
نظامهای سنتی استبدادی در منطقه عموما مبتنی بر مناسبات قبیلهای و خویشاوندی بودند و از طریق بهرهگیری و همراهی نهادهای دینی و توزیع رانتهای نفتی سعی میکردند کنترل خود را بسط دهند و پایههای حکومتی خود را تحکیم بخشند. اما رژیم جدید سعودی به نظر میرسد در حال متحول شدن است و رویههای کاملا مدرن فاشیستی و حذفی را مانند آنچه در عراق صدام حسین به یاد داریم، به کار میبندد.
دیدارنیوز - ابوالفضل فاتح، روزنامهنگار و فعال رسانهای ایرانی مقیم انگلیس در تحلیلی به بهانه ترور خاشقچی روزنامهنگار منتقد عربستانی، به بررسی تحولات درونی و تغییر ماهیت رژیم سعودی پرداخته است.
ناپدیدسازی جمال خاشقچی روزنامهنگار و منتقد سرشناس حکام سعودی که پس ازجدا شدن از رژیم سعودی، برای کشورش و به نمایندگی از روزنامهنگاران سرکوب شده عربستان سخن میگفت، اقدامی بس ناجوانمردانه و محکوم است. این شیوه جدید سرکوب، آزار و اذیت و قتل مخالف و منتقد، معانی و پیامدهای مهمی در بر خواهد داشت. چنانچه از گزارشهای رسمی دولت ترکیه بر میآید متهم اصلی این اقدام، عالیترین سطوح دستگاه پادشاهی سعودی است. این اقدام، نمونهای دیگر از زنجیره رخدادهایی است که ماهیت جدید رژیم این کشور را به روشنی آشکار میسازد.
عربستان سعودی در دوران ملک عبدالله ماهیتی محافظهکار داشت که در سیاستها و رفتارهای داخلی و منطقهای این رژیم نمایان بود. رژیم عبدالله نه با جنگ، نه با خشونت بیش از اندازه و نه با اصلاحات وسیع نسبتی نداشت و حفظ وضع موجود را مهمترین راهبرد خود میدانست. در دوران اخیر، به نظر میرسد که عربستان در حال تحول از یک نظام سنتی مستبد به یک نظام توتالیتر و فاشیستی است که دستگاه حاکمیتی خود را بر مبنای قتل، سرکوب و حذف تمامعیار مخالف بنا میکند. نظامهای سنتی استبدادی در منطقه عموما مبتنی بر مناسبات قبیلهای و خویشاوندی بودند و از طریق بهرهگیری و همراهی نهادهای دینی و توزیع رانتهای نفتی سعی میکردند کنترل خود را بسط دهند و پایههای حکومتی خود را تحکیم بخشند. اما رژیم جدید سعودی به نظر میرسد در حال متحول شدن است و رویههای کاملا مدرن فاشیستی و حذفی را مانند آنچه در عراق صدام حسین به یاد داریم، به کار میبندد.
بن سلمان، با الهام گرفتن از ماهیت نژادپرستانه و رادیکالی که در حال شیوع جهانی است و در آمریکا و اسرائیل ظهور و بروز تام یافته است، به دنبال دگرگون ساختن مناسبات حکومتی خود است. این رژیم چه در ارتباط با دوستان جهانی و چه در ارتباط با مخالفان منطقهای و چه در برخورد با مخالفان و منتقدان داخلی به شیوهای افراطی و رادیکال عمل میکند. حتی در لایههای اصلاحات فرهنگی و اجتماعی اخیر نیز نوعی عدمتوازن به چشم میخورد. نگاهی به عملکرد این رژیم در چند صحنه به خوبی روشن میسازد که ما با عربستان و رژیم جدیدی مواجه هستیم که بر خصوصیاتی رادیکال استوار شده و در صدد تحکیم عرفی جدید بر روابط داخلی و منطقهای است:
مجموع این رویکردها و رفتارها، به خوبی گواهی میدهد که عربستان جدید، آن عربستان محافظهکار پیشین نیست و در حال تغییر ماهوی به عربستانی است که در دو چهره قابل ارزیابی است:
اول آنکه به نظر میرسد محمد بن سلمان در حال گذر از نظام خانوادگی به سوی یک نظم دیکتاتورمابانه فردی است. چنین تحولی از این رو واجد اهمیت است که خاندان آل سعود که یکی از پایههای مهم حاکمیت شراکتی در عربستان است، به حاشیه خواهد رفت و به جای آن حاکمیت فردی مستقر خواهد شد. چنین تحولی بدون حاشیه نخواهد بود و باید منتظر ماند و دید که خاندانی که سعودی امروز را بنا نهادند و چند هزار شیخ و شاهزاده را در خود دارد، چگونه با این تحول کنار خواهد آمد.
وجه دیگر ماجرا این است که رژیم جدید در حال گذار به سوی سکولاریسم و غربیسازی افراطی است. این یعنی تکیه کمتر بر نهاد دین. رژیمی که از طریق پیوند ارگانیک با جریان سلفی و وهابیت به دنیا آمد اکنون در موقعیتی است که نهاد دین را به حاشیه میراند. اینکه بخشی از روحانیون محافظهکار در کنار حاکمیت بمانند، کاملا محتمل است. اما موضوع مهمتر واکنش عقبه و بدنه جریان سلفی به این ماجرا است. با گذر از نهاد دین و پشتوانه خانواده سلطنتی، اکنون بن سلمان چارهای جز تکیه بر عناصر سرکوبگرانه محض و توسعه ایدئولوژی جدیدی بر مبانی نژادپرستانه، احتمالا ملی، و پایه گذاری نوعی فاشیسم عربی شناخته شده در منطقه ندارد. تجربه رژیم بعث و معمر قذافی نزدیکترین الگوهایی هستند که به نظر میرسد در بعد فاشیستی و سرکوبگرانه در منطقه سراغ داریم. رادیکال و از سوی دیگر رژیمی آپارتاید، نژادپرست، سرکوبگر با رفتارهای رادیکال غیرقابل پیشبینی.
در چنین فضایی است که قتل یا ربایش در کنسولگری به علامت و شاخصی جدید در رفتارهای آتی این نظام معنا مییابد. نمونهای بیسابقه که جایگزین سنتهای جدیدی از ارعاب و تروریسم در جهان است و با خودسری و بیقانونی رژیم فعلی چه بسا نمونههایی وحشتناکتر از آن را نیز شاهد باشیم. کما این که پیشتر در نمونهای متفاوت اما معنیدار از عرف جدید در روابط بین الملل، سنت جدید عربستان در واکنش افراطی به توئیت وزیر خارجه کانادا در حمایت از حقوق یک فعال زن سعودی مشاهده شد. رژیم عربستان در واکنش به صرفا یک توئیت، رابطه سیاسی و اقتصادی خود با کانادا را قطع، پروازهای ریاض به کانادا را منتفی و هزاران دانشجوی سعودی در کانادا را فراخواند و آن را به یک بحران تمامعیار تبدیل ساخت. در همین چارچوب بود که نخست وزیر کشوری دیگر را برای روزها به گروگان گرفت تا سیاستهای مداخلهگرایانه خود را پیش ببرد.
غربیسازی افراطی و منافع اقتصادی هنگفت، باب استانداردهای دوگانه را گشوده و چشم دوستان آمریکایی و انگلیسی رژیم جدید سعودی را به روی خشونتهای داخلی و منطقهای و افراط گراییهای آن بسته است. دامنه پرداختهای سعودیها تا آنجا نفوذ داشت که در نخستین روزهای ماجرای جمال خاشقچی، روزنامههای مدعی انگلیسی از کنار این تراژدی برای آزادی بیان به آرامی گذشتند و از سران انگلیس و آمریکا و فرانسه و اتحادیه اروپا که برای موضوعات بسیار کوچک نسبت به دولتهای مخالفشان به یکباره مواضع آتشین اختیار میکنند، سخن از حقوق بشر و ارزشهای جهانی میگویند و سازمان ملل را به اجلاس اضطراری فرا میخوانند، خبری نبود و جز جملات مبهم چیزی شنیده نشد. حتی گزارشها حاکی از با خبر بودن آمریکا از توطئه علیه خاشقچی است. از همین رو بسیار دور از انتظار است که همه ابعاد این قتل یا ربایش آشکار شود و احتمالا در زد و بندهای سیاسی و دیپلماتیک به سرنوشت بسیاری از پروندههای بیسرانجام تاریخ مبتلا خواهد شد.
در این حال دولتهایی که دل به اصلاحات سعودی بستهاند و از آن حمایت میکنند، باید مراقب خوی مهاجم، استبدادی و افراطی این رژیم باشند. گرچه آمریکا و انگلیس همین خوی و عرف جدید را بهترین شیوه برای کنترل ملتهای منطقه میدانند و پشت تمام دول استبدادی منطقه تا مکیدن تمام سرمایههایشان ایستادهاند. در این حال واکنشهای آنی و افراطی از دولت ثروتمند و تا بن دندان مسلح عربستان با شناختی که از رهبران پیشین عرب - که در جوانی به قدرت رسیدند - سراغ میرود، میتواند برای منطقه و جهان و حامیان این دولتها، پیامآور نگرانیهای مهمی باشد. ممکن است سکولاریسم سعودی ریشه وهابیت را سست کند که این البته برای منطقه مغتنم است و یا عربستان را آوردگاه فرهنگ غربی کند که البته خوشایند غرب است، اما دور از ذهن نیست با نخوت، بیتجربگی و استبداد حکام فعلی، ایدئولوژی جدیدی از فزونطلبی سیاسی و منطقهای، جایگزین محافظهکاری و افراطگرایی مذهبی پیشین شود، چنان که در مداخلات این رژیم در سوریه و یمن و لبنان و عراق و مواضع خصمانه و خطرناک این رژیم علیه ایران شاهد هستیم.
خاطره جهان پر است از خشونتهای داخلی و جنگهای منطقهای و تروریسم بین الملل که رهبران جوان عرب پس از تحکیم قدرت خود پدید آوردهاند؛ از عبدالله صالح و قذافی گرفته تا صدام و بن لادن. اینک نیز جا دارد جهان نگران باشد که از دل این بن سلمان با چنین افراط و خشونتهایی و با نشانههایی که از بازگشت خصلتهای دوران جاهلیت مشاهده میشود، صدامی جدید یا بن لادنی مدرن در لباس تروریسم دولتی سر برنیاورد. در این صورت رژیم جدید سعودی پس از تثبیت، به دوستان امروز خود نیز رحم نخواهد کرد. امید که سرنوشت خاشقچی، ملتهای منطقه را هشیار و حامیان رژیم سعودی را متنبه ساخته و در اندیشه متوقف کردن چنین رفتارهایی فرو برده باشد.
فرصت را مغتنم شمرده، عرض میشود، اگر چه خاشقچی ایرانی نبود و شناخت کاملی از عقبه و شخصیتش ندارم اما در سالهای اخیر یک روزنامهنگار سرشناس منتقد بود. هر جا قلمی شکسته میشود یا روزنامهنگاری تحت فشار قرار میگیرد، آزادی بیان به خطر افتاده است. جا دارد، جامعه روزنامهنگاری ایران نیز نسبت به این ترور سیاسی، سکوت اختیار نکرده، زبان به اعتراض گشوده و خواستار روشن شدن حقیقت شود. همین فریادهاست که شکستن قلم را در آنجا و اینجا و در جهانی که مملو از آزار روزنامهنگاران است، دشوارتر میسازد. باشد که در هیچ جای جهان شاهد چنین جنایات سیاهی نباشیم.
والسلام
ابوالفضل فاتح
پنج شنبه ۱۸ مهرماه