بررسی پدیده ازدواج کودکان از دریچه فرهنگ و سنت در گفتگو با کامیل احمدی
ازدواج کودکان یک پدیده فرهنگی است و در مناطق مختلف رواج و مشروعیتش را از سنت‌های فرهنگی و ساختارهای اجتماعی می‌گیرد اما آنچه در بین مناطق مختلف در خصوص ازدواج کودک مشترک است، پذیرفته بودن و طبیعی بودن این امر است. خانواده‌هایی که مبادرت به ازدواج اجباری کودکانشان می‌کنند، این کار را خشونت علیه آنها و تضییع حقوق کودکان نمی‌دانند.
کد خبر: ۱۱۷۰۶
۱۴:۳۴ - ۱۸ مهر ۱۳۹۷

دیدارنیوزـ کامیل احمدی مردم‌­شناس و پژوهش­گر حوزه اجتماعی در گفتگوی خود با دیدارنیوز، ازدواج کودکان را با رویکردی فرهنگی مورد بررسی قرار می‌دهد. بخش اول این گفتگو را پیش روی دارید و بخش دوم هم در چند روز آینده در معرض مطالعه خوانندگان گرامی قرار خواهد گرفت. این گفتگو به مناسبت هفته کودک انجام شده است.
 
فقدان تعریف مشخص از کودکی

دیدارنیوز: پدیده کودک‌آزاری و ازدواج کودکان که یکی از مصادیق کودک‌آزاری است، بر چه بنیادهای فکری و فرهنگی استوار است؟ غایب بودن مفهوم کودکی در ایران چه تاثیر بر نقض حقوق کودکان و پدیده‌هایی چون کودک-همسری دارد؟

کامیل احمدی: اول به خشونت علیه کودکان بپردازیم. خشونت مقیاس­ها و عناوین و معانی مختلفی دارد. در این مورد خاص، پرسش اساسی این است که در ایران کودک کیست و قوانین موجود و عرف جامعه چه تعریفی از کودک دارد؟ طبق قوانین بین المللی که بیشتر کشورها امضاء کننده این توافق­نامه هستند، سن میانسالی از 18سال به بالا است و هر کسی که زیر 18 سال باشد، با احتساب این که دوره‌های خردسالی، کودکی و نوجوانی نیز درطول حیات هر فردی وجود دارد، کودک به حساب می‌آید. یعنی اینکه قوانین مرتبط قضایی، حقوقی و مالی در مورد این شخص تا قبل از 18 سال به گونه‌­ای است و بعد از 18 سال به گونه دیگری است و به عنوان یک بزرگسال با او رفتار می‌­شود.
 
در ایران ما این سن 18 سالگی را طبق معمول قوانین بین الملل برای بعضی از شاخص­ها و مؤلفه‌­های زندگی یک بزرگسال داریم. مثلاً قوانین ما در افتتاح حساب بانکی و رفتن به خدمت سربازی، گرفتن گواهی­نامه، رفتن به دانشگاه و در موارد قضایی و حقوقی از قبیل ارث و حضانت و مسائلی از این قبیل، 18 سالگی را معمولاً ملاک بزرگسالی می­‌داند؛ اما در خصوص مساله ازدواج چنین تعریفی از بزرگسالی و کودکی وجود ندارد و متاثر از عرف، فرهنگ و شرع، این سن تغییر پیدا می‌­کند.
 
مثلاً در مورد سن ازدواج کودکان، قوانین موجود علی رغم اینکه اسکلت قوانین برگرفته از قوانین مدنی فرانسه است اما روح آن شرعی بوده و سن ازدواج را روی 13 سال قرار داده و این سن با اجازه ولی دختر و رای دادگاه می تواند تا 9 سالگی هم کاهش یابد. در نتیجه مفهوم جامع و یکدستی از کودکی در ایران وجود ندارد.
 
ازدواج کودکان در ایران پدیده‌ای فرهنگی است که رویه‌های قضایی آن را تسهیل می‌کنند و همچنین، فارغ از قومیت یا محدوده خاص جغرافی انجام می­­‌شود. ازدواج کودکان در هر 31 استان کشور وجود دارد اما مانند هر جامعه دیگری رشد و نرخ این ازدواج در جایی کمتر یا در جایی بیشتر است که دلایل مشخص و خاصی برای خود دارد. سالهاست که خراسان رضوی بالاترین نرخ ازدواج کودکان در ایران را به خود اختصاص داده است. بعد از آن آذربایجان شرقی است و در یک سال گذشته دامنه آن به زنجان و به اردبیل هم کشیده شده است.
 
در مورد ازدواج کودکان معمولاً ما 5 استان پیشتاز داریم که روی آن تحقیقاتی انجام شده است.  پژوهش من در واکاوی و بررسی میدانی ازدواج کودکان در 7 استان انجام شده است. این استان‌ها بر طبق آمار رسمی کشور و آمار ثبت احوال انتخاب شدند. کار میدانی پژوهش با استان خراسان رضوی شروع شد و با استان اصفهان پایان پذیرفت. این 7 استان بالاترین درصد  نرخ ازدواج کودکان را در 2 سال قبل که من تحقیقاتم را شروع کردم، داشتتند.
 
قدرت سنت‌های فرهنگی در ازدواج کودکان
 
دیدارنیوز: سنت‌های فرهنگی و اجتماعی چگونه پدیده ازدواج کودکان را به وجود آورده و آن را تداوم می‌بخشند؟
 
این پدیده در هر کدام از استان‌ها به شکلی متفاوت وجود دارد اما در بعضی از شاخص‌ها اشتراکاتی دیده می‌شود، از قبیل فقر خانواده و وادار کردن کودک به ازدواج برای داشتن نان خور کمتر. البته در موارد زیادی صرفاً بعد مالی مطرح نیست و بحث سنت فرهنگی است. بعضی خانواده‌­های سنتی که این سنت در بین آن­ها رواج دارد، ازدواج کودکان را طبق سنت خانوادگی انجام می‌­دهند اما بیشتر ازدواج کودکانی که در ایران انجام می­‌شود، منشاء آن فقر اقتصادی و بعد از آن فقر فرهنگی است.

 این فقر فرهنگی را می­‌شود به این شیوه توضیح بدهیم که سنت­ها و فشارهای اجتماعی در این مناطق وجود دارد که این پدیده را زنده نگه داشته است. مثلاً در بعضی از استان­ها مانند خراسان رضوی و آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی که من روی آن کار کرده‌­ام، بحث فشار اجتماعی خیلی قدرتمند بود. صحبت والدین این بود که اگر دخترشان را تا سن 10 یا 12 سالگی نامزد نکنند و یکی دو سال بعد ازدواج نکنند و برای پسر زن نگیرند، دیگر دختری باقی نمی‌­ماند که برای پسرشان بگیرند و یا پسری نیست که دخترشان با او ازدواج کند. مثل اینکه یک قاعده کلی در چند روستا وجود دارد که دختر تا قبل 12 سالگی باید به قولی نامزد داشته باشد. لذا وقتی زیر این فشار اجتماعی که زندگی می­‌کنید حتی به خاطر آینده فرزنذتان هم که شده، سعی می­‌کنید که کاندیدای مناسب را برای ازدواج دخترتان پیدا کنید. این مسئله از دیدگاه محلی آن منطقه، کاملاً منطقی است.

مثلاً در بعضی از روستاها فشار اقتصادی به حدی بالاست که یک نان‌خور کم شود خیلی بهتر است. تفکر غالب این است که دختر مال مردم و دیگری است اما پسر متعلق به خانواده است. اعتقاد بر این است اگر این دختر برود به نفع خانواده است اما پسر عروس می‌آورد و می توان از او به عنوان نیروی کار انسانی استفاده کرد. خود پسر هم همواره در کارها مشارکت دارد. در نتیجه در این مناطق ازدواج راهی برای رهایی از فشار اجتماعی و اقتصادی نیز هست.
 
مؤلفه‌­هایی که ازدواج کودکان را در استان­‌های مختلف شکل می‌دهند، متفاوت است. در بعضی استان­ها  عوامل فرهنگی قدرتمند هستند و در بعضی دیگر سایر شاخص‌ها. در بعضی از مناطق آذربایجان شرقی روستاهایی وجود دارد که رسم ناف‌بری یا اسم‌بُری  در آنها وجود دارد، به معنایی که از سنین طفولیت نوزادان را نامزد می‌کنند و به خانواده مورد نظرشان می‌­بخشند و یا پسر را با یک نوزاد دیگر نامزد می­‌کنند. در تمام مدتی که این دو بچه با هم بزرگ می­‌شوند، در چارچوب فرهنگ ازدواج سنتی در واقع با هم نامزده شده‌­ا‌ند و سرنوشت‌شان از پیش تعیین شده است. بنابراین قدرت مؤلفه فرهنگی در این مناطق، این آداب و رسوم را طبیعی و بخشی از زندگی جلوه می‌دهد در حالی که شاید از نظر ما عجیب و حتی غیرانسانی باشد.

در این مناطق زمانی که دختری نامزد نداشته باشد برای او از حیث اجتماعی یک ضعف بزرگ است و اینگونه پنداشته می‌شود که او دختر بی‌قابلی است که خانواده نتوانسته کاندیدای مناسبی برای او تعیین کند. خود دختر نیز این مساله را پذیرفته و تصور می‌کند که به اندازه کافی خواستنی نیست.

مساله دیگری که در این مناطق ملازم و همگام با ازدواج کودکان وجود دارد، صیغه محرمیت است که در جوامع روستایی با تم مذهبی همراه است. بچه­‌هایی که در سنین خیلی کم نامزد می‌شوند برای سهولت رفت و آمد خانواده و خود بچه‌ها با هم، صیغه و محرم می‌شوند و این مساله خود تسهیل‌کننده ازدواج کودکان است.

مساله این جاست که این پدیده‌ها کاملاً از چارچوب نظارت قانونی خارج است و در میان خانواده‌ها و اغلب به شکل محلی انجام می‌شود و قانون­گذار هیچ نقشی در آن ندارد و البته مانعی هم برای آن ایجاد نمی‌کند. بعدها صیغه محرمیت به صیغه دائم تغییر می­‌کند و ازدواج شکل می­‌گیرد.

ازدواج کودکان در درون خود لایه‌های پنهان و درهم تنیده دارد که عمیقا با باورهای سنتی و فرهنگی مناطق گره خورده است. به عنوان مثال خانوداه ثروتمند دنبال دختر زیبا می­‌گردد و ثروت آن خانواده ملاک قدرت بخشیدن برای انتخاب بهتر برای پسرشان است و دختری که فقیر است اگر زیبارو باشد، شانس بیشتری نسبت به دختری که فقیر است و زیبارو نیست، دارد. یا خانواده­‌هایی که از لحاظ سنتی به هم وصل هستند در میان خود مناسباتی بر پایه ازدواج دارند و فقر و ثروت چندان تعیین کننده نیست.
 
در جاهای دیگر سنت‌های دیگری ازدواج کودکان را مشروعیت داده تسریع می‌کنند. مثلاً در مناطق غرب ایران مثل کردستان یا در منطقه آذربایجان‌شرقی مساله خون‌بس را داریم. یعنی مشکلی میان عشایر آن منطقه رخ می­‌دهد و شخصی کشته یا مجروح شده و یا خسارتی به او وارد می­‌شود. برای اینکه صلح اتفاق بیفتد دختری از آن طایفه به طایفه آسیب دیده داده می‌شود که به آن خون‌بس می‌گویند. یا دو خانواده با هم وصلت می­‌کنند و دختری را در قبال دختر دیگر تعویض می­‌کنند. البته امروزه از تعداد این موارد کاسته شده  اما همچنان در بعضی از مناطق وجود دارد.
 
در نتیجه ازدواج کودکان دارای اشکال مختلفی است و نمی‌توان آن را در چهارچوب یک روایت کلان و همه‌شمول بررسی کرد. مثلاً در بعضی از مناطق یکی از طرق ازدواج زودهنگام، هنگامی است که دختری در سنین پایین به پسری علاقه‌مند می‌شود و در صورت مخالفت خانواده با ازدواج آنان، از خانه فرار می‌کند. با وجود آن که خانواده مایل به برگرداندن دخترشان هستند اما از آنجا که دخترشان فراری شده و شب را بیرون از خانه گذرانده و به این دلیل که  لطمه‌­ای به حیثیت و آبروی آن خانواده وارد شده، پدر خانواده راضی به عقد و ازدواج دختربچه خود با پسری می‌شود که شب را با او گذرانده است.
 
دختر، زن مردم است!
 
مصونیت قانونی و فقدان قوانین ویژه کودکان، کودک‌آزاری و ازدواج کودکان را تسهیل می‌کند. قانون راه را کاملاً باز گذاشته و از سن 13 سالگی هیچ منع قانونی وجود ندارد . قبل از 13 سالگی یعنی از 9 تا 13 سالگی ازدواج با اذن ولی و رأی دادگاه به راحتی انجام می‌شود. دادگاه و قاضی هم معیار مشخصی برای صدور اجازه ازدواج کودک ندارد. گاهی با نگاه کردن به ظاهر دختر رای  و مجوز را صادر می‌کند و گاهی با طرح چند سؤال ساده. مثلا قاضی دو جفت گوشواره را که شبیه به هم هستند، یکی بدل و دیگری اصل جلوی بچه می‌­گذارد و به او می‌­گوید تشخیص بده کدام طلا است؟! اگر تشخیص داد کدام طلا است اجازه را صادر می‌کند و یا از دختر می‌پرسد اگر شما یک میلیون تومان پول داشته باشی آن را چگونه صرف مصارف زندگی می‌­کنی؟ یا سؤالات ساده و پیش­‌پاافتاده دیگر پرسیده می‌شود و به همین راحتی اجازه ازدواج دختر 9 ساله صادر می‌شود بدون اینکه آمادگی ذهنی و بلوغ فکری دختر سنجیده شود.

در شهرستان‌ها از طریق رابطه و ضابطه­ به راحتی رای دادگاه گرفته می‌شود و در بسیاری از موارد ازدواج اصلا ثبت نمی‌شود که مسیر قانونی‌اش را طی کند یعنی ازدواج‌ها پشت یک جلد قرآن نوشته می‌شوند و در جایی ثبت نیستند. گرفتن اذن ولی هم بسیار ساده است. اگر پدری راضی نباشد که معمولا اینگونه نیست، با یک کدخدامنشی مسئله حل می‌شود.

دخترها بیشتر از پسرها در معرض آسیب‌های چنین ازدواج‌هایی قرار دارند. البته پسر بچه­‌های زیادی هم داریم که ناخواسته و بالاجبار یا به اختیار وارد ازدواج کودکان می‌شوند و از کودکی یکباره به دنیای بزرگسالی پرتاب می­‌شوند و با  تغییر نقش، ناگهان تبدیل به همسر و بعد پدر شده و مسئولیت بزرگی را به دوش می­‌گیرند بدون آنکه آمادگی آن را داشته باشند. آنها مجبورند تمام انتظارات یک جامعه سنتی را به عنوان پدر خانواده و یک شوهر برآورده کنند اما همان‌طور که گفتیم مشکلات و آسیب‌های جسمی و جنسی و روانی این نوع ازدواج برای دختربچه خیلی بیشتر است. دختری را که به زور و یک‌شبه از دنیای کودکیش جدا کرده و وارد بزرگسالی و دنیای زن بودن می‌کنند، جدای از آسیب­های روانی که متحمل می‌شود، آسیب­های جنسی فراوانی نیز می‌بیند؛ بارداری‌ها و زایمان‌های زودهنگام و نگهداری از بچه درحالی که مادر، خود بچه است، بسیار طاقت‌فرسا و دردناک است.
 
خشونت بر عروسان خردسال

دیدارنیوز: آقای احمدی به نظر می­‌آید اساساً پدیده خشونت علیه کودکان و زنان از نوع خانگی مثل همین ازدواج خردسالی و آزار جنسی کودکان در واقع محصول منطق نابرابر جنسیت است یعنی مناسبات قدرتی که در خانواده‌­ها وجود دارد. مرد، زن و فرزند را مایملک خود می­‌داند و به همین اعتبار فکر می­‌کند حق هرگونه دخل و تصرفی در مورد زن و بچه‌­هایش را دارد. برای همین  دخترش را به ازدواج در سن پایین وادار می­‌کند یا زنش را مورد خشونت و ضرب و شتم قرار می­‌دهد و حتی اسم خشونت را بر آن نمی‌­گذارد. با همین منطق در بحث ازدواج کودکان نقش زن­ها و عاملیت زن­ها به عنوان مادر و خواهر بزرگ­تر در این پدیده چیست؟ در شهرستان‌­ها و جاهایی که شما بررسی کردید آیا زن­ها  بنا بر آن سنت فرهنگی این مسئله را پذیرفته‌­اند؟ یا اینکه آن­ها توان جلوگیری از این ازدواج را ندارند؟

کامیل احمدی: در مورد خشونت و نوع نگاه مردسالارانه به تملک بر بدن زن، حداقل در جوامع شهری پیشرفت خوبی حاصل شده و از شدت این پدیده کاسته شده است. بخش زیادی از زنان جوامع شهری، تحصیل‌کرده هستند و فضای سنتی مردسالار در درون خانواده را برنمی تابند. اما جامعه ایران از این منظر، یکدست نیست. وقتی از جامعه کلان شهری خارج می‌­شوید و به جامعه شهرستان و بخش و بعد از آن روستاها می­‌رسید، انگاره‌های مردسالاری و بی‌قدرتی زنان نمود بیشتری پیدا می­‌کند. حتی در جوامع عشایری که نقش زنان در اداره امور و زندگی روزمره تعیین کننده است، عاملیت آنها و مشارکت در تصمم گیری‌های کلان اندک است.

در جامعه روستایی که 2 سال مورد تحقیق من بوده است، معمولاً در اکثر قریب به اتفاق این موارد، ازدواج‌ها، ازدواج سنتی و ناخواسته و از پیش تعیین شده است. در تمام این تصمیم­‌گیری­ها مرد نقش دارد که با حمایت زن یا مادر با در نظر گرفتن مصلحت دختر بچه و پسر بچه همراه  است. اما در کلیت این موضوع چیزی که اتفاق می­‌افتد این است که مرد حرف آخر را می‌­زند و تصمیم‌گیری را انجام می­‌دهد و وصلت را بین دو خانواده جوش می­‌دهد. حال این­که در این چارچوب آیا خشونت پذیرفته شده است یا به چه شکلی دیده می‌­شود، کمی متفاوت است.
 
موضوع خشونت از قبیل خشونت کلامی، فیزیکی، مالی و  در کل پنج مؤلفه خشونت به آن شیوه­ای که ما در جامعه شهری داریم، در جامعه روستایی زیاده دیده نشده است. مثلاً در ازدواج کودکان موارد زیادی اتفاق افتاده که حین مصاحبه به پرسشگران بنده، گزارش شده که عروس خانواده مورد خشونت و آزار جنسی قرار گرفته است. مثلاً عروسی که سنش کم است و شوهرش نیز بچه است چون توان حمایت از زنش را ندارد، آن عروس سالها توسط افراد درجه اول خانواده خود مثل پدر، برادر و عمو و دایی شوهر مورد تعرض جنسی قرار گرفته است.

شکل دیگر خشونت در ازدواج کودکان هنگامی است که مرد از دختر بچه بزرگتر است و او را وادار به کارهایی می‌کند که یا در توانش نیست یا تمایلی به انجامش ندارد. این نوع از خشونت­های جسمی دراین جوامع پذیرفته شده و توجیه‌پذیر است.

عاملی که اعمال این نوع خشونت‌ها را تسهیل می‌کند بی‌پناهی دختر یا عروس است زیرا هنگامی که دختر شوهر کرد با این توجیه که زن مردم است و متعلق به خانواده دیگری است، از طرف خانواده پدر تقریبا رها می‌شود، بر خلاف پسر که همیشه مورد حمایت است.
 
فقدان عاملیت و قدرت تصمیم‌گیری در زنان
 
دیدارنیوز: به نقش زن­ها و مادرها در این خانواده‌ها برمی‌گردم. یک اصل کلی است که دسترسی کمتر زن‌ها به منابع قدرت در جامعه ایرانی  باعث می­‌شود نقش عاملیت کمتری در مسئولیت داشته باشند و  نسبت به مرد، شوهر، برادر و همسر مجبور به تمکین شوند. یک روایتی هست در شهرستان‌هایی مثل مناطق کردنشین که متفاوت از زن­های فارس و قدرتمندترند و در معیشت خانواده نقش مستحکم­تری دارند، مثلاً در شهرستان کهکیلویه، زنها در معیشت خانواده مشارکت دارند، اما علی‌رغم این نقش‌آفرینی، قدرت اوتوریته ندارند و مجبور به تمکین از مرد هستند و در حوزه تصمیم‌­گیری برای فرزند و سایر مسائل نقشی ندارند. آیا شما در شهرستان­های مورد پژوهش­ این موارد را مطالعه کرده­‌اید؟
 
دختر، زن مردم است
 

کامیل احمدی: من در پرسشنامه تحقیقی سؤال مشخصی  در این خصوص نداشتم اما در مشاهدات میدانی و حداقل یکی‌دو سؤال در مورد سنجش ثروت و قدرت داشتم که شاید جواب­گوی سوال شما باشد. در جوامع روستایی یا شهرستانی چون کارها خرده‌­پاتر هستند، معمولاً همه مشارکت دارند مگر اینکه کار کمی صنعتی باشد. در جامعه روستایی زن پا به پای مرد کار می‌­کند جدای از وظایف خانه‌­داری، وظایف کشاورزی هم به آن اضافه می­‌شود. من قبول دارم در قاعده کلی زمانی که زن، بخشی از کارهای خود را  برای امرار معاش آن خانواده انجام می‌­دهد نسبت به زنی که این مؤلفه­‌ها را ندارد، از قدرت تصمیم‌گیری هم برخوردار می­‌شود اما شاید نخواهد یا نتواند از آن استفاده کند. در هر صورت بستر آماده است. تقسیم قدرت در جوامع سنتی، یکدست‌­تر از جوامع شهری است. اگر  نخواهیم مسئله را تئوریک کنیم، می‌­توان گفت در یک روستا، خانواده‌ه­ایی زندگی می­‌کنند و در این خانواده کشاورزی مرسوم است، شخم زدن و درو کردن و مسائلی از این قبیل را مردها انجام می­‌دهند اما در جمع آوری محصول و پخت و پز و.. زنان دخیل هستند.
 
در همکاری در کار مزرعه و روی زمین، بعد از مراحل اولیه زنان مشارکت دارند. زن در چنین جوامعی وارد سازوکار بیرون از خانه هم می‌شود و  به عنوان یک کار تولیدی و کاری که درآمد خانه را تأمین می کند، نقش دارد. اما به محض اینکه این زن وارد حریم خانه می­شود نقش زن خانه‌­دار  خود به خود برای او ترسیم شده است و او هم تبعیت می­‌کند. یعنی به محض اینکه در را باز کرد به آشپزخانه می‌­رود و کارهای خانه را انجام می­‌دهد.
 
  یک قاعده نانوشته است که کارهای خانگی و زنانگی از صفر تا صد با زن خانواده است.  یک تعارضی که اینجا همیشه وجود دارد و زنان معمولاً شاکی هستند این است که هم در بیرون کار می‌­کنند و در خانه هم باید تمام وقت کار کنند. در جامعه روستایی این  امر خیلی پیچیده‌­تر است و تفکیک شده نیست. تمام آنچه در جامعه روستایی اتفاق می‌­افتد بخش تفکیک نشده‌­ای  از آن برای  زن و بخش مشخصی برای مرد است.
 
چرا این امر رخ می‌­دهد؟ من فکر می‌­کنم بحث تربیت خانواده مطرح است و بحث عرفی که از شرع و دیانت در جوامعی که در آن زندگی می­‌کنیم قدرت می‌­گیرد و حاکم است. تربیت  از سنین کودکی چنین شکل گرفته که نقش­‌های کاملاً تفکیک شده از زن و مرد ، پسر و دختر اجرا شده که  مقاومتی در مورد آن انجام نمی­‌شود.  چون افراد اینگونه تربیت شده و با همین سبک و سیاق هم زندگی خود را ادامه می­‌دهند. برای همین موضوع تمکین کردن بیشتر به به سنین بسیار پایین زندگی کودکان برمی­‌گردد که مشاهده­‌گر و نظاره­‌گر تفکیک و تقسیم این کارها بر اساس جنسیت هستند. به محض اینکه شما به یک جنسیت تعلق دارید، کارهای شما از پیش تفکیک شده و شناخته شده هستند و تبعیت نکردن از این رویه مشکل دارد و موجب تعجب می­‌شود.
 
ما اگر همین نکته را وارد معادله ازدواج کودکان کنیم و وارد خط زنان و پدیده­‌های اجتماعی از این قبیل بکنیم، می‌بینیم که یک رویه کاملاً پذیرفته شده در یک جامعه وجود داشته که هیچ منطق دیگری برای چالش کشیدن آن وارد میدان نشده و آموزشی وجود نداشته است. در غیاب تمام مؤلفه‌­های قانونی و قانون­‌گذاری و حاکمیت دولت محلی، این رویه خود به خود در چارچوب عرف به قانون تبدیل شده و پیروی کردن از این قانون کاملاً طبیعی است مگر اینکه نگرش اجتماع عوض شود که در اثر آموزش همگانی و یا در اثر تغییر نگرش جامعه به یک شیوه کلی رخ می­‌دهد. مثلاً اینکه ما به سمت مدرنیته در حال گذار هستیم و در سال­های آینده بحث از این است که ما مانند جوامع دیگر به شیوه‌ای به سمت جهانی شدن پیش می­‌رویم و جامعه روستایی هم لنگان لنگان و در پایان به ما ملحق می­‌شود . از طرف دیگر ما متأسفانه مهاجرت­‌های گسترده از روستاها به شهرها داریم با توجه به فاصله‌­­ای که بین فرهنگ روستایی و فرهنگ شهری وجود دارد، آن هم در نوع خود تعارضی را ایجاد می‌­کند.

دیدارنیوز: شما طی پژوهش خود آیا با دخترانی که در سنین پایین ازدواج کرده‌­اند مصاحبه‌­ای داشتید؟ این افراد در ابتدای زندگی مشترکشان چه آسیب­هایی را متحمل شده‌­اند؟ آیا  درکی از ازدواج  و یا زنانگی داشته‌­اند و این­که به لحاظ روحی با چه مشکلاتی مواجه بودند؟

کامیل احمدی: در پاسخ این سوال در کتابم به اسم «طنین سکوت» که پارسال توسط نشر شیرازه چاپ شد، نقل‌قول­‌های مشخص آورده‌ام. مصاحبه شونده‌ها از دردها و رنج­‌های بی حساب خود گفتند. اکثر قریب به اتفاقشان درکی از ازدواج و زن شدن نداشتند. لباس سفید و دسته گل همه چیزی بود که از عروس شدن می‌دانستند. چون خودشان کودک بودند نگاهشان و درکشان از مسائل هم کودکانه بوده است.
 
بعضی از والدین اذعان می­‌کردند که کودک ما در روستا با کودک شهری متفاوت است چون زودتر رشد می­‌کند  و وارد کار مزرعه می­‌شود، قوی‌تر است. شاید حرف آنها به لحاظ بلوغ  فیزیکی درست باشد اما آنچه ازدواج کودک را دشوار می‌کند، ذهن آن بچه و نوع نگاه او به دنیا و بی­‌تجربگی کودکانه است نه جسم او.
 
یکی از مهم­ترین حقوق فردی که در ازدواج کودکان زیر پا  گذاشته می­‌شود، محروم شدن از تحصیل  است. چون زمانی که بچه را به ازدواج پرتاب می­‌کنید قریب به یقین به مدرسه نمی­‌رود و از تحصیلات و دانش و آگاهی و فراگیری علوم روز در چارچوب آموزش و پرورش محروم می­‌شود. چه بسا این دختر بچه یا پسر بچه با ادامه تحصیل به سطوح عالی دانشگاهی وارد می‌شد و مسیر زندگی‌اش تغییر می‌‌کرد.
 
در خصوص اینکه چرا والدین راغب نیستند دخترانشان وارد نظام آموزشی شوند باید گفت که امکانات آموزشی وجود ندارد و اگر هم وجود داشته باشد کاری برایشان پیدا نمی‌­شود. برای پسر بچه هم به همین شکل است. نبود یا کمبود این امکانات آموزشی را اگر درنظر بگیریم ضرری که به آینده این دختر بچه رخ می‌­دهد، این است که  او از تحصیل  و سپس اشتغال محروم می­‌شود. حتی اگر بدون تحصیلات بتواند کاری از قبیل فرش‌بافی و کارخانه‌­ای پیدا کند، با ازدواج کردن تمام مسئولیت یک زن خانه­‌دار را باید متحمل شود. پس در نهایت شما دو امید بسیار بزرگ و فرصت بسیار بزرگ هم از پسر بچه و خیلی بیشتر از دختربچه می­‌گیرید.
 
دختر، زن مردم است!
 
طبق تحقیقات بنده مادرانی که در سنین پایین ازدواج کرده­‌اند با وجود اینکه می­‌دانند که کار خوبی نیست، راغب هستند دخترانشان زود ازدواج کنند چون معتقدند اگر سن دختر از یک سن و سالی بالاتر رود،  چشم و گوشش باز می‌­شود. دسترسی به موبایل دارد و ارتباط او غیر قابل کنترل می­‌شود و ممکن است آبروی خانواده را ببرد. زنهای زیادی بودند که در سنین میانسالی از رنج­هایی که کشیده­ بودند و دردهایشان برای ما صحبت کردند و از مشکلات زناشویی خود مخصوصا در اویل ازدواج و در ایجاد رابطه جنسی گفتند. خیلی از آن­ها می گفتند اگر به عقب برگردیم انتخاب بهتری می‌کنیم و یا در سنین پایین ازدواج نمی‌کنیم.
 
ادامه دارد

 
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
نظر:
گفتگو
یادداشت
پربازدیدها
پربحث ترین ها
آخرین اخبار