"دیدارنیوز" به بررسی فیلم «جمشیدیه» می‌پردازد؛
اینکه کارگردان زن این فیلم، سعی کرده از شمایل زنانه سارا بهرامی و گریه ­ها و غصه­ هایش، شمایلی احساسی و ارزشمند از یک زن بسازد قابل درک است، اما دوباره همان نابلدی در پرداخت و عمق بخشیدن به ماجرا، از این کاراکتر یک احمقِ کم هوش ساخته است. مخاطب به جای همذات پنداری و همدردی با زنی که عذاب وجدان دارد و خود را قاتل می­ داند، او را نفرین می­ کند و از بی منطق بودنش حرص می­ خورد.
کد خبر: ۲۰۳۴۳
۱۷:۳۴ - ۲۱ بهمن ۱۳۹۷

دیدارنیوزـ ایمان رضایی: گاهی اوقات، فیلمساز‌ها حرفی برای گفتن دارند، اما طریقه ارائه ­اش را بلد نیستند. اینکه ما ندانیم اندیشه خود را چگونه در مدیوم سینما پیاده کنیم، نه تنها اندیشه را تبدیل به پیامی آموزشی و سطحی می­ کند، بلکه موجب شعارزدگی اثر و عدم تاثیرگذاری دراماتیک آن خواهد شد.

لطفا فحش ندهید!
 یلدا جبلی در "جمشیدیه"، آنقدر ساده و نابلدانه به یک موضوع نگاه کرده که عملا فیلمش را به آنونسی آموزشی برای تلویزیون تبدیل کرده است. "لطفا فحش ندهید". این عبارتی است که از تمام صد دقیقه فیلم می­ توانید بیرون بکشید. ماجرا از این قرار است که زوج جوانی در خیابان، بخاطر رانندگی بد یک پیرمرد با او درگیری لفظی پیدا می­ کنند. پیرمرد بددهنی می­ کند و با این زوج درگیر می ­شود. زن، برای حمایت از همسر خود در دعوا، با گوشی موبایل خود چندباری به سر و گردن راننده می­ کوبد و بعد که همه چیز به خیر و خوشی تمام می­ شود، اعلامیه آن راننده را در خیابان می­ بینند و متوجه می­ شوند که راننده همان شب در خانه سکته کرده و مُرده است. حالا فیلم، بار عذاب وجدان زنی را به دوش می­ کشد که بابت ضربات موبایل به پیرمرد، خود را قاتل می­ داند.
لطفا فحش ندهید!
اینکه کارگردان زن این فیلم، سعی کرده از شمایل زنانه سارا بهرامی و گریه ­ها و غصه­ هایش، شمایلی احساسی و ارزشمند از یک زن بسازد قابل درک است، اما دوباره همان نابلدی در پرداخت و عمق بخشیدن به ماجرا، از این کاراکتر یک احمقِ کم هوش ساخته است. مخاطب به جای همذات پنداری و همدردی با زنی که عذاب وجدان دارد و خود را قاتل می­ داند، او را نفرین می­ کند و از بی منطق بودنش حرص می­ خورد. علاوه بر این، محتوای فیلم نیز به ساده‌ترین و سطحی‌ترین شکل ممکن، اساسا فاقد ارزش و اهمیت می ­شود، در آن حد که سکانس ­های دادگاه به کلاس درسی گُل­درشت تبدیل می­ شود و قاضی تبدیل به معلم شده و قاتل تبدیل به دانش آموزی که حقش را خورده اند، اما باید تنبیه شود.
لطفا فحش ندهید!
"جمشیدیه" (فرقی هم ندارد که این اتفاق در جمشیدیه افتاده یا در جوادیه، عنوان فیلم نیز انتخابی روی هواست)، یک ایده تصویری/مونتاژی جالب دارد که در هیاهوی کلیشه­‌ها و سانتی­مانتال بازی ­هایش به چشم می­ آید. شب اولی که زوج با راننده درگیر می­ شوند، بعد از آن به کافه­‌ای می­ روند و با دوستان خود به بگو و بخند می­ نشینند و همین ماجرای دعوا را با خنده و قهقهه تعریف می­ کنند. اما در پایان فیلم، زمانی که پرده از راز‌ها برداشته شده و خانواده مقتول شکایت کرده اند و به دادگاه و حکم می ­رسیم، یک بار دیگر همان داستان از زبان سارا بهرامی نقل می ­شود. این بار همه به جای خندیدن، گریه می­ کنند. در سکانس دادگاه، مچ کات‌هایی به همان کافه و همان خنده ­ها و شوخی­‌ها با این قضیه داریم که یک پارادوکس جذابِ حسی/تصویری را خلق می­ کند. یک داستان دو بار گفته می ­شود و یک بار خنده ­دار است و یک بار گریه ­دار. این شرایط است که تِم داستان را مشخص می­ کند.

اما جمشیدیه، همچنان در ادامه مسیر فیلم­‌هایی قدم گذاشته که با ندیدنش، چیزی را از دست نمی ­دهیم. طبق معمول، کلیشه­‌های رایج سینمای ایران و ایده ­های تکراری و پرداخت­‌های سطحی، جمشیدیه را با بازیِ هدررفته­ سارا بهرامی در لیست فیلم­‌های بی ارزش جشنواره قرار می­ دهد تا بعد‌ها که جبلی پرداخت و تعمیق ایده و دغدغه را فرابگیرد...
تعداد بازدید : 3

 

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
نظر:
گفتگو
یادداشت
پربازدیدها
پربحث ترین ها
آخرین اخبار
عکس
بشنوید
فیلم