پایگاه خبری تحلیلی دیدارنیوز

کد خبر: ۱۱۱۳۱
تاریخ انتشار: ۱۱ مهر ۱۳۹۷ - ۱۰:۴۷
گفتگوی دیدارنیوز با دکتر تقی آزاد ارمکی جامعه‌شناس، در خصوص آسیب‌شناسی روشنفکری در ایران / قسمت اول
جریان روشنفکری در ایران یا محصول دین است یا از دل سیاست بیرون آمده که هر دو بشدت ایدئولوژیک هستند. بنابراین روشنفکر در ایران در بهترین حالت، ایدئولوگ است نه متفکر و اندیشمند.

 دیدارنیوز ـ از مدت‌ها قبل تصمیم داشتیم با دکتر تقی آزاد ارمکی درباره موضوعات مختلفی گفتگو کنیم. اخیرا این مجال فراهم شد و توانستیم درباره وضعیت روشنفکری در ایران با هم صحبت کنیم. به دلیل طولانی بودن محتوای این گفتگو، آن را در دو قسمت تقدیم خوانندگان می‌کنیم. قسمت اول این گفتگو را در پیش روی دارید.

روشنفکری ایران محصول ایدئولوژی است نه اندیشه

دیدارنیوز: روشنفکری چیست و روشنفکران چه کسانی هستند؟ روشنفکران چگونه بر تحولات اجتماعی و سیاسی اثر می‌گذارند؟

آزاد ارمکی: بحث در مورد روشنفکری  در دنیا یک حوزه مهم اندیشه‌ای است و اساس بحث تحولات اجتماعی و فرهنگی قرار می‌گیرد. این بحث در ایران تا حدی دامنه‌­دار است. ما در ایران حدود شش دهه­ گذشته روشنفکری را موضوع اصلی بحث خود قرار دادیم اما انباشت ایده در حوزه روشنفکری نداریم.

منابعی هم که در این زمینه نوشته شده، بیشتر در دفاع و یا در رد و مخالفت با روشنفکری بوده، تا تفصیل تاریخ روشنفکری در ایران. یعنی ساحت تاریخی روشنفکری و جریانات متعدد آن و نحوه ارتباطاتشان و نهایتاً برآمدن نحوه روشنفکری مؤثر را توضیح نداده است.

اگر بخواهیم به جریان روشنفکری به طور حداقلی نگاه کنیم، باید روشنفکری را نزدیک به روشن‌اندیشی ببینیم. یعنی کسانی که در این عرصه تلاش می‌کنند، می‌نویسند و گفتگو می‌کنند و کنش‌گری دارند را می‌توان به عنوان روشنفکر قلمداد کرد. گرامشی خیلی از افراد و گروه‌های اجتماعی را  روشنفکر تلقی می‌کند. یعنی از کسانی که کتابدار و کتاب نویس هستند شروع می‌شود تا به کسانی که به نقد ایده و فهم تاریخی و بیان یک درک شفاف از تحولات تاریخی می‌پردازند، روشنفکری گفته می‌شود. در دهه چهل و پنجاه، جامعه ایرانی در مرحله یک تحول بزرگ قرار گرفته بود که این تحول بزرگ، مانده‌ای از گذشته تاریخی آن بود، یعنی جریان ابتر انقلاب مشروطه و هم جریان ۲۸ مرداد و هم برنامه‌های ناقص و ناتمام حزب توده در ایران، عزمی راسخ برای تحقق دادن به وجه ابتر جنبش‌های پیشین در جامعه وجود داشت.
 
نهایتاً جریان انقلاب اسلامی و ماجرای ۵۷ از آن خارج شد.  اینجاست که جمع کثیری را به عنوان روشنفکر قلمداد می‌کنیم. افراد بسیاری در این عرصه می‌آیند. البته اتفاقی که در آن دوره رخ می‌دهد این است که ما شخصیت‌ها و افراد مرکزی را هم در عرصه روشنفکری داریم. هم چپ‌ها و هم مذهبی­ها و هم ملی‌­گرا‌ها افراد مرکزی و متفکران و اندیشه‌­ورزان مرکزی دارند. در واقع شرایط، کنش فراگیرِ همه کسانی که در عرصه روشنگری و روشن‌بینی بودند را اقتضا می‌کرد، اما، چون قرار بود یک اتفاق اجتماعی رخ دهد و می‌خواست آن وجه تاریخی ابتر مانده را محقق کند و تغییرات بنیادی و ساختاری را انجام دهد، در نتیجه لیدرشیپی (leadership) را طلب می‌کرد.
 
در نهایت می‌بینیم که از جریان روشنفکری در ایران، ایدئولوژی ساخته می‌شود و روشنفکران ایرانی عاملان عمده در تولید ایدئولوژی می‌شوند تا اینکه بخواهند در عرصه فرهنگ، عمل کنند. مسائل از عرصه فرهنگ و دغدغه‌های فرهنگی و اندیشه‌ای و فکری شروع و به عرصه ایدئولوژی منتهی می­‌شود. گرفتاری که از دهه پنجاه به بعد در ایران پیدا می‌شود گرفتار شدن در چنبره‌ای از مجموعه تعارضات ایدئولوژیک است. این مسئله‌­ای است که ما تقریباً از آن غافل هستیم و نمی‌دانیم که چه اتفاقی برای جریان روشنفکری افتاده است.
 
اگر در دهه ۶۰ یا ۷۰ یا ۸۰ و یا حتی امروز، جریان راست‌گرایی رادیکال و چپ‌گرایی قدرتمند ایدئولوژیکی داریم به این دلیل است که روشنفکران ما فهمی ایدئولوژیک از جامعه ارائه دادند. تا زمانی که نقد غیر ایدئولوژیک از ایدئولوژی‌ها و فرو‌ریزی و فروپاشی درک ایدئولوژیک پیدا نشود، کنش دموکراتیک اتفاق نمی‌افتد. جای روشنفکر، حوزه اندیشه است و عمل او عملی اندیشه‌ای است. اهل کتاب و قلم است و زیست او زیستی آکادمیک و شبه آکادمیک است. منظورم از شبه آکادمیک الزاماً دانشگاه نیست. مثلاً فضا‌های پاتوقی را هم در بر می‌گیرد.  

اینجا است که  به جای صاحبان ایدئولوژی‌ها و کسانی که دغدغه ایدئولوژیکی دارند، اجتماع صاحبان اندیشه و اندیشه‌­ورزی شکل می‌گیرد. روشنفکری که برای بیان ایده‌هایش، وارد یک حزب یا جایی که در تعارض با مسجد است یا مسجد را اشغال می‌کند، جز اینکه فهم ایدئولوژیک از جامعه ایرانی و شرح تاریخی از ایران بدهد و تز رادیکال و بنیاد‌گرایانه ارائه دهد و طرفداران خود را برای اقدام سریع و کنش‌های رادیکال دعوت کند، چاره‌­ای ندارد.
 
اما وقتی می‌گوییم که در حوزه اندیشه، قلم، کتاب و مخاطبی که مسئله آن نقد است و حاضر نیست که در مقابل استاد و مقتدایش سکوت کند و سؤال کننده است، در این جا است که فضای روشنفکری امکان ظهور پیدا می‌کند. با این تعریف می‌توان تاریخ روشنفکری در ایران را نقد کرد زیرا مسئله تاریخ روشنفکری در ایران مسئله‌ای مریدپروری و مرادسازی است. جالب اینجا است هنگامی که شخص روشنفکر سخن می‌گوید، اگر کسی سؤال کند او را بیرون می‌کنند. مثلاً همان مسئله­‌ای که رهبری یا رئیس جمهور سخن می‌گوید، اگر کسی سؤال کند از او می‌خواهند کوتاه بیاید و چیزی نگوید. قرار نیست در حوزه روشنفکری چنین اتفاقی رخ دهد زیرا بنیان روشنفکری مبتنی بر کنش نقادانه است و نقد هر چیزی که وجود دارد و به چالش کشیدن و نقد هر چیزی که ممکن است.
 
حتی در بحث روشنفکری دینی، روشنفکر دینی کسی است که در واقع با نگاه انتقادی به دنبال همه عرصه‌ها می‌رود و نقد می‌کند و نقد را معیار و محور قرار می‌دهد. جالب این است آن‌چه روشنفکری توانسته در حوزه نقد ایجاد کند، نیروی جدید اجتماعی تولید شده است یعنی کسانی که همان روز اول آمدند و پیگیر روشنفکری شدند، در بقای روشنفکری به دنبال کار خود رفتند و حذف شدند.
 
 به این دلیل است که مسائلی که در آن‌جا مطرح می‌شود غیر از همان مسائلی است که قبلاً پیش‌بینی شده بود. این مسائل در فرهنگ نقد و ارتباطات و مناسبات و فضا‌هایی که شکل می‌گیرد، تولید می‌شود. حاصل آن باید تولید ایده جدید باشد و یا یک بیان جدید از دین، اندیشه، جامعه، سیاست، اخلاق، اقتصاد و امثال آن باشد. در این زمان است که روشنفکر می‌تواند یک جان تازه به حیات اجتماعی جامعه بدهد و جامعه را در سطوح اجتماعی متفاوت به پیش ببرد.
 
اما روشنفکری ایران امکان بقا و نقد نمی‌یابد، زیرا یا از عرصه دین آمده، بنابراین ایدئولوژی تولید می‌کند و ایدئولوژیک می‌شود و یا  از سیاست آمده که از بنیاد ایدئولوژیک است. چنین روشنفکری به سرعت تبدیل می‌شود به خدای همه و دیگر کسی حق انتقاد به او را ندارد و جای انتقادی باقی نمی‌ماند؛ تا اینکه مدت زمان زیادی بگذرد و کسی دیگری خارج از آن فضا پیدا شود و او را نقد کند. مثلاً باید دو دهه بگذرد که نقد شریعتی شکل بگیرد. منظور من اعتراض به نقد شریعتی  نیست، بلکه  شخصی مثل سروش شروع به نقد شریعتی می‌کند و افرادی از بیرون می‌آیند و او را نقد می‌کنند، تا شاگردان او بخواهند این کار را انجام دهند. سروش شاگرد شریعتی نیست بلکه از بیرون آمده و منتقد او است و فضای روشنفکری دینی را می‌سازد. این مشکل اصلی است که روشنفکری ایران دچار آن شده است.
 
فضای روشنفکری در ایران عاریه‌ای است

 روشنفکر ایرانی خود را به یک فضای آکادمیک وصل نکرده یعنی دغدغه فضای گفتمانی و نقد را نداشته و از فضا‌های عاریتی استفاده کرده است. روشنفکری در ایران یا فرصت‌­طلبی کرده و یا تنبلی کرده و یا در اثر اضطرار،  از فضای عاریتی مانند مسجد، تکیه، دانشگاه و حزب استفاده کرده است.
 
 این فضا‌ها مربوط به نیرو‌های اجتماعی دیگری هستند و ربطی به روشنفکری ندارد اما روشنفکران آن‌ها را اشغال کرده‌اند و آن‌ها را به عاریت گرفته‌اند. پس معلوم است که آن‌ها را بیرون می‌کنند یا خود بیرون می‌روند و یا از بین می‌روند. اگر آن‌ها می‌توانستند فضای خود را بسازند وضع این گونه نبود. کما اینکه اگر به سنت روشنفکری در اروپا نگاه کنیم در کشور‌هایی مثل فرانسه و آلمان، فضای مربوط به خود را دارد و همچنین مناسبات اجتماعی خود و افراد خود را تولید می‌کند و باقی می‌ماند و از بین نمی‌رود و این امر از طریق افراد مدافع و منتقد باقی می‌ماند. نقد‌های درون است که روشنفکری را فربه می‌کند. مشکل اساسی روشنفکری ایران این است که همیشه از بیرون مورد نقد قرار گرفته است. بیشترین نقدی که به شریعتی می‌شود، نقد از بیرون است تا نقد از درون. مثلاً گروهی از روحانیون و یا حتی از دانشگاهیان این نقد‌ها را انجام می‌دهند. نقد از درون شنیده نمی‌شود. خود شریعتی می‌گوید کسی که به من فحش می‌دهد و من را نقد می‌کند اگر بخواهم به او پاسخ دهم از کار خود می‌مانم؛ و شریعتی از ترس اینکه این فضا را از او بگیرند، هشت ساعت سخنرانی می­‌کند. هنگامی که شخصی ۵ یا ۶ ساعت صحبت می‌کند نشان دهنده این است که یک اضطرابی دارد و ممکن است که این فضای عاریتی را از او بگیرند -کما اینکه می‌گیرند- و حسینیه ارشاد بسته می‌شود و دیگر برای روشنفکری در ایران باز نمی‌شود؛ و به یک فضایی مثل تکیه و حسینیه تبدیل می‌شود. اما اگر فضای واقعی روشنفکری موجود بود، دیگر کسی جرأت نمی‌کرد حسینیه ارشاد را ببندد و یا حسینیه ارشاد تغییر مسیر دهد. روشنفکری که جای خود را دارد، کسی نمی‌تواند آن را اشغال کند و مال اوست.

روشنفکری در غرب انقلابی نیست
 
دیدارنیوز : این نوع از روشنفکری که می‌فرمایید در غرب شکل گرفته تحت چه سازوکاری بوده؟
 
آزاد ارمکی: در واقع افرادی که در این عرصه آمده‌اند افراد مربوط به این کار  و متعلق به حوزه اندیشه‌ورزی هستند و مخاطبان خاص خود را دارند و همچنین عناصر دیگری چون انتشارات و رسانه‌ها. مصرف‌کنندگان این خوراک روشنفکری هم مناسبات اجتماعی ویژه‌ای را شکل می‌دهند.
 
روشنفکر در غرب برای انقلاب کردن کنش نمی‌کند بلکه برای شفاف کردن وضعیت و امکان زیست برای افراد جامعه فعالیت می‌کند اما روشنفکر در ایران، رادیکالی است و نسخه‌هایی هم که ارائه می‌دهد، انقلابی و رادیکالی است در نتیجه مخاطبانش هم به سمت رادیکال شدن می‌روند. در نتیجه کنشی موقتی انجام می‌دهند و بعد از مدتی کلا حذف می‌شوند.
 
اما در جایی که سازمان و فضا متعلق به خود روشنفکران است و خود آن‌ها آن فضا و مکان را ایجاد کرده‌اند و مخاطبان خود را دارند، سرعت عمل ندارند، تند حرف نمی‌زنند و حساب شده حرف می‌زنند، فهمشان از مسائل و رویکردشان تاریخی است و کم‌تر در مسائل جزئی و خاص دست­کاری می‌کنند. مثلاً دکتر شریعتی متن بسیار زیبایی به نام حسن و محبوبه دارد. قرائتی که دکتر شریعتی از دو فرد انقلابی و مجاهد می‌کند، بسیار جالب است. می‌گوید من زمانی که دانشجو بودم به کنش حسن و محبوبه‌­ای دعوت می‌شدم. شریعتی در این سخن گفتن از حسن و محبوبه به نوعی انقلاب را تئوریزه می‌کند و انقلابی‌گری را اشاعه می‌دهد. با اینکه نمی‌گوید که من می‌خواهم انقلاب کنم اما به مخاطبان خود می‌گوید که یا حسن باشید یا محبوبه، به عبارتی یا زینبی هستید و یا حسینی و لاغیر. این درحالی بود که بخش اعظم جامعه غیرزینبی و غیرحسینی بودند؛ مردمی واقعی که حسین  و زینب را هم دوست داشتند اما نمی‌خواهند که هر روز زینبی زیست کنند و همیشه حسینی باشند. فهمی که در باب جامعه داریم و فهم غلطی که ساحت ایدئولوژیک هم در مورد جامعه دارد، این است که جامعه را به کنش مستمری از نوع حسینی و نوع ابوذری و از نوع زینبی دعوت می‌کند. این امر کار جامعه را سخت می‌کند و از نفس می‌اندازد. نمی‌گویم ورژن دیگری از فهم حسینی و زینبی و فهم یزیدی است، بلکه فقط فهم دیگری است. امام حسین(ع) که همیشه در حال جنگ نیست، بلکه در شرایطی به جنگ وا داشته شد. اما ما همیشه جامعه را برپا می‌کنیم که می‌خواهد بایستد و بجنگد. اینجا است که روشنفکری این تز را ارائه می‌دهد که همیشه باید کنش انجام دهد. آنجاست که جامعه از نفس می‌افتد.
 
میلی که جامعه به فهم عمومی و مصرف‌­گرایی رادیکال و افراطی پیدا کرده، تا حدی مربوط به خستگی دعوت مستمر به این نوع زندگی است. آن روشنفکری که ما از آن حرف می‌زنیم، روشنفکر خیلی تخصصی است و با مخاطب خاص سخن می­‌گوید. دعوت عام از کنش نمی‌کند. بعد این مخاطب خاص با نوع ارتباطاتی که با نظام اجتماعی دارد مفهوم را به سطوح پایین می‌آورد و به داخل نظام اجتماعی می‌برد. نیرو‌های دیگری که پایین سطح روشنفکر و مخاطبانش هستند، کنش عقلانی را وارد نظام اجتماعی می‌کنند.
 
در واقع مطبوعات و یا کسانی که کار مشاوره انجام می‌دهند و یا کسانی که در فضای مجازی و کسانی که در حوزه نقد حضور دارند، مفاهیم را ساده‌تر کرده، وارد نظام اجتماعی می‌کنند. یک سلسله نظام اجتماعی طولی بین روشنفکر و جامعه شکل می‌گیرد و مردم فقط مصرف کننده یک مطلبی هستند که روشنفکری آن را القاء می‌کند. مثلاً در جامعه‌ای که دغدغه مدنی و دموکراتیک دارد، مردم در عمل اجتماعی خود نیز حس مدنی بودن و دموکراتیک بودن در عمل اجتماعی خود دارند. اما در جامعه ما، افراد در سطح نخبگان و کنش‌گران سیاسی دموکراتیک هستند و بقیه مردم درکی از این مطلب ندارند و بیشتر به زیست و اقتضائات و ضروریات می‌پردازند. به همین دلیل هنگامی که نظام‌های سیاسی و احزاب می‌خواهند کنش مدنی انجام دهند، بسیار باید هزینه کنند. دلیل آن این است که این موضوع در جامعه وارد نشده و این جامعه شروع به بی‌انضباطی و بی‌اخلاقی و به هم ریختن ساختار اجتماعی می‌کند. سپس هزینه مدیریت جامعه بالا می‌رود به اندازه‌ای که کنش‌گری که می‌خواست این کنش‌ها را سامان دهد، از کار خود دست برمی‌­دارد.

روشنفکری ایران ایدئولوژی می‌سازد نه تفکر و اندیشه
 

روشنفکری ایرانی به جای جامعه، نظام می‌سازد

دیدارنیوز: به نظر می‌آید کنش روشنفکری در ایران معطوف به تجربه مردم عادی و زندگی روزمره نیست و یک فاصله عمیقی بین تجربه زیسته مردم عادی با سطوح روشنفکری در ایران وجود دارد و به نظر می‌آید که روشنفکری ایران طبقات اجتماعی را نمایندگی نمی‌کند.
  
آزاد ارمکی: روشنفکری ایران برای گروه مخاطبان و مریدان خود حرف می­‌زند. روشنفکری ایران ایدئولوژی­‌ساز است. در ایدئولوژی­‌سازی به جای جامعه‌­سازی، نظام‌سازی درمی‌آید. یعنی محصول کنش تمام روشنفکران ایرانی، نظام سیاسی چپ‌گرایانه، راست‌گرایانه یا لیبرالی و غیرلیبرالی است تا این که جامعه­‌سازی باشد. نیرو‌های دیگری دارند جامعه ایرانی را ساخته و می­‌سازند. اگر یک زمانی روشنفکری بخواهد کنش مهمی انجام دهد، باید زحمت زیادی بکشد تا به لایه‌های جامعه و طبقات اجتماعی و مردم برسد.

 وقتی که روشنفکری از طریق سلسله مراتبی که گفتم (مانند آنچه در غرب وجود دارد) شکل بگیرد، روشنفکر ایده‌های ترقی‌خواهی و پیشرفت و توسعه و اعتدال و سازگاری را به سطوح پایین جامعه می‌برد زیرا بخش اعظم جامعه در پایین قرار دارد. در یک دوره طولانی، روشنفکران غربی تلاش کردند که چیزی به اسم دموکراسی‌­خواهی و مردم‌سالاری را با مفهوم خدمت به مردم بیاموزند. روسو در فرانسه در زمان انقلاب فرانسه، تئوری‌های بسیاری در مورد مردم و خدمت به مردم و  مشارکت مردم داده است.

روشنفکری باید مستقل از نظام سیاسی عمل کند
 
دیدارنیوز: در ایران سه گروه و مفهوم مردم، روشنفکران و دولت را داریم. تعامل این سه عنصر با یکدیگر چگونه است که جامعه‌سازی اتفاق نمی‌افتد؟ مدام در مورد فقدان جامعه مدنی در ایران صحبت می‌شود، روشنفکران می‌گویند ما نمی‌توانیم گفتمان برابری‌خواهانه داشته باشیم و نمی‌توانیم جامعه مدنی بسازیم زیرا دولت به ما اجازه نمی‌دهد و آزادی وجود ندارد. بنابراین دلیلی که روشنفکر ایرانی  درکی از جامعه ایرانی ندارد این است که دولت مانع اصلی است. نظر شما چیست؟
 
آزاد ارمکی: دو فرضی که شما طرح کردید اشتباه است. این­که در ایران جامعه مدنی وجود ندارد، اشتباه است و یک کلیشه است که به جامعه ایرانی وارد شده است. اگر در این جامعه زیست و معنای زندگی نبود که دوام نمی‌آورد. ما حدود پنجاه  سال است که این جامعه را مستأصل کرده‌­ایم و رژیم امروز و دیروز فرقی نمی‌کند.  این جامعه دارد زیست می‌کند و امکان بازیگری را  فراهم می‌کند. این جامعه است که نظام سیاسی را دعوت می‌کند که درست عمل کند و عقلانی تصمیم بگیرد.
 
 اما این عجیب است که یکسری کلیشه‌ها مانند جامعه احمق یا جامعه ناتوان، در مورد جامعه ساخته شده است. در صورتی که این­گونه نیست. اول این­که در جامعه نیرو‌های اجتماعی وجود دارد که بازی می‌کنند. دوم این­که روشنفکران مانند سیاسیون حرف می‌زنند  و سیاسیون هم مانند روشنفکران صحبت می­‌کنند. یک فضای انتزاعی ساخته‌اند که در آن جنگ ایدئولوژی‌ها شکل می‌گیرد. روشنفکران می‌گویند که شما مستبد هستید.
 
سیاسیون هم در پاسخ می‌گویند شما جامعه را به بی‌راهه می‌برید. اتهام روشنفکری در ایران- چه مذهبی و غیر مذهبی- این است که آن‌ها می‌خواهند جامعه را منحرف و غربی کنند. اتهام روشنفکران هم به نظام سیاسی این است که نظام سیاسی مستبد است و اجازه بازی نمی‌دهد. اما واقعیت این است که سنخ بازی روشنفکری باید با بازی سیاسی فرق داشته باشد. آیا اگر کسی بخواهد والیبال بازی کند با فوتبالیست­ها دعوا می‌کند که چرا زمین­تان را به ما نمی‌دهید؟ خیر. بلکه باید زمین مربوط به خود را درست کند. یک تیم والیبال زمین و مقتضیات بازی خود را دارد. اگر چه زمین فوتبال بزرگ است و تماشاگر زیادی دارند. امروز فوتبالیست‌ها بسیار مهم­تر هستند و والیبالیست‌ها در صورتی که قهرمان شوند، دیده می‌شوند.
 
 اما این به این معنا نیست که والیبال در کشور تعطیل شود. حال اگر به بازی حوزه سیاست و روشنفکری برگردیم، نباید به این فکر کنند که زمین بازی یکدیگر را اشغال کنند. زیرا دو زمین بازی متفاوت دارند. جامعه روشنفکری باید بازی خود را خوب انجام دهند و به بازی حوزه سیاسی کاری نداشته باشند. مگر در جامعه اروپایی همیشه نظام‌های سیاسی، دموکراتیک عمل کرده‌اند؟! از درون همان جامعه است که فاشیسم تولید می‌شود. جنگ جهانی دوم را سیاسیون دنیا ساختند و ملت‌ها را نابود کردند، اما روشنفکری از بازی خود دست بر نداشت و اتفاقاً درخشان‌ترین دوره تاریخی بازی روشنفکری در اروپا، دوره‌ای است که فاشیسم ظهور می‌کند زیرا بازی خود را خوب انجام می‌دهد. به همین دلیل است که سیاسیونی مثل هیتلر و نازی‌ها به دنبال روشنفکران می‌گشتند که زمین آن‌ها را خالی کنند اما با این حال روشنفکران بازی خود را می‌کنند و نقد خود را مطرح می‌کنند. در این فضا است که روشنفکران امکان زندگی در دوران بعد از جنگ جهانی دوم را ایجاد می‌کنند درحالی که جنگ بنیاد هر چیزی را گسسته بود.
 
 حالا اگر فکر کنیم که یک اتفاق بزرگی در کشور پیش بیاید، چه کسی باید امکان زیست فردا را مشخص کند؟ چرا بعد از انقلاب اسلامی ما ایدئولوژیک‌تر و سیاسی‌تر و تند‌تر و سیاسی‌تر می‌شویم و تعارض‌ها بیشتر می‌شود؟ برخی این موضوع را پای این می‌گذارند که روحانیت فرصت‌طلبی کرده و همه سطوح را اشغال کرده و نیرو‌های دیگر را قلع و قمع کرده است.  به نظر من این حرف بسیار ساده و ناصواب است و این­گونه که می‌گویند نیست. روشنفکری بازی خود را خوب انجام نداد بلکه ایدئولوژیک عمل کرد و به جای این که به سراغ کنش مدنی خود برود، بیشتر به دنبال ایدئولوژیک کردن فضا بود.
 
روشنفکری دینی بعد از جریان شریعتی کجا رفت؟ روشنفکری منتقد لیبرال اصلاح‌طلب کجا رفت؟ فرار کرد و رفت. روشنفکری که سعی می‌کند برای خود سخن بگوید هنگامی که فضای عاریتی و گروهش به هم می‌ریزد احساس استیصال می‌کند و کار را رها می‌کند و تعهدی که باید باشد وجود ندارد. کم بازی کردن و بد بازی کردن و وجود فضا‌های عاریتی در ایران موجب شده که فضای نقد در ایران کاهش یابد و توجه به بازی و فضای زندگی مدنی نیز کاهش یافته و قدرت فضای سیاسی بیشتر شود.

تاکید روشنفکری ایرانی نه بر جامعه بلکه بر نظام سیاسی است
 
سوال: شما می‌فرمایید که روشنفکران به جای تمرکز روی حوزه سیاسی کار خود را انجام دهند؟ اما آیا سیطره همه‌جانبه دولت اجازه بازیگری به روشنفکران می‌دهد؟
 
آزاد ارمکی: نتیجه کنش روشنفکری کنش سیاسی است. دولت که توانایی کنترل این وضعیت را ندارد بلکه از فضا‌های خالی استفاده می‌کند و در واقع همه جا را اشغال می‌کند. اما مقاومت وجود ندارد. روشنفکری ایران هنگامی که از همه چیز تعبیر سیاسی می‌کند، بازیگر اصلی حوزه جامعه ایرانی را حوزه سیاسی می­‌کند. مثل این است که بگوییم تا حاکمیت  و نظام سیاسی تصمیم نگیرد، اوضاع بهبود نمی‌یابد. بعد منتظر بمانیم که حوزه سیاسی تصمیم بگیرد.
 
اشتباه دیگری روشنفکری این است که حوزه سیاسی را زیادی مهم فرض کرده است. در ادبیات نظری تمام دنیا، دولت فقط نمایندگی می‌کند، اما دولت در ایران غیرنماینده و ایدئولوژیک است. همه به دفاع از یک کاندیدا و یا یک جریان سیاسی  می­‌پردازیم که آن را غالب می‌کنیم و در آخر به حساب خودمان هم می‌رسد.
 
 اتفاقی که امروز در ایران رخ داده این است که جامعه دیگر حاضر نیست تن به نظام سیاسی دهد. نظام اجتماعی ایران و مردمان ایران در باب حوزه سیاسی نگاه کاسب‌کارانه پیدا کرده‌اند. مثلاً می‌گویند به فلان شرط به یک نفر رأی می‌دهند و یک نفر را حمایت می‌کنند. به همین دلیل است که گروه‌های سیاسی در زمان انتخابات با زحمت فراوان از مردم رأی می‌گیرند. در یک لحظه‌های خاص و شرایط خاص مردم رأی می‌دهند تا دیگری را حذف کنند. مثلاً در انتخابات آقای روحانی و آقای رئیسی مردم به آقای روحانی رأی دادند تا آقای رئیسی روی کار نیاید زیرا گفته می‌شد اگر آقای رئیسی روی کار آید جنگ راه می‌افتد و مردم می‌گفتند که ما جنگ نمی‌خواهیم، نه اینکه روحانی را قبول داریم. نگاه کاسب‌کارانه جامعه به نظام سیاسی، می‌تواند موجب اصلاح نظام سیاسی شود و از نظام سیاسی نهایتاً نظام سیاسیِ نمایندگی و دولت نمایندگی را درآورد، تا اینکه دولت تمامیت‌خواه را ایجاد کند. در این شرایط است که ایدئولوژی‌ها ریزش می‌کنند.
 
ما در مرحله‌ مهمی از تاریخ ایران قرار گرفته‌ایم. در مرحله‌ فرو‌ریزی بنیان‌­های ایدئولوژی‌­ها و گفتمان‌های ایدئولوژیکی که ابتر و خودسر و گاهی مضحک شده‌­اند، قرار داریم. ما به این مقطع رسیده‌ایم، اما هنوز از آن عبور نکرده‌ایم اگر موفق به این گذار شویم، وضعیت آشفته امروزمان سامان می‌یابد.
 
 در این شرایط نیاز است که روشنفکران شروع به توضیح همه‌جانبه این موقعیت کنند. آن‌ها می‌بایست حالِ جامعه ایرانی را توضیح داده و سپس آن را در یک تبیین تاریخی قرار دهند و در نهایت فهم خود را به جامعه القا کنند. در صورتی که این مسیر طی شود، کنش افراد جامعه در قبال آینده راهگشا خواهد بود.
 
روشنفکری ایران قادر به فهم و القای وضعیت جامعه ایرانی نیست
 
ما با ناتوانی روشنفکری در توضیح وضعیت موجود روبه رو هستیم. روشنفکری ژانر‌های خاص پیدا کرده است. روشنفکری که دغدغه ساخت جامعه مدنی را دارد یا  آرمانش وجود جامعه‌ای اخلاقی است، در نهایت ایدئولوژی می‌سازد. درست است که نگاه لیبرالی دارد، اما در حال ایدئولوژی‌سازی است. مثلاً بازخوانی متون مثل مولوی‌خوانی، سعدی‌خوانی، حافظ‌خوانی و قرآن‌خوانی یا نهج‌البلاغه‌خوانی و تاریخ‌خوانی، با یک بیان و رویکرد خاص، در حال شکل‌گیری است که ممکن است در آینده تبدیل به یک معنای ایدئولوژیک و یک قرائت ایدئولوژیک شود و باید و نباید تولید کند.
 
درحالی که این قرائت‌ها و بازخوانی‌ها باید در پی پاسخ پرسش‌های این چنینی باشند که مختصات فرهنگی اجتماعی جامعه ایرانی چیست؟ فرهنگ ایرانی چه مختصاتی دارد؟ و آسیب‌شناسی فرهنگ ایرانی و دین ایرانی و شیعه ایرانی چگونه است؟ کار و فعالیت فکری در چنین حوزه‌ای می‌­تواند کمک کند برای اینکه ما در این موقعیت که حرکت می‌کنیم، دچار یک بنیادگرایی و رادیکالیزم نشویم و مسیر را درست برویم تا بتوانیم به یک عقلانیتی دست پیدا کنیم.

ادامه دارد

فیلم قسمت اول این گفتگو را در نشانی زیر در آپارات ببینید:
 
ارسال به دوستان
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین مطالب
پربیننده ترین ها
پربحث ترین ها