نگاهی به یک پدیده اجتماعی به بهانه اکران فیلم «آخرین بار سحر رو کی دیدی»

دیدارنیوز ـ
مرضیه حسینی: ناموس، در میان مفاهیم اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی، مفهومی است که بیشتر در متنی از تنش، دعوا و کشمکش و پرخاشگری به کار میرود. نگاهی به وجود این عبارت در ساخت زبانی و در عباراتی چون دفاع از ناموس، برباد دادن ناموس، مساله ناموسی و ... نشان از تقدس و اهمیت آن در مناسبات فردی و اجتماعی دارد.
در فرهنگ لغت « ناموسگاه» با عنوان جنگگاه و میدان نبرد معنا شده است. در متون تاریخی و در ادبیات سیاسی ـ انقلابی ما، ناموسپرستی همردیف با میهنپرستی به کار رفته و به همین اعتبار، ضرورت دفاع که سویه دیگر جنگ است را منعکس میکند.
در همین حوزه معنایی میتوان عبارات دیگری را از جمله غیرت، غیرتی شدن، باد کردن رگ غیرت و غیور که آشکارا یک صفت جنگی است، برشمرد. در عمده فرهنگها به ویژه فرهنگ ما، غیرت و ناموس، اموری مردانهاند، به عنوان مثال اگر به اطراف خود و در کوچه و خیابان دقت کنیم، برادر یک دختر به این دلیل با پسری که به خواهرش متلک گفته دعوا میکند یا از خواهرش دفاع میکند که خواهرش را متعلق به خود و ناموس خودش میداند.
زنان و دختران، ناموس پدر، برادر، پسر عمو، شوهر، خانواده شوهر، حتی ناموس محله، روستا و یا یک قوم و طایفه به حساب میآیند و مردان به خاطر آنچه توهین یا تجاوز و تعرض به ناموس خوانده میشود، حتی دعواها و قتلهای گروهی انجام میدهند. دردناک اینکه زنان حتی هنگامی که در یک تعرض یا تجاوز، مقصر نیستند،به این دلیل که مسئولیت اصلی شکسته شدن حرمت ناموسی با آنهاست، مجازات میشوند.
این نوع دفاع از ناموس در تاریخ ما بسیار پرتکرار است و گاهی شکل قتل عام گرفته است. در حمله مغول به خراسان، در شهر طمغاج، ۲۰ هزار دختر از بالای برجها و منازل توسط کسان خود به پایین پرتاب و کشته شدند تا به دست دشمن نیفتند.
مصداق دیگر ناموسپرستی که به قیمت جان زنان و دختران تمام میشود، خشونتهای خانگی و قتلهای ناموسی است. در بعضی از جوامع، خشونت علیه زنان، بر پایه احساس مالکیت مرد به زن و اعتقاد به ناموس خانوادگی قرار دارد. احساس مالکیت مرد نسبت به زن و اعتقاد به مفهوم ناموس به عنوان اصل اخلاقی پذیرفته شده، از جمله مبانی اساسی پدرسالاری است که بهویژه در جوامع و ممالک اطراف مدیترانه اعم از مسلمان و غیرمسلمان، زنان بسیاری را به قتلگاه کشانده و یا در معرض انواع خشونتها قرار داده است.
در فرهنگ پدرسالار، شرف و آبروی مردان در گرو پاکدامنی زنان و نحوه سلوک و رفتار آنهاست. در مواردی که مرد احساس کند شرف و مردانگی او از جانب مادر، همسر، خواهر و دختر و دیگر بستگانی که زن هستند مورد تهدید قرار گرفته، به خود حق میدهد آنها را مورد ناسزاگویی و خشونت قرار دهد. این ارزشگذاری برای آنچه مردان پاکدامنی زنانه میدانند، در واقع ابزاری برای تحکیم قدرت و سلطه آنها در خانواده است.
در این جوامع و فرهنگها، دختران باید در سنین پایین و ترجیحا با فامیل ازدواج کنند تا ناموس و شرف مردان به خطر نیفتد. ختنه زنان نیز با هدف کاستن از میل جنسی آنها که یکی از بیرحمانهترین اشکال خشونت علیه زنان است، در همین معنا قابل تبیین است.
در فرهنگهای شرقی و اسلامی و همچنین بعضی از کشورهای آفریقایی، شرف، مقدسترین دارایی مرد است و ارزش آن با احساسات و دوست داشتن قابل قیاس نیست، بنابراین پاسداری از آن از جمله ضروریات است، و از آنجا که هویت زنان همواره در نسبت با دیگری یعنی مرد تعریف می شود (مثلا زن فلانی، خواهر فلانی، دختر فلانی) وظیفه زنان است که به عنوان ناموس مردان، از این دارایی گرانبها پاسداری کنند، این در حالی است که چنین الزامی مطلقا برای مردان وجود ندارد.
تنها فرض پاکدامن نبودن زن یا دختری بدون اثبات آن کافی است که مردی دست به خشونت بزند و همسر، دختر، خواهر و یا مادرش را بکشد. در بسیاری از موارد، زنی که به همسرش خیانت میکند مستحق خودکشی دانسته میشود و زنان و دختران از ترس بستگان مرد خود، خودکشی میکنند. مردانی که به خاطر ناموس خود دست به قتل و خشونت میزنند نه تنها مستوجب مرگ و مجازات نیستند بلکه رفتار آنها به عنوان یک مرد واقعی، مورد پذیرش جامعه قرار میگیرد.
شوهرانی که زنان خود را به جرم خیانت و یا زنا میکشند، اغلب تبرئه میشوند و برادرانی که خواهران خود را به خاطر بیعفتی به قتل میرسانند کمتر از برادرانی که که عشاق خواهرانشان را میکشند، مجازات میشوند. اگر وجود رابطه بر مردان اثبات شود، همیشه فرض این است که مقصر خودِ آن زن و دختر است بنابراین مردان ابتدا همسر، دختر و یا خواهر خود را میکشند و سپس به سراغ مردی میروند که با آنها رابطه داشته و در بسیاری از موارد هم تنها به مجازات زن و دختر اکتفا میکنند.
در جوامع پدرسالار همچنین، فرض بر این است که زنان چون در برابر کنترل غرایز جنسی و احساسات قلبی خود ضعیف هستند، همواره باید تحت نظارت و کنترل مردان باشند تا ناموس خانواده و فامیل حفظ شود. از مصادیق این نظارت اصرار بر ازدواج مجدد زنان بیوه و مطلقه، ازدواج زودرس و ختنه کردن است.
مساله قتلها و خشونتهای ناموسی اگرچه در مقایسه با گذشته کاهش یافته اما در بسیاری از مناطق و بهویژه در میان بعضی از قومیتها هنوز زنان و دختران حتی هنگامی که مجرد یا مطلقه هستند، به فرض داشتن رابطه یا در صورت وجود رابطه با مردی کشته میشوند. این مساله کمتر در آثار سینمایی و هنری ما تجلی یافته است.
آخرین بار سحر رو کی دیدی؟
یکی از فیلمهایی که در ژانر اجتماعی ساخته شده و بر موضوع مشکلات زنان مطلقه و قتل ناموسی تمرکز کرده است، فیلم «آخرین بار سحر رو کی دیدی» است که این روزها در حال اکران است. این فیلم چند موضوع را در پیوند با هم روایت میکند که در هسته آن زنی مطلقه و جوان قرار دارد که از هر سو تحت شدیدترین فشارهاست و نهایتا برای گریز از آنها تصمیم میگیرد به شکل نامتعارفی از این زندگی و از خانواده و کشورش فرار کند.
در فرهنگ ما زن مطلقه یا بیوه، زنی است که بیشتر از دختر باکره میتواند ناموس و شرف خانواده و فامیل را در معرض خطر قرار دهد زیرا از یک طرف مردی که شوهر و صاحب او پنداشته میشود دیگر حضور ندارد که بر او نظارت کند و از طرف دیگر چنین زنی در جامعه ما بسیار مورد توجه مردان است. در فرهنگ پدرسالار به دلیل اهمیت بکارت، تمایز اساسی بین زن و دختر وجود دارد و فرض این است که زن مطلقه چون مانعی به عنوان بکارت را برای خود نمیبیند، روابط آزادتری دارد و به شکل پیشفرض، با هر مردی که در ارتباط است، ( در فیلم برادر دوستش و یا کارفرما) با او میخوابد.
چنین جامعهای برای زن مطلقه به مثابه چرخ گوشت عمل کرده و او را به اشکال مختلف تحت فشار قرار میدهد. در فیلم مزبور خانواده سحر حاشیهنشین هستند و زنان در شهرک محل زندگی او، از خرده فرهنگی برخاستهاند که سحر را به این دلیل که شب از ماشین مردی پیاده میشود، مستحق دعوا و سرزنش میدانند و میگویند چنین زنی برای کل شهرک مایه آبروریزی است.
اغلب زنان از زنان بیوه و مطلقه ترسیده، دوری میکنند زیرا میپندارند که چنین زنی اغواگر بوده و ممکن است شوهرشان به آن زن تمایل پیدا کند و اگر چنین شود، زنها نه شوهر خود بلکه زن مطلقه را مقصر دانسته با او نزاع میکنند. پدر سحر که به خاطر شغلش از خانه دور است، ارتباط قلبی چندانی با سحر ندارد و در تمام طول فیلم نگرانیاش به خاطر گم شدن سحر از این باب است که آبرویش رفته و مردم و همسایهها در مورد او و خانوادش و اینکه دخترش روابط نادرست دارد، حرف میزنند. پدر سحر تصمیم داشته او را به زور شوهر دهد و سحر برای گریز از تن دادن با این ازدواج، تصمیم می گیرد از ایران برود.
در نهایت مشخص میشود که سحر گم نشده بلکه به دست برادرش به قتل رسیده زیرا برادر تحمل متلکهای دوستهایش که خواهرت فلان است و چنان است را نداشته و معتقد بود سحر ناموس خانواده و او را به باد داده است.
دیدن این فیلم را به کسانی که خواننده این سطور هستند، توصیه میکنم.