
قصه پردرد «پارمیدا» نشان از این دارد که عدم محافظت از یک زن سرپرست خانوار در جامعه میتواند به راحتی از او یک زن روسپی بسازد که برای پول دست به هر کاری میزند. اگر آن شرکت خدماتی کنار او میماند و از او حمایت میکرد، شاید او دوباره آسیب نمیدید و تنفروشی برایش به یک امر عادی تبدیل نمیشد.
دیدارنیوز ـ پرستو بهرامیراد: میتواند ساعتها به نقطهای خیره شود و سکوت را مهمان تمام لحظاتش کند. به سختی و با نگاهی مات از مشکلات و خطرهای زندگی یک زن تنفروش که مشتریانش را از خیابانها پیدا میکند، میگوید. انگشتان کشیده و زیبای خود را که روی میز است در هم قفل میکند و با نگاه نافذی اطراف را با دقت مورد بررسی قرار میدهد. از لحظه ورود چندین بار میپرسد عکس که نمیاندازید؟ و وقتی جواب منفی را دریافت میکند، نفس راحتی میکشد.
با صدای آرامی شروع به تعریف میکند و میگوید: «با هزاران امید در سن 17 سالگی با پسر یکی از دوستان پدرم ازدواج کردم. بعد از تولد دومین دخترم، شوهرم بیکار شد و زن همسایه من را به یک شرکت خدماتی در تهران که خودش کار میکرد برد و آنجا مشغول به کار شدم. هر روز از رباطکریم به تهران میآمدم. با این حال که کارم سخت بود اما درآمد خوبی داشتم تا اینکه ...»
«ن» (با اسم مستعار پارمیدا) زنی 35 ساله است که دو فرزند دارد و خرج شوهر و مادرشوهر بیمارش نیز با اوست. آب دهانش را به سختی قورت میدهد و میگوید: «برای کار به خانهای در خیابان فرشته رفته بودم. صاحبخانه یک مرد و زن خارجی بودند. قبل از این هم یک بار برای تمیزکاری به آن خانه رفته بودم. زن صاحبخانه بعد از گذشت یک ساعت به استخر داخل برج رفت و من با شوهرش تنها ماندم و این اولین باری بود که مورد تعرض قرار گرفتم...»
برای لحظاتی به دیوار روبرویش خیره میماند و ادامه میدهد: «اتفاقی که افتاده بود را به شرکت خدماتی که کار میکردم، اطلاع دادم اما رئیس شرکت اول حرفم را باور نکرد و بعد از اصرار و نشان دادن آثار ضرب و جرح گفت حتماً من رفتار درستی نداشتهام وگرنه آن خانواده از بهترین مشتریان شرکت هستند. بعد از آن مدتی کار نکردم اما مادرشوهرم سکته کرد و هزینههای او هم به دیگر هزینههایم اضافه شد ... و دوباره مجبور شدم سرکارم برگردم. این بار با تعهد بر اینکه مشکلی برای شرکت ایجاد نمیکنم! استخدامم کردند».
پارمیدا چهره شرقی زیبایی با چشمان درشت مشکی همراه با مژههای پرپشت دارد و هر کسی را با اولین دیدار مجذوب خود میکند. همانطور که لبش کمی به سمت راست کج میشود و انگار نیشخند میزند، میگوید: «بار دوم پسر جوان خانوادهای به من تجاوز کرد و موقع رفتن ۳۰۰ هزارتومان همراه شمارهاش داخل کیفم گذاشت و گفت اگر باز بیایی پول خوبی گیرت خواهد آمد...».
برای لحظاتی رنگ پوستش به سفیدی میزند اما سریع به حالت قبل برمیگردد و ادامه میدهد: «شمارهام را از شرکت گرفته بود و به من مسیج میداد تا اینکه گفت برای هر شب 800 هزار تومان میدهد. بعد از سه روز قبول کردم...»
کمی آب مینوشد و میگوید: «الان سه سال است که هفتهای دو روز به خانه میروم و بقیه هفته را تهران هستم. به همه گفتهام شبها پرستار هستم و چون پول خوبی درمیآورم شوهرم خیلی حساسیت به خرج نمیدهد. از آنجایی که مجبور هستم بیشتر از قبل به خودم و ظاهرم برسم و لباسهای خوب بپوشم، در شرکت خدماتی هم روزها کار میکنم، البته برای پوشش کار شبم هم مناسب است!»
«ن» یا پارمیدا بیشتر شبها در منطقه پونک کنار خیابان میایستد و اگر شب جایی را پیدا نکند، به مراکزی که مخصوص زنان آسیبدیده است، مراجعه میکند و یا در پارک میخوابد. او میگوید: «من در این کار از تنها چیزی که وحشت دارم زمانی است که مردان برای ندادن پول کتکم میزنند. چندین بار این اتفاق افتاده است و من تا چند روز مجبور شدم در خانه بمانم و به خانوادهام گفتم تصادف کردهام...».
«ن» از شوهر خود صحبت نمیکند و نمیخواهد توضیح دهد که چرا او بیکار است و چرا هیچ وقت پیگیر کار و شرایط او نشده است. او از اینکه وارد باندها و خانههای خاص شود فراری است و ترجیح میدهد به تنهایی کار کند...
قصه پردرد پارمیدا نشان از این دارد که عدم محافظت از یک زن سرپرست خانوار در جامعه میتواند به راحتی از او یک زن روسپی بسازد که برای پول دست به هر کاری میزند. اگر آن شرکت خدماتی کنار او میماند و از او حمایت میکرد، شاید او دوباره آسیب نمیدید و تنفروشی برایش به یک امر عادی تبدیل نمیشد.
تماس با شرکتهای خدماتی
براساس قصه زندگی پارمیدا «دیدارنیوز» با چند شرکت خدماتی تماس گرفت و از آنها پرسید که با اتفاقهایی مانند قصه «ن» روبرو بودهاند؟ در این مواقع چه واکنشی نشان خواهند داد؟ و برای جلوگیری از تجاوز و تعدی به زنان کارگر چه راهکاری دارند؟
کارفرمایان چقدر در زندگی از دست رفته «پارمیدا»ها نقش دارند؟ آیا نباید محیط کار امنی برای زنان سرپرست خانوار ایجاد کرد؟ چه باید بکنیم که یک زن تنها مجبور به کار کردن در خانه مردان شهوتران بوالهوس نشود؟ حکومت و مسئولان درباره اداره این گونه زنان و خانوادهها چه مسئولیتهایی دارند؟ و ...
این پرسشها را به همراه دهها سوال دیگر باید به صورت مکرر پرسید تا شاید به پاسخها و راهکارهایی در این موضوعات برسیم و دیگر شاهد تبدیل «ن»ها به «پارمیدا»های جدید نباشیم.