تیتر امروز

نامه مستقیمم غیرمستقیم به دستت خواهد رسید
افاضات اضافه

نامه مستقیمم غیرمستقیم به دستت خواهد رسید

عوام‌الملک پس از نامه‌های متعدد به حضرت مسعود و عدم دریافت پاسخ، این بار مسیر جدیدی را امتحان کرده که کاملا جوابگو و موفق خواهد بود؛ او قرار است نامه‌های مستقیمش را به شکل غیرمستقیم بفرستد تا...
سال بازگشت بزرگ و سقوط باورنکردنی/ ترامپ چطور برگشت و دلیل رفتن اسد چه بود؟
ویژه برنامه نوروزی دیدارنیوز با اجرای محمدرضا حیاتی؛ بررسی مهمترین اتفاقات سال ۱۴۰۳ (قسمت چهارم)

سال بازگشت بزرگ و سقوط باورنکردنی/ ترامپ چطور برگشت و دلیل رفتن اسد چه بود؟

این چهارمین قسمت از ویژه برنامه نوروزی ۱۴۰۴ دیدارنیوز با اجرای محمدرضا حیاتی است که به بررسی مهمترین اتفاقات سال ۱۴۰۳ می‌پردازد. در این برنامه بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید آمریکا و سقوط بشار...
در سالگرد زلزله سرپل ذهاب

صبح روز واقعه

News Image Lead

دیشب ساعت ۲۱ و ۴۸ دقیقه وحشتی را تجربه کرده بود که با فیلم‌های ترسناکی که به دور از چشم مادرش می‌دید قابل مقایسه نبود. وقتی به مادرش و آن لحظه فکر می‌کند چشمانش اشکی می‌شود.

کد خبر: ۱۴۳۷۷
۱۱:۵۲ - ۲۲ آبان ۱۳۹۷

دیدارنیوز ـ پرستو بهرامی‌راد: صبحی که در کف خیابان شروع شد، یادآور شبی است که زمین قدرت خود را تمام قد به رخ کشید. زمانی که چشمان به رنگ بلوطی خود را باز کرد، مادر را نشسته بر روی تلی از خاک که زمانی خانه تمام نقاشی‌هایش بود، دید. پدر هم می‌دوید از هر سمتی که پتو یا آب یا چادر و ... می‌دادند و فقط می‌دوید. روژان (خواهرش) روی تپه‌ای از خاک که زمانی خانه آن‌ها بود به دنبال عروسک‌هایش می‌گشت و هر از گاهی مادر که به نقطه‌ای در دوردست زل زده بود را صدا می‌زد. صدای جیغ زنان لحظه‌ای قطع نمی‌شد و هر لحظه در نقطه‌ای صدای جیغ و گریه می‌آمد. امروز قرار بود در مدرسه جدول ضرب را یاد بگیرد، اما دیشب از یاشار که مادرش زیرآوار مانده بود، شنید که مدرسه هم خراب شده است. دیشب ساعت ۲۱ و ۴۸ دقیقه وحشتی را تجربه کرد که حتی با فیلم‌های ترسناکی که به دور از چشم مادرش می‌دید نیز قابل مقایسه نبود. وقتی به مادرش نگاه می‌کند و به آن لحظه فکر می‌کند، چشمان بلوطی رنگش از قطرات اشک لبریز می‌شود.

 

صبح روز واقعه

 

یک سال از آن شب و صبح فردایش می‌گذرد و دیگری از آن‌همه خاک و خانه‌های خراب خبری نیست. پدر خانه را دوباره ساخته است و مادر در آشپزخانه جدید غذا‌های خوشمزه می‌پزد، اما آرمان، علی و سامیار دیگر مدرسه نمی‌آیند چون در قبرستان شهر سکونت دارند. یاشار و آرتین دیگر پدر و مادری ندارند و آقای معلم هم بعد از دفن زن باردارش از شهر رفته است. روژان هنوز بعضی شب‌ها کابوس زلزله می‌بیند و جایش را خیس می‌کند. مادر هم لباس مشکی که برای دایی به تن کرده‌ است در نمی‌آورد. پدر هم هنوز از ترس دوباره زلزله کلی وسیله بیرون خانه انبار کرده است. دیگر فیلم ترسناک هم نگاه نمی‌کند، چون وحشت شب ۲۱ آبان ساعت ۲۱ و ۴۸ دقیقه هنوز بعد از یک سال ترکش نکرده است...

 

صبح روز واقعه

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
نظر:
بنر شرکت هفت الماس صفحات خبر
رپورتاژ تریبون صفحه داخلی