دارد. مسی هنوز هم یک کودک بازیگوش بود با این تفاوت که دامنه بازیگوشیهای او به بردن چندین توپ طلا، عبور از سرسختترین مدافعان دنیا و فتح عناوین پی در پی با بارسلونا گسترده میشد. او را درگیر مصاحبه، رسانه و سایر موارد حاشیهای فوتبال نمیدیدیم چرا که مسی عاشقانه به در پی ادامه دادن بازیهای کودکیاش بود. با یکدیگر قرار گذاشته بودند حاشیه، فشار و هر مانع دیگری را بر سر راه همبازی شدن خود ببیند، با چیپهای افسانهای با سرعت و با نبوغ و دوستی دیرینه دریبل کنند. شاید دلیل اینکه توپ از ساقهای مسی در حین حرکتش در میدان چندان دور نمیشد، همین باشد. توپ هم طاقت دوری از پاهای لیونل مسی را نداشت و نتیجه این رفاقت ۲ طرفه نمیتوانست چیزی جز دریبل کردن تمام موانع باشد. مسی و دوستش آن را بازی خطاب میکردند و اهالی فوتبال حرفهای در اروپا با نامهای مستعار برنده توپ طلا، بهترین بازیکن جهان، نبوغ، تکنیک و گزینه جانشینی ماراردونا صدایش میزدند.
عبور از سایه
جامهای جهانی پی در پی با درخشش مسی و البته ناکامی او سپری میشدند. این بار معضل جدیدی گریبانش را گرفته بود. یک ملت و حتی فراتر از یک ملت، یعنی هواداران چند صد میلیونی اعجوبه فوتبال آرژانتین آرزو داشتند قهرمانشان مثل مارادونا روی دوش هواداران سرود قهرمانی بخواند و معتبرترین جایزه تیمی فوتبال را در دستانش بگیرد. مسی حتی با همکاری توپ محبوبش فقط از کنار این جام قهرمانی عبور کرده بود. فشارها به اوج خودش رسیدند. منتقدانی که از ابتدا بنای خرده گرفتن به عملکرد شماره ۱۰ تیم ملی آرژانتین را داشتند زبان به انتقاد بیشتر باز کردند. مارادونا و سایهاش با هیبتتر از همیشه در آسمان بازیهای کودکانه مرد آرژانتینی پدیدار شدند. این بار بنای مداوا مهاجرت نبود. او یک بار مهاجرت را امتحان کرده بود و فهمیده بود دوای تمام دردهایش در رابطه عاشقانهاش با توپ محبوبش خلاصه میشود. جام جهانی ۲۰۲۲ قطر از راه رسید و مسی این بار در سوگ مارادونا تلاش میکرد تا از این فشار سنگین خارج شود. تا باز هم جام قهرمانی جهان را به آمریکای جنوبی ببرد و نشان دهد میتواند از دل سرزمینهای استعمار شده آمریکای لاتین به جمع استعمارگران برود و با سلاح خود آنها حق مردم نیمکره جنوبی در غرب نقشه کره زمین را بگیرد. جام جهانی شروع شد و معلوم شد او باز هم بنای رفاقت با توپ محبوبش را مثل دوران کودکی گذاشته است. آمار دریبل موفق و خلق موقعیت و گلزنی ثابت میکردند توپ مثل دوران کودکی همان پسربچه آرژانتینی دوست ندارد از لیونل مسی دور بماند و میخواهد به رسم بازیهای کودکانهشان تمام طول زمینهای فوتبال را بپیمایند و در قالب یک شوخی سرشار از شادی و شعف به تور دروازهها حمله کنند. مسی در ۳۵ سالگیاش باز هم یک کودک و یک پسربچه آرژانتینی شد. کسی چه میداند. شاید او در مسیر پرواز به سوی قطر باز هم دوستش را در آغوش گرفته بود و سبز شدن تصویر ورزشگاههای مجلل در خاورمیانه را به او نشان میداد. شاید به توپ محبوبش در این سفر میگفت باید این سرزمین را برای عبور از تمام سایهها و تمام شدن دردها و فتح همه قلمروهای فوتبالی جهان با یکدیگر تسخیر کنیم. نتیجه این بود که فرانسه و ابر قهرمان جوانش کیلیان امباپه با تمام آمادگی و درخشش تسلیم رفاقت مسی و توپش شدند و صحنهای که مردم آرژانتین انتظارش را داشتند رخ داد؛ مسی روی دوش هواداران با جام قهرمانی جهان!
صحنهای که حکم امضای مداوای یک درد بزرگ دیگر در زندگی لیونل مسی و عبوری همیشگی از سایه دیهگو مارادونا به شمار میرفت. او و توپش همه چیز را به دست آوردند تا در آستانه تولد ۳۶ سالگی اعتراف کند دیگر در فوتبال چیزی برای به دست آوردن ندارد. مرد آرژانتینی امروز در جشن تولد ۳۶ سالگیاش در کنار بهترین هدیه زندگی خودش نشسته و شمع را فوت میکند. او فاتح تمام قلمروهای مستطیل سبز است و این فتح بزرگ را از رفاقت و عاشقی با بهترین دوستش، یعنی توپ فوتبال دارد. در شادی نیروی عجیبی نهفته است. شادیهای کودکانه ظاهری ساده، اما عمق وسیعی دارند. همین شادیهای کودکانه هستند که قهرمانهای بزرگسالی را میسازند و دنیا را تکان خواهند داد. شادیهای کودکانه مسی بود که نزدیک به ۲ دهه قاب مستطیل سبز را عرصه هنرنمایی اعجوبه فوتبال جهان کرد.