بخش آخر گفتگوی دیدارنیوز با لیلا ارشد؛ مددکار اجتماعی و موسس «خانه خورشید»
در طول دو ماه، شش معاون امور زنان در شش وزارتخانه را ملاقات کردم تا به آن‌ها بگویم به ما کار بدهند. هیچ کسی به ما کمک نکرد. همه آن افراد اشک ریختند و ما را تحسین کردند اما دریغ از یک کمک و اقدامی که صورت گرفته باشد.
کد خبر: ۱۵۶۱۷
۰۹:۲۹ - ۱۲ آذر ۱۳۹۷

دیدارنیوز: خانم لیلا ارشد در سومین بخش از گفتگوی خود با دیدار نیوز، به مشکلات‌ توانمند‌سازی زنان در خانه خورشید اشاره کرد و گفت از فعالیت‌های ما و اقداماتی که انجام می‌دهیم تا یک زن آسیب‌دیده بتواند با تلاش و کار خود، به زندگی بازگردد، حمایتی نمی‌شود.
 

برای اشتغال‌زایی و توانمند‌کردن زنان حمایت نمی‌شویم

دیدارنیوز: نحوه کار خانه خورشید در محافظت از زنان و توانمند کردن آنها به چه ترتیب است؟
 
ارشد: در خاورمیانه اولین مرکز کاهش آسیب اعتیاد زنان «خانه خورشید» بود. کشور‌های مسلمان منطقه هم حاضر به این کار نبودند. زیرا بحث اعتیاد و کارتن‌خوابی با تن‌فروشی همراه است. ایران آگاهانه این کار را انجام داد زیرا متوجه شد که انتقال ویروس ایدز از تزریق مشترک و رابطه جنسی محافظت نشده است. بنابراین برای جلوگیری از این بیماری اقدام کرد.

مرکز ما یک مرکز روزانه است. خانم‌ها ساعت  نه و ده صبح می‌آیند و تا ساعت 4 و 5 با هم هستیم. سخت‌ترین ساعات در خانه خورشید، ساعات خداحافظی است زیرا نمی‌خواهند از آن‌جا بروند و این جای امن و همراه با احترام و فیلم و موسیقی را ترک کنند.

 ما در خانه خورشید تولد‌ها و «تولد‌های پاکی» را جشن می‌گیریم و این اتفاقاتی است که برای برخی افراد هرگز در زندگی نیفتاده است. من حتماً در تولد‌ها برایشان کادو می‌گیریم. ما در همه کلاس‌های آموزشی به خانم‌ها یک کادو می‌دهیم. خیلی افراد نمی‌آیند و حوصله شرکت در کلاس‌ها را ندارند، اما ما به آن‌ها می‌گوییم بیایید و به آن‌ها یک کرم یا لباس زیر کادو می‌دهیم. خانم‌ها در خانه خورشید صبحانه و ناهار می‌خورند.

 در بخش اشتغال، یک کارگاه با بیش از بیست یا سی میز برای کار داریم. در این کار‌گاه بسته­‌بندی و مونتاژ صورت می‌گیرد. مثلاً در این کارگاه بسته‌بندی لوازم‌التحریر یا کارت‌های ازدواج و چسب زدن کاغذ کادوها انجام می‌شود اما در ایجاد این گونه مشاغل من هیچ همکاری دریافت نمی‌کنم علی رغم اینکه برای دریافت حمایت هایی از این دست جاهای زیادی رفته‌ام.

من در طول دو ماه، شش معاون امور زنان در شش وزارتخانه را ملاقات کردم تا به آن‌ها بگویم به ما کار دهند. من از وزارت ارشاد خواستم که ما را به یک سازمان فرهنگی که با کاغذ و پاکت سروکار دارد معرفی کند و گفتم که ما کار تمیز و به موقع انجام می‌دهیم. هیچ کسی به ما کمک نکرد. همه آن افراد اشک ریختند و ما را تحسین کردند، اما دریغ از یک کمک و اقدامی که صورت گرفته باشد. من دوست دارم که این افراد کار کنند و دستمزد بگیرند و احساس ارزشمندی کنند. نه اینکه ما به او پول توجیبی بدهیم.

اما برای تحقق این هدف ما واقعا تنهاییم. من به بقیه گفتم که باید ما خود تلاش کنیم به بهارستان و جاهای مختلف برویم و با افراد مختلف صحبت کنیم و از آنها کمک بخواهیم. چون خود زنان آسیب‌دیده در نگاه عموم افراد مورد اعتماد و خوش‌نام نیستند و بنابراین نمی‌توانند پیگیری‌های لازم را انجام بدهند. در نتیجه خیلی از این کارها را خودم انجام می دهم.

ما دوست داریم خود زنان را برای این قبیل امور مامور کنیم اما  هنگامی که به آنها کاری را واگذار می‌کنیم، یا به آنها پیشنهادات غیراخلاقی داده می‌شود و یا تحقیر می‌شوند و کسی به آنها پاسخی نمی‌دهد. ما کلاس‌های مهارت‌آموزی را برای خانم‌ها داریم. مثلاً کلاس موسیقی و نقاشی را داریم که در حین پخش موسیقی نقاشی بکشند و یا به آن‌ها یک کلمه می‌دهیم تا با آن جمله بسازند. این افراد با باز کردن دریچه‌های مختلف علایق خود را پیدا می‌کنند. این زن تا حالا نمی‌دانست که موسیقی و نقاشی دوست دارد و تا حالا نمی‌دانست یوگا چیست، اما الان دارد این کار را انجام می‌دهد.

این قبیل کارها فعالیت‌هایی است که باید در مراکز کاهش آسیب انجام و اطلاع‌رسانی شود اما این اتفاق رخ نمی‌دهد. در مرکز شفق 480 زن را بردند اما چه آماری از بهبود زنان داده‌­اند؟ در مورد هزینه‌هایی که در این پروژه­‌ها صورت می‌گیرد چه گزارشی وجود دارد؟ ما از کجا می‌توانیم بفهمیم که این پروژه‌های که اجرا شد چه میزان موفق و چه میزان ناموفق بوده و چه چیزی باید ادامه پیدا کند؟ مدیر کل‌ها و رؤسا تغییر می‌یابد و دوباره کار از سر خط  شروع می‌شود.
 
اشک تمساح ریختند اما کسی دستمان را نگرفت
 
 
بدون ساخت شلترهای شبانه، کار خانه خورشید ناقص است

دیدارنیوز: این خانم‌ها که ساعت 4 یا 5 از خانه خورشید خارج می‌شوند، کجا می‌روند؟

ارشد: ما اولین مرکز حمایت از زنان بودیم و تلاش زیادی کردیم تا سازمان بهزیستی و ستاد مبارزه با مواد مخدر را قانع کنیم که ما برای زنان شلتر می‌خواهیم.  من مواردی می‌دیدم که زن در خانه خورشید حمام می‌رفت و به او لباس می‌دادیم و ساعت پنج می‌رفت و فردا که به خانه خورشید برمی‌گشت وضع بسیار بد و لباسها پاره و خاکی بود. هنگامی که در  مورد سر و وضعش از او می‌پرسیدیم می‌گفت که دیشب در پارک خوابیدم و مورد تعرض قرار گرفتم. بدیهی است وقتی زنی شب را در پارک می‌گذارند، چه بلایی‌هایی به سرش می‌آید.

ما در خانه خورشید کیت داریم تا ببینیم که خانمی که متادون می‌خورد آیا بقیه مواد را هم مصرف می‌کند؟ گاهی اوقات که از زنی آزمایش می‌گرفتیم آزمایش هروئین او مثبت بود و به او می‌گفتم که در خانه خورشید پولی نمی‌پردازی و استحمام  و ناهار رایگان در اختیار تو قرار می‌گیرد، پس چرا به دنبال مواد دیگری رفتی؟ که در پاسخ می‌گفت اگر شما به جای من بودید و دیشب مورد تعرض قرار می‌گرفتید  و لباستان پاره می‌شد و کیف شما را می‌دزدیدند، به مواد روی نمی‌آوردید تا این غم را فراموش کنید؟

 پس از مذاکرات زیاد با سازمان بهزیستی به من گفتند که شلتر را خودت تأسیس کن و من گفتم این کار را انجام نمی‌دهم. اگر من شلتر تأسیس کنم و پلیس شخصی را که دو گرم تریاک در جیبش بوده تعقیب کند و بیاید همه را بگیرد و ببرد، اعتبار و اطمینانی که به من دارند از دست می‌دهم. اعتبار من در میان افراد محل کارم بسیار در موفقیت من حائز اهمیت است. هنگامی که معتادان می‌خواهند از ما تعریف کنند می‌گویند که شما آدم‌فروش نیستید.
 
پس از مدت‌ها در بهمن ماه یکی از خانم‌ها در بیرون یخ زد و فوت کرد. آن روز برای ما و خانم‌ها و سازمان‌های دولتی روز بدی بود. از ما می‌خواستند که مصاحبه نکنیم و این موضوع را نگوییم. همان روز مدیر کل سازمان بهزیستی با آقای دیلمی‌زاده از «تولدی دوباره» به آن‌جا آمدند و اولین شلتر را با نظارت سازمان بهزیستی تأسیس کردند و بعد از آن چند شلتر دیگر تأسیس شد که یکی از آن‌ها در شهر ری به دلیل نزدیک بودن به حرم مطهر بسته شد. اما فکر می‌کنم هر چقدر این موارد باشد که به زنان خدمت کنند بهتر از این است اما یک مشکل عمده شلترها این است که هیچ کدام از آنها  زنان را با کودکانشان نمی‌پذیرند.

فکری به حال دنیای پس از ترک مواد نشده است

دیدارنیوز: طلوع بی‌نشان‌ها می‌گوید که ما مادران را با کودکانشان می‌پذیریم اما فرقی که طلوع بینش با خانه خورشید این است که هیئتی اداره می‌شود و سازوکار علمی و تخصصی ندارد. به همین دلیل پس از هشت یا نه ماه آن خانم نمی‌دادند با زندگیش چه کند؟ زیرا «خانه مادر و کودک» برای هشت یا نه ماه است و آن زن پس از این مدت بدون خانواده و پشتیبان و بدون توانمند شدن برای اجاره یک اتاق باز به هیچ می‌رسد. این دور باطل چه تاثیری بر کاهش یا عدم کاهش آسیب دارد؟

ارشد: اینکه فرد بعد از دوره‌ای که در ان‌ج‌او هست نتواند توانمند شود و یا مستقل کار کند و یا با کمک خیرین در یک خانه زندگی نکند در واقع انگار اتفاقی نیفتاده و همه چیز رها می‌شود. مانند یک چرخه همان اتفاقی که دور قبل برایشان رخ داد، رخ می‌دهد و هیچ تغییری در زندگی فرد اتفاق نمی‌افتد. فرد به عرصه آسیب بازمی‌گردد و دوباره افراد جوان و پیر و بیمار روانی و متکدی همه با هم رو به مرگ در یک جا می‌خوابند. چرا باید این اتفاق رخ ‌دهد؟! هنگامی که یک فرد دستگیر می‌شود باید تحت حمایت قرار گیرد و حداقل‌ها، برای این فرد فراهم شود.  یک بار من را متهم کردند که جایی را باز کرده‌ام که هتل است و پلو و خورشت می‌دهم. من گفتم چرا نه و خطاب به یکی از مسئولین گفتم که آقای دکتر شما در هفته چند بار مرغ و گوشت و پلو می‌خورید؟! پس چرا نباید یک زن این غذا‌ها را بخورد؟!
 
در مورد امنیت زنان، واقعا حمایت قانونی از یک زن به چه میزان است؟! الان مثلا خانه‌های امن که سازمان بهزیستی دایر کرده، این خانه‌ها واقعا چقدر امن هستند؟ زنها در آنجا آرامش ندارند زیرا شوهرانشان به محض پیدا کردنشان می توانند آنها را به خانه پر از خشونت بازگردانند.

مثال دیگر اینکه به پلیس زنگ می‌زنیم و می‌گوییم که مردی  فرزندش را می زند و پلیس می‌گوید که بچه پدر دارد، خوب پدرش است در حالی که پدر سوءمصرف دارد و بچه را برای غذا به در خانه‌ها می‌فرستد و اجازه نمی‌دهد که مدرسه برود.

 قوانین حمایتی برای زنان وجود ندارد

 من خانمی را می‌شناسم که به سختی توانسته‌ام شناسنامه‌اش را بگیرم. یکی از مراحل گرفتن شناسنامه کلانتری است.  نامه می‌نویسیم و استشهاد درست کردیم و به دفترخانه رفتیم و حدود صد تومن برای تأیید آن خرج کردیم. کلانتری به من می‌گوید از کجا بدانم که این زن مثلاً لیلا ارشد است و آن را تأیید نمی‌کند. چون اگر من شناسنامه‌ام را گم کنم یک کارت ملی یا دفترچه بیمه یا چیزی برای اثبات هویت دارم اما آن زن معتاد هیچ مدرکی ندارد و کلانتری می‌گوید من از کجا بدانم که نامش همین است و مهاجر غیر ایرانی یا غیره نباشد. گرفتن هویت و شناسنامه برای این زنان بسیار سخت است.

برخی مواقع می‌بینیم که زنی ده سال پیش شوهر داشته و دیگر این همه مدت او را ندیده و طلاق هم نگرفته است. این دردسری جدید است زیرا هنگامی که آن را به کمیته امداد می‌فرستیم می‌گوید که شوهر دارد و کمکش نمی‌کنند و بهزیستی نیز با همین استدلال به او کمک نمی‌کند.

خانمی به من می‌گفت که من شوهر ندارم اما اسمش در شناسنامه من است. از او پرسیدم که شوهرت کجا است؟ در پاسخ به من گفت موش او را خورده است!  همسرش به قدری سوءمصرف داشته که داخل ریل راه آهن افتاده و پس از دو روز موش یک سری از اندام‌های او را خورد و دیگر قابل شناسایی نبود و او را دفن کردند. اما هنوز در شناسنامه همسرش است.
 
ما در خانه خورشید تیم حقوقی داوطلب داریم که وکیل هستند و داوطلبانه وکالت می‌گیرند تا این کارها را انجام دهند. مثلاً اسم بچه را در شناسنامه مادرش ثبت کنند که راه بسیار نفس­گیر و دشواری دارد. اگر نتوانیم اسم مرد را از شناسنامه آن زن بیرون آوریم یا اسم بچه را در شناسنامه مادر ثبت نکنیم، نمی‌توانیم برای آن زن یا بچه کاری انجام دهیم. بنابراین مسائل یک زن معتاد پیچیده است و نگاه جامعه به آن زن همراه با برچسب زدن و تعصب و تحقیر است. گفته می‌شود این زن اگر معتاد است، حتماً کار‌های دیگری هم انجام می‌دهد. اما در مورد یک مرد فقط می‌گویند معتاد است هیچ فکری دیگر در موردش نمی‌شود.

امدادرسانی در خانه خورشید جدی است

دیدارنیوز: بحثی که حدود دو سال پیش مطرح شده بود بحث عقیم سازی زنان کارتون­خواب بود. زیرا فرزندان و نوزادانی متولد می‌شوند که نتیجه روابط متعدد هستند و عمدتاً دارای ایدز هستند. در جاهای کثیف به دنیا می‌آیند که اکثراً یا می‌میرند و یا معتاد به دنیا می‌آیند. مواجه شما با این مسئله چگونه بوده؟ شما لوازم پیشگیری از بارداری را مرتب در اختیار خانم‌ها قرار می‌دهید و در این مورد به آن‌ها آموزش می‌دهید. شما برای این مسئله چه کاری انجام می‌دهید و نظر شما در مورد طرح عقیم سازی چیست؟

ارشد: ما یک گشت امدادرسان محلی داریم. هر روز دو نفر با یک کوله به پارک می‌روند، این امدادرسان‌ها همه خانم‌هایی هستند که قطع سوءمصرف داشتند و ما روش‌های رابطه جنسی سالم و پیشگیری از بارداری را به آن‌ها آموزش داده‌­ایم تا به دیگر زنان بیاموزند. همچنین بروشور‌هایی برای توزیع در اختیارشان قرار می دهیم که در خصوص ۷۲ساعت طلایی برای مراجعه به پزشک بعد از تزریق مشترک و یا رابطه، برای جلوگیری از انتقال ایدز را توضیح می‌دهد.

پماد‌های سوختگی و پماد‌های دیگر و گاز و باند  نیز جز اقلام توزیعی است. چند سالی اداره بهداشت محله به ما بتادین و گاز و باند می‌داد اما چندین سال است که می‌گویند پول نداریم و هیچ حمایتی از آن‌ها نمی‌گیریم. همه این موارد را باید بخریم. ما برای افراد «لبی» می‌خریم که اگر قرار است از یک پایپ استفاده کنند، هر کسی لبی خود را بگیرد و جدا استفاده کند. ویژگی افراد تیم آموزشی ما که بسیار تاثیرگذار است این است که با زنان آسیب و پارک‌نشین‌ها می‌گویند ماهم مثل شما بوده‌ایم اما توانستیم نجات پیدا کنیم. آنها به زنان معتاد می‌گویند که به خانه خورشید بیایند و یا آن‌ها را به  مرکز «پزشکان بدون مرز» ارجاع می‌دهند. پزشکان بدون مرز کلینیکی در مولوی است که پذیرای افراد معتاد است. بنابراین کار مهمی که تیم گشت ما انجام می‌دهد آموزش، مشاوره و ارجاع دادن است.
 
اشک تمساح ریختند اما کسی دستمان را نگرفت
 
 
همکاری خانه خورشید با «ان‌جی‌او»های محل

طی سال‌های طولانی که من کار مدنی انجام می‌دهم بسیاری از «ان‌جی‌او»های منطقه را می‌شناسم. فکر می‌کنم در آن منطقه حدود 16 یا 17 «ان‌جی‌او» وجود دارد که من با آن‌ها ارتباط بسیار خوبی دارم. اگر آن‌ها کودکانی را می­‌پذیرند که مادر اعتیاد دارد برای من می‌فرستند و اگر من هم کودکی دارم که شناسنامه و پول ندارد، برای آن‌ها می‌فرستم.  وسایل اضافه‌ای را که داریم برای هم می‌فرستیم. به غیر از «ان‌جی‌او»های محل، ما با «ان‌جی‌او»های دیگر ارتباط خوبی داریم و می‌توانیم افراد را ارجاع دهیم.

بستری کردن 21 روزه در کمپ حداقل 700 هزار تومان هزینه دارد. خانمی که در پارک مشاوره انگیزشی داده می‌شود و برای آمدن به کمپ تشویق می‌شود، این پول را باید از کجا تأمین کند؟!  اگر منابع مالی در اختیار ما و «ان‌جی‌او»ها نباشد این هزینه‌ها را چطور باید تامین کنیم؟

همچنین هنگامی که به خانمی برای سوءمصرف کمک می‌شود اگر به آقایان کمک نشود هیچ اتفاقی نیفتاده است. هنگامی که خانمی همسرش اعتیاد دارد باید آن مرد را قانع کنیم که در آن اتاق کوچک مواد مصرف نکند یا اینکه خانمی که با او زندگی می‌کند باید تا صبح پشت در بماند و یا اینکه باید آقا را برای قطع سوءمصرف قانع کنیم. خوشبختانه ما خوش‌­نام هستیم و اگر آقایی را دعوا کنم می‌داند به خاطر خود او و به صلاح خانمش است. خیلی اوقات همسرانشان هم به در خانه خورشید می‌آیند تا همسرانشان را ببرند. اما همه این افراد به من اعتماد دارند و با من رابطه خوبی دارند زیرا می‌دانند که ما هستیم تا شرایط آن‌ها را بهتر کنیم.

چشمش کور می‌خواست معتاد نشود

دیدارنیوز: نگاه جامعه به زنان معتاد، تن‌فروش و در کل زنان دچار آسیب برخاسته از فرهنگ و در نتیجه بسیار منفی است. نهاد‌های اجتماعی و امنیتی و دولتی نیز دارای همین نگاه هستند که چرا باید پول برای زنی هزینه شود که تن‌فروش است؟! و اساساً اعتقادی ندارند که اینگونه زن‌ها باید به جامعه برگردند. این نوع نگاه‌ها چه میزان مانع کار شما می‌شود؟ خیلی از افراد هستند که خانه خورشید را نمی‌شناسند و یا حمایت‌هایی که از خیرین دریافت می‌کنید خیلی محدود است زیرا خیرین زیادی هستند که نمی‌دانند چنین جایی وجود دارد. آیا به واسطه تبلیغات نمی‌توان این حمایت‌ها و منابع مالی را جذب کرد؟ چه موانعی وجود دارد که اجازه نداده شما در این 14 سال کار تبلیغاتی جدی انجام دهید؟

ارشد: واقعیت فقط این نیست که گمان می‌کنند که این افراد نباید به جامعه برگردند. خیلی اوقات تصور این است که این زن خودش این راه را انتخاب کرده و عواقب آن بر گردن خود او است و باید ادامه دهد. این باور وجود دارد که اگر زنی در شرایطی مجبور است این راه را انتخاب کند، به خاطر لذت و مورد توافق او است و آگاهانه خواسته است، در صورتی که اینگونه نیست.
 
در این سال‌ها افراد زیادی از دانشجویان دکتری یا دیگران می‌خواهند در این مورد مصاحبه بگیرند. خیلی اوقات به من می‌گویند که این گونه مصاحبه‌ها را نپذیر. اما من فکر می‌کنم دختر جوانی که دانشجوی دکتری است و قرار است در این مورد کار کند باید آگاهی و تجربیات داشته باشد و به این دلیل است که ما موفق نیستیم. در کشورهای موفق دنیا، فرد پس از لیسانس باید چند سال کار کند بعد فوق لیسانس بگیرد و پس از فوق لیسانس هم باید کار کند اما در این جا حتی برای دانشجوی دکتری و فوق لیسانس امکان کار نیمه‌وقت را هم قرار نمی‌دهند تا تجربه به دست آورد. بچه‌های ما امکان تجربه­ اندوزی را ندارند و فقط تئوری می‌خوانند. این افراد که به من مراجعه می‌کنند من آن‌ها را به  نشستن و دیدن زندگی این زنان دعوت می‌کنم.
 
من کسی را که با رضایت خاطر و آگاهانه بخواهد تن‌فروشی کند، ندیده‌­ام. پس چرا یک زن به این مرحله می‌رسد؟ خیلی اوقات زن خود  انتخاب نمی‌کند. مثلاً وزارت رفاه از من می‌خواهد که با زنانی که تن‌فروش و کارتن‌خواب هستند یک گروه متمرکز تشکیل دهم. اگر یک متخصص یا مدیر از آن مؤسسه بیاید، به خانم‌ها می‌گویم که این فرد می‌خواهد مشکلات را بشناسد تا بداند چه قوانینی به نفع شما است و بداند چه کار‌های بهتری می‌تواند انجام دهد.
 
من همیشه در مورد سوم شخص صحبت می‌کنم. مثلاً می‌گویم حتماً شما در محله یا خانواده زنی را دیده‌اید که ارتباطاتی غیر از ارتباطات خانوادگی داشته و از شما می‌خواهم که کمک کنید و تجربیات خود را بگویید تا بتوانیم از آن‌ها استفاده کنیم. هرگز آن شخص را مورد خطاب قرار نمی‌دهم. مثلاً یک خانم می‌گوید من کیف‌زنی کردم و زندان رفتم و اعتیاد داشتم. اما تن‌فروشی برایش عیب است و حاضر نیست در موردش صحبت کند.

هنگامی که به زنان در کشوری مثل ایران که سنت و مذهب وجود دارد خدمت می‌کنیم، همه این موارد باعث ایجاد موانع می‌شود. در ساختار سیاسی و حتی فرهنگ سیاسی این اصرار وجود دارد که بگویند این آسیب‌ها در ایران وجود ندارد اما حقیقت و زبان آمارها چیز دیگری می‌گویند. استدلال این است که در یک کشور مسلمان نباید چنین معضلاتی وجود داشته باشد اما چون وجود دارد، کتمان می‌شود.

قسمت تلخ و بد ماجرا اینجا است که هیچ گامی برای بهبودی هیچ مشکلی برنمی‌داریم. سال‌های طولانی بچه‌هایی که دارای آسیب‌های جسمی و مغزی بودند را نمی‌دیدیم و آن‌ها را در خانه پنهان می‌کردیم. این باور وجود داشت که به خاطر گناه والدین فرزند معلول و مریض می‌شود. در مورد زنان هم همین‌طور است؛ کافی است فقط یک دور در این شهر بزنیم تا همه آن چه را که انکار می‌کنیم ببینیم. سال‌های قبل همراه با یکی از افرادی که در نیروی انتظامی بود به آن محله‌ها رفتم و چند جا را به او نشان دادم. او می‌گفت که من تاکنون چنین صحنه‌هایی را ندیده بودم. زمانی که شخص از این صحنه‌ها اطلاع ندارد، چگونه می‌تواند سیاست‌گذاری کند؟!

اگر می‌خواهیم این امر گسترش نیابد، باید درس پیشگیری را برای جوانان و کودکانمان داشته باشیم. مددکار اجتماعی در مدارس باشد و کودکان را در آن‌جا ببیند. قسمت آخر افرادی هستند که ما به آن‌ها کمک می‌کنیم و توانایی نداریم به همه این افراد کمک کنیم و نمی‌توانیم به دلیل محدودیت برای همه آن‌ها کار کنیم.

من با یکی از دوستانم که در خارج از ایران مرکز دی ای سی داشت صحبت می‌کردم. می­‌گفت ما در آن‌جا 11 نهاد در یک محل کنار هم هستیم. این یعنی به افراد حق انتخاب می‌دهند. مثلاً می‌گفت یکی از ‌آن مکان‌ها جایی است که فقط فرد حرفه‌آموزی می‌کند و جایی دیگر فقط کار و درآمدزایی می‌کند. یک جای دیگر مخصوص تزریق سالم برای جلوگیری از مشکلات است. یک بخش دیگر فقط کمپ است. در ایران اما چنین سازوکاری حاکم نیست.

دختر من موضوع پایان‌نامه‌اش را طراحی ظرفی برای نگهداری سرنگ طراحی کرد به گونه‌ای که معتاد نتواند به سرنگ استفاده شده دسترسی داشته باشد تا زمانی که ظرف سرنگ پر شده و به مراکز تحویل داده شود. انتظار می‌رفت از این طرح حمایت شود اما این اتفاق نیفتاد.

سخن آخر
 
دیدارنیوز: شما همه این 14سال با عشق و بدون دریافت حمایتی به طور خستگی‌ناپذیر این راه را ادامه دادید. ما هم امیدواریم که این حرف‌ها شنیده شوند و مکان‌هایی مثل خانه خورشید برای شب تأسیس شود تا زحمت شما در روز هدر نرود. بهزیستی مسئولانه‌تر با مسئله آسیب زنان مواجه شود و حداقل پاسخ­گو باشد. چون نهادهای دولتی حتی حاضر به توضیح هم نیستند که چرا حمایت نمی‌کنند. یک ساختار نباید در مقابل  عدم ارائه خدمات اجتماعی که جزء وظایف اصلی هر حاکمیت است تا این حد غیر پاسخ‌گو باشد. ما مثل شما امیدواریم که با تلاش نهادهای مدنی مثل خانه خورشید و همکاران شما این ارتباط شکل بگیرد و دولت مقداری مسئولانه‌تر به این مسائل بپردازد.

ارشد: اگر قرار است یک نگاه همه‌جانبه و انسان‌گرایانه به افراد آسیب‌دیده داشته باشیم می‌توانیم به آن‌ها کمک کنیم. الان مدت زیادی است که اطلاعات و اخبار زیادی برای وام مسکن برای بهبودیافتگان داریم. در صورتی که من تاکنون حتی یک وامم نتوانسته‌ام بگیرم زیرا بسیار مراحل دشواری دارد.

مثلاً نیاز به دو نفر ضامن کارمند دارد. یک زن یا مرد کارتن‌خواب چگونه می‌تواند این ضامن را داشته باشد؟ چه کسی حاضر است این ضمانت را برای این افراد داشته باشد؟ برای گرفتن شناسنامه یک دختر مبتلا به ایدز، خانم منشی‌زاده سند خانه‌اش را در گرو کلانتری گذاشت و مسئول کلانتری به ما گفت که سند خانه قلهک نمی‌شود و باید سند یک خانه در مولوی یا شوش باشد. همان دختر را شش ماه بعد در یک پراید قطعه قطعه در غرب تهران پیدا کردند که پنج روز در آن‌جا شیشه کشیده­ و سپس کشته شده بود. ما باید این درد‌ها را به چه کسی بگوییم که به دلیل نپذیرفتن یک خانه در قلهک این طور شده بود؟
 
ما قوانین نانوشته زیاد داریم که مانع از موفقیت موسساتی مثل خانه خورشید می شود. بدون حمایت دولت و انجام وظایفش در حوزه خدمات اجتماعی، نبرد با آسیب اعتیاد کم‌بازده و طاقت‌فرساست.
 
برای تماشای فیلم این گفتگو روی لینک زیر کلیک کنید
 
 
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
نظر:
گفتگو
یادداشت
پربازدیدها
پربحث ترین ها
آخرین اخبار