
فرق نمی کند که زن یا مرد باشند، وقتی از تن خود برای کسب درآمد استفاده میکنند واژه «تنفروش» را یدک خواهند کشید.
دیدارنیوز ـ پرستو بهرامیراد: تنفروشی واژهای است که این روزها دیگر فقط به زنان اطلاق نمیشود؛ زیرا در پایتخت شاهد پسران جوانی هستیم که این کار منبع درآمدشان شده است. فرق نمی کند که زن یا مرد باشند، وقتی از تن خود برای کسب درآمد استفاده میکنند واژه «تنفروش» را یدک خواهند کشید. در تهران مردان جوان نیز مانند زنان روسپی دارای خیابانهای کددار شدهاند و برای عرضه خود، روشهای خاصی را ارائه میدهند.
«مرگ آرزوها»، «فقر»، «فاصله طبقاتی»، «بیکاری» و ... واژگانی است که هر روز در برابر چشمان بسیاری از جوانان این کشور رژه میرود. با کمی گشت و گذار در شهر و یا فضای مجازی، کافیست که آنها شاهد فاصله درآمدی قشری از جامعه با خود باشند. از سوی دیگر لاکچری بازیهای فرزندان مسئولین نیز بیش از پیش، خشم این جوانان را برانگیخته است. سخت نیست فهمیدن این موضوع که جوانان در این شرایط برای درآوردن پول از هر راهی استفاده میکنند و کار به جایی میرسد که دیگر برای رسیدن به اهداف خود از هر وسیلهای استفاده میکنند.
بر همین اساس به گفتوگو با دو مرد تنفروش پرداختهایم تا با زیر و بم زندگی آنها آشنا شویم.
قهوه اول: بغض
وارد کافیشاپی که روی روفگاردن یکی از برجهای جردن است، میشود. از کنار هر میزی میگذرد دختران با چشم دنبالش میکنند. پالتو طوسی مارکدار خود را که هارمونی خاصی با رنگ سبز چشمانش ایجاد کرده بود قبل از نشستن بر روی صندلی از تنش درمیآورد. قهوهای تلخ بدون شکر و شیر به گارسن سفارش میدهد و با اخمی میگوید: «از نوجوانی دخترها همیشه دنبالم بودند و من این زیبایی را از مادرم به ارث بردهام. چون برادرم به سمت موادمخدر رفته بود از سن کم من را به باشگاه فرستادند و محیط اطرافم را پر از دوستان ورزشکار کردند و همین موضوع باعث شد که همیشه از اندام ورزیدهای برخوردار باشم». گارسن قهوه را روی میز میگذارد و بوی قهوه تلخ برای چند ثانیه در محیط پخش میشود و با مزه کردن کمی از قهوه تلخ ادامه میدهد: «اولین بار در یک مهمانی، خانم جوانی که همسر بسیار مسنی داشت بهم پیشنهاد رابطه در ازای پول داد. اول شوکه شدم اما با بیان رقم مورد نظرش برای لحظاتی خانه فقیرانه پدرم، مشکلات مالی و قسط ها و... جلوی چشمانم رژه رفت و با نگاهی به پسران اطرافم که معلوم بود هیچکدام اصلا معنی فقر و نداری را نمیدانند، پیشنهاد زن را پذیرفتم». برای لحظاتی به نظر میرسد چشمانش از چند قطره اشک پر میشود ولی بعد از چند ثانیه به همان حالت مغرورانه خود برمیگردد و ادامه میدهد: «برای هر شب 4 الی 5 میلیون میگیرم و بعد از آن جریان مهمانی، شروع کردم به اندام و تیپم رسیدن و الانم در یکی از بهترین باشگاههای تهران مربی بدنسازی هستم. سعی میکنم کمتر نزدیک زنان شوهردار بروم اما زنان جوانی که شوهرهای پیر پولدار دارند پول بهتری میدهند». همانطور که دهانش را با قهوهاش تر میکند و نیشخندی میزند، میگوید: «دیگر معتاد این کار شدهام و البته هیچ کاری برایم هفتهای 20 الی 30 میلیون تومان هم نخواهد داشت. به زندگی به این سبک عادت کردهام. بیشتر درآمدم را هم خرج خانوادهام میکنم و به خودم میرسم. شاید در 40 سالگی خودم را بازنشسته کنم و یک زندگی عادی را تشکیل دهم». دیگر قهوهاش هم تمام شده است و با ژست خاصی که توجه زنان داخل کافه جلب میکرد پالتو طوسی خود را تن میکند و بی سروصدا از کافه خارج میشود... .
قهوه دوم: لذت
«روسپیگری و تنفروشی و بقیه این لغات مخصوص زنان است. ما پول لطف خود را به زنان و پیرزنان افسرده میگیریم». این ها را با لبانی کش آمده و چشمانی که برق شیطنت در آن پیداست میگوید. بسیار اندام ورزیدهای دارد و از لباسها، ساعت رولکس، گردبند و دستبند طلایش به خوبی میتوان فهمید که پول زیادی در میآورد. شکر داخل فنجان را با کمک قاشق چایخوری حل میکند و با لبخند ادامه میدهد: «با یکی از دوستانم چند سالی در مهمانیهای افراد پولدار استریپدنس انجام میدادیم تا اینکه زنهای مسن بهم پیشنهاد دوستی و رابطه میدادند. من هم دیدم میتوانم خوب آنها را تیغ بزنم و پولدار شوم به همین دلیل به کارم ادامه دادم. اوایل به خیابانی در شهرک غرب میرفتم که پاتوق پسرانی بود که زنان پولدار سوارشان میکردند؛ اما به مرور مشتریان خود را پیدا کردم و دیگر به آنجا هم نرفتم.». او لیسانس زبان انگلیسی دارد و قبل از این کار در آموزشگاهی زبان انگلیسی تدریس میکرده است. برای او فرقی ندارد زنان پیر، بیوه، شوهردار و حتی زشت باشند. او درآمد بالایی دارد و از این راه خانه و ماشین خریده است. مقداری از قهوه داخل فنجانش را مینوشد و میگوید: «شاید چند سال آینده زن بگیرم و خانواده تشکیل بدهم اما هیچ وقت به همسرم نمی گویم روزی برای پول خودم را ...» برای لحظاتی سکوت بیلبخندی میکند و بعد به ساعت گران قیمتش نگاه میکند و به سمت «بی ام و» سورمهای رنگش میرود...
قهوه سوم: سکوت
فنجانهای قهوه روی میز نشان از همصحبتی با دو مرد جوان خوش سیمایی دارد که آنها و مردان دیگری مثل آنها واژه جدید مردان تنفروش را به جامعه ما اضافه کردهاند. مشکلات اقتصادی، فاصله طبقاتی و... هر روز زیرپوسته شهر تهران و دیگر شهرهای این کشور را سیاهتر و خطرناکتر میکند و زندگی و آینده جوانان بسیاری را دستخوش این سیاهی خواهد کرد.
حال سوال اینجاست که آیا فکری برای این لایههای سیاه جامعه میشود؟ آیا مسئولین از وجود واژه جدید تنفروشی مردان خبردارند؟ آیا مسئولین متوجه خیابانهای کددار شهر که مرکز خرید و فروش تن زنان و مردان است، هستند؟ و...