بررسی پدیده ازدواج کودکان از دریچه فرهنگ و سنت در گفتگو با کامیل احمدی

دیدارنیوزـ کامیل احمدی مردمشناس و پژوهشگر حوزه اجتماعی در گفتگوی خود با دیدارنیوز، ازدواج کودکان را با رویکردی فرهنگی مورد بررسی قرار میدهد. بخش اول این گفتگو را پیش روی دارید و بخش دوم هم در چند روز آینده در معرض مطالعه خوانندگان گرامی قرار خواهد گرفت. این گفتگو به مناسبت هفته کودک انجام شده است.
فقدان تعریف مشخص از کودکی
دیدارنیوز: پدیده کودکآزاری و ازدواج کودکان که یکی از مصادیق کودکآزاری است، بر چه بنیادهای فکری و فرهنگی استوار است؟ غایب بودن مفهوم کودکی در ایران چه تاثیر بر نقض حقوق کودکان و پدیدههایی چون کودک-همسری دارد؟
کامیل احمدی: اول به خشونت علیه کودکان بپردازیم. خشونت مقیاسها و عناوین و معانی مختلفی دارد. در این مورد خاص، پرسش اساسی این است که در ایران کودک کیست و قوانین موجود و عرف جامعه چه تعریفی از کودک دارد؟ طبق قوانین بین المللی که بیشتر کشورها امضاء کننده این توافقنامه هستند، سن میانسالی از 18سال به بالا است و هر کسی که زیر 18 سال باشد، با احتساب این که دورههای خردسالی، کودکی و نوجوانی نیز درطول حیات هر فردی وجود دارد، کودک به حساب میآید. یعنی اینکه قوانین مرتبط قضایی، حقوقی و مالی در مورد این شخص تا قبل از 18 سال به گونهای است و بعد از 18 سال به گونه دیگری است و به عنوان یک بزرگسال با او رفتار میشود.
در ایران ما این سن 18 سالگی را طبق معمول قوانین بین الملل برای بعضی از شاخصها و مؤلفههای زندگی یک بزرگسال داریم. مثلاً قوانین ما در افتتاح حساب بانکی و رفتن به خدمت سربازی، گرفتن گواهینامه، رفتن به دانشگاه و در موارد قضایی و حقوقی از قبیل ارث و حضانت و مسائلی از این قبیل، 18 سالگی را معمولاً ملاک بزرگسالی میداند؛ اما در خصوص مساله ازدواج چنین تعریفی از بزرگسالی و کودکی وجود ندارد و متاثر از عرف، فرهنگ و شرع، این سن تغییر پیدا میکند.
مثلاً در مورد سن ازدواج کودکان، قوانین موجود علی رغم اینکه اسکلت قوانین برگرفته از قوانین مدنی فرانسه است اما روح آن شرعی بوده و سن ازدواج را روی 13 سال قرار داده و این سن با اجازه ولی دختر و رای دادگاه می تواند تا 9 سالگی هم کاهش یابد. در نتیجه مفهوم جامع و یکدستی از کودکی در ایران وجود ندارد.
ازدواج کودکان در ایران پدیدهای فرهنگی است که رویههای قضایی آن را تسهیل میکنند و همچنین، فارغ از قومیت یا محدوده خاص جغرافی انجام میشود. ازدواج کودکان در هر 31 استان کشور وجود دارد اما مانند هر جامعه دیگری رشد و نرخ این ازدواج در جایی کمتر یا در جایی بیشتر است که دلایل مشخص و خاصی برای خود دارد. سالهاست که خراسان رضوی بالاترین نرخ ازدواج کودکان در ایران را به خود اختصاص داده است. بعد از آن آذربایجان شرقی است و در یک سال گذشته دامنه آن به زنجان و به اردبیل هم کشیده شده است.
در مورد ازدواج کودکان معمولاً ما 5 استان پیشتاز داریم که روی آن تحقیقاتی انجام شده است. پژوهش من در واکاوی و بررسی میدانی ازدواج کودکان در 7 استان انجام شده است. این استانها بر طبق آمار رسمی کشور و آمار ثبت احوال انتخاب شدند. کار میدانی پژوهش با استان خراسان رضوی شروع شد و با استان اصفهان پایان پذیرفت. این 7 استان بالاترین درصد نرخ ازدواج کودکان را در 2 سال قبل که من تحقیقاتم را شروع کردم، داشتتند.
قدرت سنتهای فرهنگی در ازدواج کودکان
دیدارنیوز: سنتهای فرهنگی و اجتماعی چگونه پدیده ازدواج کودکان را به وجود آورده و آن را تداوم میبخشند؟
این پدیده در هر کدام از استانها به شکلی متفاوت وجود دارد اما در بعضی از شاخصها اشتراکاتی دیده میشود، از قبیل فقر خانواده و وادار کردن کودک به ازدواج برای داشتن نان خور کمتر. البته در موارد زیادی صرفاً بعد مالی مطرح نیست و بحث سنت فرهنگی است. بعضی خانوادههای سنتی که این سنت در بین آنها رواج دارد، ازدواج کودکان را طبق سنت خانوادگی انجام میدهند اما بیشتر ازدواج کودکانی که در ایران انجام میشود، منشاء آن فقر اقتصادی و بعد از آن فقر فرهنگی است.
این فقر فرهنگی را میشود به این شیوه توضیح بدهیم که سنتها و فشارهای اجتماعی در این مناطق وجود دارد که این پدیده را زنده نگه داشته است. مثلاً در بعضی از استانها مانند خراسان رضوی و آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی که من روی آن کار کردهام، بحث فشار اجتماعی خیلی قدرتمند بود. صحبت والدین این بود که اگر دخترشان را تا سن 10 یا 12 سالگی نامزد نکنند و یکی دو سال بعد ازدواج نکنند و برای پسر زن نگیرند، دیگر دختری باقی نمیماند که برای پسرشان بگیرند و یا پسری نیست که دخترشان با او ازدواج کند. مثل اینکه یک قاعده کلی در چند روستا وجود دارد که دختر تا قبل 12 سالگی باید به قولی نامزد داشته باشد. لذا وقتی زیر این فشار اجتماعی که زندگی میکنید حتی به خاطر آینده فرزنذتان هم که شده، سعی میکنید که کاندیدای مناسب را برای ازدواج دخترتان پیدا کنید. این مسئله از دیدگاه محلی آن منطقه، کاملاً منطقی است.
مثلاً در بعضی از روستاها فشار اقتصادی به حدی بالاست که یک نانخور کم شود خیلی بهتر است. تفکر غالب این است که دختر مال مردم و دیگری است اما پسر متعلق به خانواده است. اعتقاد بر این است اگر این دختر برود به نفع خانواده است اما پسر عروس میآورد و می توان از او به عنوان نیروی کار انسانی استفاده کرد. خود پسر هم همواره در کارها مشارکت دارد. در نتیجه در این مناطق ازدواج راهی برای رهایی از فشار اجتماعی و اقتصادی نیز هست.
مؤلفههایی که ازدواج کودکان را در استانهای مختلف شکل میدهند، متفاوت است. در بعضی استانها عوامل فرهنگی قدرتمند هستند و در بعضی دیگر سایر شاخصها. در بعضی از مناطق آذربایجان شرقی روستاهایی وجود دارد که رسم نافبری یا اسمبُری در آنها وجود دارد، به معنایی که از سنین طفولیت نوزادان را نامزد میکنند و به خانواده مورد نظرشان میبخشند و یا پسر را با یک نوزاد دیگر نامزد میکنند. در تمام مدتی که این دو بچه با هم بزرگ میشوند، در چارچوب فرهنگ ازدواج سنتی در واقع با هم نامزده شدهاند و سرنوشتشان از پیش تعیین شده است. بنابراین قدرت مؤلفه فرهنگی در این مناطق، این آداب و رسوم را طبیعی و بخشی از زندگی جلوه میدهد در حالی که شاید از نظر ما عجیب و حتی غیرانسانی باشد.
در این مناطق زمانی که دختری نامزد نداشته باشد برای او از حیث اجتماعی یک ضعف بزرگ است و اینگونه پنداشته میشود که او دختر بیقابلی است که خانواده نتوانسته کاندیدای مناسبی برای او تعیین کند. خود دختر نیز این مساله را پذیرفته و تصور میکند که به اندازه کافی خواستنی نیست.
مساله دیگری که در این مناطق ملازم و همگام با ازدواج کودکان وجود دارد، صیغه محرمیت است که در جوامع روستایی با تم مذهبی همراه است. بچههایی که در سنین خیلی کم نامزد میشوند برای سهولت رفت و آمد خانواده و خود بچهها با هم، صیغه و محرم میشوند و این مساله خود تسهیلکننده ازدواج کودکان است.
مساله این جاست که این پدیدهها کاملاً از چارچوب نظارت قانونی خارج است و در میان خانوادهها و اغلب به شکل محلی انجام میشود و قانونگذار هیچ نقشی در آن ندارد و البته مانعی هم برای آن ایجاد نمیکند. بعدها صیغه محرمیت به صیغه دائم تغییر میکند و ازدواج شکل میگیرد.
ازدواج کودکان در درون خود لایههای پنهان و درهم تنیده دارد که عمیقا با باورهای سنتی و فرهنگی مناطق گره خورده است. به عنوان مثال خانوداه ثروتمند دنبال دختر زیبا میگردد و ثروت آن خانواده ملاک قدرت بخشیدن برای انتخاب بهتر برای پسرشان است و دختری که فقیر است اگر زیبارو باشد، شانس بیشتری نسبت به دختری که فقیر است و زیبارو نیست، دارد. یا خانوادههایی که از لحاظ سنتی به هم وصل هستند در میان خود مناسباتی بر پایه ازدواج دارند و فقر و ثروت چندان تعیین کننده نیست.
در جاهای دیگر سنتهای دیگری ازدواج کودکان را مشروعیت داده تسریع میکنند. مثلاً در مناطق غرب ایران مثل کردستان یا در منطقه آذربایجانشرقی مساله خونبس را داریم. یعنی مشکلی میان عشایر آن منطقه رخ میدهد و شخصی کشته یا مجروح شده و یا خسارتی به او وارد میشود. برای اینکه صلح اتفاق بیفتد دختری از آن طایفه به طایفه آسیب دیده داده میشود که به آن خونبس میگویند. یا دو خانواده با هم وصلت میکنند و دختری را در قبال دختر دیگر تعویض میکنند. البته امروزه از تعداد این موارد کاسته شده اما همچنان در بعضی از مناطق وجود دارد.
در نتیجه ازدواج کودکان دارای اشکال مختلفی است و نمیتوان آن را در چهارچوب یک روایت کلان و همهشمول بررسی کرد. مثلاً در بعضی از مناطق یکی از طرق ازدواج زودهنگام، هنگامی است که دختری در سنین پایین به پسری علاقهمند میشود و در صورت مخالفت خانواده با ازدواج آنان، از خانه فرار میکند. با وجود آن که خانواده مایل به برگرداندن دخترشان هستند اما از آنجا که دخترشان فراری شده و شب را بیرون از خانه گذرانده و به این دلیل که لطمهای به حیثیت و آبروی آن خانواده وارد شده، پدر خانواده راضی به عقد و ازدواج دختربچه خود با پسری میشود که شب را با او گذرانده است.

مصونیت قانونی و فقدان قوانین ویژه کودکان، کودکآزاری و ازدواج کودکان را تسهیل میکند. قانون راه را کاملاً باز گذاشته و از سن 13 سالگی هیچ منع قانونی وجود ندارد . قبل از 13 سالگی یعنی از 9 تا 13 سالگی ازدواج با اذن ولی و رأی دادگاه به راحتی انجام میشود. دادگاه و قاضی هم معیار مشخصی برای صدور اجازه ازدواج کودک ندارد. گاهی با نگاه کردن به ظاهر دختر رای و مجوز را صادر میکند و گاهی با طرح چند سؤال ساده. مثلا قاضی دو جفت گوشواره را که شبیه به هم هستند، یکی بدل و دیگری اصل جلوی بچه میگذارد و به او میگوید تشخیص بده کدام طلا است؟! اگر تشخیص داد کدام طلا است اجازه را صادر میکند و یا از دختر میپرسد اگر شما یک میلیون تومان پول داشته باشی آن را چگونه صرف مصارف زندگی میکنی؟ یا سؤالات ساده و پیشپاافتاده دیگر پرسیده میشود و به همین راحتی اجازه ازدواج دختر 9 ساله صادر میشود بدون اینکه آمادگی ذهنی و بلوغ فکری دختر سنجیده شود.
در شهرستانها از طریق رابطه و ضابطه به راحتی رای دادگاه گرفته میشود و در بسیاری از موارد ازدواج اصلا ثبت نمیشود که مسیر قانونیاش را طی کند یعنی ازدواجها پشت یک جلد قرآن نوشته میشوند و در جایی ثبت نیستند. گرفتن اذن ولی هم بسیار ساده است. اگر پدری راضی نباشد که معمولا اینگونه نیست، با یک کدخدامنشی مسئله حل میشود.
دخترها بیشتر از پسرها در معرض آسیبهای چنین ازدواجهایی قرار دارند. البته پسر بچههای زیادی هم داریم که ناخواسته و بالاجبار یا به اختیار وارد ازدواج کودکان میشوند و از کودکی یکباره به دنیای بزرگسالی پرتاب میشوند و با تغییر نقش، ناگهان تبدیل به همسر و بعد پدر شده و مسئولیت بزرگی را به دوش میگیرند بدون آنکه آمادگی آن را داشته باشند. آنها مجبورند تمام انتظارات یک جامعه سنتی را به عنوان پدر خانواده و یک شوهر برآورده کنند اما همانطور که گفتیم مشکلات و آسیبهای جسمی و جنسی و روانی این نوع ازدواج برای دختربچه خیلی بیشتر است. دختری را که به زور و یکشبه از دنیای کودکیش جدا کرده و وارد بزرگسالی و دنیای زن بودن میکنند، جدای از آسیبهای روانی که متحمل میشود، آسیبهای جنسی فراوانی نیز میبیند؛ بارداریها و زایمانهای زودهنگام و نگهداری از بچه درحالی که مادر، خود بچه است، بسیار طاقتفرسا و دردناک است.
خشونت بر عروسان خردسال
دیدارنیوز: آقای احمدی به نظر میآید اساساً پدیده خشونت علیه کودکان و زنان از نوع خانگی مثل همین ازدواج خردسالی و آزار جنسی کودکان در واقع محصول منطق نابرابر جنسیت است یعنی مناسبات قدرتی که در خانوادهها وجود دارد. مرد، زن و فرزند را مایملک خود میداند و به همین اعتبار فکر میکند حق هرگونه دخل و تصرفی در مورد زن و بچههایش را دارد. برای همین دخترش را به ازدواج در سن پایین وادار میکند یا زنش را مورد خشونت و ضرب و شتم قرار میدهد و حتی اسم خشونت را بر آن نمیگذارد. با همین منطق در بحث ازدواج کودکان نقش زنها و عاملیت زنها به عنوان مادر و خواهر بزرگتر در این پدیده چیست؟ در شهرستانها و جاهایی که شما بررسی کردید آیا زنها بنا بر آن سنت فرهنگی این مسئله را پذیرفتهاند؟ یا اینکه آنها توان جلوگیری از این ازدواج را ندارند؟
کامیل احمدی: در مورد خشونت و نوع نگاه مردسالارانه به تملک بر بدن زن، حداقل در جوامع شهری پیشرفت خوبی حاصل شده و از شدت این پدیده کاسته شده است. بخش زیادی از زنان جوامع شهری، تحصیلکرده هستند و فضای سنتی مردسالار در درون خانواده را برنمی تابند. اما جامعه ایران از این منظر، یکدست نیست. وقتی از جامعه کلان شهری خارج میشوید و به جامعه شهرستان و بخش و بعد از آن روستاها میرسید، انگارههای مردسالاری و بیقدرتی زنان نمود بیشتری پیدا میکند. حتی در جوامع عشایری که نقش زنان در اداره امور و زندگی روزمره تعیین کننده است، عاملیت آنها و مشارکت در تصمم گیریهای کلان اندک است.
در جامعه روستایی که 2 سال مورد تحقیق من بوده است، معمولاً در اکثر قریب به اتفاق این موارد، ازدواجها، ازدواج سنتی و ناخواسته و از پیش تعیین شده است. در تمام این تصمیمگیریها مرد نقش دارد که با حمایت زن یا مادر با در نظر گرفتن مصلحت دختر بچه و پسر بچه همراه است. اما در کلیت این موضوع چیزی که اتفاق میافتد این است که مرد حرف آخر را میزند و تصمیمگیری را انجام میدهد و وصلت را بین دو خانواده جوش میدهد. حال اینکه در این چارچوب آیا خشونت پذیرفته شده است یا به چه شکلی دیده میشود، کمی متفاوت است.
موضوع خشونت از قبیل خشونت کلامی، فیزیکی، مالی و در کل پنج مؤلفه خشونت به آن شیوهای که ما در جامعه شهری داریم، در جامعه روستایی زیاده دیده نشده است. مثلاً در ازدواج کودکان موارد زیادی اتفاق افتاده که حین مصاحبه به پرسشگران بنده، گزارش شده که عروس خانواده مورد خشونت و آزار جنسی قرار گرفته است. مثلاً عروسی که سنش کم است و شوهرش نیز بچه است چون توان حمایت از زنش را ندارد، آن عروس سالها توسط افراد درجه اول خانواده خود مثل پدر، برادر و عمو و دایی شوهر مورد تعرض جنسی قرار گرفته است.
شکل دیگر خشونت در ازدواج کودکان هنگامی است که مرد از دختر بچه بزرگتر است و او را وادار به کارهایی میکند که یا در توانش نیست یا تمایلی به انجامش ندارد. این نوع از خشونتهای جسمی دراین جوامع پذیرفته شده و توجیهپذیر است.
عاملی که اعمال این نوع خشونتها را تسهیل میکند بیپناهی دختر یا عروس است زیرا هنگامی که دختر شوهر کرد با این توجیه که زن مردم است و متعلق به خانواده دیگری است، از طرف خانواده پدر تقریبا رها میشود، بر خلاف پسر که همیشه مورد حمایت است.
فقدان عاملیت و قدرت تصمیمگیری در زنان
دیدارنیوز: به نقش زنها و مادرها در این خانوادهها برمیگردم. یک اصل کلی است که دسترسی کمتر زنها به منابع قدرت در جامعه ایرانی باعث میشود نقش عاملیت کمتری در مسئولیت داشته باشند و نسبت به مرد، شوهر، برادر و همسر مجبور به تمکین شوند. یک روایتی هست در شهرستانهایی مثل مناطق کردنشین که متفاوت از زنهای فارس و قدرتمندترند و در معیشت خانواده نقش مستحکمتری دارند، مثلاً در شهرستان کهکیلویه، زنها در معیشت خانواده مشارکت دارند، اما علیرغم این نقشآفرینی، قدرت اوتوریته ندارند و مجبور به تمکین از مرد هستند و در حوزه تصمیمگیری برای فرزند و سایر مسائل نقشی ندارند. آیا شما در شهرستانهای مورد پژوهش این موارد را مطالعه کردهاید؟

کامیل احمدی: من در پرسشنامه تحقیقی سؤال مشخصی در این خصوص نداشتم اما در مشاهدات میدانی و حداقل یکیدو سؤال در مورد سنجش ثروت و قدرت داشتم که شاید جوابگوی سوال شما باشد. در جوامع روستایی یا شهرستانی چون کارها خردهپاتر هستند، معمولاً همه مشارکت دارند مگر اینکه کار کمی صنعتی باشد. در جامعه روستایی زن پا به پای مرد کار میکند جدای از وظایف خانهداری، وظایف کشاورزی هم به آن اضافه میشود. من قبول دارم در قاعده کلی زمانی که زن، بخشی از کارهای خود را برای امرار معاش آن خانواده انجام میدهد نسبت به زنی که این مؤلفهها را ندارد، از قدرت تصمیمگیری هم برخوردار میشود اما شاید نخواهد یا نتواند از آن استفاده کند. در هر صورت بستر آماده است. تقسیم قدرت در جوامع سنتی، یکدستتر از جوامع شهری است. اگر نخواهیم مسئله را تئوریک کنیم، میتوان گفت در یک روستا، خانوادههایی زندگی میکنند و در این خانواده کشاورزی مرسوم است، شخم زدن و درو کردن و مسائلی از این قبیل را مردها انجام میدهند اما در جمع آوری محصول و پخت و پز و.. زنان دخیل هستند.
در همکاری در کار مزرعه و روی زمین، بعد از مراحل اولیه زنان مشارکت دارند. زن در چنین جوامعی وارد سازوکار بیرون از خانه هم میشود و به عنوان یک کار تولیدی و کاری که درآمد خانه را تأمین می کند، نقش دارد. اما به محض اینکه این زن وارد حریم خانه میشود نقش زن خانهدار خود به خود برای او ترسیم شده است و او هم تبعیت میکند. یعنی به محض اینکه در را باز کرد به آشپزخانه میرود و کارهای خانه را انجام میدهد.
یک قاعده نانوشته است که کارهای خانگی و زنانگی از صفر تا صد با زن خانواده است. یک تعارضی که اینجا همیشه وجود دارد و زنان معمولاً شاکی هستند این است که هم در بیرون کار میکنند و در خانه هم باید تمام وقت کار کنند. در جامعه روستایی این امر خیلی پیچیدهتر است و تفکیک شده نیست. تمام آنچه در جامعه روستایی اتفاق میافتد بخش تفکیک نشدهای از آن برای زن و بخش مشخصی برای مرد است.
چرا این امر رخ میدهد؟ من فکر میکنم بحث تربیت خانواده مطرح است و بحث عرفی که از شرع و دیانت در جوامعی که در آن زندگی میکنیم قدرت میگیرد و حاکم است. تربیت از سنین کودکی چنین شکل گرفته که نقشهای کاملاً تفکیک شده از زن و مرد ، پسر و دختر اجرا شده که مقاومتی در مورد آن انجام نمیشود. چون افراد اینگونه تربیت شده و با همین سبک و سیاق هم زندگی خود را ادامه میدهند. برای همین موضوع تمکین کردن بیشتر به به سنین بسیار پایین زندگی کودکان برمیگردد که مشاهدهگر و نظارهگر تفکیک و تقسیم این کارها بر اساس جنسیت هستند. به محض اینکه شما به یک جنسیت تعلق دارید، کارهای شما از پیش تفکیک شده و شناخته شده هستند و تبعیت نکردن از این رویه مشکل دارد و موجب تعجب میشود.
ما اگر همین نکته را وارد معادله ازدواج کودکان کنیم و وارد خط زنان و پدیدههای اجتماعی از این قبیل بکنیم، میبینیم که یک رویه کاملاً پذیرفته شده در یک جامعه وجود داشته که هیچ منطق دیگری برای چالش کشیدن آن وارد میدان نشده و آموزشی وجود نداشته است. در غیاب تمام مؤلفههای قانونی و قانونگذاری و حاکمیت دولت محلی، این رویه خود به خود در چارچوب عرف به قانون تبدیل شده و پیروی کردن از این قانون کاملاً طبیعی است مگر اینکه نگرش اجتماع عوض شود که در اثر آموزش همگانی و یا در اثر تغییر نگرش جامعه به یک شیوه کلی رخ میدهد. مثلاً اینکه ما به سمت مدرنیته در حال گذار هستیم و در سالهای آینده بحث از این است که ما مانند جوامع دیگر به شیوهای به سمت جهانی شدن پیش میرویم و جامعه روستایی هم لنگان لنگان و در پایان به ما ملحق میشود . از طرف دیگر ما متأسفانه مهاجرتهای گسترده از روستاها به شهرها داریم با توجه به فاصلهای که بین فرهنگ روستایی و فرهنگ شهری وجود دارد، آن هم در نوع خود تعارضی را ایجاد میکند.
دیدارنیوز: شما طی پژوهش خود آیا با دخترانی که در سنین پایین ازدواج کردهاند مصاحبهای داشتید؟ این افراد در ابتدای زندگی مشترکشان چه آسیبهایی را متحمل شدهاند؟ آیا درکی از ازدواج و یا زنانگی داشتهاند و اینکه به لحاظ روحی با چه مشکلاتی مواجه بودند؟
کامیل احمدی: در پاسخ این سوال در کتابم به اسم «طنین سکوت» که پارسال توسط نشر شیرازه چاپ شد، نقلقولهای مشخص آوردهام. مصاحبه شوندهها از دردها و رنجهای بی حساب خود گفتند. اکثر قریب به اتفاقشان درکی از ازدواج و زن شدن نداشتند. لباس سفید و دسته گل همه چیزی بود که از عروس شدن میدانستند. چون خودشان کودک بودند نگاهشان و درکشان از مسائل هم کودکانه بوده است.
بعضی از والدین اذعان میکردند که کودک ما در روستا با کودک شهری متفاوت است چون زودتر رشد میکند و وارد کار مزرعه میشود، قویتر است. شاید حرف آنها به لحاظ بلوغ فیزیکی درست باشد اما آنچه ازدواج کودک را دشوار میکند، ذهن آن بچه و نوع نگاه او به دنیا و بیتجربگی کودکانه است نه جسم او.
یکی از مهمترین حقوق فردی که در ازدواج کودکان زیر پا گذاشته میشود، محروم شدن از تحصیل است. چون زمانی که بچه را به ازدواج پرتاب میکنید قریب به یقین به مدرسه نمیرود و از تحصیلات و دانش و آگاهی و فراگیری علوم روز در چارچوب آموزش و پرورش محروم میشود. چه بسا این دختر بچه یا پسر بچه با ادامه تحصیل به سطوح عالی دانشگاهی وارد میشد و مسیر زندگیاش تغییر میکرد.
در خصوص اینکه چرا والدین راغب نیستند دخترانشان وارد نظام آموزشی شوند باید گفت که امکانات آموزشی وجود ندارد و اگر هم وجود داشته باشد کاری برایشان پیدا نمیشود. برای پسر بچه هم به همین شکل است. نبود یا کمبود این امکانات آموزشی را اگر درنظر بگیریم ضرری که به آینده این دختر بچه رخ میدهد، این است که او از تحصیل و سپس اشتغال محروم میشود. حتی اگر بدون تحصیلات بتواند کاری از قبیل فرشبافی و کارخانهای پیدا کند، با ازدواج کردن تمام مسئولیت یک زن خانهدار را باید متحمل شود. پس در نهایت شما دو امید بسیار بزرگ و فرصت بسیار بزرگ هم از پسر بچه و خیلی بیشتر از دختربچه میگیرید.

طبق تحقیقات بنده مادرانی که در سنین پایین ازدواج کردهاند با وجود اینکه میدانند که کار خوبی نیست، راغب هستند دخترانشان زود ازدواج کنند چون معتقدند اگر سن دختر از یک سن و سالی بالاتر رود، چشم و گوشش باز میشود. دسترسی به موبایل دارد و ارتباط او غیر قابل کنترل میشود و ممکن است آبروی خانواده را ببرد. زنهای زیادی بودند که در سنین میانسالی از رنجهایی که کشیده بودند و دردهایشان برای ما صحبت کردند و از مشکلات زناشویی خود مخصوصا در اویل ازدواج و در ایجاد رابطه جنسی گفتند. خیلی از آنها می گفتند اگر به عقب برگردیم انتخاب بهتری میکنیم و یا در سنین پایین ازدواج نمیکنیم.
ادامه دارد