
فقدان یک مرجع دولتی و یا مدنی مشخص برای اعتیاد
دیدارنیوز: اقدامات دولتی در زمینه کاهش آسیب در حوزه زنان با فعالیت انجیاوها هم پوشانی دارد؟
- نهادهای دولتی از جمله بهزیستی حمایت چندانی از ما نمیکنند و همچنین عزمی جدی برای پرداختن به آسیبهای زنان وجود ندارد. نکته دیگر اینکه عدم هماهنگی سازمانهای دولتی مقدار زیادی به ما لطمه میزند. اینکه ما هنوز یک نهاد اجتماعی برای پرداختن به مسائل اجتماعی نداریم. یعنی هنوز مسائل اجتماعی و اعتیاد مربوط به نیروی انتظامی و پزشکی است و جای بخش اجتماعی خالی است. کار مدنی و تجربه سازی فعالین مدنی این است که یک الگوی کوچک را بسازیم و بگوییم ما با این الگو توانستیم پس دولت هم میتواند.
خط «صدای یار» را هم با همین رویکرد تأسیس کردیم، در آن زمان 123 هنوز خدماتی به شکل فعلی ارائه نمیداد. زمانی که ما کار با کودکان کار را در دروازه غار و ناصر خسرو آغاز کردیم؛ در سال 1378 و 1379، هنوز بحث دولت، کودکان کار نبود. اما ما نشان دادیم که میتوانیم! کودک میتواند فال خود را درب کلاس بگذارد و در یک کلاس خواندن و نوشتن بیاموزد یا تئاتر بازی کند و یا عکاسی کند و از زندگی لذت ببرد. همه این سالها در خانه خورشید یوگای خنده داشتیم و یا فیلم سینمایی را با سی دی برایشان بخش میکردیم و از این تجربه که امکان نداشت انجام دهد لذت میبرد. هنگامی که من این الگوها را میسازم و تا حدی موفق میشوم، چرا دولت نتواند؟ این امکان اتفاقا برای دولت بیشتر مهیاست زیرا پول، امکانات، متخصص و فضا این کار را دارد.
انجیاوها را حمایت کنید، زنان خانواده میخواهند
بیش از ۵ یا ۶ سال است که طرحی داریم که در ساختمانهایی که در اختیار برخی انجیاوها قرار دارد، هشت تا ده زن همراه فرزندانشان زندگی کنند. زیرا برخی انجیاوها توانمند و متخصص و کاملاً درد آشنا هستند و کار را میشناسند و مجوز دارند و میتوانند این کار را انجام دهند.
ما هنوز هیچ جایی نداریم که یک زن با فرزندش به معنای واقعی زندگی کند. یک خانمی به مرکز میآمد که در 12 سالگی توسط بچههای مدرسه به جایی دعوت شده بود و مورد تعرض قرار گرفته بود. این فرد در خانواده سنتی-مذهبی بود و نتوانست با خود و دردی که داشت کنار آید. با الکل اعتیاد را شروع کرد، از خانواده طرد شد و کارتونخوابی را تجربه کرد. پس از گذراندن شرایط خیلی تلخ این امکان فراهم شد که به خانواده برگردد.
قرار ما با «پروتکل کاهش آسیب» این بود که ما نباید به زنان برای درمان کمک زیادی کنیم، بلکه باید آنان را در آن شرایط با کاهش آسیب نگه داریم. یعنی وسایل جلوگیری مثل کاندوم و سوزن و سرنگ در اختیارشان قرار بدهیم و به آنها مهارتها را بیاموزیم. یک وعده غذای گرم بدهیم و بتواند حمام کنند. همه این موارد برای این است که بتوانند سالمتر زندگی کنند. اما من و تیم همراهم به عنوان مددکار اجتماعی اعتقاد داشتیم که اگر یک توانایی در یک زن برای بهتر کردن شرایط او وجود دارد باید این توانایی را تقویت کنیم.
واقعیت این است که موفقیت در ترک دادن افراد بسیار بسیار دشوار و کم دستاورد است؛ ما هر ساله کمی بیشتر از تعداد انگشتان دست افرادی داریم که به قطع سوءمصرف میرسند اما وقتی شرایطی برای زیست سالم و انسانی فرد پس از ترک وجود ندارد، او مجددا به اعتیاد بازمیگردد چون نه امکانی برای اشتغال دارد، نه خانهای برای زندگی و نه خانوادهای برای دلگرم شدن.
تمرکز بر آموزش مهارتها
دیدارنیوز: به نظر میآید رویکرد خانه خورشید در کمک به زنان آسیب از یک دورهای به بعد تغییر یافت و گروه هدف خود را تغییر داد، دلیل این تغییر چه بود؟
این حقیقت که افراد معتاد به این راحتی ترک نمیکنند سبب شد که ما هم به ناکارامدی خود پی برده و گروه هدف خود را تغییر دهیم. نزدیک به چهار سال است که گروه هدف خود را روی زنانی گذاشتیم که قطع سوء مصرف کردهاند، اما همچنان خود و فرزندش شناسنامه و کارت بهداشت ندارند. یک سرپناه برای زندگی ندارند. ما به این زنان کمک میکنیم.
مثلاً آرزوی یک فرد این بود که مددیاری اعتیاد بخواند. اما نمیتوانست زیرا باید 2 میلیون تومان هزینه میپرداخت و مورد تأیید قرار میگرفت. یک زن دلش میخواست که دندانهای خود را درست کند، زیرا پس از ترک با آن دندانها هر جا برای کار میرفت میفهمیدند که اعتیاد داشته و به او اعتماد نمیکردند یا میخواستند از او سوءاستفاده کنند.
تعدادی از همکاران ما در خانه خورشید، کسانی هستند که قطع سوءمصرف کردند و الان برای خود حقوق دریافت میکنند و یک ارزش و اعتبار اجتماعی پیدا کردهاند. افرادی که در سن پایین دچار سوءمصرف مواد شدند مانند آن دختری که گفتم در 12 سالگی مورد تعرض قرار گرفته بود، خود شیوه کار و طرز رفتار را نمیدانست و قدم به قدم با کمک ما به مرور تغییر کرد.
همه افراد قابل تغییر هستند و دوست دارند شرایطشان بهتر شود. هیچ زنی دوست ندارد مورد تحقیر و تعرض قرار بگیرد. فقط باید یاد بگیرد. زیرا خیلی از این افراد در خانوادههایی به دنیا آمدهاند که در آن گسست و جنگ و دعوا و اعتیاد بود. خیلی از موارد باید در خانواده آموخته شود و قابل آموزش در دانشگاه و مدرسه نیست. ما باید از خود بپرسیم که چه مقدار در مورد شیوههای فرزندپروری درست رفتار میکنیم. هنگامی که به من میگویند ما به ته خط رسیدیم من این حرف را منکر میشوم و میگویم که هنوز باریکهای است و اتفاق بهتری میافتد. سالهای طولانی توانستهایم که افراد به سلامت برسند و در سلامت بمانند و اعتبار انسانی خود را پیدا کنند.
هنر زن بودن را میآموزیم
دیدارنیوز: در ایران زنان به چرخهای از آسیب ها دچارند. خانوادهای دارای آسیب است و زن از خانه بیرون میآید. نهادی برای حمایت از او وجود ندارد. دچار آسیبهای دیگری میشود و دیگر به جامعه برنمیگردد. در مورد اعتیاد زنان هم قضیه به همین شکل است و مرکز آن در خانواده است. به هر دلیلی یک زن یا دختر متأثر از شرایط خانواده، معتاد و فراری میشود. پس از بیرون آمدن نمیتواند کاری انجام دهد. سازمانهای دیگری هم مثل لویزان که وجود دارد بسیار شرایط بدی دارد. برخی از زنان کارتون خواب میگفتند که حاضر هستند بمیرند تا اینکه به لویزان و این گونه مکانها بروند. مسائل زن بودن همه چیز را برای فرد دشوارتر میکند. مثلاً یک خانم میگفت که مجبور است برای مصرف روزانه، 5 تا 8 بار تنفروشی کند. حال میخواهم بدانم که خانه خورشید در مقایسه با سامانسراها چه تفاوتی دارد و از لحظهای که زن وارد میشود که این چرخه آسیب متوقف میشود و امکان بازگشت به زندگی دارد؟
- اگر زن را به عنوان موجودی بدانیم که نیازهای متعددی دارد، اگر نتواند همهجانبه با آنها برخورد کند بازنده است. اگر هر کدام از نیازهای عاطفی و روانی و اجتماعی و زیستی و جنسی و جسمی برآورده نشود جای خالی آن میماند و فرد را اذیت میکند. اگر در جایی که یک زن هست دلخوشی و یا یک ورزش مناسب حال آنها نباشد و یا نتواند کاری را که دوست دارد انجام دهد، همین اتفاق میافتد.
خیلی اوقات خانمی را حمایت میکنیم که به قطع سوءمصرف برسد اما پس از زحمات بسیار برای پیدا کردن یک حامی برای پرداخت رهن یک اتاق و تجهیز کردن آن اتاق، به آن خانم میگوییم که اجاره این خانه را با کار کردن در خانه خورشید بپرداز.
ما در خانه خورشید اشتغال داریم. علاوه بر پول یک ماه حاصل از این اشتغال در خانه خورشید ما به او یک بسته بهداشتی حاوی شامپو و صابون و مایع ظرفشویی و مایع دستشویی و پودر و لباس زیر و پد بهداشتی و یک بسته غذایی خشک هم حاوی ماکارونی، رب و برنج و روغن و ... دریافت میکند تا بابت این موارد پولی پرداخت نکند. ناهار و صبحانه این افراد با ما است. به همه افراد یک کارت مترو به طور ماهانه تعلق میگیرد که البته حتی در همین مورد هم حمایت نمیشویم.
ما میتوانیم با تلویزیون و رختخواب و یخچال و اجاق گازی که برای ما میآورند زندگی اولیه یک فرد را تهیه کنیم. اما آیا زندگی این فرد همین است؟ گاهی اوقات من به بازدید از منزل میروم و فکر میکنم که چگونه ممکن است که یک فرد در قرن 21 در چنین فضایی زندگی کند. مثلاً در یک خانههایی که نم دارد و بوی تعفن میدهد و یا در یک خانه ده یا پانزده اتاقه که تقریباً همه مردان مصرف کننده هستند و فروشنده مواد رفت و آمد میکند و همه افراد از یک دستشویی و شیر آب استفاده میکنند، زندگی کند. زنی که در این خانه زندگی میکند باید در را روی خودش ببند و بیرون نیاید.
ما در دروازه غار گروه مهاجرین داخلی و خارجی و کولیها را داریم. سبک زندگی کولیها ویژه است و کار کردن با آنها بسیار دشوار است. یاد دادن پوشیدن لباس و با قاشق غذا خوردن و مواردی از این قبیل به آنها بسیار دشوار است. بعد با این وجود میبینیم که همین زن، ناخنهای دست و پایش را کاشته و درست کرده اما نوع ارتباط با همسر و کودکش را نمیداند.
ما اگر نخواهیم این امکانات را برای خانمها فراهم کنیم ما را ترک میکنند. امروز در کدام یک از محلهای نگهداری زنان این موارد وجود دارد؟ زمانی که با نظارت بهزیستی کار را شروع کردم هنگام بحث در مورد اشتغال زنان، خانم و آقای دکتر جوان به من میخندیدند و این موضوع را بعید میدانستند. هنگامی که از زنان نیازسنجی کردیم گفتند که همه زندان رفتیم و بافتنی و قلاببافی و گلیمدوزی بلد هستیم.
ما شرایط این کار را برای آنها فراهم کردیم و همان روز بابت کاری که انجام میدادند، مزد آنها را پرداخت میکردیم. هنگامی که این زنان کارهایشان را به من نشان میدادند من بسیار از آنها و کارهایشان تعریف میکردم و این امر برای آنها بسیار خوشایند بود. در مرکز یک خانمی قوی هیکل داشتیم که به من میگفتند این خانم دختران را برای مردان میبرد و خود پشت در منتظر میماند. هنگامی که او را به مرکز خواندم، به من گفت آیا این بد است که من پشت در میمانم تا پول آن دختر را بدهند، کتکش نزنند، گروهی به او حمله نکنند؟! من نمیدانستم چه بگویم. این چالش برای من هم بود که ممکن است پول آن دختر را ندهند و کتک هم بخورد. به همین دلیل در پاسخ به او که آیا کار بدی انجام میدهد یا خیر، دچار تردید شدم. بخشی از پولی که بابت تنفروشی بدست میآید، به کسی که اتاق را در اختیار میگذارد، داده میشود و یک بخش دیگر را به کسی که پشت در اتاق مینشیند و مراقبت میکند، تعلق میگیرد.
اغلب اینطور است که تولیدات این زنان را نمیخرند یعنی ما برای فروش آنها مشکل داریم سالها و ماهها میمانند. اما من دستمزد زنان را در هر صورت میدهم. یک روزی که این فرد بابت لیفهای که بافته بود پول را دریافت کرد گفت که این پول را برای پدرم خیرات میکنم. هنگامی که تعجب من را از این امر دید، گفت این پول حلال است و دستمزد کارم است و من قصد دارم آن را برای پدرم خرما بخرم و خیرات کنم. یعنی این زن در تمام عمر این عذاب وجدان را داشت که با پول حرام بچههای خود را بزرگ کرده است.
این موارد نشانه تغییر در انسانها و درد و رنجی است که آن فرد سالها تجربه کرده است. این افراد الان کسانی هستند که با ما همکاری میکنند و الگوی دیگران هستند و سعی میکنند برای دیگران شرایط را بهتر کنند. همه این موارد ارزش است و کارهای خوبی است که میتواند صورت بگیرد و شرایط افراد را بهبود بخشد. من همیشه به بچههای جوان دانشجو میگویم که درست است این خانمها مشکلات زیادی را تجربه کردهاند، اما احساسات و عواطف در آنها وجود دارد و نگاه بد و بیتوجهی به احساسات را درک میکنند. من همه این سالها جلوی پای همه این خانمها بلند میشوم تا او احساس احترام و وجود کند.
ادامه دارد
برای تماشای فیلم این گفتگو روی لینک زیر کلیک کنید