
دیدارنیوزـ
مرضیه حسینی: سوال اساسی و مهمی که در یادداشت
«به بدن خود چه حسی دارید؟» مطرح شد این بود که چه عواملی بر تصور افراد و به ویژه زنان از بدن خود نقش دارند و چرا زنان مدام در حال تغییر دادن ظاهر خود هستند؟
در پاسخ به این سوال باید گفت زنان قربانیان اصلی اقتصاد زیبایی و صنعت زیباییاند. صنعت زیبایی نیز در خدمت میل بیپایان سرمایهداری و عطش سیریناپذیرش برای کسب سود بیستر قرار دارد.
زیبایی خدادادی نیست
سرمایهداری با شگردهای تبلیغاتیاش به افراد و به ویژه زنان میگوید لازم نیست به دلیل زیبایی که خداوند به شما نداده، نگران باشید زیرا ما آن را برایتان خلق میکنیم. سرمایهداری همچنین از طریق صنعت زیبایی، معیارهای زیبا بودن را مرتبا تغییر میدهد تا بتواند رونق صنایع و بازارهای تولید و فروش لوازم آرایشی و صنعت جوانسازی را حفظ کند.
از بیولیپولیفتینگ تا زنجبیل و لیمو
صنعت زیبایی سالانه بیش از ۲۰۰ میلیارد یورو درآمد دارد. در آمد سالانه “لورآل” (L’Oreal) در حدود ۲۶ میلیارد یورو است. در دنیای امروز که عصر سرعت است و همه برای رسیدن به آنچه میخواهند عجله دارند، عملهای جراحی و زیبایی، گوی سبقت را از کالاها و محصولات این حوزه ربودهاند زیرا انجام یک عمل ساده لیفتینگ و از بین بردن چین و چروک در یک ساعت برای زنان و البته مردان، مطلوبتر از استفاده مدام از کرمهای ضدچروک است.
در سال ۲۰۱۵ آمار عملهای جراحی زیبایی در مقیاس جهانی به بیش از ۲۱,۷ میلیون رسید. امروزه جراحیها و عملهای از بین برنده چین و چروک در کنار استفاده از بوتاکس، بزرگ کردن سینه و باسن و پیکرتراشی، لیزر موهای زائد، بیرون کشیدن چربیهای اضافه از بدن، تزریق چربی و کاشت گونه و انواع دیگر عملهای زیبایی و جوانسازی، در زمره شایعترین و پرطرفدارترین عملهای زیبایی هستند. برای این بخش از اقتصاد زیبایی تا سال ۲۰۲۰ درآمدی معادل ۷۰ میلیارد دلار پیشبینی میشود. درآمد و شیوع جراحیها و اعمال زیباسازی سبب شده که تجارتی حول این محور شکل گرفته و عدهای از صاحبان کسب و کار از آن منتفع شوند.

جراحان عمومی و پزشکانی که حتی دورههای جراحی زیبایی را نگذارندهاند، متخصصهای پوست، جراحان فک و گوش و حلق و بینی، با طمع درآمد بیشتر و دستمزدهای کلان به جراحی پردرآمد زیبایی روی آوردهاند. علاوه بر این هزاران آرایشگر، سالنهای زیبایی و جوانسازی تاسیس کرده و به کار تزریق بوتاکس، برداشتن خال، خالکوبی و تتو، زدن حلقه در زبان و بینی و ناف و انجام لیفت مشغولند. به این فهرست بلندبالا باید متخصصین طب سنتیِ زیبایی را نیز اضافه کرد که چندسالی است کارشان بسیار رونق گرفته است. رشد قارچگونه عطاریها و محصولات گیاهی زیبایی و جوانسازی که صفحات فضاهای مجازی را نیز پر کرده، مصداق وجود این شاخه جدید در صنعت زیبایی بهویژه در ایران است.
خریداران محصولات گیاهی و سنتی زیبایی، اغلب زنان و مردان طبقه متوسط و از حیث اقتصادی ضعیف هستند. افراد این طبقه در حالی که توان اقتصادی طبقه بالا برای خرید محصولات کمپانیهای معروف را ندارند، به خرید کرمها، تونرها و ماسکهای دستساز روی می آورند و از دمنوشها و مواد گیاهی برای لاغری و چربیزدایی استفاده میکنند.
زیبایی، محصول فرهنگ است
نکتهای که اغلب افراد از آن آگاه نیستند و به همین اعتبار بازیچه دست سرمایهداری میشوند، این است که زیبایی امری ثابت نیست و منشا طبیعی و تعریف واحد و جهانشمولی ندارد. این فرهنگ و آموزههای اجتماعی است که زیبایی و معیارهای آن را تعیین میکند. به همین اعتبار است که تعریف زیبا بودن از دورهای به دوره دیگر و از جامعهای به جامعه دیگر متفاوت است. حس زیبا بودن اکتسابی و آموختنی است و به همین دلیل است که متر و معیار آن ارتباط مستقیم با جامعهپذیری افراد و فرهنگی که در آن رشد میکنند، دارد.
معیارهای زیبایی ابدی نیستند. هر دو سوی متضادهای لاغری-چاقی، بزرگی-کوچکی سینه و باسن، موهای تابدار و -موهای صاف، لبهای قیطانی- لبهای قلوهای، ابروهای کوتاه ـ ابروهای پیوندی، دماغ کوچک و سربالا ـ دماغ کشیده و عقابی، در دورههایی به عنوان ایدهآل زیبایی ستایش میشوند و در دورههای دیگر به عنوان تجسم نازیبایی مورد تحقیر قرار میگیرند.
با بررسی معیارهای زیبایی در طول تاریخ ایران و جهان به ناپایداربودن ایدهآلهای زیبایی پی میبریم. به عنوان مثال در دوره قاجار و پیش از آن چاقی زنان و داشتن موی پشت لب نه تنها نشانه زشتی نبود بلکه مشخصه زیبایی و همچنین سلامت زنان و نشانه تمول آنها نیز بود.
در دوره رضاشاه، سرمایهداری اولین قدمهایش را به خاک ایران نهاد، سوغات سرمایهداری برای جامعه ایرانی فرهنگ جدیدی بود که تعاریف نویی از زیبایی ارائه میداد؛ این فرهنگ نو که از جانب دولت نیز شدیدا ترویج میشد، به یکی از اساسیترین منابع هویتساز زن جدید ایرانی تبدیل شد.
زیبایی در این فرهنگ جدید به لاغری، پوست سفید و بیمو و موهای صاف و بلوند اطلاق میشد و این گونه بود که گنهای لاغری و لباسهای زیری که چربیها را میپوشاند، به همراه کرمهای سفیدکننده و موبرها، در حجم زیاد وارد کشور شد و مورد استقبال قرار گرفت.
پس از گذشت مدتی، از آنجایی که استفاده از گن و شکم بند برای لاغر نشان دادن اندام کفایت نمیکرد، بازار رژیمهای لاغری رونق گرفت و تبلیغ این رژیمها و همچنین باشگاههای ورزشی برای لاغری به تیتر همیشگی روزنامه اطلاعات به ویژه در دوره پهلوی اول و دوم تبدیل شد.
سفیدی و بوری اما معیار ثابت زیبایی باقی نماند. سرمایهداری که افراد و به ویژه زنان را به آلت فعل خود تبدیل کرده، این بار برای کسب سود، طرحی نو درانداخت و به زنان جهان اعلام کرد که از این پس سبزه بودن و برنزه بودن معیار مد و زیبایی است. در سال ۱۹۶۲ ایو سن لوران طراح معروف، نخستین مانکن سیاهپوست را روی صحنه نمایش مد آورد و به دنبال آن و به سرعت، صنعت زیبایی کالاهایی و ابزار این مد جدید زیبایی را تولید کرد.
تنها قدرتمندان زیبا هستند؟
اگر از حیث طبقاتی به مساله زیبایی نگاه کنیم، چه کسانی در جامعه مشخص میکنند که زیبایی چگونه است و زیبا کیست؟ در طول تاریخ، زیبایی با قدرت همنشین بود و قدرت مترادف با زیبایی پنداشته میشد. مثلا مردم ملکهها، سلاطین و الههها را به هرشکلی که بودند، زیبا میدانستند. به عنوان مثال در مصر در قرون قبل از میلاد، شاهزاده خانمی به اسم «حتشپوست» به عنوان اولین زن به مقام فرعونی رسید. او که لقب خدایی نیز داشت با ریش طلایی مردانه و دامن کوتاهی که دم شیری به آن آویزان بود، در میان مردم ظاهر میشد. داشتن ریش برای زنان در آن دوره نه تنها نازیبا نبود بلکه با قدرت و شوکت قرین بود. (سیما راستین، اقتصاد زیبایی)
نمونه دیگر همانطور که پیشتر آمد، شاهزاده خانمها و ملکههای قاجاری هستند که اندامهای چاق، ابروهای پرپشت و موهای پشت لب آنها مطلقا زشت به حساب نمیآمد. بنابراین جایگاه برتر قدرت در تمام ادوار تجسم زیبایی بوده است.
در دنیای جدید اما با شکلگیری مفهوم فردیت و انسان مدرن مدنی، تعریف زیبایی و ارزشگذاری آن نیز متاثر از مفاهیم اجتماعی مدرنیته متحول شد و زیبایی از انحصار قدرت در آمد. ماهیت طبقاتی زیبایی اما همچنان حفظ شد بدین معنی که حتی با نگاهی ساده به بالاشهر و پایین شهر تهران و به مدل آرایش و پوشش دختران و مدل و ریش پسران میتوان فهمید که طبقات بالا و پولدارها تعیین کننده معیارهای زیبایی هستند.
طبقات متوسط و پایین بهویژه در میان زنان، میکوشند از الگوی واحدی که زنان طبقه بالا در آرایش و پوشش ارائه میکنند، تقلید کنند. این زنان حتی اگر قادر به انجام آن نباشد، (زیرا زیبا شدن و جوان ماندن هزینههای زیادی در بردارد) همواره در حسرت و آرزوی آن هستند و بسیاری از آنها میکوشند مثلا با دوست شدن یا ازدواج با پسری از طبقه بالا، به ایدهآل خود برسند و ضمنا طبقه اقتصادی خود را نیز تغییر دهند.
البته نباید فراموش کنیم که داشتن پول و فقدان آن همواره فاصلههایی را که به شکل تاریخی وجود دارد، حفظ میکند زیرا امکان رفتن به باشگاههای گرانقیمت، رژیمهای سلامت برای لاغری، استفاده از ویتامینها و مکملها، مصرف کرمهای جوانساز و کرمهای شب و روز برای زنان و مردان طبقه بالا مهیا است اما افراد و بهویژه بعضی از زنان طبقات متوسط و پایین که چنین امکانی ندارند، برای متفاوت بودن و زیبا بودن به آرایش زیاد، لباسهای بدننما و تتوهای بدن روی میآورند.
سخن آخر
ابژه شدن بدن زنان فرایندی است که درون مناسبات قدرت شکل میگیرد بدین معنا که سرمایهداری با به خدمت گرفتن علومی مانند مردمشناسی، زیباییشناسی، روانشناسی زنان و مردان و همچنین جلب همکاری کارخانهها و کمپانیهای بزرگ در سراسر جهان، بدنهای ما و روح و ذهنمان را تسخیر کرده است. این نفوذ و تاثیرگذاری به حدی است که افراد خاصه زنان، بدنشان را بر اساس الگوهای زیباییِ ساخته سرمایهداری سامان میدهند و بر اساس پیامی که از بیرون خود و از جامعه میگیرند، با بدنشان مواجه میشوند.
بنابراین زنان هرگز نسبت به خود رضایت ندارند زیرا سرمایهداری میخواهد که زنان همیشه ناراضی و تشنه تغییر باقی بمانند.